Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

خواجه بشیراحمد انصاری

دهلیزهای استراتژیک

و صدای پای طالبان

در هفته‌ای که گذشت از تقابل و تفاهم دو استراتژی در پیوند به افغانستان حرف زدیم که یکی از مسیر واشنگتن- خلیج- اسلام‌آباد عبور می‌کند، و دیگرش از راه مسکو- تهران. یکی دو روز بعد از نشر مقال و در راستای همین قطب‌بندی‌ها ما شاهد دو خبر دیگر هم بودیم که یکی اظهارات «ماریا سخاروفا» سخنگوی وزارت خارجه روسیه بود که گفت «امریکایی‌ها با پشتی‌بانی از کاندید مشخصی، کشمکش‌های سیاسی پساانتخابات افغانستان را شدت بخشیده‌اند»؛ و دیگرش ورود نماینده‌ی ایران در امور افغانستان بود که با شماری از مهره‌های سیاسی دیدار و گفت‌وگو نمود.

پرسشی که مطرح می‌شود: طالبان چه جایگاهی در این استراتژی‌ها دارند. همان طوری که سال‌ها پیش گفته شده بود، طالبان جزء مهم استراتژی واشنگتن-خلیج-اسلام‌آباد بوده‌اند که پیوسته کوشش کرده‌اند ماهیت اصلی‌شان را با شعاری چند ستر و اخفا کنند.

در ۱۸ سالی که گذشت، من هیچ گاهی شعار جنگ با طالبان را جدی نگرفته‌ام. در حالی که تمامی عناصر تروریسم در وجود این گروه دیده می‌شود، ولی باز هم هیچ سازمان بین‌المللی‌ای این گروه را هنوز تروریست نخوانده است که دولت‌مردان کشور ما هم از این امر مستثنا نبوده‌اند.

شماری از سیاست‌مداران افغانستان، طالبان را پیوسته برادران ناراضی خوانده‌اند، که برخی از فعالان سیاسی این سلوک عجیب و غریب آن‌ها را به مشترکات قومی پیوند می‌دهند، ولی به باور من، آن‌چه این سیاست‌مداران را با طالبان برادر ساخته است، پیش از آن که به قومی رابطه داشته باشد، به یکی از این دو چتر بزرگ استراتژیک پیوند دارد. آری! طالبان کودکان گستاخ، نازدانه و مردم‌آزار کوچه، یکی از این دو استراتژی به شمار می‌آیند که اختلاف با آن‌ها چیزی جز یک اختلاف خانواده‌گی نیست.

آخر چه کسی می‌تواند باور کند که این جنگ را می‌توان بدون داشتن سلاح هوایی که ارتش افغانستان از نبود آن رنج می‌برَد، یک‌طرفه نمود. چند سال پیش از زبان یک افسر ارتش شنیدم، سنگین‌ترین سلاحی که در هلیکوپتر‌های جنگی اردوی افغانستان حمل می‌شود «پی‌کا» است.

امروز تلفون‌های همراه به عنوان وسیله‌ای که می‌توان از طریق آن داده‌ها و ارتباطات را ردیابی و شبکه‌ها را کشف کرد، اساسی‌ترین ابزار در جهت تأمین و یا برهم زدن امنیت کشور‌ها به شمار می‌رود. پرسشی که مطرح می‌شود، چرا سیم کارت این تلفن‌ها چون پیاز و کچالو و بدون گرفتن نشان انگشت به فروش می‌رسد؟

خلاصه‌ی سخن، تا زمانی که خیانت ملی بر مبنای منافع ملی تعریف نگردد، و تا زمانی که این منافع، معیار دوستی و دشمنی با استراتژی‌های بیرونی قرار نگیرد و باز از میزان وابسته‌گی‌های ما کاسته نشود، چرخ جهنمی جنگ هم به بهانه‌های مختلفی خواهد چرخید و دور و تسلسل آن ادامه خواهد یافت.

..........................................

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

خواجه بشیر احمد انصاری

 

پرسش های نوروزی و پاسخ به آن ها

 

در هیاهوی تحریم و تحلیل نوروز، از برخی دوستان خواستم تا مهمترین پرسش های مربوط به این جشن را از لابلای ادبیاتی که نوروز را حرام می شمارد بیرون نویس نمایند که در این جا به آن ها پرداخته شده است و امیدوارم مطبوعات کشور و رسانه های اجتماعی در زمینۀ نشر آن توجه فرمایند.

سوال-۱: آیا نوروز ریشه ای دینی دارد؟

انصاری: نوروز را خیلی ادیان و مذاهب به خود نسبت می دهند ولی این جشن مربوط به هیچ دین و مذهبى نیست. با آن كه زردشتى ها آن را از خود مى پندارند ولى آثار تاریخی بین النهرین و مصر و جاهای دیگر شهادت می دهند که این جشن قرن ها پیش از زردشت وجود داشته است. با آن كه پاپ هاى مسیحى از سال ۳۱۳ میلادى تاسال ۱۶۲۲ به مدت بیش از ۱۳ قرن این روز را تجلیل نمودند و مسیحى هاى مصر تا همین حالا نوروز را بنام جشن (شم النسیم) برگزار می نمایند ولی نوروز ارتباط خاصى با آئین مسیحیت هم ندارد. مسلمانان نیز روایت هایی در جهت تقدیس نوروز بافته اند، غافل از این که نوروز فراتر از تاریخ و مذهب است و ریشه هاى آن در ژرفناى تاریخ و فراتاریخ منطقه فرو رفته است.

نوروز با آن که امروز در تمامی نقاط دنیا و از سوی فرهنگ ها و تمدن های گوناگونی از جاپان و چین و هند گرفته تا پرتگال و امریکای شمالی و لاتین به بهانه ها و زیر نام های گوناگونی تجلیل می شود، هیچ اصل دینی ندارد.

سوال-۲: کتاب زردشتیان در مورد نوروز چه می گوید؟

انصاری: در تمامى اویستا یكبار هم از نوروز نام برده نشده است.

سوال-۳: آیا در دو مصدر اساسی اسلام، قرآن و سنت یادی از نوروز شده است؟

انصاری: نه در قرآن و نه هم در سنت نامی از نوروز برده شده است. آن چه در تفسیر یکی دو متن قرآن و سنت از نوروز یاد شده نظر برخی دانشمندان است که مبنایش ظن و گمان بوده و نمی تواند اساسی برای تحریم و تحلیل قرار گیرد. در پهلوی آن، روایات صریحی هم در صدد بزرگداشت از آن نقل شده است که آن هم چندان معتبر نبوده و نمی شود حکم سنت و یا استحباب و تحریم را از آن استنباط نمود. خلاصۀ سخن این که در رابطه به پیوند نوروز به ادیان دیگر و سپس تحریم آن نه متنی قطعی الثبوت و قطعی الدلاله در دست داریم و نه هم سندی معتبر و تاریخی.

سوال-۴: در میراث فقهی مسلمانان، آثار فراوانی موجود است که یا صراحتاً و یا عبارتاً و یا اشارتاً و یا کنایتاً مشعر حرمت نکوداشت نوروز است. به‌گونۀ مثال امام بیهقی از عبدالله بن عمرو بن العاص نقل می‌کند که هر کس در بلاد مجوسیان بزیید و در جشن‌های نوروز و مهرگان آنان شرکت کند و خود را به ایشان شبیه سازد، در روز قیامت در شمار آنان حشر می‌شود. (نگا: شعب الایمان، جلد ۴ صفحه ۴۳). افزون بر این، ابن‌ابی‌شیبه در مصنّف خود، روزه‌گرفتن در روز اول نوروز را مکروه دانسته و شارح آن روایت، به علت تشبیه با مجوس، روزۀ روز اول حمل را ناجایز گفته است. (مصنف ابن‌ابی‌شیبه، جلد ۲ صفحه ۵۱۱) علاوه بر این، تعداد زیادی از فق ها، روزه گرفتن روز نخست حمل را به علت همزمان بودن با نوروز، مکروه دانسته و ترک آن را اولی و الزم گفته‌اند. (نگا: هدایه جلد ۱ صفحه ۱۶۵؛ ردالمحتار، جلد ۷ صفحه ۳۲۹؛ مراقی الفلاح صفحه ۲۴۰) با این‌حساب، چگونه می‌توان حکم حلّت و عدم حرمت چنین مناسبتی را صادر نمود؟

انصاری: صغراي اين قياس منطقي درست نمی باشد و نمی توان از صغرایی نادرست، نتیجۀ درستی به دست آورد. به این مفهوم که نوروز مربوط به زردشتی ها و یا به گفتۀ فقهاء “مجوسی ها” نیست تا این حکم سنگین را بر آن تحمیل نمود. شبیه سازی هم دو شرط دارد؛ یکی این که عنصر دینی در آن دخیل باشد نه دنیوی، و دیگرش اینکه از روی نیتی معطوف بر دین صورت گیرد.

سوال-۵: برخی فق های متأخر  ما مانند ملا علی قاری و ابن عابدین و حاشیه نویسان فتاوای فقهی، نوروز را سنتی زردشتی خوانده حتی دادن هدیه در این روز را مساوی به کفر دانسته اند. نظر شما در خصوص این فتوا چیست؟

انصاری: نخست این که ما از امامان بزرگ فقه سخنی در این رابطه نداریم. نزدیکترین روایت مربوط به نوروز همان حکایتی است که امام بخاری در ادب مفرد خویش روایت نموده که جد امام اعظم برای حضرت علی در روز نوروز فالوده تقدیم نمود و امام علی فرمود، هر روز ما نوروز و در روایتی پیروز باد! با آن که این حکایت باری مثبت دارد ولی باز هم ما نمی توانیم نوروز را رنگی اسلامی دهیم. دیگر این که ما چیزی در رابطه به نوروز از زبان امام ابوحنیفه و یا امام ابویوسف یا محمد بن حسن شیبانی یا سرخسی و امثال ایشان نداریم.

اما در عصر انحطاط، فق های ما فتاوی را از همدیگر نقل می نمودند و یا به عبارت امروزی مسایل را  cut  و paste می کردند، و از همین لحاظ وقتی کتاب های مختلف فقهی را ورق می زنیم همان عبارات و حتی همان مثال ها را می یابیم که بار بار تکرار می شوند.

این نکته را نیز باید به یاد داشت که فقیه به کسی گفته می شود که قادر به استنباط احکام شرعی فرعی از منابع فقه اسلامی و ادلۀ تفصیلی آن باشد. این که آیا نوروز ریشه ای زردشتی داشته است و یا خیر وظیفۀ فقیه نیست بلکه مسئولیت تاریخ نویسان و انسان شناسان و باستان شناسان است. اگر متنی در قرآن و یا حدیث در رابطه به نوروز وجود می داشت، در آن وقت وظیفۀ فقیه و مجتهد بود تا در رابطه به آن نظر دهد. ما باید ساحۀ تخصص هر رشته ای را احترام نماییم. همان طوری که برای درد معده و دندان نزد فقیه نمی رویم، در مسایل تاریخی هم باید حرف اول را مؤرخان گویند و در قضایای فقهی و ادله و براهین اجتهادی آن فق هاء. یکی از مشکلاتی که امروز مسلمانان به آن روبرو اند، عدم هماهنگی میان فقه و فق ها و رشته های دیگر علوم انسانی بوده است. نوروز را حرام قرار دادن بر مبنای صغری و کبرای نادرستی صورت گرفته است چون اساسا این یک مناسبت دینی نیست. حکایت می کنند، پس از کودتای هفت ثور فرزند یکی از فق های نامدار کشور را که عضو حزب دموکراتیک خلق بود به آلمان شرقی می فرستادند تا تحصیلات خویش را در رشتۀ فلسفۀ مارکس تکمیل نماید. هنگام خداحافظی پدرش پرسیده بود، فرزندم! آیا در آن جا بخاری شریف و فقه هم خوانده می شود؟ آخر فقیه باید بداند که در دنیا چه می گذرد.در این جا یک نکتۀ خیلی مهم را باید فراموش نکرد و آن این که فق های ما از چندین نوروز یاد نموده اند، مانند نوروز عامه و نوروز خاصه و نوروز سلطان و نوروز دهقان و نوروز اعاجم و نوروز مجوس. این همه هیاهو امروز بر محور نوروز اخیر می چرخد، در حالی که نوروز ما را “نوروز دهقان” خوانند که بر مبنای تاریخ هجری استوار بوده است.

سوال-۶: یکی از احادیثی که آن را ابوداود در سنن خویش روایت گردیده آمده است، زمانى که پیامبر (ص) وارد مدینه شد دید که مردم دو روزى داشتند که در آن دو مناسبت به بازى مى پرداختند. پیامبر فرمودند: این چه روزهایى است؟ گفتند: ما در دوران جاهلیت در این دو روز به بازى و سرگرمى مى پرداختیم. پیامبر خدا در پاسخ فرمودند: خداوند دو روز بهترى را جاگزین آن ها کرده است: عید قربان و عید فطر”.

برخی شارحان این دو روز  را نوروز و مهرگان تصور نموده اند. نظر شما چیست؟

انصاری: هیچ سند تاریخی در دست نداریم که ثابت سازد فرهنگ نوروزی در آن زمان تا مدینه رسیده بوده و تا این اندازه در میان ساکنان آن رواج داشته است. در آن زمان مکه و مدینه شهر هایی بودند که از سوی قبایل آزاد آن اداره می شدند و هیچ سند معتبر تاریخی وجود ندارد که گویا ایرانی ها و یا زردشتی ها تا آن حد در یثرب نفوذ داشته و توانسته باشند نوروز و مهرگان را بحیث دو عید عام در آن شهر رایج سازند، به فرض این که نوروز و مهرگان را مناسبت هایی زردشتی بدانیم. بزرگداشت از مناسبتی چون نوروز و مهرگان نیازمند سیطرۀ فرهنگی سنگینی در یک جامعه است که بر مبنای اسناد و شواهد تاریخی و متون دینی با جرئت تمام می توان ادعا نمود که فرهنگ نوروزی در آن دوران فاقد سلطه ای به این سویه در شهر های مکه و مدینه بود. به هر حال، خواننده می تواند برای دانستن ابعاد مختلف این حدیث به مبحث “نوروز در اسارت زمستان اندیشه” از همین نویسنده مراجعه کند.

گروهی شاید بگویند، آیا ازین حدیث نمی‌توان استنباط کرد که یگانه دو روزی را که مسلمانان اجازه دارند تجلیل کنند، عید اضحی و عید فطر است، و فراتر از آن تجلیل از هرگونه مناسک و مناسبت‌های فرهنگی مردود است. برای آن ها می خواهم عرض کنم که نوروز عید نیست و عید به مناسبت هایی اطلاق می گردد که سرشتی دینی داشته باشند. پیامبر اسلام پیش از بعثت خویش در جشن سوق عکاظ اشتراک نمود و پس از بعثت هم در مورد صحنه هایی از آن که طبیعت دینی نداشت با دید مثبت می دید همان طوری که در مقاله “نوروز و سوق عکاظ” آمده است. اگر مناسبت های فرهنگی یک ملت را غیر مشروع اعلام کنیم این به معنی کشتن هویت یک گروه اجتماعی است که اسلام آن را جایز نمی داند.

سوال-۷: شما حدیث ابوداود در رابطه به عیدفطر و اضحی را برری نموده و نکات مهمی را برجسته ساختید که حرمت نوروز را منتفی می سازد. سوالی که مطرح می گردد آیا این حدیث از طرق کتاب های دیگر و راویانی دیگر روایت نشده است؟

انصاری: این جا چند نکته را باید در نظر داشت:

علتی که این حدیث را انتخاب نمودم بخاطر آن بود که تقریبا همه کسانی که نوروز را تحریم می نمایند به همین حدیث ابوداود استناد می ورزند.

امام ابوداد این حدیث را در سیاق نوروز نه بلکه در زمینۀ اهمیت عید ها و آن هم در كتاب “الصلاة” باب “صلاة العیدین” سنن خويش روایت نموده است. ما چیزی بنام باب نوروز در کتب ششگانۀ حدیث نداشته و پیامبر اکرم هیچگاهی یادی از نوروز نکرده است.

اگر همین حدیث از طریق صد راوی و در تمامی کتب حدیث هم آمده باشد باز هم نمی تواند دلیلی بر حرمت نوروز بوده باشد چون در متن حدیث نامی از نوروز برده نشده است. پرسشی که مطرح می شود چه کسی و در چه زمانی و بر مبنای کدام دلیلی این حدیث را به نوروز پیوند داده و دلیل ایشان چه بوده است، سوالی است که هیچکسی تا هنوز نتوانسته است آن را پاسخ دهد.

حرام آن است که شارع (خدا و پیامبر) به صورت حتمی و الزامی از مکلف بخواهد که از امری خودداری کند و دلیل آن هم قطعی الدلاله باشد و هم قطعی الثبوت، طوری که احناف باور دارند. در تحریم غالبا از صیغه هایی در متن استفاده می شود که لفظ آن دلالت بر تحریم دارد مانند ورود الفاظ “نهی” و “اجتناب” و”تحریم” و امثال آن.

بر مبنای دلایل فوق این حدیث و احادیث مشابه به آن نمی توانند بر حرمت نوروز دلالت نمایند.

سوال-۸: يك گروه از مدافعان تجليل نوروز كساني هستند كه به نوروز صبغه مذهبي داده و مراسمي كه در بلخ و زيارتگاه هاي مشخصي در شهرهاي مختلف برگزار مي شود را هم مانند مراسم خاصي توام با دعا كه جز عبادات هست برگزار مي كنند، تحليل شما از اين ديدگاه (حليت تجليل نوروز با صبغه مذهبي) چيست؟

انصاری: مردم عادت دارند در آغاز هر سالی آمال و آرزو های شان را در جایی که برای شان ارزش معنوی داشته است تحکیم بخشند و برای ایجاد تحولی در خویش تعهد نمایند. اگر چنین مکان مقدسی هم  وجود نداشت سمبولی برایش می آفرینند. من در این جا در صدد توجیه این عملکرد نیستم.

یکی از عنعنات نوروزی رفتن به گورستان ها است و این بدان خاطر است که جای خالی مردگان در مناسبت های خوشی بیشتر احساس می شود. ادیان مختلفی در مسیر تاریخ چیز هایی بر نوروز افزودند که از آن جمله زردشتی ها روز نوروز را نوروز مردگان می گفتند که به گمان اغلب پیوند میان گورستان و نوروز ریشه ای زردشتی داشته است. از سوی دیگر مردم عادت نموده اند تا این جشن را در کنار “مزار” یکی از شخصیت های بزرگ دینی جشن گیرند و اگر مزاری هم نیافتند آن را بیافرینند و برایش تاریخ خلق کنند. نوروز مناسبتی دینی نیست و از همین لحاظ نباید آن را به دین و زیارت بزرگان دین پیوند داد.

سوال-۹: شما گفتید كه برگزاري جشن نوروز صبغه شرعي نداشته و از همین رو برگزاری آن اشکالی ندارد ولي مخالفان ادعا دارند، هر عملي كه پيامبر اکرم و یارانش آن را انجام نداده اند، انجام آن حرام مي باشد، نظرتان در مورد این برداشت چيست ؟

انصاری: ما در شریعت یک قاعده و فورمول داریم که می گوید “الأصل فی الأشیاء الاباحة” به اين مفهوم كه همه چيز در اين دنيا حلال است جز آن چیزی که خدا و پیامبر آن را حرام قرار داده اند. اگر بگوییم هر عملی که پیامبر و یاران او انجام نداده اند حرام است پس باید از خوردن برنج و کچالو و لوبیا و بامیه و امثال آن دست برداریم چون پیامبر و یاران ایشان چنین چیز هایی را نخورده بودند. و یا این که از پوشیدن پیراهن و کلاه قره قل و پکول و برگزاری شب خینه و روز استقلال و امثال آن اجتناب ورزیم چون پیامبر و یاران ایشان چیزی را به این نام نمی شناختند.

برخی می گویند این همه منکراتی که در نوروز ها انجام می گیرد آیا کافی نیست که دروازه نوروز را ببندیم و بر این منکرات هم نقطۀ پایان گذاریم. برای این گروه می خواهم بگویم اگر انجام منکرات در مناسبت های اجتماعی راه را برای تحریم آن مناسبت ها باز می نمود، پس باید محفل های عروسی و شیرینی خوری را قبل از هر مناسبت دیگری تحریم می نمودند که نکردند. این همه اسراف و بچه بازی که در عروسی ها دیده می شود در هیچ نوروزی دیده نمی شود. نوروز حرام نیست ولی بچه بازی و اسراف و بدعت های دینی حرام است.

اگر با اين دید و منطق با قضايا برخورد نماييم، دیگر هیچ چیزی را در این جامعه حلال نخواهیم یافت، نه هوتلی، نه تلویزیونی، نه لودسپیکری، نه رادیویی، نه کمپیوتر و نه هم مناسبت های مهم اجتماعی چون تعزیت و امثال آن.

سوال-۱۰: سالی را که ما در نوروز آغاز می کنیم یادگار کدام دورۀ تاریخی است؟

انصاری: آن چه به نام “نوروز” در تقویم ما تجلیل می شود، پیش از آن که میراث هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و دیگران باشد از یادگار های خجسته شاهی خردمند و مسلمان یعنی ملکشاه سلجوقی است؛ شاهی که وزیری چون خواجه نظام الملک داشت و نظامیه های او در بغداد و هرات و بلخ تا هنوز خاطره ها را نوازش می دهد؛ شاهی که دانشمندانی چون غزالی وخیام در سایه او زیستند و شهکار های بدیع خویش را آفریدند. ملکشاه سلجوقی و وزیر وارسته او خواجه نظام الملک چون می دیدند که  تقویم دولت ایشان مبنایی علمی ندارد، گروهی از دانشمندان چون خیام و دیگر دانشمندان فلک دوران خویش را فرا خواندند و از آن ها خواستند تا نوروز را بر بنیادی صحیح، علمی و ثابت قرار دهند. آن گروه تقویم ملکشاهی را پیشنهاد نمودند که مبدأ آن، هجرت پیامبر اسلام به مدینه بوده و نوروز آن متطابق با اول برج حمل می باشد که آن را اعتدال بهاری و یا به گفته سعدی «بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار» خوانند، و آن تقویم از روز جمعه نهم رمضان سال ۴۷۱ هجری تا امروز ادامه داشته است.

این تقویم هم درایران و هم درافغانستان رواج داشته است، به فرق این که ایرانی ها در سال ۱۳۰۴هجری شمسی نام ماه های ساسانی را قانونی ساختند، ماه هایی که دارای مفاهیم سنگین زردشتی بوده اند، ولی در افغانستان تقویم را بر اساس برج ها قرار دادند، برج هایی که از قرن ها بدینسو در تمدن های مختلفی رایج بوده و حتی امروز جزء تقویم ام القرای عربستان سعودی می باشد.

............................................................................................................................................

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin