Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

خواجه بشیر احمد انصاری

 

پرسش های نوروزی و پاسخ به آن ها

 

در هیاهوی تحریم و تحلیل نوروز، از برخی دوستان خواستم تا مهمترین پرسش های مربوط به این جشن را از لابلای ادبیاتی که نوروز را حرام می شمارد بیرون نویس نمایند که در این جا به آن ها پرداخته شده است و امیدوارم مطبوعات کشور و رسانه های اجتماعی در زمینۀ نشر آن توجه فرمایند.

سوال-۱: آیا نوروز ریشه ای دینی دارد؟

انصاری: نوروز را خیلی ادیان و مذاهب به خود نسبت می دهند ولی این جشن مربوط به هیچ دین و مذهبى نیست. با آن كه زردشتى ها آن را از خود مى پندارند ولى آثار تاریخی بین النهرین و مصر و جاهای دیگر شهادت می دهند که این جشن قرن ها پیش از زردشت وجود داشته است. با آن كه پاپ هاى مسیحى از سال ۳۱۳ میلادى تاسال ۱۶۲۲ به مدت بیش از ۱۳ قرن این روز را تجلیل نمودند و مسیحى هاى مصر تا همین حالا نوروز را بنام جشن (شم النسیم) برگزار می نمایند ولی نوروز ارتباط خاصى با آئین مسیحیت هم ندارد. مسلمانان نیز روایت هایی در جهت تقدیس نوروز بافته اند، غافل از این که نوروز فراتر از تاریخ و مذهب است و ریشه هاى آن در ژرفناى تاریخ و فراتاریخ منطقه فرو رفته است.

نوروز با آن که امروز در تمامی نقاط دنیا و از سوی فرهنگ ها و تمدن های گوناگونی از جاپان و چین و هند گرفته تا پرتگال و امریکای شمالی و لاتین به بهانه ها و زیر نام های گوناگونی تجلیل می شود، هیچ اصل دینی ندارد.

سوال-۲: کتاب زردشتیان در مورد نوروز چه می گوید؟

انصاری: در تمامى اویستا یكبار هم از نوروز نام برده نشده است.

سوال-۳: آیا در دو مصدر اساسی اسلام، قرآن و سنت یادی از نوروز شده است؟

انصاری: نه در قرآن و نه هم در سنت نامی از نوروز برده شده است. آن چه در تفسیر یکی دو متن قرآن و سنت از نوروز یاد شده نظر برخی دانشمندان است که مبنایش ظن و گمان بوده و نمی تواند اساسی برای تحریم و تحلیل قرار گیرد. در پهلوی آن، روایات صریحی هم در صدد بزرگداشت از آن نقل شده است که آن هم چندان معتبر نبوده و نمی شود حکم سنت و یا استحباب و تحریم را از آن استنباط نمود. خلاصۀ سخن این که در رابطه به پیوند نوروز به ادیان دیگر و سپس تحریم آن نه متنی قطعی الثبوت و قطعی الدلاله در دست داریم و نه هم سندی معتبر و تاریخی.

سوال-۴: در میراث فقهی مسلمانان، آثار فراوانی موجود است که یا صراحتاً و یا عبارتاً و یا اشارتاً و یا کنایتاً مشعر حرمت نکوداشت نوروز است. به‌گونۀ مثال امام بیهقی از عبدالله بن عمرو بن العاص نقل می‌کند که هر کس در بلاد مجوسیان بزیید و در جشن‌های نوروز و مهرگان آنان شرکت کند و خود را به ایشان شبیه سازد، در روز قیامت در شمار آنان حشر می‌شود. (نگا: شعب الایمان، جلد ۴ صفحه ۴۳). افزون بر این، ابن‌ابی‌شیبه در مصنّف خود، روزه‌گرفتن در روز اول نوروز را مکروه دانسته و شارح آن روایت، به علت تشبیه با مجوس، روزۀ روز اول حمل را ناجایز گفته است. (مصنف ابن‌ابی‌شیبه، جلد ۲ صفحه ۵۱۱) علاوه بر این، تعداد زیادی از فق ها، روزه گرفتن روز نخست حمل را به علت همزمان بودن با نوروز، مکروه دانسته و ترک آن را اولی و الزم گفته‌اند. (نگا: هدایه جلد ۱ صفحه ۱۶۵؛ ردالمحتار، جلد ۷ صفحه ۳۲۹؛ مراقی الفلاح صفحه ۲۴۰) با این‌حساب، چگونه می‌توان حکم حلّت و عدم حرمت چنین مناسبتی را صادر نمود؟

انصاری: صغراي اين قياس منطقي درست نمی باشد و نمی توان از صغرایی نادرست، نتیجۀ درستی به دست آورد. به این مفهوم که نوروز مربوط به زردشتی ها و یا به گفتۀ فقهاء “مجوسی ها” نیست تا این حکم سنگین را بر آن تحمیل نمود. شبیه سازی هم دو شرط دارد؛ یکی این که عنصر دینی در آن دخیل باشد نه دنیوی، و دیگرش اینکه از روی نیتی معطوف بر دین صورت گیرد.

سوال-۵: برخی فق های متأخر  ما مانند ملا علی قاری و ابن عابدین و حاشیه نویسان فتاوای فقهی، نوروز را سنتی زردشتی خوانده حتی دادن هدیه در این روز را مساوی به کفر دانسته اند. نظر شما در خصوص این فتوا چیست؟

انصاری: نخست این که ما از امامان بزرگ فقه سخنی در این رابطه نداریم. نزدیکترین روایت مربوط به نوروز همان حکایتی است که امام بخاری در ادب مفرد خویش روایت نموده که جد امام اعظم برای حضرت علی در روز نوروز فالوده تقدیم نمود و امام علی فرمود، هر روز ما نوروز و در روایتی پیروز باد! با آن که این حکایت باری مثبت دارد ولی باز هم ما نمی توانیم نوروز را رنگی اسلامی دهیم. دیگر این که ما چیزی در رابطه به نوروز از زبان امام ابوحنیفه و یا امام ابویوسف یا محمد بن حسن شیبانی یا سرخسی و امثال ایشان نداریم.

اما در عصر انحطاط، فق های ما فتاوی را از همدیگر نقل می نمودند و یا به عبارت امروزی مسایل را  cut  و paste می کردند، و از همین لحاظ وقتی کتاب های مختلف فقهی را ورق می زنیم همان عبارات و حتی همان مثال ها را می یابیم که بار بار تکرار می شوند.

این نکته را نیز باید به یاد داشت که فقیه به کسی گفته می شود که قادر به استنباط احکام شرعی فرعی از منابع فقه اسلامی و ادلۀ تفصیلی آن باشد. این که آیا نوروز ریشه ای زردشتی داشته است و یا خیر وظیفۀ فقیه نیست بلکه مسئولیت تاریخ نویسان و انسان شناسان و باستان شناسان است. اگر متنی در قرآن و یا حدیث در رابطه به نوروز وجود می داشت، در آن وقت وظیفۀ فقیه و مجتهد بود تا در رابطه به آن نظر دهد. ما باید ساحۀ تخصص هر رشته ای را احترام نماییم. همان طوری که برای درد معده و دندان نزد فقیه نمی رویم، در مسایل تاریخی هم باید حرف اول را مؤرخان گویند و در قضایای فقهی و ادله و براهین اجتهادی آن فق هاء. یکی از مشکلاتی که امروز مسلمانان به آن روبرو اند، عدم هماهنگی میان فقه و فق ها و رشته های دیگر علوم انسانی بوده است. نوروز را حرام قرار دادن بر مبنای صغری و کبرای نادرستی صورت گرفته است چون اساسا این یک مناسبت دینی نیست. حکایت می کنند، پس از کودتای هفت ثور فرزند یکی از فق های نامدار کشور را که عضو حزب دموکراتیک خلق بود به آلمان شرقی می فرستادند تا تحصیلات خویش را در رشتۀ فلسفۀ مارکس تکمیل نماید. هنگام خداحافظی پدرش پرسیده بود، فرزندم! آیا در آن جا بخاری شریف و فقه هم خوانده می شود؟ آخر فقیه باید بداند که در دنیا چه می گذرد.در این جا یک نکتۀ خیلی مهم را باید فراموش نکرد و آن این که فق های ما از چندین نوروز یاد نموده اند، مانند نوروز عامه و نوروز خاصه و نوروز سلطان و نوروز دهقان و نوروز اعاجم و نوروز مجوس. این همه هیاهو امروز بر محور نوروز اخیر می چرخد، در حالی که نوروز ما را “نوروز دهقان” خوانند که بر مبنای تاریخ هجری استوار بوده است.

سوال-۶: یکی از احادیثی که آن را ابوداود در سنن خویش روایت گردیده آمده است، زمانى که پیامبر (ص) وارد مدینه شد دید که مردم دو روزى داشتند که در آن دو مناسبت به بازى مى پرداختند. پیامبر فرمودند: این چه روزهایى است؟ گفتند: ما در دوران جاهلیت در این دو روز به بازى و سرگرمى مى پرداختیم. پیامبر خدا در پاسخ فرمودند: خداوند دو روز بهترى را جاگزین آن ها کرده است: عید قربان و عید فطر”.

برخی شارحان این دو روز  را نوروز و مهرگان تصور نموده اند. نظر شما چیست؟

انصاری: هیچ سند تاریخی در دست نداریم که ثابت سازد فرهنگ نوروزی در آن زمان تا مدینه رسیده بوده و تا این اندازه در میان ساکنان آن رواج داشته است. در آن زمان مکه و مدینه شهر هایی بودند که از سوی قبایل آزاد آن اداره می شدند و هیچ سند معتبر تاریخی وجود ندارد که گویا ایرانی ها و یا زردشتی ها تا آن حد در یثرب نفوذ داشته و توانسته باشند نوروز و مهرگان را بحیث دو عید عام در آن شهر رایج سازند، به فرض این که نوروز و مهرگان را مناسبت هایی زردشتی بدانیم. بزرگداشت از مناسبتی چون نوروز و مهرگان نیازمند سیطرۀ فرهنگی سنگینی در یک جامعه است که بر مبنای اسناد و شواهد تاریخی و متون دینی با جرئت تمام می توان ادعا نمود که فرهنگ نوروزی در آن دوران فاقد سلطه ای به این سویه در شهر های مکه و مدینه بود. به هر حال، خواننده می تواند برای دانستن ابعاد مختلف این حدیث به مبحث “نوروز در اسارت زمستان اندیشه” از همین نویسنده مراجعه کند.

گروهی شاید بگویند، آیا ازین حدیث نمی‌توان استنباط کرد که یگانه دو روزی را که مسلمانان اجازه دارند تجلیل کنند، عید اضحی و عید فطر است، و فراتر از آن تجلیل از هرگونه مناسک و مناسبت‌های فرهنگی مردود است. برای آن ها می خواهم عرض کنم که نوروز عید نیست و عید به مناسبت هایی اطلاق می گردد که سرشتی دینی داشته باشند. پیامبر اسلام پیش از بعثت خویش در جشن سوق عکاظ اشتراک نمود و پس از بعثت هم در مورد صحنه هایی از آن که طبیعت دینی نداشت با دید مثبت می دید همان طوری که در مقاله “نوروز و سوق عکاظ” آمده است. اگر مناسبت های فرهنگی یک ملت را غیر مشروع اعلام کنیم این به معنی کشتن هویت یک گروه اجتماعی است که اسلام آن را جایز نمی داند.

سوال-۷: شما حدیث ابوداود در رابطه به عیدفطر و اضحی را برری نموده و نکات مهمی را برجسته ساختید که حرمت نوروز را منتفی می سازد. سوالی که مطرح می گردد آیا این حدیث از طرق کتاب های دیگر و راویانی دیگر روایت نشده است؟

انصاری: این جا چند نکته را باید در نظر داشت:

علتی که این حدیث را انتخاب نمودم بخاطر آن بود که تقریبا همه کسانی که نوروز را تحریم می نمایند به همین حدیث ابوداود استناد می ورزند.

امام ابوداد این حدیث را در سیاق نوروز نه بلکه در زمینۀ اهمیت عید ها و آن هم در كتاب “الصلاة” باب “صلاة العیدین” سنن خويش روایت نموده است. ما چیزی بنام باب نوروز در کتب ششگانۀ حدیث نداشته و پیامبر اکرم هیچگاهی یادی از نوروز نکرده است.

اگر همین حدیث از طریق صد راوی و در تمامی کتب حدیث هم آمده باشد باز هم نمی تواند دلیلی بر حرمت نوروز بوده باشد چون در متن حدیث نامی از نوروز برده نشده است. پرسشی که مطرح می شود چه کسی و در چه زمانی و بر مبنای کدام دلیلی این حدیث را به نوروز پیوند داده و دلیل ایشان چه بوده است، سوالی است که هیچکسی تا هنوز نتوانسته است آن را پاسخ دهد.

حرام آن است که شارع (خدا و پیامبر) به صورت حتمی و الزامی از مکلف بخواهد که از امری خودداری کند و دلیل آن هم قطعی الدلاله باشد و هم قطعی الثبوت، طوری که احناف باور دارند. در تحریم غالبا از صیغه هایی در متن استفاده می شود که لفظ آن دلالت بر تحریم دارد مانند ورود الفاظ “نهی” و “اجتناب” و”تحریم” و امثال آن.

بر مبنای دلایل فوق این حدیث و احادیث مشابه به آن نمی توانند بر حرمت نوروز دلالت نمایند.

سوال-۸: يك گروه از مدافعان تجليل نوروز كساني هستند كه به نوروز صبغه مذهبي داده و مراسمي كه در بلخ و زيارتگاه هاي مشخصي در شهرهاي مختلف برگزار مي شود را هم مانند مراسم خاصي توام با دعا كه جز عبادات هست برگزار مي كنند، تحليل شما از اين ديدگاه (حليت تجليل نوروز با صبغه مذهبي) چيست؟

انصاری: مردم عادت دارند در آغاز هر سالی آمال و آرزو های شان را در جایی که برای شان ارزش معنوی داشته است تحکیم بخشند و برای ایجاد تحولی در خویش تعهد نمایند. اگر چنین مکان مقدسی هم  وجود نداشت سمبولی برایش می آفرینند. من در این جا در صدد توجیه این عملکرد نیستم.

یکی از عنعنات نوروزی رفتن به گورستان ها است و این بدان خاطر است که جای خالی مردگان در مناسبت های خوشی بیشتر احساس می شود. ادیان مختلفی در مسیر تاریخ چیز هایی بر نوروز افزودند که از آن جمله زردشتی ها روز نوروز را نوروز مردگان می گفتند که به گمان اغلب پیوند میان گورستان و نوروز ریشه ای زردشتی داشته است. از سوی دیگر مردم عادت نموده اند تا این جشن را در کنار “مزار” یکی از شخصیت های بزرگ دینی جشن گیرند و اگر مزاری هم نیافتند آن را بیافرینند و برایش تاریخ خلق کنند. نوروز مناسبتی دینی نیست و از همین لحاظ نباید آن را به دین و زیارت بزرگان دین پیوند داد.

سوال-۹: شما گفتید كه برگزاري جشن نوروز صبغه شرعي نداشته و از همین رو برگزاری آن اشکالی ندارد ولي مخالفان ادعا دارند، هر عملي كه پيامبر اکرم و یارانش آن را انجام نداده اند، انجام آن حرام مي باشد، نظرتان در مورد این برداشت چيست ؟

انصاری: ما در شریعت یک قاعده و فورمول داریم که می گوید “الأصل فی الأشیاء الاباحة” به اين مفهوم كه همه چيز در اين دنيا حلال است جز آن چیزی که خدا و پیامبر آن را حرام قرار داده اند. اگر بگوییم هر عملی که پیامبر و یاران او انجام نداده اند حرام است پس باید از خوردن برنج و کچالو و لوبیا و بامیه و امثال آن دست برداریم چون پیامبر و یاران ایشان چنین چیز هایی را نخورده بودند. و یا این که از پوشیدن پیراهن و کلاه قره قل و پکول و برگزاری شب خینه و روز استقلال و امثال آن اجتناب ورزیم چون پیامبر و یاران ایشان چیزی را به این نام نمی شناختند.

برخی می گویند این همه منکراتی که در نوروز ها انجام می گیرد آیا کافی نیست که دروازه نوروز را ببندیم و بر این منکرات هم نقطۀ پایان گذاریم. برای این گروه می خواهم بگویم اگر انجام منکرات در مناسبت های اجتماعی راه را برای تحریم آن مناسبت ها باز می نمود، پس باید محفل های عروسی و شیرینی خوری را قبل از هر مناسبت دیگری تحریم می نمودند که نکردند. این همه اسراف و بچه بازی که در عروسی ها دیده می شود در هیچ نوروزی دیده نمی شود. نوروز حرام نیست ولی بچه بازی و اسراف و بدعت های دینی حرام است.

اگر با اين دید و منطق با قضايا برخورد نماييم، دیگر هیچ چیزی را در این جامعه حلال نخواهیم یافت، نه هوتلی، نه تلویزیونی، نه لودسپیکری، نه رادیویی، نه کمپیوتر و نه هم مناسبت های مهم اجتماعی چون تعزیت و امثال آن.

سوال-۱۰: سالی را که ما در نوروز آغاز می کنیم یادگار کدام دورۀ تاریخی است؟

انصاری: آن چه به نام “نوروز” در تقویم ما تجلیل می شود، پیش از آن که میراث هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و دیگران باشد از یادگار های خجسته شاهی خردمند و مسلمان یعنی ملکشاه سلجوقی است؛ شاهی که وزیری چون خواجه نظام الملک داشت و نظامیه های او در بغداد و هرات و بلخ تا هنوز خاطره ها را نوازش می دهد؛ شاهی که دانشمندانی چون غزالی وخیام در سایه او زیستند و شهکار های بدیع خویش را آفریدند. ملکشاه سلجوقی و وزیر وارسته او خواجه نظام الملک چون می دیدند که  تقویم دولت ایشان مبنایی علمی ندارد، گروهی از دانشمندان چون خیام و دیگر دانشمندان فلک دوران خویش را فرا خواندند و از آن ها خواستند تا نوروز را بر بنیادی صحیح، علمی و ثابت قرار دهند. آن گروه تقویم ملکشاهی را پیشنهاد نمودند که مبدأ آن، هجرت پیامبر اسلام به مدینه بوده و نوروز آن متطابق با اول برج حمل می باشد که آن را اعتدال بهاری و یا به گفته سعدی «بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار» خوانند، و آن تقویم از روز جمعه نهم رمضان سال ۴۷۱ هجری تا امروز ادامه داشته است.

این تقویم هم درایران و هم درافغانستان رواج داشته است، به فرق این که ایرانی ها در سال ۱۳۰۴هجری شمسی نام ماه های ساسانی را قانونی ساختند، ماه هایی که دارای مفاهیم سنگین زردشتی بوده اند، ولی در افغانستان تقویم را بر اساس برج ها قرار دادند، برج هایی که از قرن ها بدینسو در تمدن های مختلفی رایج بوده و حتی امروز جزء تقویم ام القرای عربستان سعودی می باشد.

............................................................................................................................................

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin