Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

خواجه بشیر احمد انصاری

 

ما کیستیم واین جاکجاست ؟

 

جوامع سیاسى در مسیر عبور بسوى ثبات و استقرار نا گزیر اند بحرانهایی را پشت سر نهند که یكى از این بحرانهای سرنوشت ساز، بحران هویت ملی است. كاروان وحدت ملی، انسجام اجتماعی و استقرار سیاسی تا آن كه از تنگنای بحران هویت ملی نگذرد ، نمی تواند بحران های دیگر جامعه را حل نموده و به منزل مقصود رسد. حال این پرسش مطرح می شود كه هویت چیست و بحران هویت چه معنی ای را افاده می نماید؟

هویت در اصل واژه ای عربی بوده و از ضمیر “هو” كه بمعنی “او” میباشد، اشتقاق یافته است. عرب ها كه در دوره هاى شگوفائی تمدن اسلامى منطق و فلسفه را از زبان یونانی ترجمه می كردند، از “هو” ، “هویت” را اشتقاق نمودند و از “ماهو” ، “ماهیت” را. برای هویت تعریف های بی حد و حصری شده است كه مجموع شان در شناسه هایی خلاصه می شود که انسان و جامعه او را معرفی می نماید.

اما بحران هویت بنا بگفته امیل دوركیم جامعه شناس برجسته فرانسوی، به حالتى اطلاق می شود كه جامعه انسانی نورم های تثبیت شده گذشته را رها نموده، از ایجاد نورم های جدید ناتوان آمده و در نتیجه جامعه و فرهنگ دچار بحران شود. در این هنگام برای افراد پرسش های جدیدی از قبیل: ما كه بوده ایم؟ چه ریشه هایی داشته ایم؟ چرا چنین وضعیتی ایجاد شده است؟ چگونه باید باشیم؟ و به كجا خواهیم رفت؟ مطرح می شود كه نحوه پاسخگویی افراد و جوامع به این پرسش ها هویت آنان را سامان مى بخشد.

جامعه ما از دیر زمانی دچار بحران های خطرناكی است. این بحران ها در حقیقت تراوش فعل و انفعالات طبقات جیولوجیکی سرزمین تاریخ ، فرهنگ و جامعه ما میباشد كه مسئولان امور و رهبران جامعه باید سال ها قبل آن را بصورت درستی حل و فصل می كردند كه نكردند. به هر حال این بحران ها باید حل شوند زیرا به هر اندازه ای كه حل آن ها به تعویق افتد سیر كاروان ترقی و تعالی و ثبات و شگوفائی هم به همان اندازه به تأخیر خواهد افتاد.

گفتیم: هویت عبارت از شناسه هایی است که انسان و یا جامعه او را معرفی می نماید. بنا بر این تعریف نخستین شناسه ای كه هویت جمعی ما را در عرصه ملی و بین المللی معرفى می نماید همین لفظ “افغان” است كه درین روز ها بر سر آن هیاهوی زیادى در داخل و خارج افغانستان براه افتاده است كه از نظر ما امرى كاملا طبیعی بحساب مى آید.

نویسنده این سطور در این جا سعی خواهد ورزید تا این كلمه را از لحاظ تاریخی ریشه یابی نماید و بخاطر آن كه قناعت هر خواننده ای را فراهم نموده باشد نه از مرحوم غبار نقل قولی خواهد كرد و نه از حبیبی و فرهنگ و كاتب و كهزاد و امثال ایشان بلكه تنها به آثار و نوشته هاى سه تن از شخصیت های بزرگ تاریخ ما كه علامه سید جمال الدین افغانى و احمد شاه بابای ابدالى و امیر عبدالرحمن خان اند اكتفا خواهد نمود. سید جمال الدین افغانی بخاطر منزلت بلندش در انظار همه هموطنان ما و شخصیت فرامرزی و فرا قبیلوی اش انتخاب شده است، احمد شاه بابا بخاطر مؤسس بودنش و عبدالرحمن خان هم برای این كه كشور ما با مرزهای كنونی اش در عهد سلطنت او ایجاد گردید.

بر مبنای فرهنگ های زبان و كتاب های تاریخ “افغان” واژه ای فارسی است كه به معنی فریاد و ناله آمده است و به یكی از اقوام اصیل كشور ما اطلاق شده است. تاریخ شهادت می دهد كه كلمه افغان نه تنها قبل از احمد شاه بابا بلكه حتى در زمان سلطنت او به همه ساكنان كشورما نه، بلكه به یكی از قبایل آن اطلاق می گردید. بخاطر اثبات این مسئله ما در این جا به نامه احمد شاه بابا عنوانی خلیفه عثمانی سلطان مصطفى ثالث مراجعه مین مائیم. اصل این نامه كه جزء مواریث ارزندۀ سیاسى- ادبى احمد خان بحساب مى آید در آرشیف استانبول موجود بوده و متن و محتواى آن در سال ۱۳۴۶ خورشیدى زیر عنوان ” نامه احمد شاه بابا بنام مصطفى ثالث عثمانى” ضمیمه تعلیق و تحشیه هایی توسط غلام جیلانی جلالی پدر علی احمد جلالی وزیر داخله آقای كرزی و با مقدمه ای از طرف عبدالحی حبیبی رئیس انجمن تاریخ آن زمان در سرطان ۱۳۴۶ از طرف حكومت وقت افغانستان در كابل به نشر رسیده و در تابستان ۱۳۸۳ خورشیدی از طرف كتابخانه دانش در بازار قصه خوانی پشاور تجدید چاپ شده است.

در این نامه احمد شاه بابا هنگام صحبت از نادر شاه افشار می گوید: ” … خراسان و عراق و فارس و آذربایجان بل جمیع مملكت فسیح الفسحت ایران و هندوستان و تركستان را مسخر ساخته و شجره استقلال تمامى سران و سر كردگان ایلات و احشامات مملكت ایران را از پا در انداخته دست تعدى و جور بر ایل جلیل افغان دراز نمود…” صفحه، ۱۶و ۱۷٫ در اینجا دیده میشود كه احمد شاه بابا از ایل و یا قبیله ای بنام “ایل جلیل افغان” یاد می نماید.

همین واژه و ترکیب در جاهاى دیگر این نامه تكرار می شود، چنانچه در یك جاى آن می خوانیم: ” … سران و سركردگان ایل جلیل افغان اطلاع به این معنى یافته بحضور آمده ظاهر نمودند كه از روی تحقیق و تدقیق دقیقه پیمایان عرصه جهان مملكت هندوستان و سیعتر از جمیع ممالك روى زمین است”. مرحوم احمد شاه در صفحات ۱۸ و ۱۹ و ۲۲ و جاهای دیگر نامه خویش به كرات از قبیله “افغان” نام می برد.

در آن دوره ها لفظ “افغان” در مقابل الفاظ “تاجک” و ” ازبك” و “هزاره” و “عرب” استعمال می گردید، همان طورى كه امروز در محاوره عادی استعمال می شود.

مأخذ دیگرى كه می توان بدان استشهاد نمود رساله “تتمة البیان فی تاریخ الأفغان” نوشته علامه بزرگ كشور ما سید جمال الدین افغانی است. از سید جمال الدین افغانی در پهلوی مقاله ها و نامه های زیادش تنها دو رساله كوچك بیادگار مانده است كه یكى را بزبان فارسی و دیگرش را به عربی نگاشته است. رساله “نیچریه” یا (Naturalism) این علامه بزرگوار به فارسى نگاشته شده و رساله “تتمة البیان فی تاریخ الأفغان” او به زبان عربی تحریر یافته و در سال ۱۹۰۱ میلادی، یعنی در آخرین سال زندگى عبدالرحمن خان بشكل رساله ای كوچک از طرف (مطبعة الموسوعات) در مصر بچاپ رسیده است. ترجمه پشتوی این رساله كه در سال ( ۱۹۷۹ م) از طرف پشتو اكادیمی در شهر كویته پاكستان به نشر رسیده است، در تحت شماره (MLCSN 97/777 – DS) در كتابخانه كانگرس امریكا موجود است.

 

سید ما فیلسوف شرق جمال الدین افغانی در فصل نخست كتاب خویش در مورد اصل و فصل و معنا و مبنا و ریشه لغوی و تاریخى كلمه”افغان” بحث نموده ، می گوید: ” مردمان فارس آن ها را« افغان» نامیده و علتش را این می دانند كه در اثنای اسیر شدن بدست (بخت نصر) ناله و فریاد می نمودند. ناله و فریاد را در فارسی (افغان) گویند…. فارسی زبانانٍ عوام، آن ها را (اوغان) خطاب می نمایند … مردم هندوستان آن ها را (پتان) می نامند ، بخشى از قبایل افغانی كه در قندهار زیست می كنند خود را (پشتون) و (پشتان) مینامند…. و افغان هایی كه در (خوست) و (كرم) و (باجور) زیست می كنند خود را (پختو) و (پختان) می شمارند”.

جمال الدین افغانی در فصل دوم كتاب خویش می نویسد: ” … این قوم از قبایل مختلفى تركیب یافته است كه عبارت اند از “غلجائى” ، “عبدل” ، “كاكر” ، “دزبرى” ، “یوسف زى” ، “مهمند” ، ” افریدى” ، “بنگش” و شاخه های دیگرى كه خود را بنام مناطق سكونت خویش مسمی نموده اند ، چون “خوستی” و “كرمی” و “باجوری”.

سید باز می نویسد: قبایلی كه در این جا از آن ها نام بردیم هركدام از چند عشیره تركیب یافته است. بطور مثال “غلجائى” از شاخه های هوتك و “توخی” و “اوریا خیل” تشكیل یافته است… سپس هر یكى از این عشایر بنوبه خود به شاخه های كوچكتری تقسیم گردیده كه هدف ما در این جا ذكر نامها و خصوصیتهای آن ها نیست زیرا فرصت آن را نداریم. همه این فروع و شاخه ها در یک اصل منتهى می شوند كه “پشتو” و ” پشتان” می باشد. علامه جمال الدین افغانی در صفحه ۱۹ كتاب خویش می گوید:” زبان افغان ها را “پشتو” می نامند”.

فصل چهارم كتاب ” تتمة البیان فی تاریخ الأفغان” كه به عادات و خصوصیات مردمان كشور ما تخصیص یافته، با این فقره آغاز گردیده است: ” … “افغان” ها در مناطق جنوب و جنوب شرقی افغانستان حیات بسر مى برند”. حكیم و فیلسوف اجتماعی ما سید جمال الدین افغانی كه مرزهاى كوچک قبیله و كشور خودش را درنوردیده ، آن چه را مى دید و میدانست ، صادقانه در قید تحریر در آورده ، و در این كتاب به نقد عادات و خصوصیات هر قوم و قبیله پرداخته است. حكیم بزرگ ما معتقد بود كه باید هم از قوای مثبت جامعه خویش آگاهی داشته باشیم و هم از نیروهای منفى آن. ندیده گرفتن قواى منفی یا خود داری از اشاره به وجود آن ها راه های تحول مثبت و تغییر سازنده را مسدود نموده و قافله تكامل اجتماعی را متوقف مى ‏سازد. اگر این سید بزرگ امروز در میان ما می بود، بطور قطع كه هدف تهمت و دشنام فاشیزم دیوانه قرار می گرفت و شاید هم به همین لحاظ بود كه نتوانست در جامعه خودش بماند.

در ادبیات سیاسى عبدالرحمن خان هم “افغانى” مرادف”پشتون” و “پتان” است. امیر مذكور در صفحه ۱۸۶( تاج التواریخ) خویش مى نویسد: ” … من به زبان افغانی به همراهان خود گفتم دور میر بابا را بگیرید”. و باز در صفحه ۱۸۸ همین كتاب هنگامی كه از جنگ هایش با میر های بدخشان صحبت می كند ، می گوید: ” … من به زبان افغانی به نوكر های خود گفتم دروازه جلو را متصرف شوند”- این كه زبان افغانی چه زبانی است نیاز به گفتن ندارد- باز در همین صفحه می گوید: ” … این همان افغانی است كه به او دشنام می دادی”. عبدالرحمن خان در صفحه ۲۶۴ كتاب خویش وقتی از جنگ با هزاره ها یاد می كند ، می گوید: ” … بر یكى از دسته های لشكر افغانی حمله نمودند”. امیر مذكور در صفحه ۲۷۲ شهكار تاریخی خویش هنگام صحبت از نورستانی ها می نویسد: “… این طایفه این قدر وحشى بودند كه زن های خود را با ماده گاو های افاغنه اطراف معاوضه می نمودند”. در صفحه ۴۰ این كتاب آمده است: ” … امیر بخارا مایل بود كه ببیند افغان ها با اهالى بدخشان چگونه رفتار می نمایند”. خلاصه سخن این كه در صفحه ۸۶ تاج التواریخ به بسیار و ضاحت می خوانیم: “… طوایف تاجك و عرب و افاغنه قدیم و هزاره را براى خود مجزی نموده …”. امیر عبدالرحمن خان هرگاه میخواست از ملت واحد كشورش یاد نماید از آن بنام “ملت افغانستان” یاد می نمود چنانچه این كار را در صفحه ۲۲۶ تاریخ خویش نموده است.

گذشته از آن چه یاد آور شدیم، همان طوری كه دوست دانشمند من جناب آقای فضل الرحمن فاضل در مقاله تحقیقی شان كه در ماه نومبر سال ۲۰۰۵ در سایت «سرنوشت» به نشر رسید یاد آور شده اند، اسناد رسمی دولت های پسین افغانستان، واژه های “پشتون” و “افغان” و همچنان “پشتو” و “افغانی” را مرادف هم می دانستند. در قانون اساسی دوره نادر شاه كه بنام اصول اساسی دولت علیه افغانستان یاد می شد و به زبان های دری و پشتو در بیست و شش صفحه بتاریخ ۸ عقرب ۱۳۱۰ شمسی در كابل به چاپ رسیده بود، فقره الف صفحه دوم آن كه به(حقوق پادشاه) تخصیص یافته است، به این عبارت آغاز شده است: ” بنابر تقدیر فداكاری و خدماتی كه اعلیحضرت غازی محمد نادر شاه افغان در راه استقلال و نجات وطن افغانستان و برانداختن بنیان ظلم و استبداد….”. این متن فارسی این طور به پشتو ترجمه شده است: لپاره د قدر كولو د هغو لویو لویو خدمتو او فدا كاریو په اعلیحضرت غازی پشتون محمد نادر شاه په لار د استقلال او خلاص والی د وطن دافغانستان او ایستل د بیخ د ظلم او د استبداد….” در این جا دیده می شود كه حكومت افغانستان در مهمترین وثیقه و اساسی ترین سند رسمی خویش “افغان” را “پشتون” ترجمه نموده است.

محمد ظاهر شاه آخرین پادشاه افغانستان، در سال ۱۳۱۵ یعنی نخستین سال های سلطنتش، به عم محترم شان صدر اعظم وقت افغانستان شاولی خان، فرمانی صادر نمودند كه متن آن در سالنامه كابل و بسا نشرات از جمله در شماره ماه حوت سال ۱۳۱۵ شمسی نشریه دولتی اصلاح نیز بچاپ رسید. در این فرمان ملوكانه آمده بود: “مسلم است كه مسئله زبان، در وحدت ملیه و حفظ آداب و شعایر یك ملت اثرات معتنابهی داشته و توجه به این مطلب، از جمله ضروریات حیاتیه یك مملكت بشمار می رود. چون در مملكت عزیز ما از طرفی زبان فارسی دری مورد احتیاج بوده و از جانب دیگر بعلت این كه قسمت بزرگ ملت ما به لسان افغانی متكلم و مامورین علی الاكثر به سبب ندانستن زبان پشتو دچار مشكل می شوند، لهذا برای رفع زیان این نقیصه و تسهیل معاملات رسمی و اداری اراده فرموده ایم … در ترویج و احیای لسان افغانی هم سعی بعمل آمده و از همه اول مامورین دولت این زبان ملی را بیاموزند … شما به وزارت ها و نایب الحكومگی ها امر بدهید كه مامورین لشكری و كشوری مربوط خود را مكلف نمایند كه در مدت سه سال لسان افغانی را آموخته و در محاوره و كتابت مورد استفاده قرار دهند”. در این جا هم می بینیم كه شخص شماره اول كشور از چیزی بنام (زبان افغانی) یاد می كند.

در این شكى وجود ندارد كه كشورى بنام افغانستان در این دو قرن اخیر عرض وجود نمود كه گاهى بنام “افغانستان و تركستان” یاد مى شد و زمانى هم بنام”افغانستان و ممالك محروسه آن” (در آن زمان ممالك بر ولایتهاى بزرگ نیز اطلاق می گردید)، ولى این بدان معنا نیست كه از گذشته های دور قبیله ای به این نام در این سرزمین وجود نداشته است. كلمه “افغان” قرن ها پیشتر از ایجاد كشوری بنام “افغانستان” وجود داشته است كه كتاب حدود العالم كه بیشتر از هزار سال از تألیف آن می گذرد و تاریخ یمینی و تاریخ فرشته و ابو ریحان البیرونی و ابن بطوطه ، همه و همه از قبیله اى بنام “افغان” یاد نموده اند. دایره المعارف بریتانیا واژه “افغان” را در جلد اول چاپ ۱۹۶۴ م خویش این طور معنى كرده است: “… افغان عبارت از مجموعه قبایلی است كه در سلسله جبال سلیمان سكونت اختیار نموده و بزبان پشتو حرف می زنند”.

در گذشته ها كلمات “افغان” و “پشتون” و “پتان” را به یك معنی استفاده می نمودند. در این ارتباط لازم می دانم تا بیتی از افغان لودی را در این جا ذكر نمایم كه مرحوم عبدالحی حبیبی نیز آنرا در صفحه ۲۱۹ ” تاریخ افغانستان در عصر گورگانی هند” نقل نموده است. افغان لودی می گوید:

نهــان تخــم مهــر پتـان زاده را

به دل كشتم از سینه افغان برآمد

در این جا دیده می شود كه مرحوم افغان لودی از كلمه “افغان” سه معنی مختلف را اراده می كند.

در ادبیات كهن فارسی هم گاهگاهى لفظ “افغان” ذكر شده است كه از آن جمله در شاهنامه فردوسی لفظ “افغان” چند بار تكرار شده و در بیتی كه ذیلا نقل میشود ، مانند لاچین و كرد و بلوچ از ‏جمله كوچندگان و صحرانشینان خوانده شده اند:

نشسته در آن دشت بسیار كوچ

ز افغـان و لاچین و كرد و بلوچ

همه ما می دانیم كه یكی از محله های مشهور شهر كابل « ده افغانان» نامیده می شود، همان طورى كه در شهر فیض آباد بدخشان محله اى بنام “گذر افغانى” وجود دارد چنان چه در نقاط دیگر كشور هم چنین تسمیه هایی بچشم می خورند كه این خود بر خصوصیت این اسم دلالت می نماید، زیرا در كشوری كه همه افراد آن از نظر قومی افغان باشند اطلاق این اسم بر محله های خاصی بی معنی است.

تعمیم نام یك قوم یا یك خانواده حاكم بر كشور یا ‏ملتی، چیز تازه یی نیست. اروپاییان در عصر مادها ‏همه ‌ایرانیان را «ماد»، در عصر هخامنشی و ساسانی «پارسی» و در عهد اشكانیان ‏‏«پارت» نامیدند و عرب ها هم به تقلید از یونانی ها و رومی ها یا به سبب تماس های نزدیكتری ‏كه با ایالت فارس داشته اند، مردم ایران را فارسی و كشورشان را فارس ‏می خواندند. فارس ها خود نیز چنین نامگذاری هایی كرده و تسمیه «تازی» را كه از دوره ساسانی به عرب های قبیله «طی» كه در همسایگی ایرانیان می ‌زیستند اطلاق می شد، به همه عرب ها تعمیم بخشیدند.

بنابر آن چه گفته شد و بر اساس ده ها مأخذ دیگری كه ذكرهمه آن ها از حوصله این مقاله و نویسنده و خواننده آن بیرون خواهد بود، واژه “افغان” از نظر تاریخی تنها نام یكى از اقوام عزیز كشور ما است كه در مناطق جنوب و جنوب شرق افغانستان مسكن گزین اند. آری! در این شكی نیست كه “افغان” یكی از اقوام اصیل، با شهامت و عزیز كشور ما و طیفی از منشور زیبای ملت ما و نقشی در موزائیك تاریخ ما است. در این هیچ شبهه ای وجود ندارد كه “افغانها” دارای افتخارات بزرگ تاریخی اند. ولى در این هم شكی نیست كه هویت یك قبیله را نمی توان بزور سلاح و حكومت و سرتنبگى و جعل بر همگان تعمیم بخشید. در عصر انفجار هویتها، قرن خود آگاهى ها و دوران دولتهای ملی جایی براى هویتهای مسلح و تحمیلی نگذاشته اند.

عده اى را باور بر این است كه ریختن ده ها هزار پاكستانی مقیم صوبه سرحد بر سر مردم بیدفاع و مظلوم افغانستان در عهد طالبان، ریشه در همین غموض و مغشوشیت دارد. زیرا به عقیده آن ها همین تسمیه بود كه رنگ سیاه تجاوز عریان و ظالمانه كشوری دیگر را از نظر سیاسی كم رنگ ساخته و در نتیجه عده زیادی از هموطنان ما در حالى كه می دیدند بر سر زن و كودك هموطنان شان در شمالی و هزاره جات و مزار و هرات و تخار و جلال آباد و … چه می گذرد ولى با آن هم طوری كه هویت ملى شان در لحظات تجاوز به فوران و غلیان می آمد، این بار تكانی نخورده بلکه سرد و خاموش ماند.

ولى با وجود همه آن چه گفته آمدیم، تغییر اسم “افغانستان” از جمله اولویت های مردم و كشور ما نیست. ولى اگر این اسم بهانه ای برای انحصار طلبی، حذف هویت دیگران، بریدن با تاریخ و تمدن های بسیار كهن و ریشه دار این سرزمین و تحمیل هویت و رسم و رواج یك قبیله بر همه ساكنان این مرز وبوم قرار گیرد، در آن صورت تغییر این نام باید در مقدمه اهداف رهروان عدالت ملی و مساوات انسانی از هر قوم و قبیله ای كه هستند قرار گیرد. همچنان باید بخاطر داشت كه اختیار و یا تغییر اسم كشورها از حقوق مسلم ملت ها است، خصوصا وقتی این نام از سوی دیگران بر آن اطلاق شده باشد ( كلمه افغانستان بعنوان نام رسمی كشور بار اول در سال ۱۸۰۱ میلادی در معاهده ای بین انگلستان و ایران در باره دولت درانی بكار رفت ولی بعنوان سرزمین سكونت افغان ها براى نخستین بار توسط سیفی هروی در تاریخ هرات بكار برده شده است كه منظور وی از این كلمه مناطق جنوب و جنوب شرق افغانستان و صوبه سرحد كنونی پاكستان بوده است). آری! نام كشور وحی منزل نیست تا مردم در تغییر آن صلاحیتى نداشته باشند.

آن عده از هموطنان ما كه بجای افغانی، لفظ افغانستانی را بكار مى برند نه اشتباه می كنند و نه هم گناه. اشتباه نمی كنند بخاطر این كه می خواهند لفظی را استعمال كنند كه همه هموطنان ما را در بر گیرد و این موقف شان همنوا با حقایق تاریخی و اجتماعی كشور شان است. و گناهگار به این لحاظ نیستند كه الحمد لله هیچ كسی تا هنوز خواهان تجزیه كشور یك پارچه افغانستان نشده است. دعوت بسوى تجزیه، برادر كشى، مزدورى، زبان بر كفش بیگانگان ساییدن، اختلاف افگنى و تفوق طلبی خیانت ملی است ولى كتمان هویت های قومی و ذوب هویت همه اقوام و گروه ها در یك قوم و قبیله جنایتی است انسانی. آری! انسان صالح و وارسته كسی است كه نه به خیانت ملی دست مى یازد و نه هم به جنایت انسانی.

آن چه گفته آمدیم از روی تعصب كه خداوند همه ما را از شر آن در امان نگه دارد نیست بلكه تلاشی است در جهت پرده برداری از حقیقتی كه صاحبان غرض و مرض نمی خواهند آن را بشنوند و یا بدانند. ما معتقد هستیم كه هموطنان ما برادر همدیگر اند كه قرن ها با هم زیسته و تا قیام قیامت چنین خواهد بود. اقوام شریف و عزیز كشور ما در برهه های مختلف دست در دست هم داده و با متجاوزان بیگانه جنگیده و استقلال شان را بدست آورده اند. خاطرات و افتخارات شان مشترك است. ولی هرگاه بخواهیم ملت بسازیم و هر گاه خواسته باشیم وحدت ملی و هویت ملی بسازیم این كار باید بر اساس حقیقت ایجاد گردد نه بر مبنای وهم و خیال. گروهی از نویسندگان ما بنام این كه می خواهند از هویت ملی شان دفاع نمایند متأسفانه دروغ می گویند و تاریخ جعل می كنند و گروهی دیگر خود را به بی خبری می اندازند. برای این همه عزیزان باید عرض نمود كه هویت ملی ما مشكلات اساسی و مهمی داشته و این بن بست هویتی تنها از راه حسن نیت و احترام متقابل و روحیه زیست با همی و بر مبنای حقایق تاریخی و اصول عادلانه سیاسی می تواند حل شود.

خلاصه سخن اینكه هویت ملى را نمی توان از راه نادیده گرفتن واقعیت های آشکار، تحمیل، سرتنبگى، دشنام ، نفاق، تهمت و طفره رفتن از حقیقت های تاریخی ایجاد نمود. زمامداران و سیاستمداران و اندیشمندان ما باید سال ها قبل در فكر حل انسانى و عادلانه این مسئله مى بودند كه نبودند. كار هایی را هم كه انجام دادند بجاى حل مشكل هویتی ما، گره دیگری برآن افزوده و در نتیجه هویتی ناقص و غیر قابل تعریف و مغشوشی را براى ما بمیراث گذاشتند. هویت معیوب ملى ما سخت نیازمند بازسازى است. در راستاى این بازسازى سرنوشت ساز، پاسخ به این پرسش، بسیار مهم و اساسى است: “ما كیستیم و این جا كجاست؟”.

...............................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin