Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

محمد اکرم اندیشمند

 

نقش خانواده ی بوتو در سیاست افغانی پاکستان

ذوالفقار علی بوتو و افغانستان:

( ۱ )

 

خانوادۀ بوتو از نخستین زمان ظهور و حضور خود در اوایل دهه هفتاد سده بیستم میلادی در میدان سیاسی پاکستان، نقش و تأثیر قابل ملاحظه ای در سیاست افغانی پاکستان داشته اند. ذوالفقار علی بوتو پدر بینظیر و بنیانگذار حزب مردم پاکستان به حیث وزیرخارجه پاکستان در می 1963 که ریاست هیئات پاکستان را در مذاکرات تهران با افغانستان به عهده داشت، وارد تأثیرگذاری و ایفای نقش خویش در عرصه سیاست افغانی پاکستان گردید. مذاکرات مذکور بر سر اعاده روابط سیاسی میان دو کشور صورت گرفت که دو سال قبل در صدارت سردار محمد داود این روابط قطع شده بود.

نخستین مذاکره میان او و جانب افغانستان با حضور محمدرضا پهلوی شاه ایران آغاز یافت. ذوالفقارعلی بوتو در جریان سخنرانی سیدقاسم رشتیا رئیس هیئات افغانستان اظهارت او را در مورد توضیح اختلاف دو کشور بر سر منازعه دیورند چند بار مداخله در امور داخلی پاکستان خواند. بدون تردید بوتو از قبل در مورد منازعه دیورند و ادعای دولت افغانستان بر سر آنسوی دیورند اطلاع کامل داشت اما شاید این اولین بار بود که موصوف در یک گفتگوی رسمی با افغانستان و با حضور پادشاه ایران زمام دار یک کشور مقتدر و مهم منطقه و همسایۀ دوکشور پاکستان و افغانستان شاهد و ناظر موضع گیری و موقف دولت افغانستان در این مورد بود. مسلماً برای بوتو اظهارات هیئات افغانستان یک ابراز نظر ساده و بی اهمیت تلقی نمی شد. ادعای افغانستان از اختلاف بر سر مرز با هر زبانی که مطرح شد در واقع انگشت گذاشتن بروی تمامیت ارضی پاکستان بود. از این رو بوتو با ناراحتی و با زبان عتاب آلود به قول رئیس هیئات افغانستان با مداخله خواندن گفته های رئیس هیئات مذکور در صدد قطع سخنان او بر آمد. ناراحتی و خشم بوتو به حدی بود که سید قاسم رشتیا حالت ذوالفقارعلی بوتو را در این وقت به ماری تشبیه می کند که در چوکی خود پیچ و تاب میخورد. معهذا می توان گفت که مذاکرات تهران تأثیرات عمیق را بروی افکار و دیدگاه های او در رابطه با افغانستان به جا گذاشت. سپس این تأثیرات در شورش مسلحانۀ جریان اسلامی افغانستان علیه جمهوریت محمدداود در تابستان 1975 انعکاس یافت.

ذوالفقار علی بوتو و نخستین گام تهاجمی در

سیاست افغانی پاکستان:

ذوالفقار علی بوتو صدر اعظم پاکستان در نوامبر 1974 در پاسخ به نامه سردار محمد داود عنوانی سرمنشی ملل متحد روش زمام داری و حاکمیت محمدداود را در افغانستان به تمسخر و استهزا گرفت. محمدداود در نامۀ خود خواستار دخالت سازمان ملل در جهت تأمین حقوق پشتونها و بلوچ ها گردید. اما بوتو در پاسخ او به سرمنشی ملل نوشت که سردار داود رئیس دولت افغانستان خود هیچگونه آشنایی با اصول دموکراسی و قانون اساسی ندارد چگونه به خود حق میدهد که راجع به عدم برقراری حکومت های دموکراتیک در ولایات کشور دیگری بحث نماید؟

با ارسال نامه از سوی محمدداود و ذوالفقار علی بوتو به سازمان ملل، روابط میان طرفین متشنج گردید. بوتو دومین گام خود را در مقابله با دولت افغانستان بریاست سردارمحمدداود با کمک به ایجاد شورش مسلحانۀ جریان اسلامی افغانستان برداشت؛ هرچند محمدداود تعلیمات نظامی شورشیان و معارضان پشتون و بلوچ های پاکستان را از قبل آغاز کرده بود. در حالی که سردار محمدداود رئیس دولت افغانستان از آموزش و تسلیح مخالفین پشتون و بلوچ در پاکستان به هیچ چیزی دست نیافت و ذوالفقارعلی بوتو صدراعظم پاکستان و دولت پاکستان را نتوانست وادار به پذیرش مطالبات خود در مورد حقوق پشتون ها و بلوچ ها کند، اما بوتو و دولت پاکستان با حمایت از مخالفین اسلامی جمهوریت محمدداود، راه را برای اِعمال سیاست تهاجمی خود در افغانستان بازکرد. 

در زمستان (ماه های جنوری و فبروری)سال 1975 چهل نفر از اعضای نهضت اسلامی افغانستان در یک پایگاه نظامی ارتش پاکستان تحت آموزش نظامی قرار گرفتند. در تنظیم و سازماندهی این افراد و سپس شورش ناکام مسلحانۀ شان در داخل افغانستان ژنرال نصیرالله بابر نقش عمده ای داشت. بابر در آن زمان والی ایالت سرحد شمالغربی(ایالت خیبر پشتونخوا)در شهر پشاور بود. وی فرد نزدیک و قابل اعتماد به ذوالفقار علی بوتو صدراعظم پاکستان و خانوادۀ او محسوب می شد.

گلبدین حکمتیار از رهبران جریان اسلامی که شورش های مسلحانۀ تابستان 1975 را علیه دولت محمد داود باحمایت و همکاری پاکستان براه انداخت از نقش اساسی این شورش در تغییر سیاست محمدداود سخن میگوید:

«دداود په وخت کی په پاکستان هره ورح چاونی کیدی حیات شیرپاو ووژل شو، اجمل ختک په کابل کی ناست ده او ملا تریی کاوه. زه چی پاکستان ته راغلم نو بوتو له مونژ نه مرسته وغوشته، مونژ هم له وخت نه گته وکره او دبوتو دحکومت په مرسته مو د داود دحکومت پرضد په عملیاتو لاس پوری کر. کله چی سریده د داود ماغزه حای ته راغلل! او بوتو حکومت سرهیی خبری پیل کری. (در دورۀ حکومت داود هرروز درپاکستان انفجار رخ میداد. حیات شیرپاو کشته شد و اجمل ختک که در کابل نشسته بود از این قتل حمایت میکرد. و قتیکه من به پاکستان آمدم بوتو از ما همکاری خواست. ما هم از وقت استفاده کردیم به کمک حکومت بوتو علیه حکومت داود دست به عملیات زدیم. تا آنکه مغز داود به جای آمد و با حکومت بوتو داخل مذاکره گردید.»

هرچند شورش جریان اسلامی در تابستان 1975 علیه دولت محمدداود به ناکامی انجامید، اما پس از آن تغیرات عمده ای در دیدگاه و مناسبات محمدداود با پاکستان و ذوالفقارعلی بوتو بوجود آمد.

سردار محمدداود در خزان 1975 طی مصاحبه ای با خبر گزاری رویتر اظهار داشت که جرئت اخلاقی طرفین افغانستان و پاکستان می تواند راه حلی را به مشکل پشتونستان ایجاد کند. محمد داود کمک های پاکستان را در زلزلۀ سال 1976 به افغانستان پذیرفت و از بوتو دعوت کرد تا به افغانستان سفر کند. بوتو با پذیرفتن این دعوت در هفتم جون 1976 به کابل آمد. او مورد پذیرایی گرم محمدداود قرار گرفت و در اعلامیۀ مشترک طرفین از حل اختلاف به شیوۀ مسالمت آمیز سخن رفت. جالب این بود که در اعلامیه، از پشتونستان بگونۀ صریح به عنوان موضوع مورد منازعه نام برده نشد. تذکر"حل اختلاف سیاسی و سایر اختلافات" میان طرفین بر اساس پنج اصل همزیستی مسالمت آمیز کنفرانس باندونگ 1955 در واقع آمادگی جانب افغانستان به پذیرش مرز دیورند بود. زیرا مهمترین دو اصل این اصول پنجگانه را ، اصل احترام به مرزهای ممالک همسایه و اصل عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر تشکیل میداد. محمدداود شخصاً به وحید عبدالله معین وزارت خارجه که درمورد تدوین مسودۀ اعلامیه نظر او را خواست، گفت تا پنج اصل مسالمت آمیز را در آن بگنجانند. وحید عبدالله میگوید که محمد داود بیشتر از این می اندیشید و مصمم بود تا با پاکستان به راه حل برسد. وی از قول محمدداود میگوید:

«ضرورت است که ما از فکر خویش در بارۀ حقایق کار بگیریم. زیرا که ما با پاکستان در حل صلح آمیز مسایل خویش مجبوریم. برای ما راه دیگری هست مگر از چنین چاره گریها می پرهیزیم که مردم پاکستان، پشتونستان را جزئی از سرزمین خویش حساب میکنند. و فعالیت ما را مداخله در امور داخلی خود میشمارند. اگر راه دیگر را بگیریم، پشتونستان را بحیث قسمتی از پاکستان بپذیریم یا خیر؟ در آنصورت راه حل مسدود می شود و ما شاید به این مذاکره هم آماد ه نمی شدیم.

این همه تلاش برای چی؟ صرف تا حد امکان حفظ حقوق پشتونها. لازم نیست از یاد ببریم که ولی خان گفته بود که او پاکستانی است و پدر او هم خود را باشندۀ آن کشور میشمارد. فعلاً که چیست، نمیدانم. بدین ترتیب شامل شدن پنج اصل در مسوده به مرام ما زیانی نمیرساند. برخلاف با پذیرش این پیشنهاد حسن نیت ما در برابر پاکستانیها ثابت می شود.»

محمدداود سپس در آگست 1976 بدعوت رسمی ذوالفقارعلی بوتو به پاکستان رفت. سفر محمدداود در پاکستان چهار روز طول کشید و در این مدت از سوی بوتو و دولت پاکستان با گرمی استقبال گردید. او دولتمداران پاکستان را برادران پاکستانی خطاب کرده گفت:

«من بشما اطمینان داده می توانم که امروز با کمال حسن نیت و صمیمیت در وطن شما آمده ایم آنچه مربوط بما باشد حتی المقدور کوشش خواهیم کرد که این مشکل خود را رفع نمائیم. خداوند به همه توفیق عنایت کنند تا در این راه مؤفق شویم.» ذالفقار علی بوتو صدر اعظم پاکستان در پاسخ به محمدداود اظهار کرد:

«میخواهم یکبار دیگر تکرار کنم لطفاً صدق ما را قبول نمایید و لطفاً در کوششی که می نماییم عقیده داشته باشید تا یکجا با شما به یک راه حل برسیم، زیرا وقتی که اختلاف یا اختلافات هرچه آنرا مینامید حل شد، آنگاه میدانیم که تعداد زیادی روزنه ها در بهبود مناسبات باز خواهد شد که مردم افغانستان و پاکستان هر دو از آن بهره خواهند برد.»

ذوالفقار علی بوتو و محمدداود که به باور بسیاری از ناظران و تحلیلگران سیاسی به حل منازعۀ دیورند و موضوع پشتونستان نزدیک شده بودند، کودتای ژنرال ضیاءالحق علیه بوتو در پاکستان و سپس کودتای حزب دموکراتیک خلق علیه محمدداود در کابل این روند را مختل ساخت. هرچند ژنرال ضیاءالحق زمام دار نظامی پاکستان اقدام به سرنگونی حکومت ذوالفقار علی بوتو کرد اما به سیاست بوتو در مذاکره با حکومت محمدداود بر سر منازعۀ دیورند و گسترش روابط با کابل ادامه داد. حتی ژنرال ضیاء پس از سقوط دولت محمدداود تلاش کرد تا همچنان سیاست افغانی ذوالفقار علی بوتو را با دولت و زمام داران حزب دموکراتیک خلق تعقیب نماید. سفر غیر ناگهانی ژنرال مذکور در نهم سپتمبر 1978به کابل و مذاکرات او با نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین حکایت از پی گیری سیاست افغانی بوتو داشت. هرچند که این مذاکرات به نتیجه نرسید و ضیاءالحق باز هم به همان راهی رفت که ذوالفقار علی بوتو در زمان صدارت خود یکبار به آن عمل کرد:

کمک نظامی به مخالفین دولت حزب دموکراتیک خلق.

 

نقش خانوادۀ بوتو در سیاست افغانی پاکستان

پسران بوتو در کابل:

 ( ۲ )

پس از سرنگونی حکومت بوتو، دستگیری و سپس اعدام او از سوی ژنرال ضیاءالحق پسران ذوالفقار علی بوتو، مرتضی بوتو و شاهنواز بوتو با تعدادی از اعضای جوان حزب مردم در خون خواهی پدر خود سازمان نظامی الذالفقار را تأسیس کردند. اعضای این سازمان یک فروند هواپیمای مسافر بری پاکستان را در نومبر 1981 ربودند و به کابل آوردند. ربایندگان مذکور یک دیپلومات پاکستانی را که از مسافرین هواپیما بود به قتل رسانیدند. هرچند بعداً به بحران این هواپیما ربایی خاتمه داده شد و هواپیمای ربوده شده دو باره با پاکستان رفت، اما سازمان الذالفقار در کابل باقی ماند و از سوی دولت افغانستان در مبارزه با دولت پاکستان مورد حمایت قرار گرفت.

علی رغم آنکه رهبران سازمان الذوالفقار کابل را به عنوان مرکز پایگاه حضور و فعالیت خود در مخالفت و مبارزه با دولت پاکستان بر گزیدند و مورد حمایت دستگاه های امنیتی دولت افغانستان و شوروی قرار گرفتند، ولی هیچگونه توفیقی در خصومت علیه حکومت ژنرال ضیاء حاصل نکردند. پسران بوتو و سازمان شان هیچ کار مؤثری به نفع دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان انجام داده نتواستند. در حالی که حضور آنها در کابل و حمایت دولت حزب دموکراتیک خلق از آنها، ژنرال ضیاءالحق و زمامداران پاکستانی را به مخالفت وخصومت بیشتر باجمهوری دموکراتیک افغانستان وا داشت. مرتضی و شاهنواز پسران بوتو صدر اعظم مقتول پاکستان بدون انجام نقش مؤثری در مبارزه علیه دولت پاکستان به زندگی شخصی خود در کابل پرداختند. افزون بر آن، اعضای معدود این سازمان در میان خود نیز درگیر نفاق و خصومت گردیدند.

مرتضی و شهنواز با دو خواهر از دختران افغانِ ساکن شهر کابل ازدواج کردند. مرتضی با فوزیه و شاهنواز با ریحانه ازدواج نمودند؛ اما بعداً در بیرون از افغانستان همسران خود را طلاق دادند. شاهنواز در سال 1985 در فرانسه پس از ناسازگاری با همسرش دست به خودکشی زد و یا توسط خانمش به قتل رسید. سپس جسد او را بی نظیر بوتو و مادرش به پاکستان آوردند و در زادگاهشان دفن کردند.

سرنوشت مرتضی بوتو رهبر اصلی سازمان الذوالفقار در سال های بعدی بدتر از سرنوشت برادرش بود. او پس از مرگ ژنرال ضیاء الحق که خواهرش بی نظیر بوتو در کرسی صدارت پاکستان قرار گرفت به پاکستان برگشت اما به قتل رسید. برخی ها دست خواهرش بی نظیر را در قتل مرتضی دخیل میدانستند. برخی قتل او را به کینه و خصومت درونی اعضای سازمان الذوالفقار ارتباط میدادند.

اعضای سازمان الذوالفقار در سالهای حضور و فعالیت خود در کابل به جان هم افتیدند. پرویز یکی از اعضای این سازمان توسط عالمگیر یکی از ربایندگان اصلی هواپیمای پاکستانی به قتل رسید. سپس عالمگیر از سوی دولت حزب دموکراتیک خلق به عنوان متهم به قتل پرویز، دستگیر و زندانی شد. عالمگیر بعداً در زندان پلچرخی اعدام گردید. گفته می شود که دوستان عالمگیر در سازمان الذولفقار دستگیری و قتل او را به مرتضی بوتو ارتباط می دادند که سر انجام مرتضی در انتقام از عالمگیر کشته شد.

بینظیربوتو و احزاب مجاهدین افغانستان:

حزب مردم برهبری بینظیر بوتو پس از دستگیری و اعدام پدرش ذالفقارعلی بوتو به مخالفت با سیاست ژنرال ضیاء در حمایت از مجاهدین پرداخت. در حالی که پدر مقتول او در دوران صدارت خود اعضای نهضت اسلامی افغانستان را به پاکستان پناه داد و آنها را در تابستان 1975 در جنگ علیه حکومت محمدداود مسلح و اعزام کرد. اما مخالفت بینظیر با سیاست حمایت ژنرال ضیاء الحق زمام دار نظامی پاکستان از مجاهدین به هیچ تغییری در این سیاست نیانجامید. هرچند که مخالفت بینظیربوتو با مجاهدین همچون مخالفت حزب عوامی نیشنل برهبری خان عبدالولی خان و برخی احزاب کوچک دیگر پاکستان شدید نبود. علی رغم آن، بی نظیربوتو با دولت حزب دموکراتیک خلق در کابل روابط پنهانی داشت. عبدالوکیل عضو دفتر سیاسی حزب دموکراتیک خلق و وزیرخارجۀ حکومت نجیب الله در مورد این رابط می نویسد:«بینظیر بوتو هم برای برقراری تماس و جلب کمک دولت افغانستان و شوروی، بین سال های 1981 و 1984، چند بار به افغانستاتن سفرهای مخفی داشته و ملاقات ها و تبادل نظرهایی با مقامات افغانی مخصوصاً با نجیب الله که در آن زمان رئیس"خاد" بود، انجام داد. به بینظیربوتو حین اقامتش در کایل، تحایف گران قیمتی نیز، داده می شد؛ چنانچه نجیب الله انگشتر الماس بزرگی را به وی اهدا نموده بود. البته مقامات امنیتی شوروی چنین اشیای قیمتی را در اختیار نجیب الله قرار می دادند تا به چنین افراد خاصی اهدا شوند.»

بعداً مخالفت بی نظیر بوتو با سیاست حمایت جنرال ضیاء الحق از مجاهدین افغانستان پس از حادٍثۀ قتل مرموز او با سقوط هواپیمای حاملش در آگست 1988 تغییر یافت. بینظیر قبل از اعدام پدرش از سوی حکومت ژنرال ضیاء دستگیر و به رندان انداخته شد. او پنج سال را در زندان انفرادی سپری کرد و در این جریان گاهی برای تداوی خود اجازۀ خروج یافت و به لندن پایتخت کشور انگلیس سفر کرد. او وقتی از زندان آزادی یافت در لندن اقامت گزید و در این شهر دفتر حزب مردم را تأسیس کرد و در واقع رهبری این حزب را بدست گرفت.

در حالی که بسیاری از صاحب نظران، مرتضی بوتو پسر ذوالفقار علی بوتو را جانشین پدر در رهبری حزب مردم می پنداشتند. بینظیر تا سال 1986 در لندن به سر برد و در آن شهر به فعالیت سیاسی خویش در مخالفت با دولت ضیاءالحق ادامه داد. او سپس به پاکستان بازگشت و پس از مرگ ژنرال ضیاءالحق با پیروزی در انتخابات به کرسی صدارت پاکستان دست یافت. مخالفت بینظیر در کرسی صدارت پاکستان با مجاهدین تعدیل شد. او پس از آنکه به حیث صدراعظم پاکستان در دسمبر 1988 سوگند خورد و در نخستین سفرش در جنوری 1989 عازم عربستان سعودی گردید در بازگشت از این سفر در فرودگاه اسلام آباد به حمایت از مجاهدین تأکید کرد. پس از این تأکیدِ بینظیربوتو در مقام نخست وزیری به حمایت از مجاهدین، استخبارات نظامی ارتش(آی.اس.آی) در 22 فبروری 1989 استراتیژی خود را در مورد افغانستان مشخص کرد که منتهی به ایجاد کنفدراسیون افغانستان – پاکستان شود. این استراتیژی که از سوی دگروال (سرهنگ) محمدارشاد چودری به مراجع استخباراتی گسیل شده بود شامل سه نکتۀ اساسی می شد: 

1 - تشکیل حکومت مجاهدین و فعالیت حکومت مذکور در قلمرو افغانستان.

2 - سقوط دولت حزب دموکراتیک خلق در اسرع وقت.

3 - تأمین صلح و آغاز بازسازی افغانستان.

بینظیر بوتو در نخستین دور صدار ت خود گامی را در جهت تغییر در سیاست افغانی پاکستان بر نداشت. حمایت پاکستان از مجاهدین کماکان در دورۀ اول نخست وزیری بینظیر ادامه یافت. بینظیر از آخر سال 1988 تا آگست سال 1990 در مقام صدارت پاکستان باقی ماند. این سالها که مصادف به خروج نیروهای نظامی شوروی از افغانستان است، زمان اوج گیری تلاش پاکستان برای سرنگونی دولت حزب دموکراتیک خلق در شرایط عدم حضور مستقیم قوای شوروی محسوب می شود.

در دور اول نخست وزیری بینظیر بوتو بود که اولین دولت مجاهدین پس از خروج نیروهای شوروی با تلاش و اِشراف استخبارات نظامی پاکستان(آی.اس.آی)در راولپندی پاکستان بریاست صبغت الله مجددی تشکیل شد. در این ایام ، ریاست استخبارات نظامی پاکستان بدوش ژنرال حمیدگل قرار داشت که کمک های مالی و تسلیحاتی را به مجاهدین مدیریت و رهبری میکرد. در نخستین دور صدارت بینظیر بوتو، آی.اس.آی جنگ جلال آباد را همزمان با تکمیل خروج نیروهای شوروی حتی بدون همآهنگی و همسویی با دولت تازه تشکیل شدۀ مجاهدین براه انداخت. و در ایام صدارت بینظیر بوتو بود که ژنرال حمیدگل از ریاست آی.اس.آی در نتیجۀ ناکامی مجاهدین در تصرف جلال آباد برکنار شد. هرچند ژنرال حمیدگل در اولین دور نخست وزیری بینظیر از ریاست استخبارات ارتش پاکستان سبکدوش گردید، اما ژنرال مذکور بازگشت دوبارۀ بینظیر را در صحنۀ قدرت سیاسی در انتخابات آیندۀ پاکستان یک تهدید واقعی و جدی برای طالبان تلقی نمی کرد. ژنرال مذکور پس از بازگشت بینظیر بوتو در اکتوبر 2007 به پاکستان در اظهار نظری به دوستانش گفت که تهدید بینظیر بوتو را در زمینۀ مبارزه با طالبانیسم چندان جدی نگیرند.

بینظیر بوتو و دولت مجاهدین در کابل:

بینظیربوتو در اکتوبر 1993 برای دومین بار کرسی صدارت پاکستان را بدست آورد. در این ایام دولت مجاهدین در کابل بریاست استاد برهان الدین ربانی مستقر بود که پیوسته زیر فشار جنگ و راکت باران نیروهای حزب اسلامی برهبری گلبدین حکمتیار به سر میبرد.

در آخرین روز جمعه ماه سپتمبر 1993 که هنوز بینظیر بوتو کرسی صدارت را اشغال نکرده بود و صدای انفجار راکت و توپخانه به شهر کابل کم شنیده می شد، نگارنده از احمدشاه مسعود در وزیراکبرخان کابل پرسیدم که چرا او با پاکستان وارد یک گفتگوی جدی نمی شود تا جنگ پایان یابد و این جنگ تا چه وقت ادامه خواهد یافت و پاکستان تا چه زمانی آتش این جنگ را مشتعل نگهمیدارد؟ او در پاسخ گفت که در روزهای آینده بینظیربوتو رهبر حزب مردم پاکستان به صدارت می رسد. او با جماعت علمای پاکستان نیز روابط خوب دارد و هر دو در این جنگ جانبدار حکمتیار نیستند. به مجردیکه بینظیر کارش را به حیث صدراعظم آغاز کرد ما تماس و مذاکرات خود را آغاز می کنیم و امید وارهستیم که در پایان دادن به جنگ در افغانستان به نتیجۀ خوب برسیم.

دقیقاً در آن روزها بود که داکتر عبدالرحمن وزیر هوانوردی و از یاران نزدیک احمدشاه مسعود در سالهای جنگ با قوای شوروی و دولت حزب دموکراتیک خلق نامه ای را از قول احمدشاه مسعود عنوانی بینظیر بوتو ارسال داشت و پیروزی او را در انتخابات پارلمانی به عنوان پیروزی نیروی میانه رو و مردمی به نیروها و گروه های افراطی و بنیاد گرا تبریک گفت. این نامه در آن زمان در مطبوعات پاکستان انعکاس یافت و به ویژه در مطبوعات احزاب اسلامی با مذمت مورد تحلیل قرار گرفت.

اما بینظیر بوتو روز های بعد که کارش را به حیث صدراعظم پاکستان آغاز کرد نه تنها سیاست قبلی پاکستان در مورد افغانستان که تداوم بی ثباتی و جنگ بود ادامه یافت، بلکه جنگ در کابل با شکل گیری ائتلاف شورای همآهنگی در 11 جدی 1372، شدت بی سابقه یافت و برای نخستین بار جنگ از شهر کابل به ولایات دیگر به خصوص ولایات آرام شمال کشور کشانده شد. هنوز سه ماه از نخست وزیری بینظیر سپری شده بود که کابل در آغاز زمستان 1994 در یک جنگ خونین و ویرانگر دیگر فرو رفت. احمدرشید نویسنده و ژورنالیست پاکستانی از این جنگ در ماه های نخست صدارت بی نظیربوتو می نویسد:

«در جنوری 1994 همه گروه های اپوزیسیون دست به دست هم داده و حملۀ مشترکی را علیه ربانی تدارک دیدند. حکمتیار، ژنرال عبدالرشید دوستم فرمانده ازبک شمال و هزاره های مرکز افغانستان که بخشی از کابل را نیز در اختیار داشتند، با هم متحد شدند. پاکستان به اتحاد جدید کمک کرد؛ زیرا حکمتیار هنوز دوست پاکستان به شمار می رفت. در آغاز همان سال حکمتیار مقدار زیادی راکت بر ای گلوله باران شهر کابل از پاکستان دریافت نمود.»

طالبان و بینظیربوتو:

اشتیاق بینظیر بوتو در کرسی صدارت پاکستان برای گشودن مسیری بسوی آسیای میانه او را به حمایت از شکل گیری و ظهور گروه طالبان در افغانستان برد. هرچند که در این اشتیاق، بانوی اسلام آباد را حلقه ها و گروه های زیادی در داخل پاکستان و بیرون از پاکستان به ویژه گردانندگان سیاست در واشنگتن، لندن و ریاض همراهی میکردند. آنگونه که وی در مصاحبه با نشریۀ لوموند در سال 2002 گفت:

«فکر روی کار آوردن طالبان از انگلیس ها بود، مدیریت آنرا امریکایی ها کردند، هزینۀ آنرا سعودی ها پرداختند و من اسباب آنرا فراهم آوردم و طرح را اجرا کردم.»

ژنرال نصیرالله بابر وزیر داخله در کابینۀ بینظیر بوتو وظیفۀ به سر رساندن اشتیاق وزیر اعظم خود را بدوش گرفت. سرو کلۀ طالبان برای نخستین بار در اکتوبر 1994 برای نجات کاروان بابر پیدا شد که راه پاکستان را بسوی آسیای مرکزی باز میکردند. طالبان در تمام سالهای که بینظیر بوتو در کرسی صدارت پاکستان قرار داشت، از سوی حکومت پاکستان بریاست بی نظیر بوتو با پول، اسلحه و لشکر جنگی حمایت و تقویت شدند. در این سالها نه تنها طالبان بلکه گروه القاعده نیز در واقع زیر چتر حمایت صدراعظم بینظیر در افغانستان نیرومندی و قوت یافت. سرانجام او قربانی یان بازی شد.

...................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin