Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

دولت دولتیار


             انتخاباتِ سرنوشت ساز


(تبصره وتأمل درباب ماهيت تيم اشرف غني، دولت سازي يا دولت ستيزي)
 

در يادداشت قبلي به اهميت انتخابات و ضرورت شركت در انتخابات اشاره كردم. در اين يادداشت به نقد وبررسيِ تيم دولت ساز مي پردازم. در اين انتخابات چند تيم به لحاظ پايگاه اجتماعي، داشتن منابع و قدرت و تأثير گذاري در افكار عمومي مطرح است؛ تيم دولت سازِ غني، تيم ثبات و همگرايي عبدالله و تيم عدالت و امنيت نبيل. من در اين جا به نقد مهمترين تيم يعني تيم غني مي پردازم كه در طي پنج سال گذشته قدرت و حكومت در اختيارش بوده و از اين رو با نقد و بررسيِ كارنامه گذشته اش فهم شعار ها و وعده هاي انتخاباتي وي براي حكومت آينده راحت تر و پيش بيني عملكرد احتمالي آن نيز دقيق تر مي شود. اشرف غني ماهيت و هدف سياسي خود را دولت سازي مي داند و از اين رو من هم به كوتاهي دولت سازي را با در نظرداشت سياست و عملكرد غني در طي پنج سال گذشته بررسي مي كنم. در يك جمع بندي بسيار كلي مي توان گفت دولت سازي در كشور هاي فرو پاشيده با دو معيار و عنصر پايه و اساسي تعيين مي شود        
يكم نهاد سازي به عنوان ساختن بدنه و كالبد عينيِ دولت و دوم شايسته سالاري و معيار شايستگي در مقام هدف و غايت دولت و جامعه.

اول نهاد سازي.
اولين پايه دولت سازي، نهاد سازي و نهاد محوري است. نهاد سازي به معناي ايجاد ساختار عقلاني و نظام مند قدرت است كه نتيجه آن تقسيم قدرت و صلاحيت بر مبناي تخصص و مشاركت همگاني، كارايي، برقراري مجموعه ارزش ها و هدف ها براي جامعه، برآوردن نيازهاي مردم، مديريت منافع گوناگون ومتضاد در چارچوب مشاركت فراگير همه صاحبان ذي نفع در چارچوب قدرت، تأمين ثبات، حفظ امنيت، استقرار عدالت و تأمين سيستم مشروعيت بخشي از رهگذر رعايت اين قواعد عمومي است. اما اشرف غني بر خلاف شعارهايش به نهاد سازي و كار سازماني باور ندارد. تنها دغدغه او قهرمان سازي از خودش است نه دولت سازي. غني دولت سازي را در قالب تئوري توسعه و ادبيات آن مطرح مي كند. او با فقط با شعار هاي ميان خالي از توسعه و رشد صحبت مي كند در حالي كه نه سواد توسعه و توسعه سازي را دارد و نه اراده اش را. كل فهم و سواد او از توسعه خواندن طوطي وار گزارش هاي طرح هاي رشد اقتصادي و سياست ديجيتالي كشورهاي شرق آسيا است كه بانك جهاني هر پنج سال منتشر مي كند. او از مدل رشد اقتصادي سنگاپور، ماليزي، تايوان و كره جنوبي در افغانستان سخن مي گويد در حاليكه پيش زمينه هاي ساختاري، فرهنگي، آموزشي، اجتماعي، ژئوپوليتيكي، سياسي و تاريخي توسعه در اين كشورها را ناديده مي گيرد. از همين رو اشرف غني حتي سواد توسعه را ندارد. توسعه دو بُعد دارد؛ بُعد كمّي كه همان رشد اقتصاديِ توليدي-صنعتي است نه خدماتي-مالي و بُعد كيفي كه توسعه سياسي، فرهنگ سياسيِ دموكراتيك، آزادي هاي مدني-سياسي و گسترش فرهنگ تكثر و مدارا را در بر مي گيرد. از تحليل ها و سخنراني هاي عوامانه اشرف غني پيدا است كه او حتي توسعه را خوب نفهميده و از عملكرد او پيدا است كه برعكس شعارهايش او سياست ضد توسعه را در پيش گرفته است. اولين پيش شرط توسعه در بُعد كمّي بازسازي زير بناها در سطح ملي است. اما اشرف غني پروژه هاي كلان ملي مثل توتاپ، پروژه شاهراه هرات-كابل از مناطق مركزي( گردن ديوال)، بند آب گردان هاي كوچك در باميان، دايكندي، غزني و بادغيث را لغو كرد. صرف به اين دليل كه تأسيس اين زير بناها باعث پيشرفت و تحول منطقه يك قوم هميشه محروم(هزاره ها) مي شود. اين ميزان تعصب، تبعيض و جهالت غني نياز به فهم تخصصي ندارد. حتي يك انسان عادي هم مي فهمد كه توسعه بدون وجود زير بنا ناممكن و مثل مشت در هوا كوبيدن است. آيا كسي كه مهمترين و زير بنايي ترين تأسيسات ملي را صرف بخاطر ترس از پيشرفت يك قوم كه نتيجه آن محروميت كل افغانستان است، لغو و تخريب مي كند، مي توان سياست مدار توسعه و سازندگي خواند؟!!! اشرف غني ادعا دارد كه او برنامه رشد اقتصادي دارد. آيا برنامه هاي رشد اقتصادي و مبادله ي بدون زير ساخت ها و زير بنا در سطح ملي ممكن است؟!
در بُعد كيفي اولين پيش شرط توسعه، اصلاح ساختاري در تمام ساخت هاي اجتماعي و عرصه هاي نهادي( نهاد سياسي، نهاد آموزشي، نهاد اقتصادي، نهاد حقوقي و...) است. در كشور هاي عقب مانده كه اغلب سياست اصلاحات از بالا به پايين و غير موازي دارد، اولين پيش شرط توسعه توزيع قدرت بر مبناي تشكيلات و مكانيسم سازماني است كه نقش فرد و برجسته شدن شخصيت فردي در آن بسيار ضعيف باشد. اما اشرف غني در عمل جلوي اصلاح قانون اساسي، اصلاح قانون انتخابات، اصلاح سيستم به پارلماني، اصل محوريت احزاب و برنامه ي و جمعي شدن رقابت و مشاركت سياسي را گرفت. بجاي اصلاح بروكراسي فاسد، كهنه و ناكاراي حكومت، كل وزارت ها و سازمان هاي حكومتي را خلعِ صلاحيت كرده و بجاي آن شورا هاي شخصي و موازي در مهمان خانه ارگ ساخت. حتي جنبش هاي عمده اجتماعي-سياسي كه اعتراض مدني شان سازنده الگوي رفتار دموكراتيك و عقلاني ساختن فرهنگ سياسي در افغانستان بود، از سوي حكومت غني بي رحمانه سركوب شد.
اين يك امر بديهي است كه پي سنگ اوليه توسعه سياسي و دولت سازي نهاد سازي است؛ خصوصيات عمده نهادسازي عبارت اند از تقسيمِ شفاف و عادلانه صلاحيت و وظائف، اصل سلسله مراتب بر مبناي تخصص، اصل نظارت متقابل و بيروني، اصل تقدم ساختار بر كار گزار و اصل گسترش خلاقيت كارگزار در چارچوب اهداف معقول ساختار. اين ويژگي ها چه در سطح بروكراسي به منزله سازمان عقلاني و مديريت حرفه يي و اجراي وظايف حكومت و چه در سطح كل ساختار حكومتي كه مسئوليت كلي راهنمايي و هماهنگي منافع گوناگون در عرصه قدرت سياسي را دارد، عناصر نهاد و نهاد سازي است. اما برعكس اشرف غني نهاد هاي نيمه كاره حكومت را فلج تر ساخت و نهاد ها را تخريب كرد. بجاي تقسيم كار سازماني-حكومتي تمام صلاحيت ها را در قبضه خودش در آورد. در حكومت او تخصص را با ذره بين هم نمي توان ديد. نظارت متقابل نابود شد. فقط كافي است به متصديان و مقامات بالا و متوسط حكومت هم در لايه سياسي و هم در لايه اداري نگاه كنيد كه اكثريت مطلق به قوم و قبيله اشرف غني تعلق دارد. اشرف غني حتي قوه قضائيه را هم در قبضه خود در آورد. اصل تفكيك قوا را برهم زد. عملكرد قوه قضائيه به مثابه يك ركن مستقل حكومت و به عنوان يكي از عناصر توازن و تعادل قدرت و نهاد اجراي عدالت و تفسير قانون در هر كشور اساس و معيار دموكراتيك بودن حكومت و و تضمين زندگي منظم و عادلانه، ثبات اجتماعي و تحقق بخشيدن آزادي هاي مدني، حقوق بشر و حقوق شهروندي است. اما ديديم كه غني در تصميم گيري هاي اين نهاد نيز مداخله كرد و عملا در راستاي سنت استبدادي و تمركز قدرت و شكست دولت سازي گام برداشت. پارلمان كه ركن قانون ساز دولت و اولين ركن نزديك به اراده جمعي و مردم است، عملا به مركز نفاق قومي، محفل دلالي و كانون نوكري براي غني تبديل شد. غني تلاش كرد پارلمان را حجره فاحشه هاي سياسي و حنجره قبيلوي خود بسازد. قوه اجراييه كه مركز اصلي كنترل و رهبري سياست سازي و مركز رهبري كنترل و مديريت بحران است عملا در وجود او خلاصه شد. قوه اجراييه نه كانون مشاركت علايق و منافع گوناگون( در جامعه قومي افغانستان مظهر مشاركت اقوام به حساب مي آيد) بلكه مركز باز توليد استبداد قومي و سركوب ساير اقوام است. غني معاون اول خود را كلا از صحنه حذف كرد و معاون دوم خود را تبديل به نوكرِ دربار و كاتبِ فرامين ظالمانه خود كرد. غني با بي صلاحيت ساختن و مطيع ساختن سرور دانش و تحميل تبعيض سنگين بر مردم هزاره خاست پيام واضح به جامعه دهد و آن اين كه اساس دولت سازي او بر بنياد درجه بندي اقوام و برتريِ يك قوم و غلاميِ قوم ديگر است. تمركز مطلقِ قدرت در اختيار خودش به عنوان سمبل برتري و تاريخيِ قوم هميشه-حاكم و بي صلاحيت ساختن مطلق سرور دانش به مثابه "مجسمه تشريفاتيِ" ارگ به عنوان سمبل غلامي و حقارت قوم هميشه-محكوم معنا دار است. بنابر اين اشرف غني با نهاد سازيِ دموكراتيك و مشاركت پذير هيچ سنخيتي ندارد.
اگر اصول دولت سازي و قانون اساسي را به عنوان مبناي دولت سازي در افغانستان معيار قرار دهيم، بين عمل سياسي اشرف غني و محتواي قانون اساسي هيچ رابطه ي حتي يك رابطه جزئي و ناقص هم ديده نمي شود. از اين منظر اشرف غني دولت ساز نيست بلكه دولت ستيز است.
دوم شايستگي.
دومين ركن اساسيِ دولت سازي اصل شايسته سالاري به عنوان پايه ارزشي در جامعه و دولت است. ساختن دولت به معناي توانايي عقلاني تحقق اهداف يك جامعه در كليت خود است. دولت سازي همان تحقق امر كلي و استقرار نهادينه شده ي عقل ابزاري مي باشد. اين غايت در دنياي امروز آزادي انسان ها، برابري انسان ها، رستگاري و رفاه مادي و معنويت اين جهاني شان است. پايه و قاعده آزادي عدالت است. صورت برجسته عدالت شايستگي است. دولت سازي زماني ممكن مي شود كه يك جامعه به شايستگي به عنوان معيار تحقق آزادي در تمام عرصه هاي حيات جمعي به تفاهم برسند و امر كلي از چنين خرد جمعي نشأت گيرد و امر سياسي بر مبناي آن تعريف شود. تاريخ افغانستان تاريخ شكست دولت سازي است. حكومت اشرف غني كه از طنز تلخ روزگار مدعي دولت سازي است شاهد مثال واضح شكست دولت سازي است. زيرا در حكومت غني مبناي توزيع قدرت قومي است. مبناي توزيع ثروت قومي است، حتي با سهميه بندي كانكور توزيع معرفت را هم قومي ساخته است. كانكور مهمترين نماد و ساز و كار شايستگي است. غني با سهميه بندي كانكور و نفي شايستگي ثابت ساخت كه او دغدغه دولت سازي مدرن را ندارد بلكه او سازمان قبيله مي سازد كه اساس اش بر زور و سلطه باشد نه شايستگي. اتفاقا شايستگي تنها راه حل عبور از قوميت به فرديت نيز هست. زيرا با وجود و استقرار شايستگي، توانايي و لياقت فرد و شخص اهميت يافته و برجسته مي شود. وقتي كه شايستگي اساس تصرفِ حق و منزلت باشد و شايستگي اساس ارزش گذاري باشد، در اين صورت قوم و قوم گرايي بطور طبيعي از دايره ارزش گذاري خارج مي شود. زيرا عامل شايستگي فرد و خصال فردي او است نه قوم. اين نشان مي دهد كه غني عميقا و ذهنا به سياست هويت و قوميت ايمان دارد. در بعضي از كشورهاي مدرن كه داراي پيشينه سياست هويت و تبعيض عليه قوم و مليتي خاص بوده اند، تلاش مي شود تبعيض مثبت به نفع تبعيض ديده ها اعمال كنند تا هم عدالت و برابريِ فرصت را در راستاي تحقق شايستگي بيشتر و وسيع تر سازند و هم اعتراف رسمي باشد به يك ستم تاريخي براي تسكين روان قربانيان در راستاي همبستگي ملي. اما در افغانستان بويژه در حكومت غني كه ادعاي دولت سازي و ملت سازي دارد تبعيض مثبت كه هيچ، حتي با اعمال قوانين ظالمانه و ضد شايسته سالاري، مانع بيشتر و بزرگتر در برابر ستم ديده ها و تبعيض چشيده ها قرار مي دهد. غني ادعا مي كند فرصت را براي جوانان فراهم كرده است و جوانان زياد در پست هاي دولتي استخدام شده اند. اما سؤال اين است كه آيا تنها قوم اشرف غني جوان دارد؟ چرا جوانان تحصيل يافته و شايسته از اقوام تاجيك، ايماق، اوزبيك و بويژه از محروم ترين قوم يعني هزاره به تناسب شايستگي و شعاع وجودي شان در تصدي هاي عالي دولت حضور ندارند؟ آيا هزاره، اوزبيك، بلوچ، عرب، ايماق و... جوان ندارند؟ تعداد سفراء، تعداد والي ها، رؤسا، افسران، فرماندهان امنيت ولايت ها، وزراء، معاونين و متصديان متوسط نهاد هاي دولتي چرا از يك قوم است؟ (هرچند تاجيك ها خود را در قدرت تثبيت كرده اند و حضور آنها در قدرت به تناسب جمعيت شان معقول و عادلانه است، اما اشرف غني در صدد برهم زدن اين تناسب نيز است. ولي هزاره ها كه از مشاركت در قدرت محروم بوده اند، در منطق غني بايد مطلقا حذف شوند)
هر چشم بينا مي بيند كه حكومت غني سر تا پا در قوم گرايي و انحصار قومي غرق است. كافي است به متصديان و مقامات بالا و متوسط حكومت هم در لايه سياسي و هم در لايه اداري نگاه كنيد كه اكثريت مطلق به قوم و قبيله اشرف غني تعلق دارد. حضور بعضي اقوام عمده مانند هزاره در اين سطح نه با تلسكوپ ديده مي شود تا ما دور بين ها ببينيم و نه با ميكروسكوپ قابل مشاهده است تا نزديك بين هاي داخل افغانستان ببينند. در سياست و منطق غني شايستگي غايب اصلي است و بنابر اين هدف غني دولت سازي نيست بلكه قبيله سازي و مستحكم كردن حكومت قومي است.
سوم. نيرنگ اصلاح اداري
اصلاحات اداري و شفاف شدن پروسه استخدام هاي دولتي كه اشرف غني با طمطراق از آن ياد مي كند در اساس گام درست است اما واقعيت اين است كه در حكومت غني اين طرح ناقص بوده و جزء اصلاح ساختاري به حساب نمي آيد. چون كه اولا فقط لايه متوسط اداري را شامل مي شود و ثانيا هيچ مكانيسم و ضمانت عيني براي نظارت ندارد. از اينرو گزينش گلچين و سليقه ي متقاضيان در مصاحبه استخدام، خودش بزرگ ترين مانع در برابر شفافيت است. بنابر اين اشرف غني در عمل سياست ضد توسعه و ضد دولت سازي و ضد پيشرفت را در پيش گرفته است. هر شهروند كه بدور از تعصب هاي قومي و منافع كمپايني و با عقل سليم و وجدان سالم به عملكرد پنج ساله اشرف غني نگاه كند و بدور از هر كلي گويي و تبليغات هاي پوچ و ميان تهي فقط به فكت ها و واقعيت ها نگاه كند، مي بيند كه در عمل غني دقيقا صد در صد بر ضد شعارهاي عمل كرده است كه اين روزها در تبليغات خود آن را فرياد مي كند. غني نهاد هاي دولتي را تخريب و تصعيف كرد. جلوي تأسيس و باز سازي زير بناهاي ملي را گرفت. همه مي دانيم كه پايه دموكراسي مشاركت و رقابت در قالب نهاد هاي مانند احزاب است. بدون نهادها تمرين دموكراسي ناممكن است و اگر صد سال ديگر هم انتخابات با محوريت اشخاص و نه با محوريت نهاد ها داشته باشيم، توسعه سياسي، رشد ظرفيت و مدني شدنِ فرهنگ سياسي، نهادينه شدن فرهنگ رقابتيِ شفاف و مشاركت جمعي ناممكن است. در سيستم عاطل و فاسد فعلي رأي به معناي تحقق اراده سياسي شهروندي نيست بلكه خريد و فروش شخصيت انساني مردم براي منافع اربابان قبيله و قوم است. اشرف غني در قوام و تحكيم اين سيستم اما نقش جدي داشت و دارد و با تمام توان جلوي اصلاحات را با اقتدار گرايي و انحصار گريي خود گرفت.
چهارم. غني مرد بدخلق، عصبي مزاج، روان پريش، درمانده، مستاصل، لجوج و مغرور و دچار توهمِ متفكر بودن است. اين خصلت هاي شخصيتي او خطرناك است چون كه اين ويژگي هاي رواني او در تصميم هاي سياسي كه سرنوشت يك ملت را تعيين مي كند تأثير مي گذارد. زيرا يك فرد عصبي، مغرور، خود خواه و متوهم هيچگاه به واقعيت ها، اطلاعات، خاست مردم، مشورت و نظريات ديگران اهميتي نمي دهد. در فرايند تصميم گيري سياسي تنها اصول نهادي و راهبردهاي سازماني نقش نداشته بلكه خصوصيات شخصيتي، ارزش ها، مفروضات ذهني و انگيزه هاي رواني فرد نيز تأثير عمده دارد. بويژه در كشور مثل افغانستان كه نهادها جز نام در عمل اصلا وجود نداشته و يا كلا فلج شده است، بنابراين شخصيت و طرز فكر شخص حاكم(رئيس جمهور) در تعيين اهداف و محتواي تصميم هاي سياسي تعيين كننده است.
عملكرد پنج ساله اشرف غني نشان مي دهد كه اولويت و اصول شخصي و ذهني او دو چيز است؛ بازتوليد استبداد قومي و انحصارِ شخصيِ قدرت.
سلطه قومي و آرزوي حاكميت مطلق يك قوم و درجه بندي ساير اقوام از مختصات فكري و ذهني اشرف غني است.
اشرف غني در حسرت نوستالوژي دوران عبدالرحمان است. او نهاد رياست جمهوري را مهمان خانه قومي و قبيلوي خود ساخته است. ارگ عملا نهاد يك دولت نيست بلكه محل تجمع مريدان قومي يك رئيس قبيله است. رابطه اشرف غني با ساير مسئولين و كارمندان نهادها رابطه سازماني و اصولي-سيستمي نيست بلكه رابطه بدون چون و چراي فرمان ده و فرمانبر است. به گفته وزير سابق مخابرات در جلسات كابينه هيچ كسي جرئت مخالفت با غني را نداشت. "يكبار لوي ثارنوال را گفت زود از جلسه بيرون شو و لوي ثارنوال مثل شاگرد صنف اول مكتب سر را پايين گرفته و بيرون شد". با اخراج و تقاعد اجباري افسران و مقامات ميان رده ي وزارت دفاع، تلاش كرد اين وزارت را به لشكر قومي تبديل كند. در حاليكه تنها دستاورد مشترك و با افتخار مردم افغانستان همين اردوي ملي است. ماهيت ملي و حقيقي وزارت دفاع همان رده پايين آن يا همان سربازان است كه از تمام گوشه و كنار افغانستان در كنار هم با همبستگي و خواهري/برادري براي آزادي و امنيت مردم افغانستان و در برابر گروه وحشي و خونخوار طالبان مبارزه مي كنند. اما اشرف غني همانند كرزي به دليل روحيه قومي و مطرح كردن كميت و نفوس قومي و درجه بندي نظامي-قومي در اين وزارت كوچكترين اهميتي به افزايش روحيه ملي و مشاركت از طريق شايستگي نكرد. شكاف و گرايش قومي و ضد ملي را در ميان پاكترين نيروي مبارز افزايش داد. با اتخاذ راهبرد نظامي-دفاعي از نوع ايستا در راستاي تقويت و دلسوزي با طالبان عملا هم سربازان را دسته دسته به كشتارگاه فرستاد و هم طالبان را عمدا و قصدا جسور، گستاخ و قوي ساخت.
وزارت ماليه نهاد و بانك مركزي نهادهاي تعيين كننده سياست مالي و پولي در سطح ملي نبود بلكه عملا خزانه قبيلوي بود. در طول پنج سال بودجه دو ولايت پر جمعيت مركزي افغانستان( باميان، دايكندي) به اندازه ١/٣ بودجه تنها ولايت ننگرهار نبود. بودجه هلمند سه برابر برابر بودجه غور و بودجه قندهار دو برابر بودجه بدخشان و فارياب و بودجه پكتيكا دو برابر بودجه دايكندي است( منظورم بودجه عمراني و انكشافي است نه اداري) در حاليكه تنها جمعيت ولسوالي شهرستان ولايت دايكندي و ولسوالي يكاولنگ باميان از جمعيت كل ولايت زابل و خوست بيشتر است.( بودجه انكشافي در پنج سال اخير را بخوانيد و بطور مقايسه ي تحليل كنيد) اين يك مسئله تصادفي نيست بلكه يك پروژه تاريخي و سيستماتيك است. اشرف غني مباني معرفتيِ ساختار متصلب قدرت در افغانستان را خوب مي فهمد و به همين خاطر او به حقوق برابر شهروندي باور ندارد. او با توزيع نابرابر بودجه و منابع ملي به صورت برهنه و علني در واقع انسانيت را بر مبناي قوميت درجه بندي كرده است. به چه دليل و با كدام منطق انساني و اخلاقي مناطق مركزي كه به مراتب جمعيت بيشتر از ولايات چون زابل، پكتيكا، پكتيا، خوست، هلمند و كنر دارد دو و حتي سه برابر بودجه كمتر داشته باشد؟!! فقط در منطق نژادپرستي است كه انسان ها درجه بندي شده و از بعض نژاد ها ارزش زدايي مي شود. به همين دليل منطقِ سياست و عملكرد اشرف غني بويژه در برابر هزاره ها نژادپرستانه آنهم از نوع برهنه، كشنده و هلاك كننده است. اشرف غني مدعي است كه او فرد آكادميك است و نظام عادل مي سازد. اما فهم او از عدالت نه آكادميك، علمي و انساني بلكه عدالت قبيلوي است. عدالتي كه نه با برابري، نه با شايستگي، نه با تناسب و توازن و نه با انصاف برابر است. عدالت سه وجه دارد.
١. شايستگي (برابري فرصت)
٢. توازن (كمك و تخصيص به تناسب وجود مانع) ٣. انصاف (بيشترين تخصيص و تلاش براي محروم ترين هاي جامعه با حضور شرط برابري در آزادي) اما در حكومت اشرف غني برعكس، كمترين تلاش و ناچيزترين تخصيص منابع براي محروم ترين مردم وجود داشته و صورت گرفته است. اما هدف غني فراتر از اين است. سياست اصلي او محروم تر كردن محرومان به قصد حذف آنان بوده و هست. شايستگي كه در قاموس و سياست او اصلا جايي نداشته و ندارد. از اينرو رأي دادن به غني رأي به دولت ستيزي، رأي به تداوم تخريب و شكست دولت سازي، رأي به نژادپرستي و رأي به تبعيض و بي عدالتي نظام مند و هدف مند است. رأي دادن و ندادن به غني نشانگر فهم و نفهمي و خردمندي و بي خرديِ رأي دهندگان نيز خواهد بود.   ا

 اقتباس از فیسبوک آقای دولتیار

......................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin