Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

محمد حیدر اختر

  یک خادیست جنایتکار و سرخم درشهر هامبورگ

دوستان عزیز، با سقوط رژیم دست نشاندۀ شوروی فروپاشیده، تعداد فراوانی از خادیست ها، شکنجه گران و اعضای باند خلق و پرچم، برخلاف شعارهای سابق شان به کشور های امپریالیستی، به خصوص کشور آلمان، هالند، انگلستان، بلجیم، سویس و . . .  سرازیر و پناهنده شدند. قسمی که بار بار گفته شده است، آن عده از شکنجه گران دستگاهٔ جهنمی خاد برای این که شناخته نشوند نام های فامیلی خود را تغییر داده و هم از انظار مردم خویش را پنهان می کردند. سال هاست از بعضی از دوستان شنیده بودم که یکی از شکنجه گران خادیست ومسوول خاد پنج زمان داکتر نجیب الله در شهر هامبورگ آلمان زنده گی می کند، ولی درطول همین سال ها چنان مخفیانه و دور از چشم مردم گشت و گذار می کرد تا کسی وی را نشناسد. راستش را بگویم من هم اورا درجایی ندیده بودم تصادف به روز جمعه گذشته زمانی که با یکی از دوستان جهت ادای نماز جمعه به ترن های شهری راهی مسجد ابراهیم خلیل الله بودم، یک تن ازدوستانم شخصی را برایم نشان داده گفت که این کثافت را می شناسی؟ گفتم نه خیر نمی شناسم. سرخود را تکان داده گفت این همان جنایت کار معروف و شکنجه گر خاد و رئیس خاد پنج به نام کریم بها می باشد  که تعداد فراوانی از هموطنان مارا شکنجه کرده راهی زندان پلچرخی نموده ویا این که سر به نیست کرده و هیچ کس از وی تاکنون پرسان نکرده وامروز هم در پهلو پهلوی ما قرار گرفته است. زمانی که به چهره کثیف ووحشتناکاش نگاه کردم دیدم سرخود را پایین انداخته قسمی درترن جایی برای نشستن پیدا نموده که باما چشم به چشم نشود. ازهمان لحظه درفکر فرو رفته ام که ایا جای چنین جنایت کاران شهر هامبورگ آلمان و یا بقیه شهر ها وچنین گشت وگذار است، یا دیدن روی محکمه و زندان. اگر اینها چنان ظلم و جنایت نمی کردند، مردم بیچارۀ ما غمهای موجود را نمیدیدند.

....................................

 

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

جنایات حکومت های

وابسته به شوروی

 

نقض حقوق بشر بین المللی و قوانین انسانی در سال 1978 الی 1992 / علیرغم شرارت زیاد و جنایات بی شمار، این دوره کمترین اسناد جنگ را دارا می باشد. افغانستان از بیشتر قسمتهای جهان مجزا بوده و خبرنگاران خارجی کمی به این کشور دسترسی داشته اند، و اخبار حادثاتی که خارج از کابل به وقوع پیوسته به آهستگی در خارج از کشور جعل می شد. در نتیجه، بیشترین اطلاعات همراه پناهندگان که شروع به گریختن از کشور نموده بودند، انتقال یافت. آن عده که توانایی داشتند به اروپا، آمریکا و یا دیگر کشور ها گریختند و هزاران نفر دیگر در پاکستان و ایران مسکن گزیدند./ پروژه ی عدالت افغانستان

دو شنبه 1 فوريه 2010

اشاره: پروژه ی عدالت افغانستان، گزارش نسبتا خوبی درباره ی جنایات انجام شده در افغانستان در سال 2005 منتشر کرد. گرچه در اين گزارش هيچ اشاره ای به جنایات حاد علیه بشریت در زمان شاهان ديکتاتور افغانستان نشده است، اما با اين وجود، جزو معدود گزارش هایی ست که می توان به آن استناد کرد. اين گزارش متاسفانه تاکنون در سطح وسیع در اختيار شهروندان افغانستان قرار نگرفته است. کابل پرس قسمت های مختلف اين گزارش را برای یادآوری جنایات انجام شده در افغانستان به مرور نشر می کند.

کودتای حزب دموکراتیک خلق و تجاوز شوروی

جنگی که در افغانستان حدود ربع قرن طول کشیده از 27 آپریل 1978 شروع شد زمانیکه حزب دموکراتیک خلق افغانستان (PDPA) که یک شاخه کوچک جداشده از حزب مارکسیست- لنینیست، یک کودتا به راه انداخته و رئیس جمهور محمد داود خان را سرنگون کرده و وی را با اکثریت اعضای فامیلیش کشتند. سپس حزب دموکراتیک خلق به مبارزه نابرابر و جاه طلبانه مبادرت ورزیده تا افغانستان را به یک حالت مدرن سوسیالیست تبدیل کند. در جریان این مرحله، نیروهای حزب خلق عمدتاً از سازمان اطلاعات (خاد) علاوه بر پولیس و اردوی ملی مرتکب جنایات جنگی به مقیاس وسیع شده اند. مبادرت به اصلاحات و اقدامهای سرکوبگرانه حزب خلق برای آوردن مردم به تفکر خودشان، جرقه های مقاومت را در اطراف شهرها روشن ساخت. حزب خلق قیامها را سرکوب کرد ولی عدم حمایت همه جانبه از انجام اعمال سیاسی شان، خودشان را در وضعیت بغرنج غیر قابل کنترل یافتند. یک سال بعد از کودتا رژیم با شورشهای گسترده در اردو روبرو شد.

فرقه های داخلی حزب خلق در خونریزی ها و کشتارها دست داشتند. حزب به دو شاخه خلق و پرچم تقسیم شد. بعد از کودتا رهبر جدید حزب از جناح خلق، اعضای رهبری حزب از شاخه پرچم را پاک سازی نمود. حداقل صدها تن را کشت ومابقی را زندانی و یا به عنوان سفیر به خارج از کشور تبعید نمود.

رهبران خلق یک لیستی از اصلاحات را پیش رو گرفتند که شامل طرح حذف تمام مخالفینشان و تبدیل ساختار اجتماعی افغان می شد. دستگیریهای گسترده و قتل عام ها بلافاصله بعد از کودتا شروع شد و آنهایی که متهم به مخالفت با رژیم و اصلاحاتش بودند را هدف قرار می داد که عبارت بودند از: مامورین دولتی سابق، رهبران مذهبی، رهبران قومها، معلمین و باقی روشنفکران و فعالان سیاسی به شمول مائویست ها، اسلام گرایان، و نژاد گراها . دستگیری های گسترده در شهر معمول بود و سرنوشت بسیاری از دستگیر شدگان در پل چرخی – زندانی در اطراف کابل- و یا جاهای دیگر مرگ بوده است. تا سال 2005 هیچ تلاشی برای نبش قبر اشخاصی که گفته می شود در گورهای دسته جمعی مجاورت زندان دفن هستند، نشده است.

معاون نخست وزیر حزب خلق، حفیظ الله امین، یک قوه محرک پشت سر اقدامات دولت برای سرکوبی مخالفین بود. علیرغم وحشی گری های زیادی که در این دوره، 1978-1979، به وقوع پیوسته، بسیار اسناد کم از واقعات و حادثات این دوره وجود دارد. پروژه عدالت افغانستان، تحقیق و تفحص مستقلی را به ارتباط حادثات دستگیری های بی مورد، شکنجه و قتلهای بدون محکمه این دوره انجام داده است. ما همچنین تحقیق کرده ایم به ارتباط یک تعداد از مفقودالاثری ها ، آدم ربایی و توقیف های پنهانی اشخاص، که معمولاً همراه با شکنجه و قتل عام های بدون محکمه همراه بوده است. اینگونه اعمال جرم و جنایت علیه انسانیت محسوب می شود. تعداد مفقودی ها که از آپریل 1978 تا دسامبر 1979 به وقوع پیوسته نا مشخص می باشد اما در حدود ده ها هزار نفر تخمین زده می شود. حادثات شکنجه، مفقودی و قتل های بدون محکمه که در این راپور آمده است فقط بیانگر نمونه های کمی از جنایات بی شمار که به وقوع پیوسته ، می باشد.

سرکوب ها شکل دیگر به خود گرفت، حزب خلق مناطق مقاومت کنندگان را بمباردمان نموده و تعداد زیادی غیر نظامی کشته شد. پروژه عدالت افغانستان مبارزه های حزب دموکراتیک خلق را مقابل مخالفان محلی در لوگر، بامیان و ننگرهار تحقیق نموده است. در هر مورد از درگیریها شامل بمباردمان قریه ها در مناطق مستقر مخالفان بوده است. در بیشتر موارد بمباردمان ها نا مشخص و بی تناسب بوده که تعداد زیادی غیر نظامی کشته شده است. شهودی که پروژه عدالت افغانستان همراه آنان مصاحبه نموده ، از عملیات های جستجو و تلاشی که منجر به دستگیری مردان و سپس ناپدید شدنشان می شده است، شرح داده اند.

این ظلم ها جرقه قیامها و شورش ها را در داخل اردوی افغان مشتعل ساخت که ثبات رژیم را تهدید می کرد. این گزارش شرح تعدادی از این قیام ها در کنر، هرات، کابل و هزاره جات و تلاشهای دولت برای سرکوبی آنها را در بردارد. شورش در گارنیزون هرات در مارچ 1979 ممکن یک نقطه عطف برای پالیسی شوروی و تصمیمش برای حمله در دسامبر 1979 به حساب آید. پاسخ دولت حزب دموکراتیک خلق به این قیامها یکی از شدیدترین جنایات جنگی در آن دوره بشمار میرود.

تجاوز شوروی تغییری در تاکتیک جنگ به همراه آورد. قوای شوروی امین را به قتل رسانده و ببرک کارمل از جناح رقیب (پرچم) را به جای وی جایگزین نمودند. با آگاهی از ضرورت حمایت از حزب، شوروی ها قتل عامهای روشنفکران، رهبران مذهبی و دیگران را متوقف ساخته و به جای آن راه های سیستماتیک جاسوسی و اهداف سرکوبگرانه را اتخاذ نمودند. پولیس مخفی، خدمات اطلاعات دولت یا خاد به تقلید از KGB شوروی تنظیم شد. خاد به قتل عام های بدون محکمه به مقیاس وسیع، توقیف ها و شکنجه های افراد مظنون به حامی مجاهدین (مقاومان) مبادرت ورزید. در اطراف شهرها بمباردمان های نامشخص یک عمل معمولی شده که بی شمار غیر نظامیان کشته شده اند. در اوائل دهه 1980 بیشتر پناهندگان که به پاکستان رسیده بودند اظهار داشته اند که آنها به خاطر بمباردمان گریخته اند. بمباردمان غیر مشخص منجر به تشکیل یک گورستان تجاوز به حقوق بین المللی شد. پروژه عدالت افغانستان یک تعداد از این حادثات را در این راپور آورده است. اما این حادثات کمی که مستند داشته ایم باید به عنوان نمونه ای از اعمال انجام یافته در بسیاری جاها تلقی شود که باعث ویرانی حومه شهرها، کشته شدن ده ها هزار نفر و آواره شدن پنج میلیون افغان شده است.

2-2 عقب نشینی شوروی و دولت نجیب الله 1988 الی 1992

دوره بین عقب نشینی قوای شوروی در 1988-1989 و سقوط دولت نجیب الله در 1992 ، شاهد چندین تغییرات مهم در نمونه های سوء استفاده (جنایات) توسط تمام احزاب داخل بحران بوده است. دولت برای خود یک هویت اسلامی فرا خوانده و بعضی اصلاحات را در قانون پذیرفت تا به راحتی کنترل مطلق منطقه را داشته باشد. گرچه اصلاحات به طور قابل ملاحظه زیبا بود.، دستگیریها کاهش یافت ولی متوقف نشد. بمباردمان مناطق نظامی مقاومان (مجاهدین) در اطراف شهرها به طور محسوسی ادامه یافته و تعدادی از غیر نظامیان کشته شدند.

در همین زمان، فرقه های مخالفان (مجاهدین) بیشتر برجسته شد به قسمی که احزاب مختلف آشکارا رقابت می کردند برای اینکه آنها سرانجام تغییر رژیم کابل را پیش بینی می کردند. این دوره همچنین شاهد امتیاز بیشتر و استقلال واقعی ملیشه هایی که به ظاهر به رژیم کمونیستی وفادار بودند ولی وفاداری آنها اصلاً بر اساس پول دریافتی شان و مبادرت آنها به ظلم مقابل غیر نظامیان و چور چپاول بود.

3- نقض حقوق بشر بین المللی و قوانین انسانی در دوره سلطه حزب خلق ترکی- امین، 27 آپریل 1978 الی 27 دسامبر 1979

3-1 یک دوره از سرکوبهای وسیع

این دوره بیست ساله که با انقلاب ثور در 27 آپریل 1978 شروع شد، شاهد بدترین جنایات (تخطی ها) در تمام دوران جنگ بوده است. نور محمد ترکی از جناح خلق تا سمپتامبر 1979 رئیس جمهور بود که در این زمان توسط معاونش امین به قتل رسید که وی نیز از جناح حزب خلق بود. سپس امین رئیس جمهور شد. در تمام مدت این دوره وی یک قوه محرک به عقب اصلاحات اساسی بود که با بی اطلاعی پلان گذاری شده و با بیرحمی و ستمگری تحمیل شد و به زودی باعث یک سلسله قیامهای مشهور در اطراف کشور شد. همچنان رهبران حزب خلق ثابت کردند که ظالم، خشن و مایل به جنگ داخلی هستند. آنها بیشتر کشور را به ضد خودشان ساختند به خاطر دستگیری ها و قتل هزاران نفر که این گونه اعمال را تغییر انقلابی خاطر نشان می کردند. دستگیری های گسترده و قتل مخالفان معروف بلافاصله بعد از کودتا شروع شد و مسوولینی که در حومه شهرها مخالف رژیم و اصلاحاتش بودند به شمول مامورین دولتی سابق، رهبران مذهبی، رهبران قومی، معلمین و بقیه روشنفکران را هدف قرار داد. همچنان در شهرها هم دستگیریهای مخالفان مظنون و فعالان سیاسی گسترش یافت.

علیرغم شرارت زیاد و جنایات بی شمار، این دوره کمترین اسناد جنگ را دارا می باشد. افغانستان از بیشتر قسمتهای جهان مجزا بوده و خبرنگاران خارجی کمی به این کشور دسترسی داشته اند، و اخبار حادثاتی که خارج از کابل به وقوع پیوسته به آهستگی در خارج از کشور جعل می شد. در نتیجه، بیشترین اطلاعات همراه پناهندگان که شروع به گریختن از کشور نموده بودند، انتقال یافت. آن عده که توانایی داشتند به اروپا، آمریکا و یا دیگر کشور ها گریختند و هزاران نفر دیگر در پاکستان و ایران مسکن گزیدند.

بعد از کودتا، ترکی هم رئیس جمهور شورای انقلاب و هم نخست وزیر شد. دو منشی وی ببرک کارمل (از حزب پرچم) و حفیظ الله امین معاونین نخست وزیر شدند. ترکی، دگر جنرال عبدالقادر پرچمی را به حیث وزیر دفاع و نور محمد نور را به حیث وزیر داخله مقرر کرد. در جولای 1978 جنگ داخلی حزبی منجر به پاک سازی پرچمی ها شد، تعداد زیادی کشته شدند در حالیکه اشخاص برجسته آن به خارج به عنوان سفیر فرستاده شدند.

یک سازمان استخبارات جدید که مستقیم به ترکی راپور می داد تحت نام AGSA بلا فاصله بعد از کودتا تاسیس شد که توسط اسدالله سروری از جناح خلق و تو سط ترکی رهبری می شد. بعد از کودتای امین در سپتامبر 1979 وی AGSA را به KAM (سازمان استخباراتی کارگران) تغییر نام داده و در ابتدا عزیز احمد اکبری و سپس اسدالله امین را به حیث رئیس آن تعیین کرد. به هرحا امین سازمان را با اقوام و دست نشانده های نزدیکش به پیش برد. سازمان مستقیماً از طرف آلمان شرقی و روسیه سابق(USSR) حمایت می شد. جنرال نبی عظیمی، یک پرچمی سابق معاون وزیر دفاع و قوماندان گارنیزون کابل تحت نجیب الله ، در کتابش به ارتباط جنگ نوشته است که رژیم تعداد زیادی مردمان عادی، ملا ها، و روشنفکران را دستگیر کرده و در زندان پلچرخی انداخته و یا در زندان پلچرخی بدون محکمه در تاریکی شب ها اعدام نموده و در چاله هایی که آماده کرده بودند، انداخته اند. وی همچنان نوشته است که AGSA تشکیلات ویژه ای داشت که بر اساس سازمان استخبارت سابق پایه گذاری شده بود. اسدالله سروری اولین رئیس KAM بود. فقیر محمد فقیر وزیر داخله شد زمانیکه امین روی قدرت شد. قوماندان زندان پلچرخی سید عبدالله بود.

در جولای 2005 سروری در محوطه NDS پهلوی صدارت، یک توقیف گاه در مجوطه نخست وزیری، طبق قوانین اداری افغانها نگهداری شده است. در سالهای بعد از سقوط دولت نجیب الله وی در توقیف گاهی در دره پنجشیر نگهداری شده است.

3.2 گزارش گذرا از دستگیریها، مفقودالاثریها و قتل های بدون محکمه

عمل دستگیریهای غیر مسوولانه یک نمونه مشابه در تمام نقاط کشور بوده است. در بسیاری موارد جاسوسان استخبارات AGSA و بعداً KAM ، دستگیریها را انجام می دادند. اولین موج سرکوب ها پیشگیری کننده بود. در میان هزاران دستگیر شده که بلافاصله بعد از کودتا اتفاق افتاد افراد یا فامیل هایی بودند که برای رژیم نو مخالفین بالقوه محسوب می شدند. رهبران اجتماعی، سیاسی یا گروه های مذهبی، افراد مسلکی از هر بخش و باقی اعضای صنف های آموزشی . بنا بر این روءسای قومی، اسلام گرایان، مائویست ها، استادان آموزش دیده غرب و رهبران دینی همه قربانیان و متضررین رژیم شدند.

زمانیکه حزب دموکراتیک خلق پروگرامهای اصلاحی خود را به راه انداخت، با مقاومت ویژه در مناطق اطراف روبرو شد. رژیم کوشش نمود که مقاومت را سرکوب کند به وسیله خشونت بیشتر با دستگیری اعضای فامیل رهبران محلی و اشخاص ذی نفوذ به عنوان گروگان ها و کشتن آنها در صورت ادامه مقاومت و دستگیری افراد مشخص، مالکان زمین، معلمان مکاتب و یا بقیه مسئولینی که در موضع مخالفت با اصلاحات بودند. شمار کسانی که ناپدید شده و کسانی که کشته شده بودن و یا در زندان مردند به ده ها هزار نفر فقط در همین دوره بیست ماهه می رسد.

گرچه گزارشهای مفصل از این حادثات که مستند شده اند کم می باشد، تعدادی از آنها در گزارش حقوق بشر شرج داده شده اند. سازمان عفو بین الملل گزارش کرده که در جولای و آگست 1978 چندین از اعضای فاکولته ها از دانشگاه کابل دستگیر شده و در جریان همین دوره صدها وابسته پرچمی دستگیر شده اند.

در بیشتر مواردی که AJP تحقیق نموده است اعضای خانواده هایی که شهود بودند دلیلی برای دستگیری ارائه نکرده اند و متعاقباً قادر نبودند در مورد فامیل هایشان از محل تقریبی و یا سرنوشتشان کدام معلوماتی بیان بدارند. در بسیاری موارد آنهایی که توقیف شده اند بلافاصله بعد از دستگیری به قتل رسیده اند. در بعضی موارد فامیل ها قادر بودند که بازداشت شدگان را در زندان ملاقات کنند فقط به خاطر اینکه به آنها گفته شود که زندانی دیگر در آنجا نبوده است.

مهمترين زنداني كه توقيف شدگان را نگهداري مي كرد زندان پلچرخي بود، يك منطقه چرخ مانند بزرگ كه در زمان كودتاي 1978 هنوز تحت ترميم قرار داشت. ساختمان نيمه تمام،به ويژه عدم لوله كشي آب و توالت ها يك شرايط ترسناك زندگي را براي زندانيان به وجود آورده بود. زندان براي نگهداري 5000 زنداني ساخته شده بود در حاليكه حداقل 12000 نفر و بعد از كودتا 6000 نفر را در بر داشت. تصور قريب به يقين اين است كه هزاران نفر در آنجا به قتل رسيده و بسياري نيز از بيماري جان داده اند. توقيف شدگان همچنين در ديگر نقاط كشور نگهداري مي شدند كه بعضي از آنها با امكانات بيشتر از پلچرخي مجهز بودند.

 

3.3 دستگيري ها و مفقودالاثري ها: موارد مورد مطالعه از كابل و ولايات

پروژه عدالت افغانستان با يك تعداد از اعضاي خانواده هايي كه افراد فاميلشان غير مسوولانه دستگير شده و بعد از دستگيري مفقود شده اند، مصاحبه كرده است. داستانها مشابه بوده و بيشمار قصه هاي ديگر بين افغانهاي داخل كشور و همچنان آنهايي كه در خارج زندگي مي كنند، وجود دارد.

احمد شاه احمد زي كه در دولت مجددي و رباني در سالهاي 1992 الي 1996 به عنوان وزير بوده و در سال 2004 كانديداي رياست جمهوري بوده است، شواهدي از مفقودي 16 تن از فاميل و آشنايانش به تعقيب كودتاي كمونيستي ارائه نموده است. وي اظهار داشته كه در سال 1978، افسران سرويس استخباراتي برادرش اكبر خان، دامادش آدم خان و بچه كاكايش خان آقا همه مسكونه قريه ملنگ ولسوالي خاك جبار ولايت كابل را دستگير نموده اند. در روزهاي اوليه توقيفشان تحت بازداشت ببرك شينواري، رهبر جناح جوانان حزب خلق بودند و بعد از آن هر سه آنها ناپديد شده اند. فاميل در پيداكردن اثر و نشاني از آنها و يا معلوم كردن سرنوشتشان عاجز ماندند. آنها به اين نتيجه رسيدند كه مردانشان به پلچرخي برده شده و به قتل رسيده اند. در همين دوره ماموران استخباراتي حزب دموكراتيك خلق تعدادي از آشنايان احمد شاه را از منطقه خاك جبار به شمول سيزده نفر ذيل مفقود نموده اند: حاجي شادولا خان، حاجي خيالي خان، حاجي محمد صديق (يك ريش سفيد قريه ملنگ)، حبيب الله ولد محمد صديق، جلندر ولد محمد صديق، ملك عبدالخالق، مير آقا و برادرش شهزاد مير، محمد صديق، تورن محمد عمر ولد جمعه گل، معلم جليل ولد ضياءالدين، داوود ولد نادر و محمد رحيم ولد ظريف گل.

پروژه عدالت افغانستان همراه ن ، فرزند قاضي القضاة پيشين در دوره دولت شاه سابق ظاهر شاه، مصاحبه نموده است. بعد از اينكه تركي به قدرت رسيد، پدر وي توسط جاسوسان استخبارات تحت سروري برده شده و در پل چرخي زنداني گرديده است. ن ديگر پدرش را نديده و هيچ اطلاعي راجع به اينكه چه اتفاق بالاي وي افتاده، به دست نياورد ولي وي معتقد است كه پدرش در زندان كشته شده است.

محمد گ. حادثه اي را نقل كرد كه در آن اعضاي فاميلش به خاطر حمايت از مجاهدين دستگير شده اند. حادثه زماني اتفاق افتاد كه تركي نخست وزير بود. بعد ازآن مامورين استخباراتي داوود خان نورستاني كه يك صاحب منصب نظامي بود به اتهام همكاري با حزب اسلامي دستگير كردند. ديگر صاحب منصبان و فاميل مشهور وكيل نورستاني به توقيف برده شدند. بازماندگان معتقدند كه همه آنها متهم به همكاري با مجاهدين بودند و ممكن توسط ديگراني كه تحت شكنجه بودند معرفي شده باشند. وقتي كه امين به عنوان رئيس جمهور به قدرت رسيد، محمد گ. دريافت كه همه بازداشت شدگان كشته شده بودند.

يك زن به نام ن. از تهيه مسكن كابل اظهار داشته كه شوهرش در جريان شب دستگير شده بود. وي از تاريخ آن مطمئن نبود ولي حادثه زماني اتفاق افتاده كه امين نخست وزير بود. زمانيكه وي سعي نمود تا معلوماتي از شوهرش به دست آورد، از طرف منابع اداري هيچ چيز به وي گفته نشد اما وي از طريق غير اداري و رسمي اطلاع حاصل نمود كه شوهرش توسط جاسوسان سرويس استخباراتي دستگير شده است. وي هرگز دوباره شوهرش را نديد و نفهميد كه چه زمان و كجا وي كشته شده بود.

ش. يكي از ساكنين كابل(يك زن) و مسكونه سابق غزني به AJP (پروژه عدالت افغانستان) نقل كرده كه دو برادرش به نامهاي حيات الله و عبدالحميد توقيف شده و به پلچرخي برده شده اند. اين زن هرگز نتوانسته كه آنها را ببيند و يا اينكه بفهمد چه به سر آنها آمده است اما وي تصور مي كند كه آنهارا كشته اند و در همانجا مدفون نموده اند. گرچه وي از تاريخ دقيق حادثه مطمئن نبود ولي زماني اتفاق افتاده كه تركي نخست وزير بوده است. حيات الله يك تورن در فرقه 14 غزني بوده و عبدالحميد درمدرسه اي در غزني كار مي كرده است. وي معتقد است كه آنها زنداني شدند براي اينكه آنها متهم به حاميان رئيس جمهور سابق داوود خان بودند.

ي. يكي از ساكنين برانه شهر كهنه كابل به AJP گفته كه كاكايش به نام سيد بشير بعد از دستگيري توسط قواي جاسوسي استخبارات تحت اسدالله سروري در سال 1978 مفقود شده است. وي اظهار داشته كه:

سيد بشير فرزند نور احمد خان سابق مدير مالي بود. وي مسكونه كابل بوده و يك مدرك از فاكولته حقوق دانشگاه كابل داشته است. وي كدام وظيفه رسمي نداشته است. وي مشغول مبارزه سياسي عليه رژيم ظالم وقت بوده است. بار اول وي به مدت 13 سال در زمان دولت ظاهر شاه در زندان بوده است. وي بعداَ در زندان دهمزنگ نگهداري مي شده و رها شد. سپس، زمانيكه تركي به قدرت رسيد و اسدالله سروري رئيس استخبارات بود سيد بشير توسط سرويس استخبارتي از يك ميتينگ برده شده است. در ابتدا معلوم نبود كه به كجا برده شده و بعداَ ما اطلاع حاصل نموديم كه وي در پلچرخي زنداني شده است. به خاطر اينكه وي يك زنداني سياسي بود هيچ كس اجازه ملاقات با وي را نداشت. برادر وي، ضياء محمد فدايي كه در دادگاه ويژه انقلابي بود گفت كه وقتي وي دوسيه سيد بشير را پيدا كرده، هيچ سندي در آن موجود نبوده واين بدين معني است كه هيچ تحقيقي صورت نگرفته بود. بعد از اينكه آنها موفق به دريافت سندي نشده بودند، آنها وي را اعدام نمودند. دستور اعدام وي از طريق تلويزيون اعلان شد. اقارب وي هرگز جنازه اش را نديده اند. در ميتينگي كه سيد بشير شركت داشت در حدود هشت نفر بودند. همه آنها دستگير شده و بعد از مدتي همه آنها اعدام شده اند.

آ.(يك زن) به AJP از آدم ربايي و زنداني شدن فاميلش در اواخر سال 1979شرح داده است. آنها در قلعه شاده پهلوي مسجد سفيد كوته سنگي در كابل زندگي مي كردند. آ. كه ده ساله بوده بزرگترين فرد بين 5 بچه ها بوده است. پدرش يك نانوا در كوته سنگي بوده و بچه كاكايش صاحب نانوايي بوده است. آنها هردو با هم كار مي كردند. وي بيان داشت:

وضعيت در آن زمان خيلي بد بود و آنها مردم را به بهانه هاي مختلف مزاحمت مي كردند. به عنوان نمونه، آنها ميگفتند كه شما ملا يا جاسوس،... هستيد و سپس آنها شما را زنداني مي كردند. مردم نمي توانستندكه زندانيان را ببينند و جراُت نمي توانستند كه در مورد اقاربشان پرس و جو نمايند. آنها نه تنها پدرم بلكه هشت تن از اقارب را دستگير و زنداني كردند. بچه كاكاي پدرم- يوسف ولد نيك قدم- كه در سيلو كار مي كرد همچنين دستگير شد. آنها يكي ديگر از اقارب به نام حبيب كه يك دكاندار بودند از دكانش بردند. آنها مرد ديگري را به نام حاجي عوض، يك كارمند كه وي هم از اقارب بود دستگير كردند. آنها اين افراد را قبل از پدرم دستگير نمودند. آنها همچنين دو برادر از اقارب ما را دستگير نمودند. آنها هر دو دكاندار در سر كاريز قلعه شاده بودند. يكي از آنها به نام سهراب و ديگري به نام محراب بود. همسران آنها هنوز هم بيوه و بدون سرپرست هستند. مردي به نام حاجي صفر به همراه پدرم و بچه كاكايش در شبي كه آنها كار خويش را به اتمام رسانيدند، دستگير شد. پدرم بچه كاكاي خوردش را زود به خانه فرستاد چون پدرم به خانه آنها دعوت شده بود. بچه كاكاي بزرگترش به همراه پدرم در حال رفتن به خانه بودند. در ميان راه يك جيپ نظامي آنها را متوقف كرده و مجبور به سوار شدن به موتر نمودند. يكي از اقاربمان كه يك رستورانت در آن ساحه داشته ديده است كه آنها به زور به داخل جيپ برده شدند. پدرم و بچه كاكايش مرتب سوال مي كردند كه جرم آنها چه مي باشد. اما آنها را لت و كوب نموده و به موتر برده و اجازه صحبت بيشتر را به آنها ندادند.

از آن زمان به بعد، پدرم و بچه كاكايش هرگز برنگشته اند. ما ابتدا به جستجوي آنها نپرداختيم چون فكر مي كرديم كه وي به خانه بچه كاكايش رفته است. وقتي كه ما به جستجوي وي پرداختيم، بعضي مردم مي گفتند كه زندانيان در زندان صدارت، مي باشند و بقيه مي گفتند كه آنها در پلچرخي مي باشند. ما از چندين جاها سوال نموديم و عريضه هايمان را داديم ولي آنها حقيقت را نمي گفتند. آنها به ما ميگفتند كه اقارب شما اينجا آورده نشده اند. بعد از آن ببرك كارمل قدرت را به دست گرفت. اقارب ما گفتند كه دولت تغيير كرده و در نتيجه پدر شما به همراه ديگر زندانيان آزاد خواهند شد. اما وي هنوز هم مفقود الاثر است. از آن زمان به بعد مادرم بيوه شده و رنج و مشقت فراواني را براي بزرگ كردن ما متحمل شده است.

يكی از شواهد زن به نام ز. از قلعه نائو بادغيس به AJP گفت كه در سال 1979 پدرش، يك معلم مكتب، از مكتب برده شده و زنداني شده است. وي در زمان وقوع حادثه يك طفل بوده ولي واقعه را از مادرش شنيده است. به مدت 15 روز اول كه وي زنداني بوده، اقارب اجازه غذا آوردن براي وي را داشته اند و بعد از آن آنها قادر به ديدن وي بودند. فاميلش به مسوولين ولسوالي شكايت كردند و يك بار به آنها گفته شد كه پدرشان در يك مكاني بنام فرامرز باغ نگهداري مي شود. اما وقتي كه آنها بدانجا رفتند، آنها نتوانستند كه هيچ معلوماتي از وي به دست آورند. ز. بعداَ فهميد كه پدرش به همراه هفت معلم ديگر كشته شده اند.

س. ناپديد شدن اعضاي فاميلش را در سال 1978-1979 به AJP چنين توصيف مي كند:

دو تن از فاميل ما توسط سرويس استخباراتي در 1978 دستگير شدند. يكي بچه كاكايم به نام نور محمد ولد درويش خان، مسكونه پنجشير و ديگري كاكايم بنام محمد اصغر ولد رحمدل مسكونه پنجشير بودند. محمد اصغر ولد رحمدل مسكونه الاقادري دومين بخش پنجشير يك دريور در آن زمان بود. نور محمد ولد درويش خان مسكونه بخش دوم پنجشير يك نگهبان بود. قواي استخباراتي آنها را در سال 1978 از پنجشير دستگير كردند. الاقادر(ولسوال منطقه) از بخش دوم پنجشير و همچنين عبدالخليل امين معاون امنيتي كابل و استخباراتي در منطقه در آن زمان بود. قواي استخباراتي وي مسوول كشتار چندين نفر از آن بخش پنجشير بوده اند. از پنجشير تا پروان چاريكار ، ما ميدانيم كه مردم آنها را ديده بودند. بعداَ آنها به كابل و به زندان پلچرخي جايي كه مفقود شدند، برده شدند. بعد از اينكه به كابل آورده شدند ديگر ديده نشده اند. به خاطر بحران سياسي آنها دستگير شدند. مانند اقارب من، دو نفر ديگر به نامهاي وكيل قوچكار و فخرالدين خان دستگير شده اند.

محمد، يك تن از ساكنين ولسوالي محمد آغه ولايت لوگر به ‌‌AJP گفته كه پنج تن از اعضاي فاميلش در سال 1979 دستگير و مفقود شده اند. اين افراد عبارتند از:

•        برادرش محمد فاروق ولد محمد ابراهيم، يك متعلم

•        بچه مامايش عبدالغني ولد جان محمد مولوي

•        بچه مامايش عبدالمنان ولد جان محمد دگرمن

•        بچه كاكايش محمد عالم ولد فراموز دوهم بريدمن

•        بچه كاكايش محمد اسماعيل ولد فراموز، متعلم مكتب

همه توسط سرويس استخباراتي تحت توقيف قرار داده شدند. طبق اظهارات هم زندانيان آنها، آنها براي 15 الي 20 روز در زندان بودند و بعد بيرون برده شده و به قتل رسيدند. محمد همچنين چهار نفر ديگر را مي شناسد كه تحت شرايط مشابه از منطقه شان توقيف شده اند كه عبارتند از:

•        دگرمن باز محمد از ولايت لوگر

•        محمد برات، محصل طب جلال آباد

•        دگروال محمد عظيم از ولايت لوگر

•        مامور عبدالسلام از ولايت لوگر

محمد معتقد است كه اقارب وي دستگير و كشته شدند براي اينكه آنها مسلمانان صاحب نفوذ در منطقه بودند. در آپريل 1979 يك قيام در لوگر عليه اصلاحات حزب دموكراتيك خلق افغانستان به وقوع پيوست. ( ذيل را ملاحظه بفرماييد) و دولت با دستگيري و مفقود نمودن صدها تن پاسخ داد.

و. يك تن از ساكنين زرغون شهر لوگر به پروژه عدالت افغانستان گفته است:

بعد از تظاهرات ضد دولتي در لوگر در ثور 1358 (مارچ- آپريل 1979)، عسكران آمدند و 45 نفر را از زرغون شهر توقيف نمودند. آنها شوهرم حاجي صفي الله را در بيرون از خانه اش آن شب دستگير كردند. وي توسط سرويس استخباراتي توقيف شده و در ولسوالي محمد آغه براي يك هفته زنداني شد. بعد از آن، وي ناپديد شد. همسر وي اظهار داشت كه وي معتقد است همسرش دستگير شد براي اينكه وي يك مرد سرشناس و خوب بود. دولت چنين اشخاصي را دستگير مي كرد. شخصي كه وي را دستگير كرد ولسوال منطقه بود. اما افرادي كه دستور دستگيري وي را داده اند نمي شناسم. من فهميدم كه آنها زندانيان را به كابل انتقال داده اند. آنها فقط شش نفر را از ولسوالي رها نمودند ولي بقيه را به كابل بردند. آنها هرگز به خانه مراجعت نكردند به شمول شوهرم صفي- الله و مفقود شدند.

سازمان حقوق بشر و خبرنگاران بعضي از دستگيريهاي عمومي را گزارش كرده اند. گرچه اطلاعات دقيق از شمار دستگير شدگان ناممكن بوده، سازمان حقوق بشر دسترسي به تمام كشور نداشته است، عفو بين الملل نامهاي چند تن از اشخاص برجسته را كه در آن زمان دستگير شده اند به نشر سپرده است. در يك گزارشي كه در 1979 به نشر رسيد، سازمان دستگيري دگر جنرال شاپور احمد زي به همراه يك تعداد نامشخص از اعضاي فاميلش، داكتر مير علي اكبر رئيس شفاخانه جمهوريت در كابل را در 17 آگست 1978 بيان داشته است. هردوي آنها متهم به شركت در توطئه اي در براندازي دولت بودند. مدت كوتاهي بعد از كودتاي ثور، انجنير عبدل تواب آصفي، وزير صنايع و معادن دستگير و به پلچرخي برده شد و به همان ترتيب انجنير كريم عطايي وزير مخابرات و رئيس سابق راديوي افغانستان. والي سابق قندهار، ايوب عزيز نيز بلافاصله بعد از كودتا دستگير شد. و مشخص نشد كه وي كجا زنداني شد.

كميسيون ملل متحد به ارتباط حقوق بشر يك كميسيون ويژه را براي روشني و گزارش كردن نقض حقوق بش در افغانستان تا سال 1984 تعيين نكرده بود. بعداَ پروفسور اتريشي به نام فليكس ارماكورا تعيين شد و در يك راپور 1986 وي بعضي از حادثات شش سال گذشته را بررسي نمود.

(كميسيون ويژه) اطلاعاتي را به ارتباط مفقودي اشخاص قبل از 27 دسامبر 1978 دريافت داشته است. آن بيان داشته بود كه 9000 نفر كشته شده بود، گرچه عفو بين الملل به يك ليست از 4845 كشته را ارائه مي نمود. طوريكه در گزارشش به مجمع عمومي بيان داشته (A/40/843,para. 50) كميسيون ويژه اطلاع حاصل نمود كه شمار افراد مفقود شده قبل از 1980 در حقيقت خيلي بيشتر از آنچه كه قبلاً اعلان شده ، مي باشد. در اخير كميسيون ويژه اظهارات يك عضو سابق وزارت پلان افغانستان را دريافت داشت كه در فبروري سال 1980 مسوول ثبت افراد گمشده به اساس معلومات اقارب و دوستانشان بوده است. در مدت سه هفته بيشتر از 25000 نفر بين 18 تا 60 سال راجستر شدند. افراد مفقود شده افراد تحصيل كرده به شمول داكتران، ماموران دولتي، افراد نظامي و مذهبي بودند. يك تجزيه و تحليل توسط وزير مسوول داده شد. به نظر شاهدان بيشتر از 27000 نفر مفقود شده ممكن ثبت شده باشند اگر پروسه راجستر يا ثبت كردن متوقف نمي شد زمانيكه آشكار شد كه شمار افراد مفقود شده خيلي بيشتر از مقدار پيش بيني شده مي باشد.

3.4     دستگيري ها و مفقودي ها در قندهار

پروژه عدالت افغانستان يك حادثه در قندهار كه نشان دهنده روش دستگيري ها و مفقودي هاي انجام يافته مي باشد را تحقيق و بررسي نموده است. واقعه در ولسوالي دند در دوره تركي- امين و يا ممكن بلافاصله بعد از تجاوز شوروي واقع شده است.

طبق گفته ساكنين قريه، مسئولان محلي مردان قريه را به يك ميتينگ در مكتب قريه فراخواندند و بعداً از روستائيان جمع شده خواستند كه آنهايي كه در بينشان مخالف اصلاحات ارضي پيشنهاد شده توسط حزب دموكراتيك خلق افغانستان مي باشند را مشخص نمايند. به خصوص، به اجتماع مردم گفته شد كه مالكان زمين محلي را مشخص سازند، و آنهايي كه مشخص شدند از بين رفتند. ساكنين نجات يافته مشخص نمودند به مسوولين به شمول انجنير ظريف، بعداً والي قندهار، محمد ويس، ولسوال ولسوالي دند و مامور بلندرتبه حزب دموكراتيك خلق افغانستان به نام آقا محمد.

حاجي م. كه رئيس كوپراتيو محلي در آن زمان بود، در روز واقعه درقريه كرز بود. وي اظهار داشت:

من نزديك رودخانه بودم زمانيكه ولسوال محمد ويس آمد و به من گفت تا كدخداي قريه را خبر كرده و براي جلسه به مكتب بيايم. من به مكتب رفتم و تمام مردان قريه در آنجا جمع بودند. بعد از مدت كوتاهي مكتب توسط قواي نظامي و تانك ها محاصره شد. سه مرد- والي، ولسوال، و آغا محمد كه يك شخص بلند رتبه حزب خلق بود، به روي سكو رفتند. آنها از مردماني كه در آنجا جمع شده بودند خواستند كه هر كسي كه مخالف برنامه توزيع مجدد زمين مي باشد را مشخص نمايند. مردمان متعدد ديگران را متهم نموده و آنها را خارج نمودند. سپس آنها پرسيدند كه چه كسي گفته كه زنان بايد چادر داشته باشند؟ دو مرتبه، بعضي ها گفتن چنين نظري را پذيرفتند و ديگران از سوي بعضي ها از ميان جمعيت متهم به چنين عملي شدند. آنها را نيز جدا وخارج نمودند. سپس متهمين را سوار سه موتر لاري بزرگ نموده و به دفتر والي بردند. من فهميدم كه بدانجا برده شده اند تا اقاربشان براي جستجوي مردانشان بيايند. 29 تن از آنان شب كشته شدند. بعضي ها رها شده و مابقي در آنجا ماندند. برادرم در آنجا نگهداري مي شد و براي مدتي ما ميتوانستيم برايش غذا ببريم. وقتي امين به قدرت رسيد، زندانيان بيرون آورده شده و ما آنها را دوباره نديديم.

آ.ه. يك تن از ساكنين ديگر كرز، ولسوالي دند قندهار حادثه را چنين شرح نمود:

آنها از طرف دولت اعلان نمودند كه همه مردان بايد به مكتب مشهور محل، مكتب كرز جمع شوند. و بعداَ آنها 35 نفر را از آن مكتب دستگير نمودند. من دو كاكايم به نامهاي محمد حسن و محمد هاشم را از دست دادم. آنها براي مدت كوتاهي در قندهار زنداني شده و بعداً من بر اين باورم كه آنها را كشته اند. آنها جنازه ها را به ما ندادند. من بعد از دستگيريشان، آنها را نديدم. كاكاهايم مالك زمين بودند.

ن.م. يكي از كساني است كه در اجتماع مردان جمع شده، بوده است. وي به داخل يك كاميون (لاري) انداخته شده وبه دفتر والي برده شده كه داخل محوطه يك زندان داشته است. وي اظهار داشت:

آغا محمد دهن دروازه ايستاد شده و نامها را مي خواند. سپس بعضي از مردان از لين كشيده شدند. يك مرد به نام خداي داوود و پسرش از لين كشيده شده و ما هرگز آنها را دوباره نديديم. آنها متهم به همراهي (بودن) با اپوزيسيون يا مخالفان بودند. آنهايي كه بيرون برده مي شدند به پشت ديواري برده مي شدند و ما فقط وقتي كه لت و كوب مي شدند صداي آنها را مي شنيديم. آنها ما را نيز لت و كوب كردند. آنها مرا نيز بسيار بد لت و كوب كردند كه بعضي از عضلات بدنم در زندان آسيب ديد. آنها از من در مورد ديگران معلومات مي خواستند. و آنها مي گفتند كه من بايد دخترانم را به مكتب روان كنم. از 30 الي 35 نفر برده شده، احتمال مي دهيم كه آنها كشته شده اند. در آن زمان تصويب شده بود كه صاحبان زمين دوباره زمين را توزيع كنند. كساني كه قبول به انجام چنين كاري نمي كردند، كشته مي شدند. داماد من نيز برده شد. من دستمال و كفشهايش را در يكي از اتاقهاي زندان ديدم ولي وي رفته بود.

سيد، يك دهقان از ولسوالي دند به پروژه عدالت افغانستان گفته است كه وي برادرش بنام فدا محمد را از دست داده است. آنها وي را از مكتب دستگير و در قندهار زنداني نمودند. من مي دانم كه وي را كشته اند. من جنازه اش را نديدم و دريافت نيز نداشته ام. وي با ريش سفيدان و بزرگان به مكتب كرز رفته بود و يك جلسه همراه والي قندهار و محمد ميرويس، ولسوال دند داشتند. آنها وي را از مكتب گرفتند. برادرم يك دهقان بود. محمد ه. يك تن از ساكنين كرز و مزدور كار بيان داشت كه وي دو برادرش به نامهاي حسن و امير محمد را در عمليات نظامي از دست داده است.

غ. يك تن از ساكنين كرز اظهار داشت كه وي سه تن از اقاربش را در حادثه از دست داده است. پدرش و دو كاكايش: غلام سرور، غلام فاروق و غلام صديق كه همه آنها صاحبان زمين بوده اند. آنها نيز از مكتب كرز دستگير شده و غ. هرگز آنها را دوباره نديده است.

مابقي از خانه هايشان دستگير شدند. ا.ك. كه وي نيز از ولسوالي دند ولايت قندهار است، پدرش امان الله و برادرش عبدالرزاق را از دست داده بعد از اينكه در همان حادثه دستگير شدند. يك عده قواي نظامي از مركز ولايت آمده و نزديك مكتب پدرم و برادرم را دستگير نموده. آنها مزدوركار بودند. ما هرگز آنها را دوباره نديديم و مسوولين جنازه شان را به ما ندادند. من معلوماتي در مورد اينكه بر سر آنها چه آمده، ندارم. ي. يك دكاندار در كرز بيان داشت كه پدرش يك مالك زمين و كاكايش از خانه هايشان دستگير شده و وي هرگز آنها را دوباره نديده است.

طبق اظهارات شهودي كه پروژه عدالت افغانستان با آنها مصاحبه كرده، حادثه توسط عمليات نظامي به وسيله قواي دولتي در ساحه انجام پذيرفته است. ماموران امنيتي كه در عمليات شركت داشتند كه توسط شاهدان نام برده شده اند عبارتند از: قوماندان نور محمد سروزوال،قوماندان فرقه و قوماندان حيدر از پوليس محلي.

3.5     گزارشي گذرا از جنايات جنگي در زمان عملياتهاي نظامي ضد شورش

تاكتيك هايي توسط دولت تركي- امين براي ايجاد اصلاحات و درهم شكستن جرقه هاي مقاومت در تمام نقاط كشور استفاده است. در گزارشي كه در 1985 منتشر شد، خبرنگار ويژه فليكس ارماكورا بيان داشته كه در آگست 1978 عمليات هاي نظامي در مناطقي كه بيشترين مقاومت در برابر اصلاحات وجود داشت به ويژه كنر، نورستان، پكتيا، پروان و ارزگان انجام مي شده است. اين عمليات ها شامل دستگيري هاي گسترده، قتل عام ها و در بعضي موارد بمباردمان هاي غير مشخص كه تعداد نا معلومي از غير نظاميان در آن كشته شده اند را در بر ميگرفت. تعدادي از اين حادثات در گزارشهايي توسط ژورناليستان و فعالان حقوق بشر كه با پناهندگان در پاكستان مصاحبه كرده اند، شرح داده شده اند.

3.6     قتل عام كراله

در اوائل سال 1979 مخالفان تنظيم شده عليه حزب دموكراتيك خلق افغانستان زمين قابل ملاحظه اي را در ولايت كنر به دست آوردند. در مارچ همان سال مخالفان كه تحت نام مجاهدين ياد مي شدند مركز ولسوالي كنر را فتح كرده بودند كه فقط مركز ولايت، اسد آباد در كنترل حزب خلق باقي مانده بود. دگروال شهنواز شيواني از پكتيا والي كنر بود. قواي مجاهدين حملات سهمگيني روي اسد آباد آغاز كردند. پرسونل امنیتی ولایتی که محاصره شده بودند به کابل تماس گرفته و تقاضای نیروی کمکی نظامی فوری نمودند. قوای نظامی مهمی که انتقال یافته و در مقابل مخالفان (مقاومان) قرار گرفتند عبارت بودند از 444 کوماندو که توسط صدیق عالمیار فرماندهی می شد و یک بخشی از فرقه 11 نیز شرکت داشت.

طبق اظهارات شهود مصاحبه شده با پروژه عدالت افغانستان، در شب 15 حوت 1357 مطابق با 6 مارچ 1979، نیروی بزرگی از مجاهدین که از دره پیچ آمده بودند از سمت شرق به اسدآباد حمله کردند. آنها از کراله که یک قریه در نزدیکی شرق اسدآباد می باشد وارد شهر شدند. مجاهدین قادر به نفوذ به نیروهای دفاعی خارج شهر بودند و حمله ای را بالای پوسته امنیتی ولایتی ترتیب دادند. گرچه آنها قادر به پیروزی بالای پوسته های اصلی دولتی نبوده ودر هنگام صبح مجبور به عقب نشینی شدند. قوای دولتی قادر به ایجاد یک حلقه محاصره بودند تا مجاهدین در حال فرار را در دامنه های شهر به ویژه در قریه کراله به دام اندازند. صدیق عالمیار و همدستانش سریعاً یک عملیات تصفیوی و انتقام جویانه را ترتیب دادند.

گزارشات متفاوت است که چه زمانی دقیقاً انتقام گیری صورت گرفته است و بازماندگانی که AJP با ایشان مصاحبه نموده مکرراً اظهار داشته اند که دولت بلافاصله بعد از حمله مجاهدین به پاسخگویی پرداخته است. گزارشات مطبوعاتی که تقریباً یک سال بعد نمایان شده بیان داشته که قتل عام در 20 آپریل 1979 صورت گرفته است ولی مشخص نکرده که هجوم مجاهدین در کدام زمان واقع شده است. بدون تحقیقات بیشتر مشخص کردن تاریخ دقیق امکانپذیر نمی باشد. جزئیات پاسخ دولت مطابق با اظهارات افراد به طور ثابت بوده است.

قوای دولتی جستجوی خانه به خانه را به راه انداختند و جلسه عمومی را در فضای باز در حومه رودخانه خواستار شدند که این جلسه نزدیک پل ارتباطی بین کراله و اسد آباد برگزار شد. قتل عام اصلی در جلسه عمومی واقع شده است زمانی که مطابق شواهد صدیق عالمیارنیروهایش را دستور داده بود که جمعیت را محاصره کرده و بعداً کورکورانه ایشان را تیر باران کنند. شواهد بیان می دارد که چگونه نیروهای صدیق عالمیار بولدوزر برای حفر چاله ای برای دفن هلاک شدگان این قتل عام نزدیک پل استفاده کردند. طبق اظهارات شهود بسیاری از مدفونین نمرده بودند بلکه مجروح بودند و آنها در حالیکه هنوز زنده بودند مدفون شدند. گور اصلی دسته جمعی هنوز در این منطقه قابل مشاهده می باشد. نیروهای نظامی بعداً یک عملیات جستجو را در مناطق مسکونی قریه ترتیب دادند. و برایشان دستور داده شده بود که در حین جستجوی خانه به خانه هرچیزی را مواجه شدند با فیر مرمی از پای در آورند که این عملیات باعث قتل و تلفات جانی اکثر غیر نظامیان توسط فیرهای کورکورانه گردید. اظهارات قتل زنان، اطفال و سال خوردگان ضعیف را در جریان تلاشی خانه به خانه تصریح می دارد. دو قبر دسته جمعی از متضررین این عملیات تلاشی در این محل مسکونی وجود دارد. گزارشات مجموع قربانیان این کشتار را بالاتر از 1000 نفر بیان می کند. این قبر دسته جمعی تا به حال نبش نگردیده است. ( یعنی به همان حالت اولیه باقی است.) و اکثر مسکونین محل به پاکستان فرار کردند.

شاهدانی که پروژه عدالت افغانستان با ایشان مصاحبه نموده است افراد ذیل را در حادثه کراله مستقیماً مسوول پلانگذاری و هدایت این قتل عام می دانند:

جگرن صدیق عالمیار قوماندان قطعه 444 کوماندو که باور بر این است که در سال 2005 در هالند زندگی میکند.

جگرن بهرام الدین افسر فرقه 11 و قوماندان عملیاتی در کنر که متعاقباً در یک سوء قصد در جلال آباد به قتل رسید.

جگرن گلرنگ افسر فرقه 11 که تا سال 2004 در پیشاور و کابل زندگی میکرد و فعلاً طبق گزارش وفات نموده است.

شواهد مکرراً بیان می دارد که والی ولایت در کشتار شرکت نداشت و در واقع عاملان جرم والی را از مداخله برحذر داشته اند. عامل مهمی که به این صاحب منصبان اجازه ارتکاب کشتار به مقیاس وسیع داده ارتباطات سیاسی شان می باشد. قتل عام در زمان شورش انقلابی داخل اردو به وقوع پیوسته است. نیروهای نظامی متعلق به جناح خلق PDPA بوده است. به ویژه صدیق عالمیار از اعتماد امین بهره گرفت. برادرش، صدیق، یکی از وزرای کابینه بود. صاحب منصبان پایین رتبه تر می توانستند تشکیلات نیروهای نظامی را مافوق مسوولیت معمولشان فرماندهی کرده و احساس صلاحیت می کردند وقتی که با ایشان با مصونیت برخورد می شد.

3.7 قیام هرات در مارچ 1979

قیام هرات یک تغییر مهم را در این دوره جنگ، نشان ضعف رژیم، وسعت مخالفت های مشهور عقیدوی و امکانات بسیج عمومی را رقم زد. استفاده ظاهری قوت هوایی اتحاد جماهیر شوروی به خاطر درهم کوبیدن شورش ها (ادعایی که وسیعاً گزارش شده اما هرگز مقامات اتحاد جماهیر شوروی به آن اعتراف نکردند) افزایش نگرانی را در اتحاد جماهیر شوروی راجع به بدتر شدن اوضاع در افغانستان بیان کرد.

معلومات گوناگون راجع به چگونگی شروع قیام یا شورش وجود دارد. به نظر می رسد که قیام با واکنش های ناشایست در مراحل اولیه و تظاهرات های آرام تشدید شده باشد. به هر کابل نه نشریه مستقل افغانی در کشور کار می کرد و نه گزارشگران خارجی در آن زمان در هرات بودند. طبق دورانسورا، قیام هرات در ایجاد تزلزل روانی در رژیم تاثیرگذار بوده است طوریکه دولت خلقی متوجه شد که نه تنها در حومه شهرها بلکه در شهرها نیز با اپوزیسیون مواجه است. اصلاحات ارضی باعث جرقه های قیام نشده بلکه تعقیب نخبگان مذهبی، علما و بقیه افراد برجسته مهم و سرنوشت ساز بوده است. قبل از قیام هرات یک سلسله شورشهای کوچک در قریه های ولایات .وجود داشته اما آنها رنجش محلی را از فرمان رژیم به شمول کارگران اجباری برانگیخته بود.

در 15 مارچ، رعایا از ولسوالی های اطراف در مساجدشان جمع شده و به فتوای ملاها به سمت هرات، جایی که ساکنین شهر نیز به شورش پیوستند، نزدیک شدند. زمانی که شورش در گرفت، اردوی فرقه 17 که در هرات استقرار داشتند تمرد کرده و به شورشیان ملحق شده وبرای آنها مهمات تهیه نمود. در مدت یک روز قیام کنندگان کنترل تمان نقاط مهم دولتی را در دست گرفتند و در مدت یک هفته شورشیان شهر را گرفته و در همین موقع آنها بعضی از رهبران اداری حزب خلق به شمول عبدالحی یتیم را به قتل رساندند. تمام ولسوالی های ولایت به غیر از اوبه و زرگون گرفته شد. طبق اظهارات شاهدان اوضاع در هرج و مرج توسط چور و چپاول و حمله های گسترده بالای ساکنینی که مظنون به ضد دولتی بودند، بوده است. دو قوماندان از فرقه 17 بنام سردار خان و غلام رسول خان به همراه اسماعیل خان نقش اصلی را از جنبه نظامی داشتند اما این نقش بالای غیر نظامیان داخل شهر موجود نبود.

دولت ، ایران را متهم به برانگیختن شورش نمود. کابل، قوماندان قرارگاه قندهار بنام سید مخرم را برای سرکوبی انقلابیون قرستاد. زمانی که نیروهای وی وارد شهر شدند، طیاره های بمب افکن ار شندند شهر را بمباردمان کردند. شورشیان بعد از چندین روز جنگ شدید که بمباردمانهای هوایی و تلاشی های خانه به خانه را در پی داشت، سرکوب شدند. یک قطعه کوماندو از قندهار تحت قوماندانی انجنیر ظریف عملیات را آغاز کرد. در شب چهارم (29 حوت) بسیاری از اجساد در گورهای دسته جمعی بین تخت صفر و باغ ملت مدفون شده اند. طبق گفته یکی از ساکنین قدیم، مردم این منطقه را مکان شهدای گمنام نامیدند.

زمانی که دولت کنترل شهر را دوباره گرفت، دستگیری های گسترده را انجام داد. بسیاری از دستگیر شدگان مفقود شدند و احتمالاً بدون محکمه به قتل رسیده اند. طبق ارماکورا، خبرنگار ویژه:

اصل معلوماتی که به خبرنگار ویژه داده شده بیان می دارد که در حدود 1000 نفر، اگر بیشتر نباشد، در جریان این دوره تا آپریل 1979 بعد از قیام شهر هرات دستگیر شده اند. در برخی موارد دستگیری های زندانی های سیاسی با توقیف همسرانشان و فرزندانشان همراه بود. دامنه اشخاص دستگیر شده گسترش یافته ازاعضای گروه های بنیاد گرای مذهبی تا اعضای گروه های چپ و همچنین اعضای دولتی، متعلمین، تجار، دیپلمات ها ، افراد علمی، و اعضای بلند رتبه گروهی را در برداشت.

د.، یک دهقان، و ساکن اسبق ولسوالی شندند به پروژه عدالت افغانستان گفته است که در 15 مارچ 1979 (24 حوت 1357)، وی پدر و برادرش را از دست داده است. « پدرم یک هوتل در شهر داشت و برادرم نیز همراه وی کار می کرد. آنها هر دو در حادثه 24 حوت کشته شدند. من جنازه پدرم در حالیکه نزدیک هوتلمان در بازار شهر روی زمین افتاده بود، پیدا کردم اما برادر را ندیدم به خاطر اینکه آنها وی را زنده دستگیر کردند. نام پدرم نظر محمد و نام برادرم شیرآغا است. آنها هر دو کارگر بوده و یک هوتل در شهر داشتند. من از دولت ترسیده بودم و هرگز از آنها معلومات جستجو نکردم.

ا. که یک دکاندار و باشنده شهراست بیان داشت که وی برادرش بنام محمد ابراهیم را که همراه وی زندگی می کرد از دست داده است. ا. اظهار داشت: « وی دستگیر نشده بود. وقتی که جنگ روز پنج شنبه 24 حوت 1357 شروع شد، مرمی های طیاره وی را از پای درآورد. من از کمونیست ها می ترسیدم. من حتی با یکی از عسکران آنها نمی توانستم صحبت کنم. مردم مسلمان بودند و دولت کمونیستی بود. آنها با یکدیگر دشمنی داشتند، بناءً این حادثه واقع شد. برادرم در حرم بابو شاه آغا مدفون شده است و مردم اقاربشان را در گورستانهای خودشان دفن می کردند.»

ف. یک دکاندار از قریه جغاره به پروژه عدالت افغانستان گفت که وقتی منابع دولتی حمله کردند. آنها از چهار اطراف شهر حمله کردند و برخی مردم کشته وبرخی دیگر دستگیر شدند. این واقعه بیشتر در محلی بنام پادک شهدا به وقوع پیوسته است. عبدالحی یاثمین والی بود و جک تورن مکرم خان قوماندان فرقه و زمری زمریار قوماندان امنیه بود. مردم در دروازه قندهار، دروازه ملک، پل زنگینه، دروازه عراق و همچنین در تمام نقاط شهر کشته شدند.

س. یک معلم از قریه پل رنگینه اظهار داشت که برادرش جواد در جریان سرکوب شورش دستگیر شده است.

وی در صنف دوازدهم مکتب بود. وقتی که قیام عمومی رخ داد، آنها وی را از مکتب دستگیر کردند و من نمی دانم بعد از آن چه اتفاق بالای وی افتاده است. قوماندان پولیس مردم را دستگیر کردند. من نزد والی و خاد رفتم و به آنها عریضه دادم. آنها جواب دادند که زندانی به نام جواد ندارند. من چندین مرتبه آنجا رفتم و سر انجام به من اجازه نزدیک شدن به دفترشان را ندادند. این به خاطر این بود که مردم در مقابل دولت قیام کرده بودند و از هر جایی به دفاتر دولتی حمله می کردند. در 24 حوت آن عده کسانی که بیرون خانه هایشان بودند، دولت به عنوان دشمن تلقی کرده و آنها را دستگیر کردند. برخی مردم اقاربشان را را گرفته و در قبرستان مربوطه شان دفن کردند و کسانی که دستگیر و کشته شده بودند، دولت آنها را در تپه شهدا مدفون کرد و برادرم نیز در آنجا مدفون شد.

در سال 1992 یک گور دسته جمعی در هرات پیدا شد که طبق گزارش که باقی 2000 نفر را در بر داشت.

کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان شروع به جمع آوری معلومات در مورد مشخصات کسانی که در جریان قیام هرات ناپدید شده اند، نموده است که بر مبنای مصاحبه ها با بازماندگان و اقارب می باشد. یک لیست جزیی در ذیل آمده است.

تعدادی از مردمانی که بعد از قیام هرات در مارچ 1979 ناپدید شده اند.

حاجی عبدالاحد

حاجی داد محمد

حاجی امین الله

وکیل احمد فرزند مرتضی

حاجی محمد جان ولد ملا برات

حاجی حفیظ الله ولد حاجی نورالدین

حاجی صدیق

دجیب الله ولد حبیب الله

امرالله ولد عبدالله

اکبر جان حبیب خان شکیبا

ذبیح الله ولد حاجی نصرالدین

غوث الدین ولد گلستان

حاجی یار محمد ولد سید محمد

عبدالحکیم ولد حبیب الله

ارباب (کدخدا) عزیز شکیبان مروی

نورالدین شکیبان مروی

محمد امین شکیبان مروی

سعد الدین شکیبان مروی

اکبر خان شکیبان تاجیکی

عبدالشکور، معلم شکیبان

غلام سخی

محمد هاشم

حاحی بسم الله ، برادر محمد هاشم

عبدالله ناصح

عبدالمجید، دکاندار

غلام غوث، معلم

منبع: کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، زون هرات

3.8 بمباردمانها، مفقودی و مقاومت در هزاره جات در سال 1979

شورش هزاره جات اولین شورش بود و یکی از موفق ترین شورش نا بهنگام در دوران اخیر رژیم حزب خلق بحساب می آید. این شورش در اکتوبر 1978آغاز شد و تا جون 1979 تمام ساحات هزاره جات به استثنای مرکز بامیان بخاطر دور دست بودن آن توسط مجاهدین آزاد گردید. دولت بر بمباردمان مناطق ادامه داد و لکن تا 1980 اکثر مناطق تحت کنترول شورای اتفاق انقلابی اسلامی یک شورای از رهبران هزاره بودند باقی ماندند.

دلیل این موفقیت مقاومت در هزاره جات عمدتآ بخاطر دور دست بودن و نا هموار بودن سطح جغرافیای این مناطق محسوب میشود. نیروهای اجرای حزب خلق حاضر در محل قلیل بود تا با مردم فقیر محل که در نزیک روابط را بر قرار نمایند و این روابط در فصل شدید ماه های زمستان قابل دسترس نبود و عملیات نظامی را محدود میساخت.

جنگ در بامیان بخود خود در هر حال تا دهه بعدی جریان داشت.

استاد قبلی و باشنده دشت عیسی خان در ولایت بامیان معلوماتی را به پروژه عدالت افغانستان که حاوی مفقودی اقاب وی را بیان میکند در ماه آپریل 1979 چنین بیان داشته است .

محمد حسین ولد خادم حسین باشنده دشت عیسی خان بامیان خدمه یک دفتر بود. در سال 1979 نیروهای حزب خلق وی را از سر کارش گرفتار نموده و وی را متهم نمودند که با شورشیان همکاری دارد. او تا هنوز مفقود الاثر است و ما نمیدانیم که او کجا است مرده است و یا زنده.

خادم حسین ولد غضفر شاه باشنده دشت عیسی خان بامیان.

نیروهای حزب خلق وی را گرفتار نمود و تا هنوز لادرک است. حزب خلق وی را متهم به دست داشتن با شورشیان کرده با لای خانه حمله بردند و بعد وی را به قتل رساندند.

یاسین ولد سید رجب باشنده دشت عیسی خان بامیان

درسال 1358 ویرا از خانه اش گرفتار نمود و تا هنوز لادرک است . او یک مرد تجار بود و آنها وی را متهم به همکاری با شورشیان نمودند و از خانه اش گرفتار کرده به قتل رساندند.

حسین خان ولد سید آقا باشنده دشت عیسی خان بامیان

در سال 1358 نیروهای حزب خلق ویرا از خانه اش کشیده به مرکز بامیان آوردند و فامیلش نمیداند که وی مرده است و یا زنده.

م یک باشنده دشت عیسی خان بیان کرد که یک تعداد زیاد نظامیان در سال 1979 در ساحه هجوم بردند.

نیروهای حزب خلق عملیات نظامی اش را علیه غیر نظامیان در سال 1358 آغاز کردند و این عملیات توسط بمباردمان از مرکز بامیان صورت میگرفت و در دره فولادی و شیدان ختم میشدند و در محلات دیگر نیز ادامه میافت. در ساحه ما در دشت عیسی خان 400 منزل مسکونی تخریب گردید و 100 نفر به قتل رسیدند. عملیات یک روز دوام کرد که نظامیان به هر طرف فیر میکردند و مداوم بمباران میکرد. خانه ها توسط بمباران، راکت، مرمی و توپخانه ویران گردیده و همه حریق شدند. با هر سلاح ثقیله دست داشته شان خانه ها را هدف قرار میدادند و بعد از آن خانه ها را مورد تاراج قرار میداد و 60 فامیل مجبورآ خانه هایشان را ترک نموده به ایران و پاکستان مهاجر شدند قوماندان مسلح آن زمان دگروال از فرقه 8 قرغه بود و نامش نصرالله بود. من خودم در آن زمان سرباز بودم و می فهمیدم که او یک قوماندان کندک بود و تمام واحد های نظامی در اطراف میدان هوای و دیگر ساحات مستقر شده بودند.

آنها حدود 30 نفر را از دره فولادی و دشت آخندان سر آسیاب گرفتار کرده به زندان پل چرخی انتقال دادند که تا هنوز لادرک میباشند و ما نمیدانیم که آیا آنها زنده اند و یا مرده. آنها مرا مجبور ساخته بود تا به عسکری بروم و تا سه سال در فرقه قرغه خدمت کردم و آنها مرا بخاطر سن من به عسکری برابر بود به عسکری استخدام کرد ولی من قادر نبودم که جای بروم و من باید در خدمت عسکری باشم.

در جریان عسکری و تحقیقات یک تعداد نا معلوم مردم به قتل رسیدند، اسیر شدند و لادرک گردیدند.

س: باشنده دشت عیسی خان بامیان به این پروژه گفت که در سال 1979 نیروهای خلق خلیفه عوض را از خانه اش گرفتار کرده وی را با برادرش بوستان بر علاوه که وی را از ناحیه پای زخمی کرده بود تیر باران کردند.

وی را به دست داشتن با مقاومت متهم ساخته بودند و در آن زمان او 35 ساله و صاحب 6 اولاد بود. من در این ساحه زندگی میکردم و خانه ام نزدیک خانه اش بود. و در این واقعه در محل حضور داشتم. آنها وی را متهم به مخالفت با دولت کرده خانه اش داخل شدند و زمانیکه خانه را ترک کردند عقب رفتند جنازه خلیفه عوض پیشروی خانه افتیده بود و مردم محل وی را دفن کردند.

در یک عملیات در بامیان که توسط یک نفر باز ماندگان توضیح داده شد گفته است که نیروهای نظامی اعتماد بالای نیروهای پغمانی خود داشت کوشش کرد تا نیروهای با مقاومت مواجه گردند و یکی از جان بسلامت بردگان از آن حادثه به پروژه عدالت افغانستان گفته است که او در آن زمان از لیسه فارغ شده بود گفت:

من در ساحه بودم و از چیزی به شما میگویم که به چشمانم دیده ام. در سال 1979 اولین بار دولت عملیات نظامی را بالای کوه اژدهار تنظیم دادند و مردم پغمان برای دزدی، غارت و آتش زدن خانه های مردم در محل فرستاده شدند و نه تنها آنها خانه های مردم را غارت کردند و بلکه هرچی از دست شان بر می آمد علیه مردم انجام میدادند. تعداد زیاد مردم محل کشته و زندانی شدند که تا هنوز مفقود الاثر هستند. بعد از آن این مردم از بامیان طرف بهسود، غزنی و کابل رفتند.

3.9     قیام ها در کابل

اعتراضها علیه رژیم در کابل در سال 1979 آغاز شد مثلا گرفتاری شخصیت های مشهور و رهبران مذهبی در هرات باعث تظاهرات شد. شاهد عینی که با پروژه عدالت افغانستان طی مصاحبه اظهار داشت که تعداد واقعات حاوی گرفتاری ها، تیر باران اعتراض گران و لادرک ساختن میباشد. س-د یک باشنده پغمان یک پسر نه ساله در آن زمان بوده و از لادرک شدن پدرش بیان کرد.

در 1358 روز دوم رمضان بود که حفیظ الله امین بر سر قدرت بود و ما در پغمان زندگی میکردیم و پدرم در یک باغبان گلخانه مربوط پاچانی ها تحت اداره وزارت زراعت کارمیکرد و ما دو برادر و یک خواهر و همه ما در آنزمان خورد سن بودیم و من صنف 5 مکتب بودم یک صبح بعد از چای صبح پدرم طرف وظیفه خود رفت و در آنروز بر نگشت و من در محل کارش رفتم ولی آنها در جوابم نگفت که چی واقع شده است صرف گفتند که کدام جا رفته است و پس بر می گردد. روز بعدی نیز من در آنجا رفتم و پدرم در آنجا نبود. بر علاوه پدرم آنها کسانی دیگر را که در آنجا کار میکردند نیز گرفتار کردند و حتی محافظ مکتب را نیز گرفتار کرده بودند. آنها خادم مسجد و یک نفر دیگر بنام باشی که مشهور به وکیل بود نیز گرفتار کردند.

در سه حوت برابر با فیبروری 1979 ما در دهدانا بودیم. مردم در بام های خانه هایشان بالا شده الله اکبر میگفتند و در جریان روز روی سرکها برآمده فریاد میکشیدند که ما روسها و کمونیست ها را نمیخواهیم و منطقه توسط افراد نظامی که آنها را تیر باران کردند محاصره گردید. شوهر عمه (خاله) ام بنام سید مظفرشاه گرفتار شده بود و بعد جنازه اش به منطقه آورده شد و بعد از مدتی خانم و دخترش گرفتار شده نا پدید گردیدند و مردم گفتند که آنها کشته شده اند.

س.م نیز اعتراضها و قیام چنداول را بیان نموده است:

در شب اول حوت تمام مردم بالای بام های خانه های شان بر آمده و نعره الله اکبر میزدند و یکی از خاطرات من از آن شب آن است مردم بخاطر گفتن الله اکبر در همان شب همه گلو درد شده بودند.

در جولای 1979، تظاهرات و قیام که اکثرآ از مردم هزاره در حومه چنداول کابل باعث حمله بالای پوسته پولیس گردید و هزاران نفر گرفتار شدند. طبق اظهارات کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان گرقتاری رهبران شیعه و هزاره و قزلباش و افراد با نفوذ شان در کابل باعث این تظاهرات در 3 جولای 1979 گردید.

نبی عظیمی یک یاد داشت نظارتی درست کرده است که در آن یاد داشت وی نام بعضی از رهبران روحانی و شخصیت های با نفوذ مردم شیعه و هزاره کسانیکه مفقود الاثر شده اند درج میباشد و در این یاد داشت نامهای سید سرور واعظ، شیخ محمد امین افشار، شیخ محمد علی، محمد اسماعیل مبلغ، سید ابراهیم علمشاهی، محمد یوسف بینیش، نادر علی جاغوری، سید عبدالحمید ناصر و یک نفر بنام عالمی درج است.

وی اظهار داشته است که این اعتراضات در 2 سرطان 1358 زمانیکه مسکونین چنداول اولا بالای حوزه امنیتی چنداول حمله برده و آن را تصرف کردند آغازشد. با سلاح های که از این حوزه بدست آوردند بطرف جاده میوند جای که دیگر مردم با ایشان نیز پیوستند، راه پیمای کردند و شعار های ضد دولتی را نیز سر میدادند.

طبق اظهارات کمیسیون مستقل حقوق بشر:

در حدود 200 نفر از قوم هزاره با بیرق سه رنگی ملی افغانستان برنگ سیاه، سرخ و سبز و بیرق های اسلامی برنگ سبز روی سرک ها ریختند و بر ضد رژیم کابل شعار میدادند و هزاران نفر دیگر نیز با ایشان پیوستند که مجهز با چوب، چاقو و شمشیر های کهنه بودند.

در ساعات 11 یا 12 بجه همین روز بود که اعتراض گران هدف حمله افراد تا دندان مسلح رژیم قرار گرفتند و یک تعداد شان در این فیرهای کشته شدند و تعداد قلیلی که از حادثه خشمناک و وحشت ناک جان سالم بدر برده بودند بعدآ گرفتار شده به زندان رفتند که هرگز دوباره دیده نشدند.

س- باشنده سابق چنداول به AJP گفت:

در سرطان سال 1358 امین تعداد زیاد ملاها و دانشمندان را گرفتار کرده زندانی کرد که من نمیتوانم حساب کنم.

او دو برادر جوان پسر آقای احسان را از تکیه خان گرفتار کرد. آنها شوهرم بنام سید حسین و خسرم بنام سید جعفر که تکیه دار بود گرفتار کرد و ساعت 1 بجه شب افراد مسلح دروازه خانه را کوبید و هنگام که شوهرم دروازه را باز کرد افراد نظامی برایش گفته بود که تا ریاست شاروالی همرایشان برود تا با ایشان ملاقات کند و همچنان برایش گفت که پدرش را نیز صدا کند. در نتیجه آنها شوهر و خسرم را بردند که تا هنوز لادرک هستند. ما کوشش کردیم که ایشان را پیدا کنیم لکن مقامات محلی اداری بما حقیقت را نمیگفتند. ما عرایض را به صدارت عظمی و ریاست خاد دادیم و لی هیچ نتیجه نداد و در اخیر بما گفتند که شوهرم و خسرم نزد شان نیستند و گفتند که آنها فرار کرده اند و لادرک هستند و تا هنوز ما کدام اطلاعی از ایشان نداریم. یک قومی ما را بنام سید علی شاه که در کارته سخی دواخانه داشت نیز از دواخانه اش گرفتار کرده بودند و در همان زمان برادرش بنام سید محبوب شاه و پدرش بنام سید احمد شاه را در همان وقت گرفتار کردند که تا هنوز لادرک هستند.

یک شاهد عینی بیان داشته است که بعض مفقودی ها در چنداول منجر به قیام آن شد:

درسال 1358 زمانیکه امین بر سر قدرت بود آنها دو پسر آقای احسان را گرفتار کردند و 11 بجه شب بود که یک موتر پر از افراد مسلح آمده آنها را گرفتار کردند. یکی شان سید مظفر شاه ظهوری نام داشت یک شخصیت با نفوذ و روحانی بود و دیگرش بنام سید عسکر شاه ظهوری معلم مکتب بیهقی و وکیل گذر بود.

ما هرقدر هر طرف پالیدیم ایشان را پیدا نتوانستیم و هر مرجع به ما جواب منفی میدادند. همچنان پهلوان عبدالحسن، یک ملا امام، حاجی علی احمد که او نیز شخصیت با نفوذ بود، آخند کاظم، آقای بینیش و اقای فضیلت را نیز گرفتار کردند. بخاطر گرفتاری و زندانی کردن تعداد شخصیت های مهم و مذهبی مردم بسیار عصبانی شدند و قیام علیه دولت را براه انداختند.

ساعت هشت نیم زمانیکه مردم بیرقهای اسلامی برنگ سبز را گرفتند داخل ماموریت سمت شدند و میز و چوکی را شکستاندند و بعد کمونیست ها بالای شان فیر کردند که درنتیجه تعداد زیاد مردم کشته شدند و محمد عباس در ابتدای قیام کشته شد.

همان صبح مردم به روی سرک ها ریختند. زمانیکه مردم به جاده آسمایی رسیدند یک موتر روسها رسیدند و مردم بالایش حمله برده سر نشینان آن را به با چاقو کاری کردند و یک موتر دیگرشان از محل فرار کردند.

در هر محل وحشت و ترس حاکم بود کمونیست ها بالای مردم فیر میکردند و مردم از محل فرار میکردند و کشته شده ها هر طرف افتاده بود و ما جمع شدیم آنها را دفن خاک نماییم. خودم 21 نفر را در مسجد شاه نجف دفن خاک کردم. من آنها را با لباس در تن داشته شان دفن کردم و فرصت نبود که آنها را غسل بدهم.

تمام مردم به یک صدا میگفتند که ما کافران را قبول نداریم و مرگ بر کمونیستان داخلی و خارجی باد و ما فقط اسلام را میخواهیم. مردم در وضعیت بدی قرار داشتند مشکلات فراوان را متحمل شده بودند اقوام و دوستانشان کشته و زندانی شده بودند. بعدأ مردم تحت کنترول دولت قرار گرفت و خاد در هر طرف به گشت زنی مصروف بود و مردم را تحت نظارت داشت و کسی جرأت نداشت آزادانه صحبت و یا گشت و گذار نماید.

مردم علیه دولت در کوته سنگی، قلعه شهاده و کارته سخی شورش کرده بودند و مردمیکه شورش را از مناطق آغاز کرده بودند متحمل خسارات زیاد جانی شدند.

بعد از قیام باز هم آنها تعداد زیاد را گرفتار کردند و شبها داخل خانه های مردم میشدند و مردم از خانه هایشان بیرون میکردند و خانه هایشان را شدید و با دقت تلاشی میکردند که حتی مردم به راحتی سخن گفته نمیتواستند و نفس راحت کشیده نمیتوانستند. و مردم خبر میشدند که یک تعداد را گرفتار کرده اند.

همچنان کمونیستها تعداد زیاد جوانان را از قبیل ما ما میر آغا، اسلم، سید مختار، فرید آغا، هاشم فرزند آخند ابراهیم، رسول و سید اسماعیل که من هم دوره مکتب بود گرفتار کردند. سید اسماعیل، رسول و ابراهیم در پلچرخی به مرگ محکوم شدند و دیگرانشان رها شدند لکن آنها آنقدر شدید مجازات شدند که قادر به سخن گفتن نبودند.

 

گفتنی های زیاد از آن زمان است ولی تمام شان بیادم نیست ولی وضعیت فراموش نا شدنی است.

در آگست 1979 شاگردان، نظامیان و دیگر ناراضیان کوشش کردند که یک تظاهرات وسیعی را علیه رژیم براه اندازند و رادیو کابل را تصرف کنند و شورشیان علیه نیروهای دولتی در قلعه بالا حصار حمله بردند تانکها و دیگر سلاحها و مهمات را تحت تصرف خود درآوردند. بعد دولت قلعه را بمباران کرد و صدها شورشی را به قتل رساند و کسانیکه در آن نقطه کشته نشدند در پلچرخی زندانی و یا اعدام شدند.

3.10 شکنجه تحت فرمان حزب خلق درسال 1978 الی 1979

رژیم خلق تحت رهبری ترکی و امین هردو به شکنجه زندانیان افراد مظنون به مخالفت رژیم شان مبادرت ورزیدند و این شکنجه یکی از ابزار تحقیقشان بحساب می آمد.

بر علاوه زندانیان در محل کثیف و پر ازدحام با کمبود غذا و بدون دسترسی به مراقبت صحی برده شده بودند و هیچکس نمیدانست چه تعداد صدها و شاید هم هزارها نفر بخاطر مریضی مرده اند. در گزارش سال 1986 مخصوصآ خبرنگار ارما کورا از وضعیت صحی زندانیان از سال 1978 الی 79 گزارش داده است.

چند نفر گزارش های مخصوصی را ارائه نموده اند که حاکی از بد رفتاری که در دوران حبس شان بود و آن عبارت از بی خوابی، کشیدن ناخنها، سوختاندن بعضی اعضای بدن شان، برق داد و در بعض مواقع استفاده از شوک برقی بوده.

عزیز الله لودین که یک عضو دولت افغانستان در سال 2005 به پروفیسور ارماکورا بیان داشته است که شخص خودش به این نوع شکنجها شکنجه شده است. وی علاوه نمود که سید عبد الله کاظم رئیس فاکولته اقتصاد که با لودین به جرم مشابه ضد دولتی بودن گرفتار شده بود نیز به همین قسم شکنجه ها شکنجه داده شده است.

آقای لودین در ماه جون سال 1978 گرفتار شده و تا 11 ماه جنوری 1980 در زندان پلچرخی بوده و آشکار ساخته است که در جریان آقای کاظم حضور داشته که انگشتان هردو دست وی را زیر پایه های چوکی گذاشته بودند و دو شکنجه دهنده بالای چوکی نشسته بودند.

سازمان عفو بین المللی در آن زمان گزارش داد که تعداد کثیری از زندانیان سیاسی مورد شکنجه قرار میگرفتند. ترس و بیم شایع شده بود که تعداد از زندانیان فعلا از فلج شده و تعداد دیگر شان جهت شکنجه شدید از بین رفته است. شاهدان عینی به سازمان عفو بین المللی گفتند که یک وزیر سابق در پلچرخی برده شد در حالیکه خون از دهانش جاری بود. سازمان عفو بین المللی نیز گزارشاتی را در یافت کرده است که اشخاص سیاسی در نتیجه شکنجه از بین رفته اند و سیستم شکنجه شامل لت وکوب شدید، شلاق کاری، بیرون کشیدن ناخنهای زندانیان، سوختاندن موی سر و بی خوابی دادن بودند و بعضی گزارشات بیان داشته اند که زندانیان سیاسی شوک برقی نیز داده میشدند.

پروژه عدالت افغانستان با یک تعداد از کسانیکه در این وقت زندانی و شکنجه شده اند مصاحبه ای را انجام داده اند. یک قضیه که X نفر باشنده سابق کابل در 11 ماه سپتامبر 1980 گرفتار شده بود بیان کرد که او با گروه چپی مقاومات بطور مخفی در آن زمان عضویت داشت. طبق گزارش فلان ..........

ریاست خاد 3 کابل مخالفین غیر اسلامی بود و من به اتهام آنچه که آنها فعالیت های خاد سه می نمامید گرفتار کرد اتهام که علیه من بود این بود که مرا متهم به باند ضد انقلاب کرده بودند و همچنان شخص کلیدی در دسته ضد انقلاب و مسئوول حفظ روابط ضد انقلابیون شاخه اسلام گرایان معرفی شده بودم.

آقای X بیان داشته است که این اتهامات مبنی بر واقعیتی بود که وی کارت عضویتی از گروپ مقاومت اسلام گرایان را از فامیل که در قریه خارج از کابل زنده گی میکردند گرفته بود.برای آنکه من در قریه رفت و آمد داشتم و این کارت جواز عبور و مرور در آن زمان بود و یک ضمانت بود که من یک کافر شهری نیستم و همچنان یک کارت راه عبور از حزب وحدت گرفته بودم زیرا خانه من درکابل درساحات بخش تحت تسلط هزاره ها بود.

مستنطقین خاد کسانیکه روش تحقیق شان لت و کوب و شکنجه بودند و کسانیکه نام شان بیادم است یکی بنام قیوم صفی بود که قرار معلومات من او در جرمنی زندگی میکند. دیگر که بنام عبدالروف لوال بود و نمیدانم که وی همین اکنون در کجا است.

 

من یکی از آخیرین نفری لیست خاد بودم که گرفتار شدم ودوران تحقیقام کوتاه تر از یک ماه بود. و من شوک برقی دادن نشدم ( که این نوع شکنجه مورد نظر شان بود) من لت وکوب توسط مشت و لگد توسط مستنطقین متعدد در آن زمان شدم (بنام فوتبال تحقیقاتی) دادن فحش و ضربات درد آور در قسمت زیر زانو در جریان سئوال و از موهای سرم گرفت که سرم به دیوار میخورد و سیلی میخوردم. این عمل یک یا دو مرتبه برایشان در جریان پنج هفته داده شده بود و مرا با بد ترین وضع شکنجه میدادند تا برایشان هویت افراد بلند رتبه و پایین رتبه را افشا کنم کمیته که من برایشان گزارش میدادم و آنها بمن گزارش میداد ولی من هیچ چیزی نگفته بودم و دلیل اینکه من شانس آوردم این بود که من هیچ چیزی برای گفتن نداشتم زیرا کسانیرا که آنها در صدد شناسایی بودند من آنها را نمیشناختم.

در محکمه اختصاصی انقلابی ثانرنوال فقط اتهام نامه عمومی را خواند و جلسه را ترک کرد و قضاوت را سه نفر به عهده گرفت که در آنجا سه نفر شان ماندند. ما توسط یک گروپ 23 نفره محکمه میشدیم و حکم داد گاه شش ماه بعد صادر شد. درماه می و یا جون 1981 ازمیان 23 نفر متهم 6 نفر اعدام شدند، سه نفر (بشمول من) به 16 سال زندان محکوم شدند و ما بقی به 1 الی 12 سال زندان محکوم شدند. X بر این باور است دلیلی که وی این محکومیت سنگین را متحمل شده اینست که وی چندین زبان را میدانست (در آنزمان وی میتوانست شش زبان را صحبت کند) و اینکه وی یک بار توسط استیشن تلویزیون خارجی مورد مصاحبه قرار گرفته بود که آشکارا مستنطقین را به مظنون بودن به اینکه وی یک رهبر مهم گروهی مقاومت و یا یک جاسوس است، هدایت میکرد. شش متهمی که به قتل محکوم شدند هرگز ورق رسمی محکومیت شان را دریافت نداشتند و در جولای 1981 به قتل رسیدند. X بعدآ از اعضای فامیل کشته شده گان دریابید که اعدامها در رادیو افغانستان اعلان شده بود.

X . از ستبامبر 1980 تا دسامبر 1987 در پلچرخی بوده و تقریبآ هشت سال از 16 سال محکومیتش را قبل از رهایی اش در دسامبر 1987 بهمراه صد ها تن طبق پالیسی مصالحه ملی نجیب الله طی کرده است. وی اظهار داشت که ما فورآ بعد از رهایی در داخل قطعات نظامی جنگی رژیم به خدمت گماشته شدیم حتی فرصت اطلاع دادن به فامیل مان را نداشتیم تا زا رهایی مان برایشان اطلاع بدهیم. تعدادی زیادی از رها شده گان که در قطعات نظامی دولت وقت جذب گردیده بودند در مدت چند هفته از وظیفه نظامی فرارکردند و من در جریان اولین هفته خدمت نظامی را ترک گفتم. جنایات حکومت های وابسته به شوروی

نقض حقوق بشر بین المللی و قوانین انسانی در سال 1978 الی 1992 / علیرغم شرارت زیاد و جنایات بی شمار، این دوره کمترین اسناد جنگ را دارا می باشد. افغانستان از بیشتر قسمتهای جهان مجزا بوده و خبرنگاران خارجی کمی به این کشور دسترسی داشته اند، و اخبار حادثاتی که خارج از کابل به وقوع پیوسته به آهستگی در خارج از کشور جعل می شد. در نتیجه، بیشترین اطلاعات همراه پناهندگان که شروع به گریختن از کشور نموده بودند، انتقال یافت. آن عده که توانایی داشتند به اروپا، آمریکا و یا دیگر کشور ها گریختند و هزاران نفر دیگر در پاکستان و ایران مسکن گزیدند./ پروژه ی عدالت افغانستان

دو شنبه 1 فوريه 2010

اشاره: پروژه ی عدالت افغانستان، گزارش نسبتا خوبی درباره ی جنایات انجام شده در افغانستان در سال 2005 منتشر کرد. گرچه در اين گزارش هيچ اشاره ای به جنایات حاد علیه بشریت در زمان شاهان ديکتاتور افغانستان نشده است، اما با اين وجود، جزو معدود گزارش هایی ست که می توان به آن استناد کرد. اين گزارش متاسفانه تاکنون در سطح وسیع در اختيار شهروندان افغانستان قرار نگرفته است. کابل پرس قسمت های مختلف اين گزارش را برای یادآوری جنایات انجام شده در افغانستان به مرور نشر می کند.

کودتای حزب دموکراتیک خلق و تجاوز شوروی

جنگی که در افغانستان حدود ربع قرن طول کشیده از 27 آپریل 1978 شروع شد زمانیکه حزب دموکراتیک خلق افغانستان (PDPA) که یک شاخه کوچک جداشده از حزب مارکسیست- لنینیست، یک کودتا به راه انداخته و رئیس جمهور محمد داود خان را سرنگون کرده و وی را با اکثریت اعضای فامیلیش کشتند. سپس حزب دموکراتیک خلق به مبارزه نابرابر و جاه طلبانه مبادرت ورزیده تا افغانستان را به یک حالت مدرن سوسیالیست تبدیل کند. در جریان این مرحله، نیروهای حزب خلق عمدتاً از سازمان اطلاعات (خاد) علاوه بر پولیس و اردوی ملی مرتکب جنایات جنگی به مقیاس وسیع شده اند. مبادرت به اصلاحات و اقدامهای سرکوبگرانه حزب خلق برای آوردن مردم به تفکر خودشان، جرقه های مقاومت را در اطراف شهرها روشن ساخت. حزب خلق قیامها را سرکوب کرد ولی عدم حمایت همه جانبه از انجام اعمال سیاسی شان، خودشان را در وضعیت بغرنج غیر قابل کنترل یافتند. یک سال بعد از کودتا رژیم با شورشهای گسترده در اردو روبرو شد.

فرقه های داخلی حزب خلق در خونریزی ها و کشتارها دست داشتند. حزب به دو شاخه خلق و پرچم تقسیم شد. بعد از کودتا رهبر جدید حزب از جناح خلق، اعضای رهبری حزب از شاخه پرچم را پاک سازی نمود. حداقل صدها تن را کشت ومابقی را زندانی و یا به عنوان سفیر به خارج از کشور تبعید نمود.

رهبران خلق یک لیستی از اصلاحات را پیش رو گرفتند که شامل طرح حذف تمام مخالفینشان و تبدیل ساختار اجتماعی افغان می شد. دستگیریهای گسترده و قتل عام ها بلافاصله بعد از کودتا شروع شد و آنهایی که متهم به مخالفت با رژیم و اصلاحاتش بودند را هدف قرار می داد که عبارت بودند از: مامورین دولتی سابق، رهبران مذهبی، رهبران قومها، معلمین و باقی روشنفکران و فعالان سیاسی به شمول مائویست ها، اسلام گرایان، و نژاد گراها . دستگیری های گسترده در شهر معمول بود و سرنوشت بسیاری از دستگیر شدگان در پل چرخی – زندانی در اطراف کابل- و یا جاهای دیگر مرگ بوده است. تا سال 2005 هیچ تلاشی برای نبش قبر اشخاصی که گفته می شود در گورهای دسته جمعی مجاورت زندان دفن هستند، نشده است.

معاون نخست وزیر حزب خلق، حفیظ الله امین، یک قوه محرک پشت سر اقدامات دولت برای سرکوبی مخالفین بود. علیرغم وحشی گری های زیادی که در این دوره، 1978-1979، به وقوع پیوسته، بسیار اسناد کم از واقعات و حادثات این دوره وجود دارد. پروژه عدالت افغانستان، تحقیق و تفحص مستقلی را به ارتباط حادثات دستگیری های بی مورد، شکنجه و قتلهای بدون محکمه این دوره انجام داده است. ما همچنین تحقیق کرده ایم به ارتباط یک تعداد از مفقودالاثری ها ، آدم ربایی و توقیف های پنهانی اشخاص، که معمولاً همراه با شکنجه و قتل عام های بدون محکمه همراه بوده است. اینگونه اعمال جرم و جنایت علیه انسانیت محسوب می شود. تعداد مفقودی ها که از آپریل 1978 تا دسامبر 1979 به وقوع پیوسته نا مشخص می باشد اما در حدود ده ها هزار نفر تخمین زده می شود. حادثات شکنجه، مفقودی و قتل های بدون محکمه که در این راپور آمده است فقط بیانگر نمونه های کمی از جنایات بی شمار که به وقوع پیوسته ، می باشد.

سرکوب ها شکل دیگر به خود گرفت، حزب خلق مناطق مقاومت کنندگان را بمباردمان نموده و تعداد زیادی غیر نظامی کشته شد. پروژه عدالت افغانستان مبارزه های حزب دموکراتیک خلق را مقابل مخالفان محلی در لوگر، بامیان و ننگرهار تحقیق نموده است. در هر مورد از درگیریها شامل بمباردمان قریه ها در مناطق مستقر مخالفان بوده است. در بیشتر موارد بمباردمان ها نا مشخص و بی تناسب بوده که تعداد زیادی غیر نظامی کشته شده است. شهودی که پروژه عدالت افغانستان همراه آنان مصاحبه نموده ، از عملیات های جستجو و تلاشی که منجر به دستگیری مردان و سپس ناپدید شدنشان می شده است، شرح داده اند.

این ظلم ها جرقه قیامها و شورش ها را در داخل اردوی افغان مشتعل ساخت که ثبات رژیم را تهدید می کرد. این گزارش شرح تعدادی از این قیام ها در کنر، هرات، کابل و هزاره جات و تلاشهای دولت برای سرکوبی آنها را در بردارد. شورش در گارنیزون هرات در مارچ 1979 ممکن یک نقطه عطف برای پالیسی شوروی و تصمیمش برای حمله در دسامبر 1979 به حساب آید. پاسخ دولت حزب دموکراتیک خلق به این قیامها یکی از شدیدترین جنایات جنگی در آن دوره بشمار میرود.

تجاوز شوروی تغییری در تاکتیک جنگ به همراه آورد. قوای شوروی امین را به قتل رسانده و ببرک کارمل از جناح رقیب (پرچم) را به جای وی جایگزین نمودند. با آگاهی از ضرورت حمایت از حزب، شوروی ها قتل عامهای روشنفکران، رهبران مذهبی و دیگران را متوقف ساخته و به جای آن راه های سیستماتیک جاسوسی و اهداف سرکوبگرانه را اتخاذ نمودند. پولیس مخفی، خدمات اطلاعات دولت یا خاد به تقلید از KGB شوروی تنظیم شد. خاد به قتل عام های بدون محکمه به مقیاس وسیع، توقیف ها و شکنجه های افراد مظنون به حامی مجاهدین (مقاومان) مبادرت ورزید. در اطراف شهرها بمباردمان های نامشخص یک عمل معمولی شده که بی شمار غیر نظامیان کشته شده اند. در اوائل دهه 1980 بیشتر پناهندگان که به پاکستان رسیده بودند اظهار داشته اند که آنها به خاطر بمباردمان گریخته اند. بمباردمان غیر مشخص منجر به تشکیل یک گورستان تجاوز به حقوق بین المللی شد. پروژه عدالت افغانستان یک تعداد از این حادثات را در این راپور آورده است. اما این حادثات کمی که مستند داشته ایم باید به عنوان نمونه ای از اعمال انجام یافته در بسیاری جاها تلقی شود که باعث ویرانی حومه شهرها، کشته شدن ده ها هزار نفر و آواره شدن پنج میلیون افغان شده است.

2-2 عقب نشینی شوروی و دولت نجیب الله 1988 الی 1992

دوره بین عقب نشینی قوای شوروی در 1988-1989 و سقوط دولت نجیب الله در 1992 ، شاهد چندین تغییرات مهم در نمونه های سوء استفاده (جنایات) توسط تمام احزاب داخل بحران بوده است. دولت برای خود یک هویت اسلامی فرا خوانده و بعضی اصلاحات را در قانون پذیرفت تا به راحتی کنترل مطلق منطقه را داشته باشد. گرچه اصلاحات به طور قابل ملاحظه زیبا بود.، دستگیریها کاهش یافت ولی متوقف نشد. بمباردمان مناطق نظامی مقاومان (مجاهدین) در اطراف شهرها به طور محسوسی ادامه یافته و تعدادی از غیر نظامیان کشته شدند.

در همین زمان، فرقه های مخالفان (مجاهدین) بیشتر برجسته شد به قسمی که احزاب مختلف آشکارا رقابت می کردند برای اینکه آنها سرانجام تغییر رژیم کابل را پیش بینی می کردند. این دوره همچنین شاهد امتیاز بیشتر و استقلال واقعی ملیشه هایی که به ظاهر به رژیم کمونیستی وفادار بودند ولی وفاداری آنها اصلاً بر اساس پول دریافتی شان و مبادرت آنها به ظلم مقابل غیر نظامیان و چور چپاول بود.

3- نقض حقوق بشر بین المللی و قوانین انسانی در دوره سلطه حزب خلق ترکی- امین، 27 آپریل 1978 الی 27 دسامبر 1979

3-1 یک دوره از سرکوبهای وسیع

این دوره بیست ساله که با انقلاب ثور در 27 آپریل 1978 شروع شد، شاهد بدترین جنایات (تخطی ها) در تمام دوران جنگ بوده است. نور محمد ترکی از جناح خلق تا سمپتامبر 1979 رئیس جمهور بود که در این زمان توسط معاونش امین به قتل رسید که وی نیز از جناح حزب خلق بود. سپس امین رئیس جمهور شد. در تمام مدت این دوره وی یک قوه محرک به عقب اصلاحات اساسی بود که با بی اطلاعی پلان گذاری شده و با بیرحمی و ستمگری تحمیل شد و به زودی باعث یک سلسله قیامهای مشهور در اطراف کشور شد. همچنان رهبران حزب خلق ثابت کردند که ظالم، خشن و مایل به جنگ داخلی هستند. آنها بیشتر کشور را به ضد خودشان ساختند به خاطر دستگیری ها و قتل هزاران نفر که این گونه اعمال را تغییر انقلابی خاطر نشان می کردند. دستگیری های گسترده و قتل مخالفان معروف بلافاصله بعد از کودتا شروع شد و مسوولینی که در حومه شهرها مخالف رژیم و اصلاحاتش بودند به شمول مامورین دولتی سابق، رهبران مذهبی، رهبران قومی، معلمین و بقیه روشنفکران را هدف قرار داد. همچنان در شهرها هم دستگیریهای مخالفان مظنون و فعالان سیاسی گسترش یافت.

علیرغم شرارت زیاد و جنایات بی شمار، این دوره کمترین اسناد جنگ را دارا می باشد. افغانستان از بیشتر قسمتهای جهان مجزا بوده و خبرنگاران خارجی کمی به این کشور دسترسی داشته اند، و اخبار حادثاتی که خارج از کابل به وقوع پیوسته به آهستگی در خارج از کشور جعل می شد. در نتیجه، بیشترین اطلاعات همراه پناهندگان که شروع به گریختن از کشور نموده بودند، انتقال یافت. آن عده که توانایی داشتند به اروپا، آمریکا و یا دیگر کشور ها گریختند و هزاران نفر دیگر در پاکستان و ایران مسکن گزیدند.

بعد از کودتا، ترکی هم رئیس جمهور شورای انقلاب و هم نخست وزیر شد. دو منشی وی ببرک کارمل (از حزب پرچم) و حفیظ الله امین معاونین نخست وزیر شدند. ترکی، دگر جنرال عبدالقادر پرچمی را به حیث وزیر دفاع و نور محمد نور را به حیث وزیر داخله مقرر کرد. در جولای 1978 جنگ داخلی حزبی منجر به پاک سازی پرچمی ها شد، تعداد زیادی کشته شدند در حالیکه اشخاص برجسته آن به خارج به عنوان سفیر فرستاده شدند.

یک سازمان استخبارات جدید که مستقیم به ترکی راپور می داد تحت نام AGSA بلا فاصله بعد از کودتا تاسیس شد که توسط اسدالله سروری از جناح خلق و تو سط ترکی رهبری می شد. بعد از کودتای امین در سپتامبر 1979 وی AGSA را به KAM (سازمان استخباراتی کارگران) تغییر نام داده و در ابتدا عزیز احمد اکبری و سپس اسدالله امین را به حیث رئیس آن تعیین کرد. به هرحا امین سازمان را با اقوام و دست نشانده های نزدیکش به پیش برد. سازمان مستقیماً از طرف آلمان شرقی و روسیه سابق(USSR) حمایت می شد. جنرال نبی عظیمی، یک پرچمی سابق معاون وزیر دفاع و قوماندان گارنیزون کابل تحت نجیب الله ، در کتابش به ارتباط جنگ نوشته است که رژیم تعداد زیادی مردمان عادی، ملا ها، و روشنفکران را دستگیر کرده و در زندان پلچرخی انداخته و یا در زندان پلچرخی بدون محکمه در تاریکی شب ها اعدام نموده و در چاله هایی که آماده کرده بودند، انداخته اند. وی همچنان نوشته است که AGSA تشکیلات ویژه ای داشت که بر اساس سازمان استخبارت سابق پایه گذاری شده بود. اسدالله سروری اولین رئیس KAM بود. فقیر محمد فقیر وزیر داخله شد زمانیکه امین روی قدرت شد. قوماندان زندان پلچرخی سید عبدالله بود.

در جولای 2005 سروری در محوطه NDS پهلوی صدارت، یک توقیف گاه در مجوطه نخست وزیری، طبق قوانین اداری افغانها نگهداری شده است. در سالهای بعد از سقوط دولت نجیب الله وی در توقیف گاهی در دره پنجشیر نگهداری شده است.

3.2 گزارش گذرا از دستگیریها، مفقودالاثریها و قتل های بدون محکمه

عمل دستگیریهای غیر مسوولانه یک نمونه مشابه در تمام نقاط کشور بوده است. در بسیاری موارد جاسوسان استخبارات AGSA و بعداً KAM ، دستگیریها را انجام می دادند. اولین موج سرکوب ها پیشگیری کننده بود. در میان هزاران دستگیر شده که بلافاصله بعد از کودتا اتفاق افتاد افراد یا فامیل هایی بودند که برای رژیم نو مخالفین بالقوه محسوب می شدند. رهبران اجتماعی، سیاسی یا گروه های مذهبی، افراد مسلکی از هر بخش و باقی اعضای صنف های آموزشی . بنا بر این روءسای قومی، اسلام گرایان، مائویست ها، استادان آموزش دیده غرب و رهبران دینی همه قربانیان و متضررین رژیم شدند.

زمانیکه حزب دموکراتیک خلق پروگرامهای اصلاحی خود را به راه انداخت، با مقاومت ویژه در مناطق اطراف روبرو شد. رژیم کوشش نمود که مقاومت را سرکوب کند به وسیله خشونت بیشتر با دستگیری اعضای فامیل رهبران محلی و اشخاص ذی نفوذ به عنوان گروگان ها و کشتن آنها در صورت ادامه مقاومت و دستگیری افراد مشخص، مالکان زمین، معلمان مکاتب و یا بقیه مسئولینی که در موضع مخالفت با اصلاحات بودند. شمار کسانی که ناپدید شده و کسانی که کشته شده بودن و یا در زندان مردند به ده ها هزار نفر فقط در همین دوره بیست ماهه می رسد.

گرچه گزارشهای مفصل از این حادثات که مستند شده اند کم می باشد، تعدادی از آنها در گزارش حقوق بشر شرج داده شده اند. سازمان عفو بین الملل گزارش کرده که در جولای و آگست 1978 چندین از اعضای فاکولته ها از دانشگاه کابل دستگیر شده و در جریان همین دوره صدها وابسته پرچمی دستگیر شده اند.

در بیشتر مواردی که AJP تحقیق نموده است اعضای خانواده هایی که شهود بودند دلیلی برای دستگیری ارائه نکرده اند و متعاقباً قادر نبودند در مورد فامیل هایشان از محل تقریبی و یا سرنوشتشان کدام معلوماتی بیان بدارند. در بسیاری موارد آنهایی که توقیف شده اند بلافاصله بعد از دستگیری به قتل رسیده اند. در بعضی موارد فامیل ها قادر بودند که بازداشت شدگان را در زندان ملاقات کنند فقط به خاطر اینکه به آنها گفته شود که زندانی دیگر در آنجا نبوده است.

مهمترين زنداني كه توقيف شدگان را نگهداري مي كرد زندان پلچرخي بود، يك منطقه چرخ مانند بزرگ كه در زمان كودتاي 1978 هنوز تحت ترميم قرار داشت. ساختمان نيمه تمام،به ويژه عدم لوله كشي آب و توالت ها يك شرايط ترسناك زندگي را براي زندانيان به وجود آورده بود. زندان براي نگهداري 5000 زنداني ساخته شده بود در حاليكه حداقل 12000 نفر و بعد از كودتا 6000 نفر را در بر داشت. تصور قريب به يقين اين است كه هزاران نفر در آنجا به قتل رسيده و بسياري نيز از بيماري جان داده اند. توقيف شدگان همچنين در ديگر نقاط كشور نگهداري مي شدند كه بعضي از آنها با امكانات بيشتر از پلچرخي مجهز بودند.

3.3 دستگيري ها و مفقودالاثري ها: موارد مورد مطالعه از كابل و ولايات 
پروژه عدالت افغانستان با يك تعداد از اعضاي خانواده هايي كه افراد فاميلشان غير مسوولانه دستگير شده و بعد از دستگيري مفقود شده اند، مصاحبه كرده است. داستانها مشابه بوده و بيشمار قصه هاي ديگر بين افغانهاي داخل كشور و همچنان آنهايي كه در خارج زندگي مي كنند، وجود دارد.

احمد شاه احمد زي كه در دولت مجددي و رباني در سالهاي 1992 الي 1996 به عنوان وزير بوده و در سال 2004 كانديداي رياست جمهوري بوده است، شواهدي از مفقودي 16 تن از فاميل و آشنايانش به تعقيب كودتاي كمونيستي ارائه نموده است. وي اظهار داشته كه در سال 1978، افسران سرويس استخباراتي برادرش اكبر خان، دامادش آدم خان و بچه كاكايش خان آقا همه مسكونه قريه ملنگ ولسوالي خاك جبار ولايت كابل را دستگير نموده اند. در روزهاي اوليه توقيفشان تحت بازداشت ببرك شينواري، رهبر جناح جوانان حزب خلق بودند و بعد از آن هر سه آنها ناپديد شده اند. فاميل در پيداكردن اثر و نشاني از آنها و يا معلوم كردن سرنوشتشان عاجز ماندند. آنها به اين نتيجه رسيدند كه مردانشان به پلچرخي برده شده و به قتل رسيده اند. در همين دوره ماموران استخباراتي حزب دموكراتيك خلق تعدادي از آشنايان احمد شاه را از منطقه خاك جبار به شمول سيزده نفر ذيل مفقود نموده اند: حاجي شادولا خان، حاجي خيالي خان، حاجي محمد صديق (يك ريش سفيد قريه ملنگ)، حبيب الله ولد محمد صديق، جلندر ولد محمد صديق، ملك عبدالخالق، مير آقا و برادرش شهزاد مير، محمد صديق، تورن محمد عمر ولد جمعه گل، معلم جليل ولد ضياءالدين، داوود ولد نادر و محمد رحيم ولد ظريف گل.

پروژه عدالت افغانستان همراه ن ، فرزند قاضي القضاة پيشين در دوره دولت شاه سابق ظاهر شاه، مصاحبه نموده است. بعد از اينكه تركي به قدرت رسيد، پدر وي توسط جاسوسان استخبارات تحت سروري برده شده و در پل چرخي زنداني گرديده است. ن ديگر پدرش را نديده و هيچ اطلاعي راجع به اينكه چه اتفاق بالاي وي افتاده، به دست نياورد ولي وي معتقد است كه پدرش در زندان كشته شده است.

محمد گ. حادثه اي را نقل كرد كه در آن اعضاي فاميلش به خاطر حمايت از مجاهدين دستگير شده اند. حادثه زماني اتفاق افتاد كه تركي نخست وزير بود. بعد ازآن مامورين استخباراتي داوود خان نورستاني كه يك صاحب منصب نظامي بود به اتهام همكاري با حزب اسلامي دستگير كردند. ديگر صاحب منصبان و فاميل مشهور وكيل نورستاني به توقيف برده شدند. بازماندگان معتقدند كه همه آنها متهم به همكاري با مجاهدين بودند و ممكن توسط ديگراني كه تحت شكنجه بودند معرفي شده باشند. وقتي كه امين به عنوان رئيس جمهور به قدرت رسيد، محمد گ. دريافت كه همه بازداشت شدگان كشته شده بودند.

يك زن به نام ن. از تهيه مسكن كابل اظهار داشته كه شوهرش در جريان شب دستگير شده بود. وي از تاريخ آن مطمئن نبود ولي حادثه زماني اتفاق افتاده كه امين نخست وزير بود. زمانيكه وي سعي نمود تا معلوماتي از شوهرش به دست آورد، از طرف منابع اداري هيچ چيز به وي گفته نشد اما وي از طريق غير اداري و رسمي اطلاع حاصل نمود كه شوهرش توسط جاسوسان سرويس استخباراتي دستگير شده است. وي هرگز دوباره شوهرش را نديد و نفهميد كه چه زمان و كجا وي كشته شده بود.

ش. يكي از ساكنين كابل(يك زن) و مسكونه سابق غزني به AJP (پروژه عدالت افغانستان) نقل كرده كه دو برادرش به نامهاي حيات الله و عبدالحميد توقيف شده و به پلچرخي برده شده اند. اين زن هرگز نتوانسته كه آنها را ببيند و يا اينكه بفهمد چه به سر آنها آمده است اما وي تصور مي كند كه آنهارا كشته اند و در همانجا مدفون نموده اند. گرچه وي از تاريخ دقيق حادثه مطمئن نبود ولي زماني اتفاق افتاده كه تركي نخست وزير بوده است. حيات الله يك تورن در فرقه 14 غزني بوده و عبدالحميد درمدرسه اي در غزني كار مي كرده است. وي معتقد است كه آنها زنداني شدند براي اينكه آنها متهم به حاميان رئيس جمهور سابق داوود خان بودند.

ي. يكي از ساكنين برانه شهر كهنه كابل به AJP گفته كه كاكايش به نام سيد بشير بعد از دستگيري توسط قواي جاسوسي استخبارات تحت اسدالله سروري در سال 1978 مفقود شده است. وي اظهار داشته كه:

سيد بشير فرزند نور احمد خان سابق مدير مالي بود. وي مسكونه كابل بوده و يك مدرك از فاكولته حقوق دانشگاه كابل داشته است. وي كدام وظيفه رسمي نداشته است. وي مشغول مبارزه سياسي عليه رژيم ظالم وقت بوده است. بار اول وي به مدت 13 سال در زمان دولت ظاهر شاه در زندان بوده است. وي بعداَ در زندان دهمزنگ نگهداري مي شده و رها شد. سپس، زمانيكه تركي به قدرت رسيد و اسدالله سروري رئيس استخبارات بود سيد بشير توسط سرويس استخبارتي از يك ميتينگ برده شده است. در ابتدا معلوم نبود كه به كجا برده شده و بعداَ ما اطلاع حاصل نموديم كه وي در پلچرخي زنداني شده است. به خاطر اينكه وي يك زنداني سياسي بود هيچ كس اجازه ملاقات با وي را نداشت. برادر وي، ضياء محمد فدايي كه در دادگاه ويژه انقلابي بود گفت كه وقتي وي دوسيه سيد بشير را پيدا كرده، هيچ سندي در آن موجود نبوده واين بدين معني است كه هيچ تحقيقي صورت نگرفته بود. بعد از اينكه آنها موفق به دريافت سندي نشده بودند، آنها وي را اعدام نمودند. دستور اعدام وي از طريق تلويزيون اعلان شد. اقارب وي هرگز جنازه اش را نديده اند. در ميتينگي كه سيد بشير شركت داشت در حدود هشت نفر بودند. همه آنها دستگير شده و بعد از مدتي همه آنها اعدام شده اند.

آ.(يك زن) به AJP از آدم ربايي و زنداني شدن فاميلش در اواخر سال 1979شرح داده است. آنها در قلعه شاده پهلوي مسجد سفيد كوته سنگي در كابل زندگي مي كردند. آ. كه ده ساله بوده بزرگترين فرد بين 5 بچه ها بوده است. پدرش يك نانوا در كوته سنگي بوده و بچه كاكايش صاحب نانوايي بوده است. آنها هردو با هم كار مي كردند. وي بيان داشت:

وضعيت در آن زمان خيلي بد بود و آنها مردم را به بهانه هاي مختلف مزاحمت مي كردند. به عنوان نمونه، آنها ميگفتند كه شما ملا يا جاسوس،... هستيد و سپس آنها شما را زنداني مي كردند. مردم نمي توانستندكه زندانيان را ببينند و جراُت نمي توانستند كه در مورد اقاربشان پرس و جو نمايند. آنها نه تنها پدرم بلكه هشت تن از اقارب را دستگير و زنداني كردند. بچه كاكاي پدرم- يوسف ولد نيك قدم- كه در سيلو كار مي كرد همچنين دستگير شد. آنها يكي ديگر از اقارب به نام حبيب كه يك دكاندار بودند از دكانش بردند. آنها مرد ديگري را به نام حاجي عوض، يك كارمند كه وي هم از اقارب بود دستگير كردند. آنها اين افراد را قبل از پدرم دستگير نمودند. آنها همچنين دو برادر از اقارب ما را دستگير نمودند. آنها هر دو دكاندار در سر كاريز قلعه شاده بودند. يكي از آنها به نام سهراب و ديگري به نام محراب بود. همسران آنها هنوز هم بيوه و بدون سرپرست هستند. مردي به نام حاجي صفر به همراه پدرم و بچه كاكايش در شبي كه آنها كار خويش را به اتمام رسانيدند، دستگير شد. پدرم بچه كاكاي خوردش را زود به خانه فرستاد چون پدرم به خانه آنها دعوت شده بود. بچه كاكاي بزرگترش به همراه پدرم در حال رفتن به خانه بودند. در ميان راه يك جيپ نظامي آنها را متوقف كرده و مجبور به سوار شدن به موتر نمودند. يكي از اقاربمان كه يك رستورانت در آن ساحه داشته ديده است كه آنها به زور به داخل جيپ برده شدند. پدرم و بچه كاكايش مرتب سوال مي كردند كه جرم آنها چه مي باشد. اما آنها را لت و كوب نموده و به موتر برده و اجازه صحبت بيشتر را به آنها ندادند.

از آن زمان به بعد، پدرم و بچه كاكايش هرگز برنگشته اند. ما ابتدا به جستجوي آنها نپرداختيم چون فكر مي كرديم كه وي به خانه بچه كاكايش رفته است. وقتي كه ما به جستجوي وي پرداختيم، بعضي مردم مي گفتند كه زندانيان در زندان صدارت، مي باشند و بقيه مي گفتند كه آنها در پلچرخي مي باشند. ما از چندين جاها سوال نموديم و عريضه هايمان را داديم ولي آنها حقيقت را نمي گفتند. آنها به ما ميگفتند كه اقارب شما اينجا آورده نشده اند. بعد از آن ببرك كارمل قدرت را به دست گرفت. اقارب ما گفتند كه دولت تغيير كرده و در نتيجه پدر شما به همراه ديگر زندانيان آزاد خواهند شد. اما وي هنوز هم مفقود الاثر است. از آن زمان به بعد مادرم بيوه شده و رنج و مشقت فراواني را براي بزرگ كردن ما متحمل شده است.

يكی از شواهد زن به نام ز. از قلعه نائو بادغيس به AJP گفت كه در سال 1979 پدرش، يك معلم مكتب، از مكتب برده شده و زنداني شده است. وي در زمان وقوع حادثه يك طفل بوده ولي واقعه را از مادرش شنيده است. به مدت 15 روز اول كه وي زنداني بوده، اقارب اجازه غذا آوردن براي وي را داشته اند و بعد از آن آنها قادر به ديدن وي بودند. فاميلش به مسوولين ولسوالي شكايت كردند و يك بار به آنها گفته شد كه پدرشان در يك مكاني بنام فرامرز باغ نگهداري مي شود. اما وقتي كه آنها بدانجا رفتند، آنها نتوانستند كه هيچ معلوماتي از وي به دست آورند. ز. بعداَ فهميد كه پدرش به همراه هفت معلم ديگر كشته شده اند.

س. ناپديد شدن اعضاي فاميلش را در سال 1978-1979 به AJP چنين توصيف مي كند:

دو تن از فاميل ما توسط سرويس استخباراتي در 1978 دستگير شدند. يكي بچه كاكايم به نام نور محمد ولد درويش خان، مسكونه پنجشير و ديگري كاكايم بنام محمد اصغر ولد رحمدل مسكونه پنجشير بودند. محمد اصغر ولد رحمدل مسكونه الاقادري دومين بخش پنجشير يك دريور در آن زمان بود. نور محمد ولد درويش خان مسكونه بخش دوم پنجشير يك نگهبان بود. قواي استخباراتي آنها را در سال 1978 از پنجشير دستگير كردند. الاقادر(ولسوال منطقه) از بخش دوم پنجشير و همچنين عبدالخليل امين معاون امنيتي كابل و استخباراتي در منطقه در آن زمان بود. قواي استخباراتي وي مسوول كشتار چندين نفر از آن بخش پنجشير بوده اند. از پنجشير تا پروان چاريكار ، ما ميدانيم كه مردم آنها را ديده بودند. بعداَ آنها به كابل و به زندان پلچرخي جايي كه مفقود شدند، برده شدند. بعد از اينكه به كابل آورده شدند ديگر ديده نشده اند. به خاطر بحران سياسي آنها دستگير شدند. مانند اقارب من، دو نفر ديگر به نامهاي وكيل قوچكار و فخرالدين خان دستگير شده اند.

محمد، يك تن از ساكنين ولسوالي محمد آغه ولايت لوگر به ‌‌AJP گفته كه پنج تن از اعضاي فاميلش در سال 1979 دستگير و مفقود شده اند. اين افراد عبارتند از:

برادرش محمد فاروق ولد محمد ابراهيم، يك متعلم

بچه مامايش عبدالغني ولد جان محمد مولوي

بچه مامايش عبدالمنان ولد جان محمد دگرمن

بچه كاكايش محمد عالم ولد فراموز دوهم بريدمن

بچه كاكايش محمد اسماعيل ولد فراموز، متعلم مكتب

همه توسط سرويس استخباراتي تحت توقيف قرار داده شدند. طبق اظهارات هم زندانيان آنها، آنها براي 15 الي 20 روز در زندان بودند و بعد بيرون برده شده و به قتل رسيدند. محمد همچنين چهار نفر ديگر را مي شناسد كه تحت شرايط مشابه از منطقه شان توقيف شده اند كه عبارتند از:

دگرمن باز محمد از ولايت لوگر

محمد برات، محصل طب جلال آباد

دگروال محمد عظيم از ولايت لوگر

مامور عبدالسلام از ولايت لوگر

محمد معتقد است كه اقارب وي دستگير و كشته شدند براي اينكه آنها مسلمانان صاحب نفوذ در منطقه بودند. در آپريل 1979 يك قيام در لوگر عليه اصلاحات حزب دموكراتيك خلق افغانستان به وقوع پيوست. ( ذيل را ملاحظه بفرماييد) و دولت با دستگيري و مفقود نمودن صدها تن پاسخ داد.

و. يك تن از ساكنين زرغون شهر لوگر به پروژه عدالت افغانستان گفته است:

بعد از تظاهرات ضد دولتي در لوگر در ثور 1358 (مارچ- آپريل 1979)، عسكران آمدند و 45 نفر را از زرغون شهر توقيف نمودند. آنها شوهرم حاجي صفي الله را در بيرون از خانه اش آن شب دستگير كردند. وي توسط سرويس استخباراتي توقيف شده و در ولسوالي محمد آغه براي يك هفته زنداني شد. بعد از آن، وي ناپديد شد. همسر وي اظهار داشت كه وي معتقد است همسرش دستگير شد براي اينكه وي يك مرد سرشناس و خوب بود. دولت چنين اشخاصي را دستگير مي كرد. شخصي كه وي را دستگير كرد ولسوال منطقه بود. اما افرادي كه دستور دستگيري وي را داده اند نمي شناسم. من فهميدم كه آنها زندانيان را به كابل انتقال داده اند. آنها فقط شش نفر را از ولسوالي رها نمودند ولي بقيه را به كابل بردند. آنها هرگز به خانه مراجعت نكردند به شمول شوهرم صفي- الله و مفقود شدند.

سازمان حقوق بشر و خبرنگاران بعضي از دستگيريهاي عمومي را گزارش كرده اند. گرچه اطلاعات دقيق از شمار دستگير شدگان ناممكن بوده، سازمان حقوق بشر دسترسي به تمام كشور نداشته است، عفو بين الملل نامهاي چند تن از اشخاص برجسته را كه در آن زمان دستگير شده اند به نشر سپرده است. در يك گزارشي كه در 1979 به نشر رسيد، سازمان دستگيري دگر جنرال شاپور احمد زي به همراه يك تعداد نامشخص از اعضاي فاميلش، داكتر مير علي اكبر رئيس شفاخانه جمهوريت در كابل را در 17 آگست 1978 بيان داشته است. هردوي آنها متهم به شركت در توطئه اي در براندازي دولت بودند. مدت كوتاهي بعد از كودتاي ثور، انجنير عبدل تواب آصفي، وزير صنايع و معادن دستگير و به پلچرخي برده شد و به همان ترتيب انجنير كريم عطايي وزير مخابرات و رئيس سابق راديوي افغانستان. والي سابق قندهار، ايوب عزيز نيز بلافاصله بعد از كودتا دستگير شد. و مشخص نشد كه وي كجا زنداني شد.

كميسيون ملل متحد به ارتباط حقوق بشر يك كميسيون ويژه را براي روشني و گزارش كردن نقض حقوق بش در افغانستان تا سال 1984 تعيين نكرده بود. بعداَ پروفسور اتريشي به نام فليكس ارماكورا تعيين شد و در يك راپور 1986 وي بعضي از حادثات شش سال گذشته را بررسي نمود.

(كميسيون ويژه) اطلاعاتي را به ارتباط مفقودي اشخاص قبل از 27 دسامبر 1978 دريافت داشته است. آن بيان داشته بود كه 9000 نفر كشته شده بود، گرچه عفو بين الملل به يك ليست از 4845 كشته را ارائه مي نمود. طوريكه در گزارشش به مجمع عمومي بيان داشته (A/40/843,para. 50) كميسيون ويژه اطلاع حاصل نمود كه شمار افراد مفقود شده قبل از 1980 در حقيقت خيلي بيشتر از آنچه كه قبلاً اعلان شده ، مي باشد. در اخير كميسيون ويژه اظهارات يك عضو سابق وزارت پلان افغانستان را دريافت داشت كه در فبروري سال 1980 مسوول ثبت افراد گمشده به اساس معلومات اقارب و دوستانشان بوده است. در مدت سه هفته بيشتر از 25000 نفر بين 18 تا 60 سال راجستر شدند. افراد مفقود شده افراد تحصيل كرده به شمول داكتران، ماموران دولتي، افراد نظامي و مذهبي بودند. يك تجزيه و تحليل توسط وزير مسوول داده شد. به نظر شاهدان بيشتر از 27000 نفر مفقود شده ممكن ثبت شده باشند اگر پروسه راجستر يا ثبت كردن متوقف نمي شد زمانيكه آشكار شد كه شمار افراد مفقود شده خيلي بيشتر از مقدار پيش بيني شده مي باشد.

3.4 دستگيري ها و مفقودي ها در قندهار

پروژه عدالت افغانستان يك حادثه در قندهار كه نشان دهنده روش دستگيري ها و مفقودي هاي انجام يافته مي باشد را تحقيق و بررسي نموده است. واقعه در ولسوالي دند در دوره تركي- امين و يا ممكن بلافاصله بعد از تجاوز شوروي واقع شده است.

طبق گفته ساكنين قريه، مسئولان محلي مردان قريه را به يك ميتينگ در مكتب قريه فراخواندند و بعداً از روستائيان جمع شده خواستند كه آنهايي كه در بينشان مخالف اصلاحات ارضي پيشنهاد شده توسط حزب دموكراتيك خلق افغانستان مي باشند را مشخص نمايند. به خصوص، به اجتماع مردم گفته شد كه مالكان زمين محلي را مشخص سازند، و آنهايي كه مشخص شدند از بين رفتند. ساكنين نجات يافته مشخص نمودند به مسوولين به شمول انجنير ظريف، بعداً والي قندهار، محمد ويس، ولسوال ولسوالي دند و مامور بلندرتبه حزب دموكراتيك خلق افغانستان به نام آقا محمد.

حاجي م. كه رئيس كوپراتيو محلي در آن زمان بود، در روز واقعه درقريه كرز بود. وي اظهار داشت:

من نزديك رودخانه بودم زمانيكه ولسوال محمد ويس آمد و به من گفت تا كدخداي قريه را خبر كرده و براي جلسه به مكتب بيايم. من به مكتب رفتم و تمام مردان قريه در آنجا جمع بودند. بعد از مدت كوتاهي مكتب توسط قواي نظامي و تانك ها محاصره شد. سه مرد- والي، ولسوال، و آغا محمد كه يك شخص بلند رتبه حزب خلق بود، به روي سكو رفتند. آنها از مردماني كه در آنجا جمع شده بودند خواستند كه هر كسي كه مخالف برنامه توزيع مجدد زمين مي باشد را مشخص نمايند. مردمان متعدد ديگران را متهم نموده و آنها را خارج نمودند. سپس آنها پرسيدند كه چه كسي گفته كه زنان بايد چادر داشته باشند؟ دو مرتبه، بعضي ها گفتن چنين نظري را پذيرفتند و ديگران از سوي بعضي ها از ميان جمعيت متهم به چنين عملي شدند. آنها را نيز جدا وخارج نمودند. سپس متهمين را سوار سه موتر لاري بزرگ نموده و به دفتر والي بردند. من فهميدم كه بدانجا برده شده اند تا اقاربشان براي جستجوي مردانشان بيايند. 29 تن از آنان شب كشته شدند. بعضي ها رها شده و مابقي در آنجا ماندند. برادرم در آنجا نگهداري مي شد و براي مدتي ما ميتوانستيم برايش غذا ببريم. وقتي امين به قدرت رسيد، زندانيان بيرون آورده شده و ما آنها را دوباره نديديم.

آ.ه. يك تن از ساكنين ديگر كرز، ولسوالي دند قندهار حادثه را چنين شرح نمود:

آنها از طرف دولت اعلان نمودند كه همه مردان بايد به مكتب مشهور محل، مكتب كرز جمع شوند. و بعداَ آنها 35 نفر را از آن مكتب دستگير نمودند. من دو كاكايم به نامهاي محمد حسن و محمد هاشم را از دست دادم. آنها براي مدت كوتاهي در قندهار زنداني شده و بعداً من بر اين باورم كه آنها را كشته اند. آنها جنازه ها را به ما ندادند. من بعد از دستگيريشان، آنها را نديدم. كاكاهايم مالك زمين بودند.

ن.م. يكي از كساني است كه در اجتماع مردان جمع شده، بوده است. وي به داخل يك كاميون (لاري) انداخته شده وبه دفتر والي برده شده كه داخل محوطه يك زندان داشته است. وي اظهار داشت:

آغا محمد دهن دروازه ايستاد شده و نامها را مي خواند. سپس بعضي از مردان از لين كشيده شدند. يك مرد به نام خداي داوود و پسرش از لين كشيده شده و ما هرگز آنها را دوباره نديديم. آنها متهم به همراهي (بودن) با اپوزيسيون يا مخالفان بودند. آنهايي كه بيرون برده مي شدند به پشت ديواري برده مي شدند و ما فقط وقتي كه لت و كوب مي شدند صداي آنها را مي شنيديم. آنها ما را نيز لت و كوب كردند. آنها مرا نيز بسيار بد لت و كوب كردند كه بعضي از عضلات بدنم در زندان آسيب ديد. آنها از من در مورد ديگران معلومات مي خواستند. و آنها مي گفتند كه من بايد دخترانم را به مكتب روان كنم. از 30 الي 35 نفر برده شده، احتمال مي دهيم كه آنها كشته شده اند. در آن زمان تصويب شده بود كه صاحبان زمين دوباره زمين را توزيع كنند. كساني كه قبول به انجام چنين كاري نمي كردند، كشته مي شدند. داماد من نيز برده شد. من دستمال و كفشهايش را در يكي از اتاقهاي زندان ديدم ولي وي رفته بود.

سيد، يك دهقان از ولسوالي دند به پروژه عدالت افغانستان گفته است كه وي برادرش بنام فدا محمد را از دست داده است. آنها وي را از مكتب دستگير و در قندهار زنداني نمودند. من مي دانم كه وي را كشته اند. من جنازه اش را نديدم و دريافت نيز نداشته ام. وي با ريش سفيدان و بزرگان به مكتب كرز رفته بود و يك جلسه همراه والي قندهار و محمد ميرويس، ولسوال دند داشتند. آنها وي را از مكتب گرفتند. برادرم يك دهقان بود. محمد ه. يك تن از ساكنين كرز و مزدور كار بيان داشت كه وي دو برادرش به نامهاي حسن و امير محمد را در عمليات نظامي از دست داده است.

غ. يك تن از ساكنين كرز اظهار داشت كه وي سه تن از اقاربش را در حادثه از دست داده است. پدرش و دو كاكايش: غلام سرور، غلام فاروق و غلام صديق كه همه آنها صاحبان زمين بوده اند. آنها نيز از مكتب كرز دستگير شده و غ. هرگز آنها را دوباره نديده است.

مابقي از خانه هايشان دستگير شدند. ا.ك. كه وي نيز از ولسوالي دند ولايت قندهار است، پدرش امان الله و برادرش عبدالرزاق را از دست داده بعد از اينكه در همان حادثه دستگير شدند. يك عده قواي نظامي از مركز ولايت آمده و نزديك مكتب پدرم و برادرم را دستگير نموده. آنها مزدوركار بودند. ما هرگز آنها را دوباره نديديم و مسوولين جنازه شان را به ما ندادند. من معلوماتي در مورد اينكه بر سر آنها چه آمده، ندارم. ي. يك دكاندار در كرز بيان داشت كه پدرش يك مالك زمين و كاكايش از خانه هايشان دستگير شده و وي هرگز آنها را دوباره نديده است.

طبق اظهارات شهودي كه پروژه عدالت افغانستان با آنها مصاحبه كرده، حادثه توسط عمليات نظامي به وسيله قواي دولتي در ساحه انجام پذيرفته است. ماموران امنيتي كه در عمليات شركت داشتند كه توسط شاهدان نام برده شده اند عبارتند از: قوماندان نور محمد سروزوال،قوماندان فرقه و قوماندان حيدر از پوليس محلي.

3.5 گزارشي گذرا از جنايات جنگي در زمان عملياتهاي نظامي ضد شورش

تاكتيك هايي توسط دولت تركي- امين براي ايجاد اصلاحات و درهم شكستن جرقه هاي مقاومت در تمام نقاط كشور استفاده است. در گزارشي كه در 1985 منتشر شد، خبرنگار ويژه فليكس ارماكورا بيان داشته كه در آگست 1978 عمليات هاي نظامي در مناطقي كه بيشترين مقاومت در برابر اصلاحات وجود داشت به ويژه كنر، نورستان، پكتيا، پروان و ارزگان انجام مي شده است. اين عمليات ها شامل دستگيري هاي گسترده، قتل عام ها و در بعضي موارد بمباردمان هاي غير مشخص كه تعداد نا معلومي از غير نظاميان در آن كشته شده اند را در بر ميگرفت. تعدادي از اين حادثات در گزارشهايي توسط ژورناليستان و فعالان حقوق بشر كه با پناهندگان در پاكستان مصاحبه كرده اند، شرح داده شده اند.

3.6 قتل عام كراله

در اوائل سال 1979 مخالفان تنظيم شده عليه حزب دموكراتيك خلق افغانستان زمين قابل ملاحظه اي را در ولايت كنر به دست آوردند. در مارچ همان سال مخالفان كه تحت نام مجاهدين ياد مي شدند مركز ولسوالي كنر را فتح كرده بودند كه فقط مركز ولايت، اسد آباد در كنترل حزب خلق باقي مانده بود. دگروال شهنواز شيواني از پكتيا والي كنر بود. قواي مجاهدين حملات سهمگيني روي اسد آباد آغاز كردند. پرسونل امنیتی ولایتی که محاصره شده بودند به کابل تماس گرفته و تقاضای نیروی کمکی نظامی فوری نمودند. قوای نظامی مهمی که انتقال یافته و در مقابل مخالفان (مقاومان) قرار گرفتند عبارت بودند از 444 کوماندو که توسط صدیق عالمیار فرماندهی می شد و یک بخشی از فرقه 11 نیز شرکت داشت.

طبق اظهارات شهود مصاحبه شده با پروژه عدالت افغانستان، در شب 15 حوت 1357 مطابق با 6 مارچ 1979، نیروی بزرگی از مجاهدین که از دره پیچ آمده بودند از سمت شرق به اسدآباد حمله کردند. آنها از کراله که یک قریه در نزدیکی شرق اسدآباد می باشد وارد شهر شدند. مجاهدین قادر به نفوذ به نیروهای دفاعی خارج شهر بودند و حمله ای را بالای پوسته امنیتی ولایتی ترتیب دادند. گرچه آنها قادر به پیروزی بالای پوسته های اصلی دولتی نبوده ودر هنگام صبح مجبور به عقب نشینی شدند. قوای دولتی قادر به ایجاد یک حلقه محاصره بودند تا مجاهدین در حال فرار را در دامنه های شهر به ویژه در قریه کراله به دام اندازند. صدیق عالمیار و همدستانش سریعاً یک عملیات تصفیوی و انتقام جویانه را ترتیب دادند.

گزارشات متفاوت است که چه زمانی دقیقاً انتقام گیری صورت گرفته است و بازماندگانی که AJP با ایشان مصاحبه نموده مکرراً اظهار داشته اند که دولت بلافاصله بعد از حمله مجاهدین به پاسخگویی پرداخته است. گزارشات مطبوعاتی که تقریباً یک سال بعد نمایان شده بیان داشته که قتل عام در 20 آپریل 1979 صورت گرفته است ولی مشخص نکرده که هجوم مجاهدین در کدام زمان واقع شده است. بدون تحقیقات بیشتر مشخص کردن تاریخ دقیق امکانپذیر نمی باشد. جزئیات پاسخ دولت مطابق با اظهارات افراد به طور ثابت بوده است.

قوای دولتی جستجوی خانه به خانه را به راه انداختند و جلسه عمومی را در فضای باز در حومه رودخانه خواستار شدند که این جلسه نزدیک پل ارتباطی بین کراله و اسد آباد برگزار شد. قتل عام اصلی در جلسه عمومی واقع شده است زمانی که مطابق شواهد صدیق عالمیارنیروهایش را دستور داده بود که جمعیت را محاصره کرده و بعداً کورکورانه ایشان را تیر باران کنند. شواهد بیان می دارد که چگونه نیروهای صدیق عالمیار بولدوزر برای حفر چاله ای برای دفن هلاک شدگان این قتل عام نزدیک پل استفاده کردند. طبق اظهارات شهود بسیاری از مدفونین نمرده بودند بلکه مجروح بودند و آنها در حالیکه هنوز زنده بودند مدفون شدند. گور اصلی دسته جمعی هنوز در این منطقه قابل مشاهده می باشد. نیروهای نظامی بعداً یک عملیات جستجو را در مناطق مسکونی قریه ترتیب دادند. و برایشان دستور داده شده بود که در حین جستجوی خانه به خانه هرچیزی را مواجه شدند با فیر مرمی از پای در آورند که این عملیات باعث قتل و تلفات جانی اکثر غیر نظامیان توسط فیرهای کورکورانه گردید. اظهارات قتل زنان، اطفال و سال خوردگان ضعیف را در جریان تلاشی خانه به خانه تصریح می دارد. دو قبر دسته جمعی از متضررین این عملیات تلاشی در این محل مسکونی وجود دارد. گزارشات مجموع قربانیان این کشتار را بالاتر از 1000 نفر بیان می کند. این قبر دسته جمعی تا به حال نبش نگردیده است. ( یعنی به همان حالت اولیه باقی است.) و اکثر مسکونین محل به پاکستان فرار کردند.

شاهدانی که پروژه عدالت افغانستان با ایشان مصاحبه نموده است افراد ذیل را در حادثه کراله مستقیماً مسوول پلانگذاری و هدایت این قتل عام می دانند:

جگرن صدیق عالمیار قوماندان قطعه 444 کوماندو که باور بر این است که در سال 2005 در هالند زندگی میکند
جگرن بهرام الدین افسر فرقه 11 و قوماندان عملیاتی در کنر که متعاقباً در یک سوء قصد در جلال آباد به قتل رسید
جگرن گلرنگ افسر فرقه 11 که تا سال 2004 در پیشاور و کابل زندگی میکرد و فعلاً طبق گزارش وفات نموده است.

شواهد مکرراً بیان می دارد که والی ولایت در کشتار شرکت نداشت و در واقع عاملان جرم والی را از مداخله برحذر داشته اند. عامل مهمی که به این صاحب منصبان اجازه ارتکاب کشتار به مقیاس وسیع داده ارتباطات سیاسی شان می باشد. قتل عام در زمان شورش انقلابی داخل اردو به وقوع پیوسته است. نیروهای نظامی متعلق به جناح خلق PDPA بوده است. به ویژه صدیق عالمیار از اعتماد امین بهره گرفت. برادرش، صدیق، یکی از وزرای کابینه بود. صاحب منصبان پایین رتبه تر می توانستند تشکیلات نیروهای نظامی را مافوق مسوولیت معمولشان فرماندهی کرده و احساس صلاحیت می کردند وقتی که با ایشان با مصونیت برخورد می شد.

3.7 قیام هرات در مارچ 1979

قیام هرات یک تغییر مهم را در این دوره جنگ، نشان ضعف رژیم، وسعت مخالفت های مشهور عقیدوی و امکانات بسیج عمومی را رقم زد. استفاده ظاهری قوت هوایی اتحاد جماهیر شوروی به خاطر درهم کوبیدن شورش ها (ادعایی که وسیعاً گزارش شده اما هرگز مقامات اتحاد جماهیر شوروی به آن اعتراف نکردند) افزایش نگرانی را در اتحاد جماهیر شوروی راجع به بدتر شدن اوضاع در افغانستان بیان کرد.

معلومات گوناگون راجع به چگونگی شروع قیام یا شورش وجود دارد. به نظر می رسد که قیام با واکنش های ناشایست در مراحل اولیه و تظاهرات های آرام تشدید شده باشد. به هر کابل نه نشریه مستقل افغانی در کشور کار می کرد و نه گزارشگران خارجی در آن زمان در هرات بودند. طبق دورانسورا، قیام هرات در ایجاد تزلزل روانی در رژیم تاثیرگذار بوده است طوریکه دولت خلقی متوجه شد که نه تنها در حومه شهرها بلکه در شهرها نیز با اپوزیسیون مواجه است. اصلاحات ارضی باعث جرقه های قیام نشده بلکه تعقیب نخبگان مذهبی، علما و بقیه افراد برجسته مهم و سرنوشت ساز بوده است. قبل از قیام هرات یک سلسله شورشهای کوچک در قریه های ولایات .وجود داشته اما آنها رنجش محلی را از فرمان رژیم به شمول کارگران اجباری برانگیخته بود.

در 15 مارچ، رعایا از ولسوالی های اطراف در مساجدشان جمع شده و به فتوای ملاها به سمت هرات، جایی که ساکنین شهر نیز به شورش پیوستند، نزدیک شدند. زمانی که شورش در گرفت، اردوی فرقه 17 که در هرات استقرار داشتند تمرد کرده و به شورشیان ملحق شده وبرای آنها مهمات تهیه نمود. در مدت یک روز قیام کنندگان کنترل تمان نقاط مهم دولتی را در دست گرفتند و در مدت یک هفته شورشیان شهر را گرفته و در همین موقع آنها بعضی از رهبران اداری حزب خلق به شمول عبدالحی یتیم را به قتل رساندند. تمام ولسوالی های ولایت به غیر از اوبه و زرگون گرفته شد. طبق اظهارات شاهدان اوضاع در هرج و مرج توسط چور و چپاول و حمله های گسترده بالای ساکنینی که مظنون به ضد دولتی بودند، بوده است. دو قوماندان از فرقه 17 بنام سردار خان و غلام رسول خان به همراه اسماعیل خان نقش اصلی را از جنبه نظامی داشتند اما این نقش بالای غیر نظامیان داخل شهر موجود نبود.

دولت ، ایران را متهم به برانگیختن شورش نمود. کابل، قوماندان قرارگاه قندهار بنام سید مخرم را برای سرکوبی انقلابیون قرستاد. زمانی که نیروهای وی وارد شهر شدند، طیاره های بمب افکن ار شندند شهر را بمباردمان کردند. شورشیان بعد از چندین روز جنگ شدید که بمباردمانهای هوایی و تلاشی های خانه به خانه را در پی داشت، سرکوب شدند. یک قطعه کوماندو از قندهار تحت قوماندانی انجنیر ظریف عملیات را آغاز کرد. در شب چهارم (29 حوت) بسیاری از اجساد در گورهای دسته جمعی بین تخت صفر و باغ ملت مدفون شده اند. طبق گفته یکی از ساکنین قدیم، مردم این منطقه را مکان شهدای گمنام نامیدند.

زمانی که دولت کنترل شهر را دوباره گرفت، دستگیری های گسترده را انجام داد. بسیاری از دستگیر شدگان مفقود شدند و احتمالاً بدون محکمه به قتل رسیده اند. طبق ارماکورا، خبرنگار ویژه
اصل معلوماتی که به خبرنگار ویژه داده شده بیان می دارد که در حدود 1000 نفر، اگر بیشتر نباشد، در جریان این دوره تا آپریل 1979 بعد از قیام شهر هرات دستگیر شده اند. در برخی موارد دستگیری های زندانی های سیاسی با توقیف همسرانشان و فرزندانشان همراه بود. دامنه اشخاص دستگیر شده گسترش یافته ازاعضای گروه های بنیاد گرای مذهبی تا اعضای گروه های چپ و همچنین اعضای دولتی، متعلمین، تجار، دیپلمات ها ، افراد علمی، و اعضای بلند رتبه گروهی را در برداشت.

د.، یک دهقان، و ساکن اسبق ولسوالی شندند به پروژه عدالت افغانستان گفته است که در 15 مارچ 1979 (24 حوت 1357)، وی پدر و برادرش را از دست داده است. « پدرم یک هوتل در شهر داشت و برادرم نیز همراه وی کار می کرد. آنها هر دو در حادثه 24 حوت کشته شدند. من جنازه پدرم در حالیکه نزدیک هوتلمان در بازار شهر روی زمین افتاده بود، پیدا کردم اما برادر را ندیدم به خاطر اینکه آنها وی را زنده دستگیر کردند. نام پدرم نظر محمد و نام برادرم شیرآغا است. آنها هر دو کارگر بوده و یک هوتل در شهر داشتند. من از دولت ترسیده بودم و هرگز از آنها معلومات جستجو نکردم.

ا. که یک دکاندار و باشنده شهراست بیان داشت که وی برادرش بنام محمد ابراهیم را که همراه وی زندگی می کرد از دست داده است. ا. اظهار داشت: « وی دستگیر نشده بود. وقتی که جنگ روز پنج شنبه 24 حوت 1357 شروع شد، مرمی های طیاره وی را از پای درآورد. من از کمونیست ها می ترسیدم. من حتی با یکی از عسکران آنها نمی توانستم صحبت کنم. مردم مسلمان بودند و دولت کمونیستی بود. آنها با یکدیگر دشمنی داشتند، بناءً این حادثه واقع شد. برادرم در حرم بابو شاه آغا مدفون شده است و مردم اقاربشان را در گورستانهای خودشان دفن می کردند

ف. یک دکاندار از قریه جغاره به پروژه عدالت افغانستان گفت که وقتی منابع دولتی حمله کردند. آنها از چهار اطراف شهر حمله کردند و برخی مردم کشته وبرخی دیگر دستگیر شدند. این واقعه بیشتر در محلی بنام پادک شهدا به وقوع پیوسته است. عبدالحی یاثمین والی بود و جک تورن مکرم خان قوماندان فرقه و زمری زمریار قوماندان امنیه بود. مردم در دروازه قندهار، دروازه ملک، پل زنگینه، دروازه عراق و همچنین در تمام نقاط شهر کشته شدند.

س. یک معلم از قریه پل رنگینه اظهار داشت که برادرش جواد در جریان سرکوب شورش دستگیر شده است.

وی در صنف دوازدهم مکتب بود. وقتی که قیام عمومی رخ داد، آنها وی را از مکتب دستگیر کردند و من نمی دانم بعد از آن چه اتفاق بالای وی افتاده است. قوماندان پولیس مردم را دستگیر کردند. من نزد والی و خاد رفتم و به آنها عریضه دادم. آنها جواب دادند که زندانی به نام جواد ندارند. من چندین مرتبه آنجا رفتم و سر انجام به من اجازه نزدیک شدن به دفترشان را ندادند. این به خاطر این بود که مردم در مقابل دولت قیام کرده بودند و از هر جایی به دفاتر دولتی حمله می کردند. در 24 حوت آن عده کسانی که بیرون خانه هایشان بودند، دولت به عنوان دشمن تلقی کرده و آنها را دستگیر کردند. برخی مردم اقاربشان را را گرفته و در قبرستان مربوطه شان دفن کردند و کسانی که دستگیر و کشته شده بودند، دولت آنها را در تپه شهدا مدفون کرد و برادرم نیز در آنجا مدفون شد.

در سال 1992 یک گور دسته جمعی در هرات پیدا شد که طبق گزارش که باقی 2000 نفر را در بر داشت.

کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان شروع به جمع آوری معلومات در مورد مشخصات کسانی که در جریان قیام هرات ناپدید شده اند، نموده است که بر مبنای مصاحبه ها با بازماندگان و اقارب می باشد. یک لیست جزیی در ذیل آمده است.

تعدادی از مردمانی که بعد از قیام هرات در مارچ 1979 ناپدید شده اند.

حاجی عبدالاحد

حاجی داد محمد

حاجی امین الله

وکیل احمد فرزند مرتضی

حاجی محمد جان ولد ملا برات

حاجی حفیظ الله ولد حاجی نورالدین

حاجی صدیق

دجیب الله ولد حبیب الله

امرالله ولد عبدالله

اکبر جان حبیب خان شکیبا

ذبیح الله ولد حاجی نصرالدین

غوث الدین ولد گلستان

حاجی یار محمد ولد سید محمد

عبدالحکیم ولد حبیب الله

ارباب (کدخدا) عزیز شکیبان مروی

نورالدین شکیبان مروی

محمد امین شکیبان مروی

سعد الدین شکیبان مروی

اکبر خان شکیبان تاجیکی

عبدالشکور، معلم شکیبان

غلام سخی

محمد هاشم

حاحی بسم الله ، برادر محمد هاشم

عبدالله ناصح

عبدالمجید، دکاندار

غلام غوث، معلم

منبع: کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، زون هرات

3.8 بمباردمانها، مفقودی و مقاومت در هزاره جات در سال 1979

شورش هزاره جات اولین شورش بود و یکی از موفق ترین شورش نا بهنگام در دوران اخیر رژیم حزب خلق بحساب می آید. این شورش در اکتوبر 1978آغاز شد و تا جون 1979 تمام ساحات هزاره جات به استثنای مرکز بامیان بخاطر دور دست بودن آن توسط مجاهدین آزاد گردید. دولت بر بمباردمان مناطق ادامه داد و لکن تا 1980 اکثر مناطق تحت کنترول شورای اتفاق انقلابی اسلامی یک شورای از رهبران هزاره بودند باقی ماندند
دلیل این موفقیت مقاومت در هزاره جات عمدتآ بخاطر دور دست بودن و نا هموار بودن سطح جغرافیای این مناطق محسوب میشود. نیروهای اجرای حزب خلق حاضر در محل قلیل بود تا با مردم فقیر محل که در نزیک روابط را بر قرار نمایند و این روابط در فصل شدید ماه های زمستان قابل دسترس نبود و عملیات نظامی را محدود میساخت.

جنگ در بامیان بخود خود در هر حال تا دهه بعدی جریان داشت.

استاد قبلی و باشنده دشت عیسی خان در ولایت بامیان معلوماتی را به پروژه عدالت افغانستان که حاوی مفقودی اقاب وی را بیان میکند در ماه آپریل 1979 چنین بیان داشته است .

محمد حسین ولد خادم حسین باشنده دشت عیسی خان بامیان خدمه یک دفتر بود. در سال 1979 نیروهای حزب خلق وی را از سر کارش گرفتار نموده و وی را متهم نمودند که با شورشیان همکاری دارد. او تا هنوز مفقود الاثر است و ما نمیدانیم که او کجا است مرده است و یا زنده.

خادم حسین ولد غضفر شاه باشنده دشت عیسی خان بامیان.

نیروهای حزب خلق وی را گرفتار نمود و تا هنوز لادرک است. حزب خلق وی را متهم به دست داشتن با شورشیان کرده با لای خانه حمله بردند و بعد وی را به قتل رساندند.

یاسین ولد سید رجب باشنده دشت عیسی خان بامیان

درسال 1358 ویرا از خانه اش گرفتار نمود و تا هنوز لادرک است . او یک مرد تجار بود و آنها وی را متهم به همکاری با شورشیان نمودند و از خانه اش گرفتار کرده به قتل رساندند.

حسین خان ولد سید آقا باشنده دشت عیسی خان بامیان

در سال 1358 نیروهای حزب خلق ویرا از خانه اش کشیده به مرکز بامیان آوردند و فامیلش نمیداند که وی مرده است و یا زنده.

م یک باشنده دشت عیسی خان بیان کرد که یک تعداد زیاد نظامیان در سال 1979 در ساحه هجوم بردند.

نیروهای حزب خلق عملیات نظامی اش را علیه غیر نظامیان در سال 1358 آغاز کردند و این عملیات توسط بمباردمان از مرکز بامیان صورت میگرفت و در دره فولادی و شیدان ختم میشدند و در محلات دیگر نیز ادامه میافت. در ساحه ما در دشت عیسی خان 400 منزل مسکونی تخریب گردید و 100 نفر به قتل رسیدند. عملیات یک روز دوام کرد که نظامیان به هر طرف فیر میکردند و مداوم بمباران میکرد. خانه ها توسط بمباران، راکت، مرمی و توپخانه ویران گردیده و همه حریق شدند. با هر سلاح ثقیله دست داشته شان خانه ها را هدف قرار میدادند و بعد از آن خانه ها را مورد تاراج قرار میداد و 60 فامیل مجبورآ خانه هایشان را ترک نموده به ایران و پاکستان مهاجر شدند قوماندان مسلح آن زمان دگروال از فرقه 8 قرغه بود و نامش نصرالله بود. من خودم در آن زمان سرباز بودم و می فهمیدم که او یک قوماندان کندک بود و تمام واحد های نظامی در اطراف میدان هوای و دیگر ساحات مستقر شده بودند.

آنها حدود 30 نفر را از دره فولادی و دشت آخندان سر آسیاب گرفتار کرده به زندان پل چرخی انتقال دادند که تا هنوز لادرک میباشند و ما نمیدانیم که آیا آنها زنده اند و یا مرده. آنها مرا مجبور ساخته بود تا به عسکری بروم و تا سه سال در فرقه قرغه خدمت کردم و آنها مرا بخاطر سن من به عسکری برابر بود به عسکری استخدام کرد ولی من قادر نبودم که جای بروم و من باید در خدمت عسکری باشم.

در جریان عسکری و تحقیقات یک تعداد نا معلوم مردم به قتل رسیدند، اسیر شدند و لادرک گردیدند.
س: باشنده دشت عیسی خان بامیان به این پروژه گفت که در سال 1979 نیروهای خلق خلیفه عوض را از خانه اش گرفتار کرده وی را با برادرش بوستان بر علاوه که وی را از ناحیه پای زخمی کرده بود تیر باران کردند.
وی را به دست داشتن با مقاومت متهم ساخته بودند و در آن زمان او 35 ساله و صاحب 6 اولاد بود. من در این ساحه زندگی میکردم و خانه ام نزدیک خانه اش بود. و در این واقعه در محل حضور داشتم. آنها وی را متهم به مخالفت با دولت کرده خانه اش داخل شدند و زمانیکه خانه را ترک کردند عقب رفتند جنازه خلیفه عوض پیشروی خانه افتیده بود و مردم محل وی را دفن کردند.

در یک عملیات در بامیان که توسط یک نفر باز ماندگان توضیح داده شد گفته است که نیروهای نظامی اعتماد بالای نیروهای پغمانی خود داشت کوشش کرد تا نیروهای با مقاومت مواجه گردند و یکی از جان بسلامت بردگان از آن حادثه به پروژه عدالت افغانستان گفته است که او در آن زمان از لیسه فارغ شده بود گفت:

من در ساحه بودم و از چیزی به شما میگویم که به چشمانم دیده ام. در سال 1979 اولین بار دولت عملیات نظامی را بالای کوه اژدهار تنظیم دادند و مردم پغمان برای دزدی، غارت و آتش زدن خانه های مردم در محل فرستاده شدند و نه تنها آنها خانه های مردم را غارت کردند و بلکه هرچی از دست شان بر می آمد علیه مردم انجام میدادند. تعداد زیاد مردم محل کشته و زندانی شدند که تا هنوز مفقود الاثر هستند. بعد از آن این مردم از بامیان طرف بهسود، غزنی و کابل رفتند.

3.9 قیام ها در کابل

اعتراضها علیه رژیم در کابل در سال 1979 آغاز شد مثلا گرفتاری شخصیت های مشهور و رهبران مذهبی در هرات باعث تظاهرات شد. شاهد عینی که با پروژه عدالت افغانستان طی مصاحبه اظهار داشت که تعداد واقعات حاوی گرفتاری ها، تیر باران اعتراض گران و لادرک ساختن میباشد. س-د یک باشنده پغمان یک پسر نه ساله در آن زمان بوده و از لادرک شدن پدرش بیان کرد.

در 1358 روز دوم رمضان بود که حفیظ الله امین بر سر قدرت بود و ما در پغمان زندگی میکردیم و پدرم در یک باغبان گلخانه مربوط پاچانی ها تحت اداره وزارت زراعت کارمیکرد و ما دو برادر و یک خواهر و همه ما در آنزمان خورد سن بودیم و من صنف 5 مکتب بودم یک صبح بعد از چای صبح پدرم طرف وظیفه خود رفت و در آنروز بر نگشت و من در محل کارش رفتم ولی آنها در جوابم نگفت که چی واقع شده است صرف گفتند که کدام جا رفته است و پس بر می گردد. روز بعدی نیز من در آنجا رفتم و پدرم در آنجا نبود. بر علاوه پدرم آنها کسانی دیگر را که در آنجا کار میکردند نیز گرفتار کردند و حتی محافظ مکتب را نیز گرفتار کرده بودند. آنها خادم مسجد و یک نفر دیگر بنام باشی که مشهور به وکیل بود نیز گرفتار کردند.

در سه حوت برابر با فیبروری 1979 ما در دهدانا بودیم. مردم در بام های خانه هایشان بالا شده الله اکبر میگفتند و در جریان روز روی سرکها برآمده فریاد میکشیدند که ما روسها و کمونیست ها را نمیخواهیم و منطقه توسط افراد نظامی که آنها را تیر باران کردند محاصره گردید. شوهر عمه (خاله) ام بنام سید مظفرشاه گرفتار شده بود و بعد جنازه اش به منطقه آورده شد و بعد از مدتی خانم و دخترش گرفتار شده نا پدید گردیدند و مردم گفتند که آنها کشته شده اند.

س.م نیز اعتراضها و قیام چنداول را بیان نموده است:

در شب اول حوت تمام مردم بالای بام های خانه های شان بر آمده و نعره الله اکبر میزدند و یکی از خاطرات من از آن شب آن است مردم بخاطر گفتن الله اکبر در همان شب همه گلو درد شده بودند.

در جولای 1979، تظاهرات و قیام که اکثرآ از مردم هزاره در حومه چنداول کابل باعث حمله بالای پوسته پولیس گردید و هزاران نفر گرفتار شدند. طبق اظهارات کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان گرقتاری رهبران شیعه و هزاره و قزلباش و افراد با نفوذ شان در کابل باعث این تظاهرات در 3 جولای 1979 گردید
نبی عظیمی یک یاد داشت نظارتی درست کرده است که در آن یاد داشت وی نام بعضی از رهبران روحانی و شخصیت های با نفوذ مردم شیعه و هزاره کسانیکه مفقود الاثر شده اند درج میباشد و در این یاد داشت نامهای سید سرور واعظ، شیخ محمد امین افشار، شیخ محمد علی، محمد اسماعیل مبلغ، سید ابراهیم علمشاهی، محمد یوسف بینیش، نادر علی جاغوری، سید عبدالحمید ناصر و یک نفر بنام عالمی درج است.
وی اظهار داشته است که این اعتراضات در 2 سرطان 1358 زمانیکه مسکونین چنداول اولا بالای حوزه امنیتی چنداول حمله برده و آن را تصرف کردند آغازشد. با سلاح های که از این حوزه بدست آوردند بطرف جاده میوند جای که دیگر مردم با ایشان نیز پیوستند، راه پیمای کردند و شعار های ضد دولتی را نیز سر میدادند.

طبق اظهارات کمیسیون مستقل حقوق بشر:
در حدود 200 نفر از قوم هزاره با بیرق سه رنگی ملی افغانستان برنگ سیاه، سرخ و سبز و بیرق های اسلامی برنگ سبز روی سرک ها ریختند و بر ضد رژیم کابل شعار میدادند و هزاران نفر دیگر نیز با ایشان پیوستند که مجهز با چوب، چاقو و شمشیر های کهنه بودند.
در ساعات 11 یا 12 بجه همین روز بود که اعتراض گران هدف حمله افراد تا دندان مسلح رژیم قرار گرفتند و یک تعداد شان در این فیرهای کشته شدند و تعداد قلیلی که از حادثه خشمناک و وحشت ناک جان سالم بدر برده بودند بعدآ گرفتار شده به زندان رفتند که هرگز دوباره دیده نشدند.

س- باشنده سابق چنداول به AJP گفت:
در سرطان سال 1358 امین تعداد زیاد ملاها و دانشمندان را گرفتار کرده زندانی کرد که من نمیتوانم حساب کنم
او دو برادر جوان پسر آقای احسان را از تکیه خان گرفتار کرد. آنها شوهرم بنام سید حسین و خسرم بنام سید جعفر که تکیه دار بود گرفتار کرد و ساعت 1 بجه شب افراد مسلح دروازه خانه را کوبید و هنگام که شوهرم دروازه را باز کرد افراد نظامی برایش گفته بود که تا ریاست شاروالی همرایشان برود تا با ایشان ملاقات کند و همچنان برایش گفت که پدرش را نیز صدا کند. در نتیجه آنها شوهر و خسرم را بردند که تا هنوز لادرک هستند. ما کوشش کردیم که ایشان را پیدا کنیم لکن مقامات محلی اداری بما حقیقت را نمیگفتند. ما عرایض را به صدارت عظمی و ریاست خاد دادیم و لی هیچ نتیجه نداد و در اخیر بما گفتند که شوهرم و خسرم نزد شان نیستند و گفتند که آنها فرار کرده اند و لادرک هستند و تا هنوز ما کدام اطلاعی از ایشان نداریم. یک قومی ما را بنام سید علی شاه که در کارته سخی دواخانه داشت نیز از دواخانه اش گرفتار کرده بودند و در همان زمان برادرش بنام سید محبوب شاه و پدرش بنام سید احمد شاه را در همان وقت گرفتار کردند که تا هنوز لادرک هستند.

یک شاهد عینی بیان داشته است که بعض مفقودی ها در چنداول منجر به قیام آن شد:
درسال 1358 زمانیکه امین بر سر قدرت بود آنها دو پسر آقای احسان را گرفتار کردند و 11 بجه شب بود که یک موتر پر از افراد مسلح آمده آنها را گرفتار کردند. یکی شان سید مظفر شاه ظهوری نام داشت یک شخصیت با نفوذ و روحانی بود و دیگرش بنام سید عسکر شاه ظهوری معلم مکتب بیهقی و وکیل گذر بود
ما هرقدر هر طرف پالیدیم ایشان را پیدا نتوانستیم و هر مرجع به ما جواب منفی میدادند. همچنان پهلوان عبدالحسن، یک ملا امام، حاجی علی احمد که او نیز شخصیت با نفوذ بود، آخند کاظم، آقای بینیش و اقای فضیلت را نیز گرفتار کردند. بخاطر گرفتاری و زندانی کردن تعداد شخصیت های مهم و مذهبی مردم بسیار عصبانی شدند و قیام علیه دولت را براه انداختند.

ساعت هشت نیم زمانیکه مردم بیرقهای اسلامی برنگ سبز را گرفتند داخل ماموریت سمت شدند و میز و چوکی را شکستاندند و بعد کمونیست ها بالای شان فیر کردند که درنتیجه تعداد زیاد مردم کشته شدند و محمد عباس در ابتدای قیام کشته شد.
همان صبح مردم به روی سرک ها ریختند. زمانیکه مردم به جاده آسمایی رسیدند یک موتر روسها رسیدند و مردم بالایش حمله برده سر نشینان آن را به با چاقو کاری کردند و یک موتر دیگرشان از محل فرار کردند.
در هر محل وحشت و ترس حاکم بود کمونیست ها بالای مردم فیر میکردند و مردم از محل فرار میکردند و کشته شده ها هر طرف افتاده بود و ما جمع شدیم آنها را دفن خاک نماییم. خودم 21 نفر را در مسجد شاه نجف دفن خاک کردم. من آنها را با لباس در تن داشته شان دفن کردم و فرصت نبود که آنها را غسل بدهم.
تمام مردم به یک صدا میگفتند که ما کافران را قبول نداریم و مرگ بر کمونیستان داخلی و خارجی باد و ما فقط اسلام را میخواهیم. مردم در وضعیت بدی قرار داشتند مشکلات فراوان را متحمل شده بودند اقوام و دوستانشان کشته و زندانی شده بودند. بعدأ مردم تحت کنترول دولت قرار گرفت و خاد در هر طرف به گشت زنی مصروف بود و مردم را تحت نظارت داشت و کسی جرأت نداشت آزادانه صحبت و یا گشت و گذار نماید.
مردم علیه دولت در کوته سنگی، قلعه شهاده و کارته سخی شورش کرده بودند و مردمیکه شورش را از مناطق آغاز کرده بودند متحمل خسارات زیاد جانی شدند.

بعد از قیام باز هم آنها تعداد زیاد را گرفتار کردند و شبها داخل خانه های مردم میشدند و مردم از خانه هایشان بیرون میکردند و خانه هایشان را شدید و با دقت تلاشی میکردند که حتی مردم به راحتی سخن گفته نمیتواستند و نفس راحت کشیده نمیتوانستند. و مردم خبر میشدند که یک تعداد را گرفتار کرده اند.

همچنان کمونیستها تعداد زیاد جوانان را از قبیل ما ما میر آغا، اسلم، سید مختار، فرید آغا، هاشم فرزند آخند ابراهیم، رسول و سید اسماعیل که من هم دوره مکتب بود گرفتار کردند. سید اسماعیل، رسول و ابراهیم در پلچرخی به مرگ محکوم شدند و دیگرانشان رها شدند لکن آنها آنقدر شدید مجازات شدند که قادر به سخن گفتن نبودند.

گفتنی های زیاد از آن زمان است ولی تمام شان بیادم نیست ولی وضعیت فراموش نا شدنی است.
در آگست 1979 شاگردان، نظامیان و دیگر ناراضیان کوشش کردند که یک تظاهرات وسیعی را علیه رژیم براه اندازند و رادیو کابل را تصرف کنند و شورشیان علیه نیروهای دولتی در قلعه بالا حصار حمله بردند تانکها و دیگر سلاحها و مهمات را تحت تصرف خود درآوردند. بعد دولت قلعه را بمباران کرد و صدها شورشی را به قتل رساند و کسانیکه در آن نقطه کشته نشدند در پلچرخی زندانی و یا اعدام شدند.

3.10 شکنجه تحت فرمان حزب خلق درسال 1978 الی 1979

رژیم خلق تحت رهبری ترکی و امین هردو به شکنجه زندانیان افراد مظنون به مخالفت رژیم شان مبادرت ورزیدند و این شکنجه یکی از ابزار تحقیقشان بحساب می آمد.

بر علاوه زندانیان در محل کثیف و پر ازدحام با کمبود غذا و بدون دسترسی به مراقبت صحی برده شده بودند و هیچکس نمیدانست چه تعداد صدها و شاید هم هزارها نفر بخاطر مریضی مرده اند. در گزارش سال 1986 مخصوصآ خبرنگار ارما کورا از وضعیت صحی زندانیان از سال 1978 الی 79 گزارش داده است.

چند نفر گزارش های مخصوصی را ارائه نموده اند که حاکی از بد رفتاری که در دوران حبس شان بود و آن عبارت از بی خوابی، کشیدن ناخنها، سوختاندن بعضی اعضای بدن شان، برق داد و در بعض مواقع استفاده از شوک برقی بوده.

عزیز الله لودین که یک عضو دولت افغانستان در سال 2005 به پروفیسور ارماکورا بیان داشته است که شخص خودش به این نوع شکنجها شکنجه شده است. وی علاوه نمود که سید عبد الله کاظم رئیس فاکولته اقتصاد که با لودین به جرم مشابه ضد دولتی بودن گرفتار شده بود نیز به همین قسم شکنجه ها شکنجه داده شده است.

آقای لودین در ماه جون سال 1978 گرفتار شده و تا 11 ماه جنوری 1980 در زندان پلچرخی بوده و آشکار ساخته است که در جریان آقای کاظم حضور داشته که انگشتان هردو دست وی را زیر پایه های چوکی گذاشته بودند و دو شکنجه دهنده بالای چوکی نشسته بودند.

سازمان عفو بین المللی در آن زمان گزارش داد که تعداد کثیری از زندانیان سیاسی مورد شکنجه قرار میگرفتند. ترس و بیم شایع شده بود که تعداد از زندانیان فعلا از فلج شده و تعداد دیگر شان جهت شکنجه شدید از بین رفته است. شاهدان عینی به سازمان عفو بین المللی گفتند که یک وزیر سابق در پلچرخی برده شد در حالیکه خون از دهانش جاری بود. سازمان عفو بین المللی نیز گزارشاتی را در یافت کرده است که اشخاص سیاسی در نتیجه شکنجه از بین رفته اند و سیستم شکنجه شامل لت وکوب شدید، شلاق کاری، بیرون کشیدن ناخنهای زندانیان، سوختاندن موی سر و بی خوابی دادن بودند و بعضی گزارشات بیان داشته اند که زندانیان سیاسی شوک برقی نیز داده میشدند.
پروژه عدالت افغانستان با یک تعداد از کسانیکه در این وقت زندانی و شکنجه شده اند مصاحبه ای را انجام داده اند. یک قضیه که X نفر باشنده سابق کابل در 11 ماه سپتامبر 1980 گرفتار شده بود بیان کرد که او با گروه چپی مقاومات بطور مخفی در آن زمان عضویت داشت. طبق گزارش فلان ..........

ریاست خاد 3 کابل مخالفین غیر اسلامی بود و من به اتهام آنچه که آنها فعالیت های خاد سه می نمامید گرفتار کرد اتهام که علیه من بود این بود که مرا متهم به باند ضد انقلاب کرده بودند و همچنان شخص کلیدی در دسته ضد انقلاب و مسئوول حفظ روابط ضد انقلابیون شاخه اسلام گرایان معرفی شده بودم.

آقای X بیان داشته است که این اتهامات مبنی بر واقعیتی بود که وی کارت عضویتی از گروپ مقاومت اسلام گرایان را از فامیل که در قریه خارج از کابل زنده گی میکردند گرفته بود.برای آنکه من در قریه رفت و آمد داشتم و این کارت جواز عبور و مرور در آن زمان بود و یک ضمانت بود که من یک کافر شهری نیستم و همچنان یک کارت راه عبور از حزب وحدت گرفته بودم زیرا خانه من درکابل درساحات بخش تحت تسلط هزاره ها بود.

مستنطقین خاد کسانیکه روش تحقیق شان لت و کوب و شکنجه بودند و کسانیکه نام شان بیادم است یکی بنام قیوم صفی بود که قرار معلومات من او در جرمنی زندگی میکند. دیگر که بنام عبدالروف لوال بود و نمیدانم که وی همین اکنون در کجا است.

من یکی از آخیرین نفری لیست خاد بودم که گرفتار شدم ودوران تحقیقام کوتاه تر از یک ماه بود. و من شوک برقی دادن نشدم ( که این نوع شکنجه مورد نظر شان بود) من لت وکوب توسط مشت و لگد توسط مستنطقین متعدد در آن زمان شدم (بنام فوتبال تحقیقاتی) دادن فحش و ضربات درد آور در قسمت زیر زانو در جریان سئوال و از موهای سرم گرفت که سرم به دیوار میخورد و سیلی میخوردم. این عمل یک یا دو مرتبه برایشان در جریان پنج هفته داده شده بود و مرا با بد ترین وضع شکنجه میدادند تا برایشان هویت افراد بلند رتبه و پایین رتبه را افشا کنم کمیته که من برایشان گزارش میدادم و آنها بمن گزارش میداد ولی من هیچ چیزی نگفته بودم و دلیل اینکه من شانس آوردم این بود که من هیچ چیزی برای گفتن نداشتم زیرا کسانیرا که آنها در صدد شناسایی بودند من آنها را نمیشناختم.

در محکمه اختصاصی انقلابی ثانرنوال فقط اتهام نامه عمومی را خواند و جلسه را ترک کرد و قضاوت را سه نفر به عهده گرفت که در آنجا سه نفر شان ماندند. ما توسط یک گروپ 23 نفره محکمه میشدیم و حکم داد گاه شش ماه بعد صادر شد. درماه می و یا جون 1981 ازمیان 23 نفر متهم 6 نفر اعدام شدند، سه نفر (بشمول من) به 16 سال زندان محکوم شدند و ما بقی به 1 الی 12 سال زندان محکوم شدند. X بر این باور است دلیلی که وی این محکومیت سنگین را متحمل شده اینست که وی چندین زبان را میدانست (در آنزمان وی میتوانست شش زبان را صحبت کند) و اینکه وی یک بار توسط استیشن تلویزیون خارجی مورد مصاحبه قرار گرفته بود که آشکارا مستنطقین را به مظنون بودن به اینکه وی یک رهبر مهم گروهی مقاومت و یا یک جاسوس است، هدایت میکرد. شش متهمی که به قتل محکوم شدند هرگز ورق رسمی محکومیت شان را دریافت نداشتند و در جولای 1981 به قتل رسیدند. X بعدآ از اعضای فامیل کشته شده گان دریابید که اعدامها در رادیو افغانستان اعلان شده بود.

X . از ستبامبر 1980 تا دسامبر 1987 در پلچرخی بوده و تقریبآ هشت سال از 16 سال محکومیتش را قبل از رهایی اش در دسامبر 1987 بهمراه صد ها تن طبق پالیسی مصالحه ملی نجیب الله طی کرده است. وی اظهار داشت که ما فورآ بعد از رهایی در داخل قطعات نظامی جنگی رژیم به خدمت گماشته شدیم حتی فرصت اطلاع دادن به فامیل مان را نداشتیم تا زا رهایی مان برایشان اطلاع بدهیم. تعدادی زیادی از رها شده گان که در قطعات نظامی دولت وقت جذب گردیده بودند در مدت چند هفته از وظیفه نظامی فرارکردند و من در جریان اولین هفته خدمت نظامی را ترک گفتم .    اقتباس از کابل پرس 

.....................................................................................................................................................

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin