Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

دکتورنجیب الله؛ صعود و سقوط در

حزب دموکراتیک خلق و حاکمیت حزب

 

به بهانه ی شانزدهمین سالروز مرگ آخرین رهبر و رئیس

دولت حزب دموکراتیک خلق افغانستان

 

نجیب الله در سال 1965(1344) که دانشجوی دانشگاه طب بود به عضویت جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق به رهبری ببرک کارمل در آمد. وی در دهه دموکراسی (1973-1964) و در مبارزات خیابانی و میتینگ های این جناح از فعالان حزب شمرده می شد و در تمام سالهای فعالیت مبارزاتی خود در جناح پرچم و سپس در  حاکمیت حزب دموکراتیک خلق از هواداران جدی ببرک کارمل بود. وقتی کارمل پس از سرنگونی حکومت امین که به رهبری حزب و حاکمیت حزبی دست یافت و در نخستین همآیش سراسری نمایندگان حزب در پایتخت (1981) بسوی میز سخرانی آمد، نجیب الله انانسر همآیش در استقبال از او شعری را با تغیر واژه هایش قرائت کرد و در اشاره به کارمل گفت:

                        موی  سفید را فلکش  رایگان نداد

                       این رشته رابه نقدجوانی خریده است

این کنفرانس حزبی برای تعیین رهبری حزب و در واقع برای تأیید موقعیت ببرک کارمل که عملاً در رهبری حزب و حاکمیت حزبی قرار داشت تدویر یافته بود. نجیب الله در آن زمان عضو کمیته مرکزی حزب بود که در سال1977 (1356) به این مقام حزبی دست یافته بود. سپس او در سال 1983 به عضویت بیروی سیاسی حزب ارتقاء یافت و در همین وقت به حیث منشی تشکیلات حزبی به عوض نوراحمدنور تعین شد.

 در حالی که نجیب الله مراحل صعود در حزب را تحت رهبری کارمل و در ظاهر با حمایت و موافقت او پیمود، نکته قابل پرسش و بحث چگونگی رابط او با ببرک کارمل و موقف کارمل در مورد صعود نجیب الله تا دسترسی به عضویت بیروی سیاسی و منشی تشکیلات حزبی وسرانجام رهبری حزب است.

سلطان علی کشتمند عضویت نجیب الله را در بیروی سیاسی و سپس منشی تشکیلات حزبی نتیجه "سازش میان طرفهای معین" در درون حزب میداند و از ندامت کارمل مبنی بر موافقتش با ارتقای نجیب الله به مقام بالای حزب سخن می گوید:

«مسئله عمده تعیین یک تن اعضای بیروی سیاسی بحیث منشی تشکیلات حزبی بجای نور احمد نور بود. چندین کاندید برای این پست وجود داشت، ولی کارمل با وصف احتیاط های لازم بعد ها معترف بود که در مورد ابراز موافقت به تعیین نجیب الله به این پست اشتباه کرده بود. کارمل بر پایه گرایش های جدید خویش معتقد بود که در چنین مقامی باید یک تن پشتون بی تعصب و در عین زمان پرچمی وفادار تعیین گردد. در آنزمان نجیب الله حایز چنین خصوصیتی بود. اگر چه پس از پایان یک جلسه خیلی مهم و سر نوشت ساز قبل از پلینوم شانزدهم کمیته مرکزی در نظر داشت که موافقت خود را به انتقال نجیب الله از خاد به دارالانشاء بازگیرد، ولی دیگرآب از ناوه ریخته بود .» (1)

اما میر صاحب کاروال عضوبیروی سیاسی حزب دموکراتیک خلق در سالهای نخست رهبری نجیب الله و مربوط جناح خلق نقش شورویها را در صعود نجیب الله به مقام بلند حزبی مهم و تعین کننده تلقی می کند. به قول او علی رغم تلاش ببرک کارمل که در صدد بالا بردن برادرش محمود بریالی به جای نجیب الله بود عضویت نجیب الله در بیروی سیاسی و دارالانشاء کمیته مرکزی برای او تحمیل شد. کاروال می نویسد: «در برابر پیشنهاد ببرک کارمل، نور احمدنور، سلطان علی کشتمند و صالح محمد زیری ابراز مخالفت می نمایند و نجیب الله نیز از این گروپ طرفداری میکند. نور و زیری به مشاورین(سفیروغیره) مراجعه می نمایند و نظر اکثریت اعضای بیروی سیاسی را ه آنها در میان میگذارند واینکه نجیب الله بحیث عضو دارالانشاءکمیته مرکزی پیشنهاد و این گروپ موافقه می کند. بعد از این ملاقات، سفیرشوروی و چند تن دیگر به ببرک کارمل مراجعه نموده و برایش میگوید که: در رهبری حزب شمادر رابطه به ارتقای محمود بریالی مخالفت جدی وجود دارد بنااً اگر مسکو(ک.گ. ب) قبول کندکه نجیب الله عضو دارالانشاء کمیته مرکزی شود، آیا شما موافق هستید؟ چون قبلاًببرک کارمل در این رابطه سیاستاً موافقه کرده بود، بنااً مجبور می شود که بگوید درست است. بدین ترتیب بر اساس پلان قبلی مسکو، نجیب الله در پلینوم 17 کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان بحیث منشی کمیته مرکزی انتخاب میگردد و مسئولیت(خاد)به غلام فاروق یعقوبی داده می شود. نجیب الله مفهوم شده درسطح رهبری حزب نقش دوم رابازی میکند ووظایف قبلی نوراحمدنور(شعبات تشکیلات وقوای مسلح) به او سپرده می شوند. بعداز این کشمکش ها واختلافات مناسبات میان ببرک کارمل ونوراحمدنور، سلطانعلی کشتمند وصالح محمدزیری تیره تر میگردد ونجیب الله با هوشیاری و زرنگی خاص میان این دو گروپ یعنی در حرف با ببرک کارمل و در عمل با گروپ نور احمد نور بخاطر تحکیم قدرت تا پیروزی نهایی(کسب قدرت کامل)درمشوره نزدیک به مشاورین شوروی برای رول اول درحزب دموکراتیک خلق آمادگی می گیرد.» (2)

ژنرال محمدنبی عظیمی عضوکمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق نیزبا دیدگاه مشابه میرصاحب کاروال از مخالفت باطنی نجیب الله باببرک کارمل سخن می گوید و می نویسد:

«نجیب در بیروی سیاسی حزب از جمله هواخواهان کارمل شمرده می شد اما در باطن با کارمل نبود. او همراه با رفیع که اکنون از ببرک کارمل ناراضی بود و همراه با سلطانعلی کشتمند وحتی با کاویانی نزدیک شده بود و در درون خویش این اندیشه را پرورش میداد که چگونه روزی بر مسندقدرت تکیه زند.»(3)

 

رهبری در سازمان استخبارات(خاد) :

 دوران اقتدار نجیب الله در واقع با یورش نظامی شوروی آغاز یافت. در این دوره او در رأس اداره سازمان استخبارات دولت حزب دموکراتیک خلق(خاد)قرار گرفت. این اداره یکی از مهم ترین ارگانهای دولت بود که در روابط بسیارنزدیک و تنگاتنگ با عمده ترین ارگان قدرت درشوروی یعنی کی.جی. بی به سر میبرد. با توجه به روابط نزدیک اداره خاد با کی. جی. بی و اهمیت این اداره درعرصه امنیتی و نظامی این پرسش بمیان می آید که آیاشوروی ها در گزینش نجیب الله نقشی داشتند و یا اینکه ببرک کارمل رهبر حزب و حاکمیت حزب او را بریاست خاد گماشت؟

"اولگ گوردیفسکی"یکی از افسران کی. جی. بی که در کشورهای غربی ماموریت داشت و سپس در انگلستان پناهنده شد در کتاب: "کی. جی. بی؛ تاریخ عملیات بیرون مرزی" می نویسد: «به زودی پس از کشته شدن امین، کی. جی. بی نجیب پر شور و ظالم 32 ساله را به رهبری خدمات اطلاعات دولتی افغانستان(خاد)که به سال 1980 به جای پلیس مخفی امین تأسیس گردید؛ گماشت .  » (4)

" گئورگي کورنينکو" معاون اول وزارت خارجه شوروی و مشاور خاص کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی در زمام داری گورباچف، نجیب الله را «فرزند موطلايي کي جي بي» خواند. (5)

مؤلفین روسی"افغانستان درمنگنه ژئوپولیتیک"می نویسند: «در گزینش نجیب به عنوان جانشین کارمل شورویها نیز نقش سازنده یی را بازی کردند. نجیب را طبعاً اندروپف، اوستینیف و پونوماریف که ارزشیابی بالایی از توانایی های او میدادند، بسیار خوب می شناختند. در این زمینه رایزنیها این بود که در صورت تعویض کارمل تنها نجیب می تواند به جای او بنشیند. رقبای او در این عرصه عبارت بودند از: بریالی، نور و لایق (و به پندار نمایندگان استخباراتی نظامی شوروی سروروی وزیری). مگر تمایلات فراکسیونی بریالی و نور و طبع اکادمیک لایق راه دیگری باقی نمیگذاشت. ماموران ک. گ. ب در سالهای 1985- 1986برای تعیین مناست ترین نامزد برای کرسی رئیس جمهوری کشور (بار دیگر تکرار مینمایم که تصمیم بر کناری کارمل درکرملن گرفته شده بود) تلاش هایی را براه انداختند . » (6)

 

انگیزه های انتخاب نجیب الله در رهبری حزب :

یکی ازنکات مهم در رابطه با زعامت و حاکمیت نجیب الله بررسی انگیزه ها و ریشه های گزینش او در این زعامت و حاکمیت است. سلطانعلی کشتمند برغم آنکه به موقعییت مناسب و قانونی خود در جانشینی ببرک کارمل به عنوان یکی از بنیانگذاران حزب و چهره دوم پس از کارمل اشاره می کند، اما دلایل انتخاب نجیب الله را در رهبری حزب توضیح نمیدهد. او می نویسد: «قبل از آنکه نجیب الله نخست در حزب و سپس در دستگاه دولت جانشین ببرک کارمل می گردید؛ از لحاظ تشکیلاتی باید مراحل چندی را می پیمود که راه یافتن در دار الانشاء کمیته مرکزی گام نخست ولی خیلی مهم بود. زیرا بر اساس معیار های مسلط آن زمان، اولاً طرح تعویض ببرک کارمل که در حزب بقدر کافی محبوبیت و طرفدار داشت و از مقامات رهبری کار ساده ای نبود و از سوی دیگر هر گاه جانشین مطرح می بود، فقط عضو ارشد بیروی سیاسی میتوانست این شانس را داشته باشد. در این مقام تصادفاً من بودم که یکی از بنیادگذاران حزب و پس از کارمل چهره دوم در حزب شمرده می شدم و در درون رهبری حزب نیز هیچگونه مخالفتی با من وجود نداشت. ولی من شخصاً ادعای رهبری نداشتم و همچنان شاید تمام شرایط لازم برای این امر فراهم نبود . » (7)

میرصاحب کاروال عضو بیروی سیاسی حزب دموکراتیک خلق ازتفاوت دیدگاه های اعضای این جناح در بیروی سیاسی حزب بر سر انتخاب نجیب الله در رهبری حزب سخن می گوید: «صالح محمدزیری در اوایل مخالف نجیب الله بود و به کشتمند بیشتر ترجیح میداد زیرا نظر به سابقه حزبی و نظر به کرکتر نرم سلطان علی کشتمند او احساس خوردی و تحقیر نمیکرد. برای نیاز محمدمومند و اینجانب (میر صاحب کاروال) تعویض ببرک کارمل توسط صالح محمدزیری و یاپنجشیری زیادتر مورد قبول بود. اگرچه ما باسلطانعلی کشتمند روابط خوب داشتم. سیدمحمد گلابزوی طوریکه بعداً معلوم شد بر اساس مصلحت های قبلی موافقه خویش را در مورد نجیب الله ابراز نموده بود. برای وطنجار اصلاً مطرح نبود که کی شود؟ زیرا او در تحلیل نهایی تابع نظر شوروی بود و کدام موضعگیری خاص از خود نداشت. به هرصورت در این جا نظر شوروی نقش تعین کننده داشت . » (8)

بدون تردید نظرشورویها درمورد انتخاب رهبری حزب وحاکمیت این حزب حرف آخر را میزد،اما شوروی ها چرا نجیب الله را بجای کارمل انتخاب کردند؟

افراسیاب ختک از چهره های چپگرای سیاسی پشتون های پاکستان که در بسیاری از سالهای دهه هشتاد در کابل به سرمیبرد و با نجیب الله روابط نزدیک داشت از سرعت درک وی(نجیب الله)در مورد تغییرات شوروی و همنوایی با این تغییرات سخن می گوید. هریسن خبرنگار و نویسنده امریکایی می نویسد: «ختک در سال 1993 به من گفت که نجیب الله اهمیت تغییرات به وجودآمده درمسکو در زمان گورباچف را زود درک کرد و فرصت را به پیروزی کامل برای تصاحب پست ریاست جمهوری، از طریق همنوایی با سیاست جدید روس ها، مناسب دید.»(9)

البته تنهاهمنوایی باسیاست جدید روس ها، نجیب الله را به جانشینی کارمل در رهبری حزب و دولت آن حزب نمی رساند. برای شوروی ها انتخاب نجیب الله نه تنها از زاویه قابلیت های او در رهبری و ریاست سازمان استخباراتی دولت (خاد) و کسب اعتماد بازیگران مهم و مقتدر در مراکزاصلی قدرت درشوروی موردتوجه بود، بلکه از لحاظ هویت قومی او نیز اهمیت داشت. سفیر شوروی به"دیه گوکوردووز" نماینده خاص سرمنشی ملل متحد در  امور افغانستان گفته بود که به رهبری یک عنصر پشتون به جای ببرک کارمل در حزب و دولت نیاز است. پاکستان نیز به چنین تعویضی تمایل داشت. سلیک هریسن متخصص امریکایی امور شوروی نیز به این نکته انگشت میگذارد:

«این واقعییت که نجیب الله یک پشتون بود، او را در نظر دیپلماتهای شوروی جالب توجه داد . چرا که کارمل یک پشتون "واقعی" نبود و سیاست های قومی رژیم او نارضایتی وسیعی در میان پشتونها ایجاد کرده بود. کارمل اگر چه خود را منسوب به پشتون میدانست، اغلب پشتونها با اشاره به منشأ فرهنگی او در میان نخبگان کابل او را جزئی از خود نمیدانستند . » (10)

افزون براین ها، شوروی تمایل جناح خلق را در انتخاب رهبری جدید حزب و دولت مد نظر داشت. روس ها فکر می کردند که نجیب الله بیشتر از هر کس دیگر درمیان جناح پرچم برای جناح خلق با توجه به هویت اتنیکی او قابل پذیرش و اعتماد است. نجیب الله نیز در دوران ریاست خاد این اعتماد خلقی ها را جلب کرده بود. مؤلفین افغانستان در منگنه ژئوپولوتیک به این نکته اشاره کرده می نویسند: «فراکسیون بازان حزبی هم از شاخه پرچم و هم ازشاخه خلق می دیدند که نجیب تمایلات فراکسیونی ندارد (چون او مستقیماً درکشمکش بر سر رهبری در حزب میان تره کی و کارمل در سالهای 60 -70 دست نداشت.) در دستگاه دولت روشن بودکه نجیب درکرسی رهبر خاد جلو تمایلات موجود ضد خلقی کارمندان ارگانهای امنیت دولتی را میگرفت، با آنکه خود در نهانخانه دل به پیمانه یی با آنان همنوا بود. به یاری این گونه رفتار او توانست مناسبات شخصی خوبی با شماری از خلقیهای برجسته چون نظر محمد، تنی، وطنجار و گلابزوی داشته باشد.»(11)

افزون بر آنکه نجیب الله خود به ایجاد مناسبات نزدیک با جناح خلق پرداخته بود، شوروی ها نیز از چنین نزدیکی و مناسبات نزدیک به خلقیها اطمینان داده بودند. یک عضو جناح خلق در بیروی سیاسی حزب از اطمینان شورویها به اعضای این جناح سخن می گوید: «شوروی ها در آن زمان برای ما(رهبری خلقی) چنین استدلال میکردند: اگر کارمل توسط یکی از رهبران خلقی تعویض گردد درآن صورت پرچمی ها باهم متحدمی شوند و برای سبکدوشی ببرک کارمل پرابلم های زیاد ایجاد می نمایند. و در عین زمان آنها میگفتند که: نجیب الله نفر ما است و او در آینده بالای خلقیها اتکاء خواهد کرد. سیاست کادری و اعتماد بالای خلقی ها تضمین خواهدشد . » (12)

جارج آرنی خبرنگار بی. بی. سی و مؤلف "افغانستان گذرگاه کشور گشایان" به ابعاد مختلف کارآیی و مؤثریت نجیب الله در رهبری حزب وحاکمیت به شمول پذیرش رهبری او از سوی جناح خلق می پردازد و او را از دیدگاه مسکو یک انتخاب مناسب معرفی می کند:

«در ظاهرامر نجیب الله برای پیش برد برنامه  دراماتیک "مصالحه ملی" که از جانب مسکو برنامه ریزی شده بود، انتخاب مناسبی می نمود. او هنوز هم با وجود تغییر شیوه نصب شدن با خطر نامیده شدن دست نشانده مواجه بود. او که از سال 1981 رئیس خاد بود در ذهنیت مردم شخص سفاکی بود که امر شکنجه های غیر نسانی هزاران نفر را صادر کرده بود، مگر سر و کارداشتن طولانی او با خاد در عین زمان او را در شناخت و درک درست اقوام پشتون واقع در دو طرف مرز دسترسی کامل بخشیده بود. رویهمرفته جاذبه های او بیشتر از نقاط مشمئزکننده او بود. اگرچه او یک عضو برجسته جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق بود مگر نسبت او به قوم غلزایی پشتون چانس همکاری نزدیک او را با خلقی های غلزایی مسلط در اردو  بیشتر میساخت...گورباچف عقیده داشت که نجیب الله به حیث نوکر درجه اول کی. جی. بی قابل اطمینان به اجرای هر عملی بود که از جانب مسکو برایش هدایت داده می شد.» (13)

 

احراز  رهبری حزب :

انتخاب نجیب الله در رهبری حزب دموکراتیک خلق به عنوان منشی عمومی کمیته مرکزی حزب ظاهراً از طریق پلنوم هجدهم کمیته مرکزی حزب تحقق یافت. پلنوم متذکره که در چهارم می 1986برابربا13ثور 1365 تدویر گردید استعفای ببرک کارمل را از مقام منشی عمومی کمیته مرکزی پذیرفت و بجای اونجیب الله رادراین مقام برگزید.

گورباچف بلافاصله بروز پنجم می 1986 انتخاب نجیب الله را به حیث منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق تبریک گفت و در نامه ای به اونوشت: «سهم شما در تحکیم دوستی شوروی-افغان، رشد و توسعه همکاری همه جانبه و ثمر بخش میان اتحاد شوروی سوسیالیستی و جمهوری دموکراتیک افغانستان به خوبی آشکار است. به شما رفیق نجیب و تمام اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان مؤفقیت های جدید را در امر تحقق اهداف و وظایف انقلاب ثور آرزو می نمایم.» (14)

 پلنوم هژدهم کمیته مرکزی حزب در واقع انجام کودتای بدون خون ریزی نجیب الله علیه ببرک کارمل در درون حاکمیت حزب دموکراتیک خلق بود که در نتیجه حضور نظامی شوروی تحقق یافت. زیرا سناریوی این کودتا در مسکو نگاشته شده بود؛ برغم آنکه پلنوم هژدهم به آن نمایی از یک دگرگونی عادی در تغیر تشکیلاتی حزب ارائه کرد.

درحالی که ببرک کارمل تحت فشار شدید شوروی ها و درفضای گسترش اختلاف درونی حزب بر سر رهبری جایش را به نجیب الله خالی کرد اما در بیانیه پلنوم هژدهم از تمایل کارمل در مورد رهبری نجیب الله گفته شد: «رفیق ببرک انتخاب رفیق نجیب را به حیث مناسب ترین جانشین خود معرفی کرد وگفت: ماو دوستان ما(شوروی) رفیق نجیب را به مثابه ی رفیق با صلاحیت، پر انرژی و اصولی میدانیم. ایشان در مقامات رئیس خاد و منشی کمیته مرکزی نشان دادند که سازماندهنده خوب و وفادار به آرمان انقلاب ثور و انترنا سیونالیزم پرولتاری میباشند. پلینوم هجدهم کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق انتخاب درستی انجام داده است.»(15)

نجیب الله در آغاز رهبری حزب از رهبری جمعی سخن می گفت و تلاش میکرد تا در گام نخست از تشدید وگسترش اختلافات درون حزبی بکاهد واعتماد دو جناح اصلی خلق و پرچم و فراکسیونهای مختلف این جناح ها را بسوی خود بکشاند. او حتا به هوادارن ببرک کارمل مراجعه میکرد و باسیاست ترعیب و ترغیب در صدد آن می شد تا از مخالفت آنها در برابر خود بکاهد. نکته درخور توجه آن بود که نجیب الله در جهت متقاعد کردن هواداران ببرک کامل به پذیرش تغیر در رهبری حزب، این تغیر را خاستِ رهبری شوروی و زاده تحولات در شوروی تلقی می کرد. یکی از ژنرالان هوادار ببرک کارمل اظهارت نجیب الله را در این مورد بازگو می کند :

« او (نجیب الله) گفت که هنوز هم دوست و هواخواه ببرک کارمل است و به او احترام دارد. اما اکنون دوران وی گذشته است. وظایف او بسیار زیاده شده است وبه تنهایی نمیتوانست از عهده آن بدر شود. در شوروی تبدلات وتحولات بزرگ بوقوع پیوست، رهبری نوین شوروی مرا برای اداره کشور برگزید. زیرا آنها در نظر دارند بهر صورتی که شود قوت های خود را از افغانستان بیرون بکشند. ما باید به قوای مسلح کشور خویش متکی باشیم و در جنگ پیروز شویم. ما باید با اپوزیسیون صلح و آشتی کنیم و به هرصورتی که شود الی خروج مکمل نیروهای شوروی، توانمندی دفاع مستقلانه از کشور خویش را حاصل کنیم. او گفت من چه کاری بدی کرده ام که شما پرچمی ها علیه من موضع گیری نموده اید،گاهی مظاهره می کنید، زمانی اطفال و دختران مکاتب را تشویق کرده به سرک ها میفرستید و گاهی علناً اینجا و آنجا به تخریب من می پردازید... .»(16)

 

گسترش نفاق درونی حزب دموکراتیک خلق :

بر خلاف تصوریکه در مورد تأمین وحدت حزب بارهبری نجیب الله وجود داشت حزب مذکور در دوران رهبری او درگیر تفرقه و تشتت بیشترگردید. شوروی ها که فکر میکردند با رهبری نجیب الله، وحدت میان دو جناح اصلی خلق و پرچم حزب تأمین شود، جناح پرچم از درون به دو دستگی و چند دستگی گرفتار شد. سلطانعلی کشتمند فرد شماره دوم درجناح پرچم حزب که علی رغم روابط نزدیک با ببرک کارمل از زمان شکل گیری حزب دموکراتیک خلق در دهه شصت میلادی جانبدار تغیر رهبری در حزب از کارمل به نجیب الله بود ازگسترش نفاق درونی حزب پس از این تغیر سخن می گوید: «پس از پلنوم متذکره(پلنوم 18) بگونه لاینقطع مبارزه درون حزبی ادامه داشت و هر روز اشکال نوین به خود میگرفت. از یکسو هوا خواهان ببرک کارمل از مخالفت های خویش دست نمی کشیدند و باگذشت زمان متشکل تر و پر شمار تر می شدند، از سوی دیگر نجیب الله در ضدیت در برابر آنان می افزود و اشکال مختلف فشار بشمول زندانی کردنهای دسته جمعی آنان را بکار میگرفت. وی همچنان بخاطر ایجاد تضییقات، مخالفین دیرین ببرک کارمل اعم از خلقی ها و پرچمی ها را فرا میخواند و امتیاز میداد. ولی با احراز مقام رهبری از سوی نجیب الله، مخالفتهای خلقی هانه تنها فروکش نکرد، بلکه شیوه های نوینی بخودگرفت. گروهبندی های جدیدی درمیان خلقی ها بوجود آمدکه برخی درکنارنجیب الله و برخی دیگر درموضع مخاصمت باوی قرار گرفتند.  . . . . .  . نبود. در نتیجه سیاست های دوگانه نجیب الله، اعضای رهبری پرچمی ها نیز به جناح ها تقسیم شدند و هر یک جداگانه مورد توجه یا رد از سوی وی قرار گرفتند. سیاست کج دار و مریز در قبال جانبداران ببرک کارمل تا پایان ادامه یافت . » (17)

نه تنها سلطانعلی کشتمند، سیاست نجیب الله را در رهبری حزب سیاست دوگانه و موجب گسترش تفرقه در حزب می خواند بلکه برخی از فعالان و رهبران جناح خلق نیز از دوگانگی سیاست او در این زعامت سخن می گویند. یکی از اعضای رهبری جناح خلق سیاست نجیب الله را در رهبری حزب سیاست دوگانه ومعامله گرانه خوانده می نویسد:

«نجیب الله اگر چه در روزهای اول (منحیث ضرورت) بالای خلقی ها اتکا نموده، ولی بسیار زود در نتیجه فشارهای رهبری پرچمی خصوصاً نور احمد نور و سلطانعلی کشتمند و طرفداران ببرک کارمل بخاطر آرام ساختن و یا تطمیع شدن آنها چنین نشان داد که او (نجیب الله) هرگز به خلقی هاتسلیم نشده و مکتب پرچمی را بیشتر از کارمل حفظ و تقویه خواهد کرد. برای این منظور پلینوم 19 کمیته مرکزی را تدویر نموده و در آن اکثریت مطلق طی فهرست دور و دراز طرفدارن کارمل را به عضویت کمیته مرکزی و کمیسیون تفتش مرکزی حزب قبول می نمایند. اگر چه در پلینوم های بعدی نیازمحمد مومند و گلاب زوی را به عضویت بیروی سیاسی ارتقا داده و مرا (میر صاحب کاروال)به حیث عضو علی البدل بیروی سیاسی باقی گذاشت و بدین ترتیب او میخواست که اگر شود در میان ما درز پیدا کند ولی مؤفق نگردید. ازسوی دیگر تحت رهبری سلیمان لایق یک گروپ جدید محلی و نیشنلستی مانند انجنیر نظرمحمد، اسلم وطنجار، رازمحمد پکتین، وزیری، منوکی منگل، اسدالله پیام، مبین و چندتن دیگر را دور خود جمع نموده تا اگر شود در موقع لازم بر ضد خلقی ها استفاده نماید که بعداً به این گروپ برخی از رهبران وابسته به امین مانند غوربندی، شرعی جوزجانی، شاه ولی، فقیر محمدفقیر، خیال محمدکتوازی و حتی عبدالکریم میثاق و غیره بخاطراهداف معیین سیاسی می پیوندند. ولی درمقابل او دکتورصالح محمدزیری، دستگیر پنجشیری، سیدمحمد گلاب زوی، نیازمحمد مومند، جنرال نظر محمد، استاد گلداد، و...... در برابر سیاست دوگانه، سرکوب گرانه و انتقام جویانه نجیب الله وطرف دارانش قرار گرفتند.

وضع در میان پرچمی ها بدتر از ما(خلقی ها) بود. با وجودیکه نجیب الله تلاش کرد که برخی از کادرهای پرچمی ها را مانند (نجم الدین کاویانی، ظهور رزمجو، مزدک و حیدرمسعود را به عضویت بیروی سیاسی ارتقا داد ویا اینکه عبدالوکیل را به حیث عضو بیروی سیاسی و وزیرخارجه و محمد داود رزمیار را به عضویت کمیته مرکزی و مسئول شعبه اقتصاد کمیته مرکزی ارتقا و تعیین نمود)ولی در عین زمان میخواست که نقش رهبری کننده نوراحمد نور و سلطان علی کشتمند را تضعیف نموده و طرفداران ببرک کارمل را زیر ضربه قرار بدهد.»(18)

برکناری ببرک کارمل از ریاست شورای انقلابی و

تشدید خصومت در جناح پرچم :

ببرک کارمل از 4می 1986 تا20 نومبر 1986 در ریاست شورای انقلابی باقی ماند. هر چند که هواداران وی در درون جناح پرچم علیه نجیب الله قرار گرفتند و گورباچف رهبر شوروی را متهم به خیانت و دخالت در امور درونی حزب دموکراتیک خلق و دولت این حزب میکردند، اما حضور ببرک کارمل در ریاست دولت و کمیته مرکزی حزب عرصه را برای نجیب الله درسرکوبی و گرفتاری آنها تنگ می ساخت و با موجودیت کارمل خود را در رهبری حزب راحت احساس نمیکرد. از سوی دیگر طرفداران ببرک کارمل به آسانی می توانستند علیه نجیب الله رهبر جدید حزب قرار بگیرند و تبلیغ کنند. معهذا نجیب الله در صدد آن شد تا از طریق شوروی ها به حضور کارمل در حزب و دولت پایان دهد. ژنرال گروموف آخرین قوماندان نیروهای شوروی در افغانستان به تقاضای نجیب الله از شوروی هامبنی بر سبکدوشی کارمل از هر گونه مناصب حزبی و دولتی اشاره می کند: «رفیق نجیب در گفتگو ها با رفیق وارنتسف و همچنان در دیگر گفت و شنود ها در کابل، در روزهای آخر او به ویژه تأکید می کرد که هر چه زودتر باید ببرک کارمل را از عضویت دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و از ریاست شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان برکنار کرد. رفیق نجیب می گوید که کارمل خود را از کارهای حزبی و دولتی کنارکشیده و به نقادی پرداخته و بر ضد مشی مصالحه ملی گام بر میدارد. رفیق نجیب بیمناک است که لجام گسیختگی کارمل که بابیماری و افراط در نوشیدن مشروبات الکلی عمیقتر می گردد، ممکن است او را وادار به اقدامات غیر قابل پیش بینی گرداند.»(19)

 سلطان علی کشتمنددر مورد استعفای کارمل از ریاست شورای انقلابی می نویسد: «او (نجیب الله) با پافشاری از شورویها تقاضا نمود تا ببرک کارمل را برای اقامت به اتحاد شوروی فرا خوانند. برغم اینکه از یکسو شورویها پذیرفتند و از کارمل چنین دعوتی را بعمل آوردند، ولی کارمل مقاومت جدی از خود بروز داد وتقاضای آنان را رد کرد. نجیب الله از پاننشست وکار زیادی انجام داد تا اعضای بیروی سیاسی را به ضرورت دوری کارمل از کشور متقاعد ساخت. هنگامیکه کارمل در برابر تصمیم بیروی سیاسی و کمیته مرکزی مبنی برعزیمت خویش به اتحاد شوروی قرار گرفت، راه دیگری نداشت جز اینکه آنرا بپذیرد.»(20)

دستگیرپنجشیری از رهبران جناح خلق پذیرش استعفای ببرک کارمل را از ریاست شورای انقلابی وخروج از افغانستان نتیجه پلان سرمشاور شوروی تلقی می کند که از سوی وزرای دفاع، داخله و امنیت به کارمل تحمیل گردید:

 «بدنبال این جلسه (نشست کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق) 25 عضو دیگر اصلی وعلی البدل کمیته مرکزی که با نوراحمد نور، سلطان علی کشتمند، کاویانی، فرید مزدک، سلیمان لایق و بارق شفیعی پیوند ملی، منطقه یی و شناخت، نزدیکی و موضعگیری همگون داشتند به کمیته مرکزی دعوت شدند. ضرورت تحول سیاسی و برکناری کارمل از ریاست شورای انقلابی بررسی شد. همه به تمرکز تمام قوا بدست توانای نجیب سخنرانی کردند و پشتیبانی همه جانبه خود را از این تصمیم ابراز داشتند. سرانجام طبق پلان و نقشه ویکتور پلینچکو سرمشاور شوروی وزیران دفاع، داخله و امنیت(نظر محمد، گلابزوی ویعقوبی)تحت رهبری داکتر صالح محمد زیری و مراقبت شدید امنیتی نزد ببرک کارمل رفتند و از او خواهش کردند تا فقط طی یکساعت استعفای خود را از مقام شورای انقلابی بنویسد در غیرآن برخورد مقتضی دیگری نسبت به او صورت خواهد گرفت. کارمل با یاران نزدیک خود جلسه کرد و استعفای خود را نوشت.»(21)

نجیب الله در آغاز، ریاست شورای انقلابی را به حاجی محمد چمکنی تفویض کرد و سپس در 30 نومبر 1987خود در رأس این شورا قرار گرفت وچمکنی را به عنوان معاونش گماشت. هر چند بیرون راندن ببرک کارمل از کلیه مناصب حزبی و دولتی و حتا از افغانستان راه را برای رهبری انحصاری نجیب الله در حزب و دولت هموار نمود اما او قادر نشدتا کلیه جناح ها و فراکسیون های حزب را متحد کند و از تفرقه بیشتر در درون حزب به خصوص در داخل جناح پرچم جلوگیری نماید. دستگیری و به زندان کشاندن برخی از هواداران ببرک کارمل، خصومت در درون جناح پرچم را تشدید کرد. در نخستین روزها محمودبریالی و تعداد دیگری از هواداران کارمل چون انجنیر نعمت الله، ژنرال صادقی، نبی شوریده، محمدقاسم لوی سارنوال(دادستان کل)، امتیازحسن و غیره روانه زندان شدند. هر چندعظیمی از ژنرالان هوادار ببرک کارمل در جناح پرچم برکناری کارمل را از رهبری حزب و سپس دولت یک امر انجام یافته در قوای مسلح دولت تلقی می کند که هیچ عکس العملی از سوی ارتش در دفاع از کارمل بوقوع نپیوست، اما برخی منابع به فعالیت های مسلحانه هواداران ببرک کارمل علیه نجیب الله در داخل دولت اشاره می کنند. در اینگونه فعالیت ها از برنامه کود تا علیه نجیب الله سخن زده می شود که توسط برخی عناصر مقتدر در ریاست دهم اداره خاد و برخی از افسران هوادار ببرک کارمل در داخل گارد ریاست جمهوری چون ژنرال زلمی از فرماندهان گارد، دگروال محمدتمیم آمر سیاسی گارد، دگروال محمدقاسم معاون کادری ریاست جمهوری، دگروال محمدحکیم ختک مدیر اول ریاست دهم امنیت، دگروال نظرگل مدیر امنیت رئیس جمهور و تعداد دیگر رویدست گرفته شده بود. البته ادعای کودتا و سرنگونی نجیب الله از هواداران ببرک کارمل در زمانیکه نیروهای شوروی حضور داشتند و پلان تغیر رهبری حزب دموکراتیک خلق و حاکمیت این حزب بخشی از اراده و تصمیم گورباچف رهبری دولت شوروی بود مبالغه آمیز و غیر واقعی به نظرمی رسد. بدون تردید سبکدوشی ببرک کارمل از کلیه مناصب حزبی و دولتی واخراج او از افغانستان دامنه اختلاف را در جناح پرچم تشدید کرد و مایه خصومت عمیق طرفداران کارمل علیه نجیب الله و هواداران او در داخل حزب و حاکمیت گردید، اما هواداران ببرک کارمل حتا برغم بیطرفی شوروی ها توان برکناری نجیب الله و ابقای رهبر پیشین خود را نداشتند. از سوی دیگر هواداران کارمل در درون حزب و دولت بدون استیذان و بدور ازانظار و آگاهی شوروی ها به هیچ اقدام نظامی در راندن نجیب الله از رهبری حزب و دولت متوسل نمی شدند.

ناتوانی طرفداران ببرک کارمل در مقابله بانجیب الله وهواداران او درحزب و دولت نه تنها که به بدبینی و خصومت علیه رهبر جدید حزب پایان نداد بلکه این خصومت را در مسیر غیرقابل برگشت میان دو طرف برد. هواداران کارمل کینه و خصومت شدیدی را در دل خود علیه نجیب الله نگهداشتند و تاآخرین روزهای حاکمیت او به این کینه و خصومت ادامه دادند. آنگونه که ژنرال نبی عظیمی از هوادارن کارمل می گوید:

«پرچمی های طرفدار ببرک کارمل، آرزومند دفاع از کشور بودند و با وصف آنکه نجیب را با دیده ی حقارت می نگریستند بخاطر حفظ حیات وزندگی خود و مردم خود، حاضر به هرگونه ایثار و قربانی بودند. اما فکر انتقام گرفتن از نجیب و ضربه زدن به او لحظه یی آنها را ترک نمیکرد.»(22)

نجیب الله نیز با طرفداران کارمل در درون حزب و دولت باسیاست "چماق وهویج "و یا" قمچین وقیماق" عمل میکرد و از عقده و خصومت آنها غافل نبود. شاید او فکر تصفیه و سرکوبی هوادارن کارمل را از حزب ودولت حتا تاسرحدِ حذف فزیکی ببرک کارمل به عنوان یکی از گزینه های عبور از این مانع پیوسته مد نظر داشت، اما او نیز با حضور نیروهای شوروی در افغانستان از استقلال عمل در این گزینش بهره مند نبود. میزان خصومت او در برابر ببرک کارمل و محدودیت میدان عمل او را ناشی از تأثیر شورویها می توان ازاین ادعای کارمل دریافت که ازسوی میرصاحب کاروال عضو دفتر سیاسی حزب به نقل از ببرک کارمل ارائه می شود. او می نویسد: «اگر موجودیت نظامی شوروی نمی بود، عین دارمه نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین در این جا تکرار میگردید. چنانچه در آخرین لحظات زندگی ببرک کارمل وقتیکه اینجانب به احوال پرسی مریضی اش رفته بودم، برای من گفت: "نجیب الله را مانند فرزند سینه دادم و ارتقا دادم ولی او نامرد حتی برای از بین بردن فزیکی ما چندین بار آمادگی گرفته بود ولی جانب شوروی موافقه نکرده بود."»(23)

 

         نجیب الله در مسیر استحکام قدرت

الف - عزل و نصب در داخل حزب و دولت :

نجیب الله پس از بیرون راندن کارمل از شورای انقلابی به عزل و نصب جدید در کابینه حکومت پرداخت. ژنرال نظرمحمد وزیردفاع از جناح خلق برکنار شد و به جای وی ژنرال رفیع از جناح پرچم وزیر دفاع تعیین گردید. عبدالوکیل که در مخالفت با ببرک کارمل از مرکز رهبری حزب ودولت دورساخته شده بود از سفارت در ویتنام به وزارت خارجه برگشت و به حیث وزیر خارجه توظیف یافت. سید محمد گلابزوی که عملاً رهبری جناح خلق را بدوش گرفته بود در 18عقرب 1367ازوزارت داخله سبکدوش وبه حیث سفیرافغانستان درمسکو گماشته شد و به جای او اسلم وطنجار در رأس وزارت داخله قرار گرفت. صالح محمد زیری در میزان همین سال از عضویت دفتر سیاسی و دارالاانشای کمیته مرکزی اخراج گردید.

تعقیب وگرفتاری هواداران ببرک کارمل که در داخل حزب پیوسته علیه نجیب الله تبیلغ میکردند ادامه یافت. در اکتوبر 1988(میزان 1367)ده هاتن از مقامات برجسته طرفدار ببرک کارمل دستگیر و روانه زندان گردیدند. تغیر و تعویض و ترفیع و تنزیل اعضای ارشد حزب دموکراتیک خلق در عالی ترین ارگانهای رهبری حزب بخش دیگر از اقدامات نجیب الله در تحکیم پایه های قدرتش در درون حزب بود. او از همان آغاز رهبری حزب پیوسته به این جابجایی ها در حلقه های رهبری حزب به ویژه در بیروی سیاسی و کمیته مرکزی ادامه داد.

هرچند نجیب الله باجابجایی افراد طرفدار خود از هر دوجناح خلق وپرچم حزب در رهبری برخی وزارت های مهم به تقویت و تحکیم پایه های اقتدار خویش پرداخت، اما این اقدام شگاف های جدید و عمیقی را در حزب و دولت ایجاد کرد. همانگونه که نجیب الله در درون جناح پرچم نتوانست همبستگی و حمایت تمام عناصر و شاخه های مختلف این جناح را در رهبری خود جلب کند در جناح خلق نیز به چنین توفیقی دست نیافت. بخش اصلی جناح خلق به رهبری سیدمحمد گلابزوی در مخالفت و خصومت با او قرار گرفتند. گلابزوی در آغاز توافق خود را به این تغیر نشان داد، اما بعداً که به سفارت در مسکو گماشته شد به مخالفت و خصومت با نجیب الله ادامه داد. افزون بر آنکه این مخالفت ریشه در تقابل و دشمنی سنتی میان دو جناح خلق وپرچم داشت به رقابت ذات البینی میان طرفین برسر اداره ی استخبارات وزارت داخله نیز برمیگشت که هر يک براي تقويت و نيرومندي ارگانهاي مربوط خود به شورويها نزديک مي شدند. نجيب الله در رياست خاد مسکو را قانع ساخت تا اداره استخبارات وزارت داخله را مربوط رياست خاد بسازند که رياست آنرا نجيب الله بدوش داشت. اين امر برکينه گلابزوي در برابر نجيب الله افزود. گلابزوي در دوران حضور قوای شوروی، وزارت داخله را با کمک و مشورت وزارت داخله شوروي به نيروي مسلح تقريباً همسطح وزارت دفاع تبديل کرد که در بسا موارد با "خاد" در نزاع و کشمکش به سر ميبرد. او که عملاً رهبري جناح خلق را بدست گرفته بود توقع داشت که مسکو بعد از ببرک کارمل، زعامت حزب و رهبری حاکميت آنرا به جناح خلق تفویض دارد. گلابزوي و بسياري از بلند پايگان جناح خلق، خلقي ها را بنا بر نفوذ وقدرت شان در ارتش به اين کار مستحق مي پنداشتند. اما برخلاف آرزوي آنها، مسکو نجيب الله رابه جانشيني کارمل برگزيد. این گزینش گلابزوي را بيش از بيش عقده مند و ناراحت ساخت. سپس عقده و خصومت گلابزوی در برابر نجیب الله که از پذیرفتن او به حیث معاون اول خود و قوماندان گارنیزیون کابل و تشکیل فرقه های جدید در چارچوب وزارت داخله مبتنی بر طرح برخی مشاوران شوروی جانبدار جناح خلق خود داری کرد، مضاعف گردید. دریک گزارش سری گروه عملیاتی وزارت دفاع شوروی گفته می شود:

 «رئیس جمهور به شدت در برابر گماردن گلابزوی به سمت رئیس گارنیزیون کابل و گذاشتن کلیه نیروهای مستقر در کابل از جمله گارد خاص در اختیار او موضعگیری کرد. رئیس جمهور خاطرنشان کردگلابزوی می خواهد دستگاه بی سرو پایی بسازدکه به آن نیازی نیست . » (24)

 

ب- تقویت نیروهای نظامی و استخباراتی :

تقویت نیروهای نظامی بگونه ی فزاینده در طول سالهای رهبری نجیب الله، ایجاد واحد های مختلف نظامی در چهار چوب سازمان استخبارات یا وزارت امنیت دولتی و افزایش نیروی گاردملی بخش مهم عملکرد نجیب الله در مسیر استحکام پایه های اقتدار او بود. وی پس از احراز رهبری حزب و دولت قرارگاه قوماندانی اعلی قوای مسلح را متشکل از نیروهای وزارت دفاع، داخله و امنیت بوجود آورد و خود به عنوان قوماندان اعلی، ریاست این قرارگاه را بدوش گرفت. او که انگیزه و انرژی بیشتر در رهبری حزب و دولت حزبی داشت با کار مداوم در ریاست قرارگاه اعلی قوای مسلح و رهبری ارگان دیگری به نام شورای عالی دفاع وطن روابط وکنترول خود را بر نیروهای نظامی و عملیات این نیروها در سراسرکشور تأمین کرد و در آغاز توان روحی و کیفی این نیروها را با همکاری مشاوران شوروی بالا برد. در جلسات این قرارگاه مشاورین ارشد نظامی شوروی مشارکت میکردند. سرمشاور نظامی نجیب الله ادعا می کند که: «من با رئيس جمهور طرح دستورهاي او را شامگاهان يا بامداد هر روز پيش از برگزاري نشست بورد قومانداني اعلي بررسي ميکردم. معمولاً من مسايل اصلي را که بايد در باره آن دستور صادر ميکرد، برايش مي نوشتم . . .  .  » (25) 

نجیب الله پس از خروج قوای شوروی در جهت تقویت و تحکیم موقعییت خود تغیرات بیشتری را در نیروهای نظامی دولت ایجاد کرد. او برخی لواها (تیپ)را از مناطق مرزی با پاکستان بیرون کشید نیروهای این لوا ها را در فرقه های(لشکر) وزارت دفاع مدغم کرد و یا از ترکیب آنها فرقه های جدید بوجودآورد. افزون برآن، تشکیل یک نیروی جدید در چهارچوب وزارت امنیت یا سازمان استخباراتی دولت به نام گارد ریاست جمهوری که سپس به گارد ملی تغییر نام داد یکی از گام ها مهم او در ایجاد یک نیروی قابل اعتماد در دسترس و فرمان خودش بود. میرصاحب کاروال افسر ارشد وزارت دفاع و عضو بیروی سیاسی حزب دموکراتیک خلق در سالهای نخست رهبری نجیب الله می نویسد که گارد ملی به حیث یک نیروی موازی با نیروهای وزارت دفاع به مشورت و کمک کی. جی. بی و مشاوران شوروی ایجاد شد: «موازی با وزارت دفاع، گارد ملی را ایجاد نمود و برای اکمال پرسونل آن تقریباً یک سفر بری عمومی را در حزب و سازمانهای اجتماعی اعلان نمود. امنیت تمام نقاط کلیدی مانند میدانهای هوایی و سایر نقاط دیگر توسط گارد ملی گرفته می شد. و به کمک شوروی گارد ملی هم از لحاظ لوژستیکی، سلاح های مدرن و سایر کمک های دیگر مالی تجهیز می گردید. متأسفانه مشاورین شوروی نجیب الله را گوشزد نموده بودندکه نبایدبالای نیروهای وزارت دفاع و داخله اعتماد کرد. چنانچه ورانتسوف سفیر فوق العاده شوروی در کابل می گوید: "یک گروپ مخصوص به سر پرستی سه جنرال کی. جی. بی بوجود آمد تا اطمینان دهد که نجیب الله نیات شوروی را درک کرده و برای خروج آمادگی می گیرد." به گفته ورانتسوف این گروپ مخصوص ستادمشترک متشکل از افراد کاردان در کابل بوجود آورد، طرحهای نظامی و اقتصادی را برای دفاع از رژیم تنظیم کرد، و در مورد یک سری توافقها با نجیب الله برای در یافت کمک های بهتر و بیشتر شوروی به مذاکره پرداخت. کی. جی. بی به نجیب الله هوشدار داد که متکی وفاداری ارتش افغانستان نباشد. بنابر این پول و تجهیزات لازم در اختیار اوگذاشت تا گارد ریاست جمهوری جدید با حقوق و مزایای بالا که چیزی کمتر از ارتش خصوصی او نبود بوجود آورد.»(26)

یکی از ژنرالان شوروی ومشاور نجیب الله نیز از اتکای وی به نیروی گارد ملی و قوای مربوط به اداره استخبارات سخن می گوید: «رئیس جمهور در مناسبات خود با نیروهای مسلح به "گارد خاص" وزارت امنیت دولتی اولویت قایل بود. این کار ناخشنودی خلقیها و کادر فرماندهی ارتش و نیروهای انتظامی را بر انگیخت. پنهان نبود که نجیب الله به وزارت امنیت دولتی تکیه میزد و به ارتش و وزارت کشور اعتماد نداشت. رئیس جمهور با آنکه میدانست که بدون ارتش به حل و فصل مسایل نظامی - سیاسی مؤفق نخواهد گردید، از تقویت آن می ترسید.» (27)

گارنیزیون کابل نیز به عنوان یک نیروی جدید در تأمین امنیت پایتخت مورد توجه قرار گرفت و فرماندهی آن در این عرصه به سه فرقه هشتم، پنجم و دهم وزارت های دفاع، داخله و امنیت ملی که وظیفه  دفاع از کابل را بدوش داشتند تعمیم یافت.

 

ج- گسترش نیروهای ملیشه یا شبه نظامی:

ایجاد قوای شبه نظامی یا نیروی ملیشه در سالهای حاکمیت حزب دموکراتیک خلق که تا پایان حاکمیت این حزب سیر رو به گسترش داشت، یکی از نکات مورد بحث و بررسی دوران اقتدار حزب مذکور است. ملیشه سازی اثرات بسیارمنفی را در نظام اجتماعی وسیاسی کشور بجا گذاشت و زمینه های گسست نظام اجتماعی، قانون گریزی و تفنگ سالاری را درافغانستان مساعد ساخت. و نکته ی قابل توجه این است که سیاست ملیشه سازی سرانجام یکی از عوامل زوال حاکمیت حزب دموکراتیک خلق را فراهم کرد. این سیاست و این نیروها برتفرقه و اختلاف درونی حزب افزود و موجب فروپاشی حاکمیت و ارتش دولت حزب گردید.

نیروهای ملیشه در آغاز به عنوان نیروی محلی و مردمی در حمایت از دولت حزب دموکراتیک خلق و نهادهای دولتی و حزبی در روستاها مورد توجه بودند، اما ضعف فزاینده ارتش و پولیس و نیروهای منظم دولتی این نیروها را تقویت کرد و آنها در بسیاری از مناطق وظایف پولیس و ارتش را بدوش گرفتند. فرار سربازان از ارتش و اجتناب جوانان واجد خدمت دوره سربازی از انجام این مکلفیت در طول سالهای حاکمیت حزب دموکراتیک خلق موجب ازدیاد نیروهای ملیشه گردید.

در دوره ی رهبری و حاکمیت نجیب الله روند ملیشه سازی افزایش و تقویت یافت. و این افزایش در برخی ولایت حتا توازن میان نیروی منظم دولتی را که شامل نیروهای ارتش و پولیس می شدند برهم زد. به گونه مثال در ولایت هرات: «از مجموع  55000 نیروی دولت در ولایت هرات در سال 1988 (1367) بیش از 30000 تن را شبه نظامیان تشکیل می دادند. از این نظر وضعیت در دو سال بعد نگران کننده تر بود که فرقه 17 هرات شامل 3400نیروی منظم و14000 ملیشه بود و در همین حال در فرقه 21 شیندند، در مقابل همین تعداد شبه نظامی تنها 1645 نیروی منظم حضور داشتند.»(28)

به شمار نیروهای ملیشه در بسیاری از ولایات دیگر در سالهای حکومت نجیب الله افزوده شد. در ولایت قندهار به قول یک پژوهشگر انگلیسی: «والی قندهار در اقدام خود برای گسترش ملیشه کار را به جایی رساند که دیگر برای ارتش نیرو جذب نمیکرد و در عوض برای کسانی که برای پیوستن به شبه نظامیان از خود تمایل نشان می دادند، مبلغ بیست هزار افغانی پول می پرداخت. شخص نجیب الله نه فقط برای جوانان قبایل که وارد واحد های محلی دفاع خودی می شدند معافیت از خدمت سربازی را پیشنهاد کرد، آمادگی نشان داد تا آنهایی را که قبلاً به قوای نظامی جلب شده بودند نیز آزاد بگذارد.»(29)

نیروهای ملیشه در ولایات قندهار، هلمند، ننگرهار، پکتیا، هرات، فراه، بادغیس، بلخ، جوزجان، فاریاب، بدخشان، بغلان، و تخار نقش مهمی در دفاع از دولت حزب دموکراتیک خلق در سالهای رهبری نجیب الله ایفا کردند. به همان حدی که نیروهای ملیشه در سالهای حکومت نجیب الله تقویت گردیدند نقش آنها در این سالها در جنگ افزایش یافت. نیروهای ملیشه در حکومت نجیب الله صاحب اسلحه سنگین به شمول تانک های زرهدار و محاربوی، انواع موشک و توپخانه شدند و پس از خروج نیروهای شوروی در سال 1988 در چهارچوب وزارت های دفاع و امنیت ملی در قطعات مستقل تا سطح فرقه تنظیم گردیدند. فرقه 53 پیاده به قوماندانی عبدالرشید دوستم که به بزرگترین نیروی ملیشه های دولت نجیب الله مبدل گردید در چهارچوب وزارت دفاع درشبرغان ایجاد شد. فرقه 80 ازقوت های سیدمنصور نادری دربغلان تشکیل یافت. فرقه 40 از نیرو های شبه نظامی ولایات پروان وکاپیسا در اطراف فرودگاه بگرام بوجود آمد. و لواهای(تیپ)متعدد دیگر متشکل از نیروهای ملیشه در سایر ولایات نیز تشکیل یافتند. افزایش و تقویت ملیشه ها به افزایش اقتدار این نیروها در ولایات انجامید. سران و فرماندهان نیروهای ملیشه متناسب به میزان فعالیت های محاربوی خود در جنگ علیه مخالفین حکومت نجیب الله پیهم رتبه های نظامی در یافت میکردند و به  اقتدار خود در درون دولت می افزودند.

انگیزه و عوامل مختلفی نجیب الله را در مسند رهبری حزب و دولت بسوی تقویت شبه نظامیان یا نیروهای ملیشه برد. روند افزایش و تقویت نیروهای ملیشه در دهه هشتاد به دوران ریاست او در سازمان استخبارات دولت یا "خاد" برمیگشت. سپس در دوران رهبری او در حزب و دولت این نیروها عمده ترین قوت های مورد اعتماد وی را تشکیل می دادند. زیرا مخالفت و خصومت میان او و جناح خلق و هواداران ببرک کارمل در جناح پرچم، نجیب الله را بسوی اعتماد واتکاء به نیروهای ملیشه وقوت های سازمان استخبارات کشاند. بخش عمده  نیروهای نظامی در ارتش متشکل ازجناح خلق بودند و نظامیان جناح پرچم نیز بیشتر در هواداری از ببرک کارمل قرار داشتند.

گسترش پایگاه اجتماعی دولت در بیرون از پایتخت و شهرها بخش دیگر از انگیزه ی نجیب الله در افزایش و تقویت نیروهای ملیشه بود. دولتِ حزب دموکراتیک خلق به رهبری نجیب الله با افزودن امکانات وپول بیشتر توانست تعداد بیشتر افراد مسلح را از میان مجاهدین و غیر مجاهدین جلب کند. در نتیجه شمار نیروهای ملیشه وشبه نظامی دولت افزایش یافت.

سیاستِ نجیب الله در تقویت و افزایش نیروهای ملیشه همچنان ایجاد رقابت میان این نیروها را مدنظر داشت که نتیجه آن تشدید و گسترش تفرقه قومی و اجتماعی در افغانستان بود. او ملیشه های رقیب و متخاصم را از اقوام و قبایل مختلف ایجاد کرد و در عملیات محاربوی از ملیشه های مختلف قومی استفاده می نمود. ملیشه های ازبک در مناطق مختلف با مجاهدین پشتون و ملیشه های پشتون با گروه های مختلف مجاهدین از اقوام دیگر برای جنگ اعزام می شدند.

 

د- مصالحه ی ملی :

اتخاذسیاست جدید درعرصه مذاکره و تفاهم با مجاهدین و یانیروهای مخالف دولت و مشارکت عناصر وگروه های چپ در حاکمیت به عنوان سیاست مصالحه ملی بخش دیگر از گام های نجیب الله در تحکیم و گسترش پایه های اقتدار و حاکمیت او بود.

سیاست مصالحه ملی که هر چند به ناکامی انجامید یکی از مسایل بحث برانگیز و قابل بررسی در سالهای زمام داری نجیب الله است.

نجیب الله پنج سال پس از اعلان سیاست مصالحه ملی نه به عنوان رفیق نجیب منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق بلکه به عنوان محترم دکتور نجیب الله رئیس جمهور افغانستان که در سوم میزان 1370 خورشیدی در پارلمان سخن می گفت این پرسش را مطرح ساخت که سیاست مصالحه ملی از کجا ناشی گردید؟ و سپس در پاسخ به آن اظهار داشت: «جواب واضح است. طوریکه بارها و به مناسبت های مختلف به این مسئله تماس گرفته ام که پنج سال قبل در نتیجه جمعبندی تجارب پس از تحولات 7 ثور (1357) و ملاقات ها و نشست هایی با علما، روحانیون و شخصیت های مختلف افغانی بعمل آمد. نخستین مفکوره های مصالحه ملی از همین نشست ها و تبادل نظرها بوجود آمد وشکل گرفت. بالتدریج با جمعبندی نظریات شخصیتها و گروهای مختلف به این نتیجه رسیدیم که یگانه راه رسیدن به قطع جنگ مصالحه و آشتی ملی میباشد.»(30)

اما دکتور نجیب الله پنج سال قبل از اظهارات خود در جدی  1365(جنوری 1986 )که به پرسش های خبرنگاران خارجی پاسخ میداد در پاسخ به این پرسش خبرنگار "پرنسالاتینا" که از او پرسید: «در امر تحقق برنامه آشتی ملی جمهوری دموکراتیک افغانستان به کدام کمک مشخص دوستان بین المللی خود ضرورت داشته و در آینده ضرورت دارید، گفت:

به طرز تفکرسیاسی نوین و فلسفه سیاسی نوین که ابتکار آن بدست اتحاد شوروی در رأس رفیق میخائیل سرگیوویچ گرباچف است.»(31)

از پاسخ نجیب الله در نخستین سال اعلان سیاست مصالحه ملی این واقعییت آشکار می شود که در واقع آغاز اندیشه و سیاست مصالحه ملی در کابل بازتاب همان سیاست گلاسنوست و پروستریکای گورباچف در مسکو بود. هر چند تزس های ده گانه ی ببرک کارمل که نیز برخاسته از مطالبات رهبر شوروی بود، اهداف گورباچف را درمورد افغانستان  برآورده نمی ساخت. از این رو نجیب الله به قول ژنرال گروموف به عنوان "سیاستمدار پرانرژی" به جانشینی ببرک کارمل برگزیده شد. آنچی را که رهبرجدید حزب دموکراتیک خلق و دولت آن حزب انجام میداد همان تعدیل مورد نظر گورباچف در سیاست هایش بود تا راه برای خروج نیروهای شوروی از افغانستان هموار می شد. این تعدیل و تغیر در مجموعه ای از سیاست ها و عملکرد های دوران رهبری و حاکمیت نجیب الله بنام مصالحه ملی شکل گرفت که نقطه آغاز آن تزس های ده گانه ببرک کارمل بود. وبه قول "آنتونیو جیوستوزی" نویسنده و پژوهشگر انگلیسی: «نجیب الله در آغاز، قاطعانه در امتداد راهی گام برداشت که کارمل ترسیم کرده بود، اما تنهادر سال آخر رهبری خود صرفاً بخشی از آن را به مرحله ی اجرا گذاشته بود.»(32)

فقیرمحمد ودان از جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق و از هواداران نجیب الله در این جناح و عضو کمیته مرکزی حزب که در سالهای 1367و 1368خورشیدی ریاست شعبه تبلیغ و فرهنگ کمیته مرکزی حزب مذکور را بدوش داشت نیز تیزس های ده گانه ببرک کارمل رامبنای تغیرات برنامه های سیاسی و فکری حزب دموکراتیک خلق معرفی می کند. هر چند او ادعا می نماید که سیاست مصالحه ملی به عنوان یک مقوله از سوی نجیب الله وارد قاموس سیاسی جهان گردید:

 «مفهوم" سیاست مصالحه ملی" برای نخستین بار درست بیست سال قبل (1365) از جانب دوکتور نجیب الله رئیس جمهور اسبق افغانستان و رهبر آن وقت حزب دموکراتیک خلق افغانستان که این حزب در سرطان 1369 (جون 1990) با تدویر کنگره دوم خویش و تصویب مرام نامه و اساسنامه کیفیتاً جدید، بنام حزب وطن مسمی شد، وارد قاموس سیاسی جهان گردید . » (33)

اما نامبرده برغم آنچی که سیاست مصالحه ملی را از ابتکارات نجیب الله تلقی می نماید، از طرح "آشتی ملی" در حمل 1365 خورشیدی سخن می گوید که هنوز ببرک کارمل در رهبری حزب و حاکمیت حزبی قرار داشت. برغم آنکه وی او ادعا میکند که این طرح در آن زمان در نتیجه مخالفت محمود بریالی برادر ببرک کارمل مکتوم و متروک باقی ماند:

«نخستین سندی مبتنی بر تغیر در خطوط سیاسی حزب بنام "تیزس های ده گانه" خوانده شد، این سند بتاریخ 30 عقرب 1364  بوسیله ببرک کارمل که در آن وقت منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ورئیس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان بود، در پلینوم شانزدهم کمیته مرکزی حزب قرائت و تصویب گردید. بدین ملحوظ سند مذکور بنام تیزس های ده گانه ببرک کارمل شهرت یافت. بعداً ببرک کارمل و طرفداران او نتواستند (یا نخواستند) تا مدت زیادی از چار چوب تیزسهای ده گانه فراتر روند بلکه در تعمیل تیزسها مذکور نیز شک و تردید نشان دادند. .  . . . .   . » (34)

اگر به قول فقیر محمد ودان تیزس های ده گانه ی ببرک کارمل مبنای تغیرات بعدی خطوط فکری و سیاسی حزب بود و با توجه به اظهارات سلطان علی کشتمند این تیزس ها در واقع بازتاب توصیه های و دیدگاه های گورباچف تلقی می شد، این پرسش مطرح می شودکه شوروی ها در شکل گیری و تدوین سیاست مصالحه ملی چه نقش داشتند؟

طرفداران نجیب الله در جناح پرچم و حتا در جناح خلق مصالحه ملی را طرح و دیدگاه نجیب الله در جهت صلح و آشتی و پایان گذاشتن به جنگ و خون ریزی می پندارند. اما بسیاری از ژنرالان، سیاست مداران و نویسندگان روسی که در این مورد  سخن گفته اند، مصالحه ملی را یک سناریوی تهیه شده در مسکو تلقی می کنند. ژنرال گروموف مي گويد اين سياست از سوي مشاورين شوروي طرح و تدوين يافت:

«با گزينش نجيب الله به سمت دبير کل حزب دموکراتيک خلق افغانستان، به ياري و کمک بلافصل مشاورين حزبي شوروي استراتيژي تازه تدوين گرديد که هدف آن زدايش رويارويي هاي داخلي در کشور بود. اين استراتيژي در سراسرگيتي به نام مشي آشتي ملي(مصالحه ملي)شهرت دارد. » (35)

"م. ف سلينکين" شرق شناس و نويسنده معرف روسي می نویسد: «نجیب بی تردید سیاستمدار هوشمند، نیرنگباز، نیرومند و گاهی هم بس خشن بود. بر خلاف شايع نه او و نه کسي ديگري از رهبران افغان انديشه مشي آشتي ملي را بميان نکشيدند. سناريوي مصالحه ملي بدستور گردانندگان کاخ کرملين در مسکو نوشته شده بود و جانب افغاني تنها مجري عادي اين طرح بود.» (36)

سوگالف از مشاورین نظامی شوروی و استاد در دانشگاه نظامی کابل مدعی است که متن سند مصالحه ملی را او نوشته سپس از طریق کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به کابل ارائه شده است. میرصاحب کاروال از جناح خلق نیز ادعا می کند که: «ترجمه این سند(مصالحه ملی) که بار اول در بیروی سیاسی از جانب نجیب الله مطرح گردید کاملاً از سند روسی به  زبان تاجکی ترجمه گردیده بود . بدین معنی که طرح  اول مشی  مصالحه ملی از جانب شوروی ها مطرح گردیده بود .» (37)

 

دگرگونی های سیاسی در پرتو سیاست مصالحه ملی :

نجیب الله در اول جنوری 1987 برابر با 11 جدی 1365 طرح آتش بس، مصالحه ملی و تشکیل یک دولت ائتلافی را اساس و محور تبلیغاتی و سیاسی خود قرار داد. دفتر سیاسی حزب و هیئات رئیسه شورای انقلابی در این مورد فیصله هایی را به تصویب رساندند. یک کمسیون عالی مصالحه ملی ساخته شدکه 295 نفر عضو داشت. سپس در یک اعلامیه شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان گفته شد در صورت پاسخ مخالفین دولت (مجاهدین) از تاریخ 25 جدی (1365) یک آتش بس شش ماهه برقرار شود. مناطق امن مشخص شدند و در این اعلامیه از بازگشت برخی قطعات نظامی دولت به مراکز شان سخن رفت. پس از آن دولت نامه های مختلفی را به سرمنشی ملل متحد ، رابرت موگابی صدراعظم زیمبابوی و رئیس نوبتی جنبش عدم انسلاک، کنفرانس اسلامی، راجیوگاندی صدر اعظم هندوستان، رهبران کشورهای ایران ،چین و پاکستان فرستاد و از آنها خواست تا باسیاست جدید او مبتنی بر مصالحه ملی و ایجاد دولت ائتلافی با مخالفان دولتش همکاری کنند. هر چند رهبران احزاب مجاهدین در پشاور با تدویر یک جلسه وسیع در اوایل فبروری 1987 (27 جدی 1365) دایر گردید، طرح های دولت نجیب الله را رد کردند، اما دولت مذکورکماکان به این سیاست ادامه داد.

کنفرانس سراسری حزب دموکراتیک خلق در جهت حمایت از مشی مصالحه ملی از 18 تا 20 اکتوبر 1987درکابل تدویر یافت. نکات اساسی و خطوط کلی سیاست مصالحه ملی در کنفرانس ترسیم و مشخص شد. اتحاد سازمانها وگروه های چپ با دولت حزب دموکراتیک خلق، آزادی احزاب سیاسی، ایجاد ارگانهای ائتلافی با مخالفان مسلح و پذیرش آنها تا سطح معنیت در وزارت ها، تداوم آتش بس یکجانبه، تدوین قانون اساسی جدید، زمینه سازی برای انتخاب رئیس جمهور و تدویر کنگره دوم حزب دموکراتیک خلق بخش های مهم این خطوط را می ساختند.

گام های بعدی که ازسوی نجیب الله در راستای خطوط متذکره برداشته شد در  برخی موارد قابل توجه وگسترده بود.

قانون اساسی جدیددر 29و 30نوامبر 1987 (قوس 1366) مورد تصویب لویه جرگه قرار گرفت. نام جمهوری دموکراتیک افغانستان به جمهوری افغانستان تعدیل یافت. ده ها نفر از طرفداران حفیظ الله امین در جناح خلق که پس از سرنگونی حکومت او در جدی 1358 زندانی شده بودند در چهار چوب سیاست مصالحه ملی از زندان رها گردیدند و به مناصب دولتی گماشته شدند. احزاب سیاسی اجازه فعالیت یافتند؛ هر چند بیشتر این احزاب در واقع بقایایی از گروه های چپ دموکراتیک دهه شصت میلادی بودند و تعدادی هم از سوی سازمان استخبارات دولت بوجود آمدند.

نجیب الله تعدادی از  افراد غیر حزبی را وارد کابینه ساخت و در ماه می 1988 محمد حسن شرق به جای سلطان علی کمشتمند بریاست حکومت به عنوان صدر اعظم تعیین گردید. اگر چه حسن شرق بعداً در فبروری 1989 از صدارت برکنار و دو باره سلطان علی کشتمند به جانشنی او انتصاب شد.

در جون 1988 (جوزای 1367) شورای انقلابی به مثابه ارگان قانون گذاری جمهوری دموکراتیک افغانستان جای خود را به شورای ملی داد که شماری ازاعضای آن بگونه انتخابی تعین شده بودند. در سال1989(1368) وزیر غیر حزبی تحصیلات عالی کار خود را برای زدودن تأثیرات شوروی ها بر دانشگاه کابل شروع کرد. اتاق های دوستی افغان شوروی در مؤسسات تعلیمی وتحصیلی تعطیل شد. اداره های مشاورین شوروی در دوایر و دفاتر رسمی لغوگردید. انحصاردولتی بر حمل و نقل موادسوختی و شکر برداشته شد . در دوم ثور 1369 فرمانهای شورای انقلابی دوران نورمحمدتره کی در مورد مصارف عروسی ملغی قرار گرفت. همچنان فرمان های شورای انقلابی در مورد اصلاحات ارضی، لغو تابعییت محمد ظاهر شاه و خانوداه اش بی اعتبار اعلان گردید. در 7و 8 جوزای 1369 لویه جرگه در کابل تشکیل یافت و تعدیلاتی در قانون اساسی بوجود آمد. نجیب الله برای هفت سال از سوی لویه جرگه به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد.

 تغیرات مهمی در سیستم سیاسی و اقتصادی در این قانون تسجیل شد. اقتصاد بازار مورد تأیید قرار گرفت. فروش برخی فارم ها و مؤسسات دولتی در هر دو بخش زراعت و صنعت به شرکت های خصوصی به تصویب رسید. فضل الحق خالقيار به حیث صدر اعظم پیشنهادی با کابينه ی 36 عضوي خود از سوی پارلمان تأیید شد.

حزب حاکم دموکراتیک خلق در جون 1990 (6 سرطان 1369) باتشکیل دومین کنگره نام خود را به حزب وطن تغیر داد. تغیرات اساسی در برنامه و اهداف حزب ایجاد شد و حزب در واقع از یک حزب چپ دموکراتیک و مبتنی بر آیدئولوژی مارکسیزم لنینزم به سمت راست تغیر جهت داد. بیرق به رنگ آبی تغیر یافت.

 

تصویر متفاوت از مصالحه ملی در حزب دموکراتیک خلق :

تا پایان زمام داری نجیب الله دیدگاه و سیاست همسو و همآهنگ از مصالحه ملی در درون حزب وحاکمیت وجودنداشت. نه تنها حاکمان وسیاستمداران جناح های مختلف حزب دموکراتیک خلق موضع مشترک در مورد اندیشه وخط مش مصالحه ملی نداشتند، بلکه درک و برداشت در عالی ترین نهاد های رهبری حزب چون بیروی سیاسی و کمیته مرکزی از مصالحه ملی متفاوت بود.

ژنرال محمود قارییف مشاور ارشد نظامی نجیب الله از این تفاوت در داخل حزب دموکراتیک خلق می نویسد: «طرح مصالحه ملی را بسیاری از شخصیت های حزبی به عنوان از دست رفتن نقش رهبری کننده حزب در اداره کشور و بسیاری دیگر از اعضای رهبری به عنوان از دست رفتن کرسیهای شان ارزیابی می کردند. به عقیده آنان این طرح تأثیر بی ثبات کننده و خرد کننده ای را نه تنها بالای رهبری، بلکه بر دستگاه حزبی و کارمندان رژیم کنونی در مجموع برجا خواهد گذاشت. چون برای آنان هیچ امیدی به آینده نوید نمی دهد. بسیاری از حزبی ها و کارمندان دستگاه دولت طرح آشتی ملی را به عنوان آلتر ناتیو ادامه خونریزی و جنگ نشمرده و آنرا پوچ میدانستند، چون این طرح از سوی رهبران اپوزیسیون مسلح رد گردیده بود و همچنان ایالات متحده امریکا، پاکستان، عربستان سعودی و ایران نیز آن را نپذیرفته بودند. حتی شماری از کار مندان سفارت شوروی بر آن بودند که مشی آشتی ملی به سود اتحاد شوروی نیست.»(38)

به نظر سلطانعلی کشتمند سیاست نجیب الله روحیه مبارزه را درمیان اعضای حزب سرد می ساخت و حزب را از ماهیت مترقی و انقلابی اش تهی میکرد: «روحیه کار و مبارزه آتشین پیشین در میان اعضای حزب، بگونه روز افزون به سردی می گرائید. عضویت در آن برای بسیاری حالت ناگزیری داشت؛ زیرا بخاطر بقای خود و کرسی خود و یا بخاطر برخی امتیازات دیگر خویشتن را در صفوف آن پناه میدادند. حزب وطن بگونه فزاینده از ماهیت دموکراتیک، مترقی و انقلابی خویش تهی میگردید.»(39)

یکی از ژنرالان شوروی در افغانستان نیز از تأثیرات منفی مصالحه ملی بر حزب حاکم و نیروهای نظامی دولت سخن می گوید:

«با پنهان شدن زیر شعار های مشی آشتی ملی بسیاری از رهبران شورای دفاعی استانها به گونه منظم برنامه های احضارات ارتش را تطبیق نمی کردند. در نتیجه شمار نفرات ارتش رو به کاهش نهاده توانایی دفاعی آن سست ترمی گردید... حزب روز به روز روحیه خود را از دست میداد. بسیاری از اعضای رهبری کمیته مرکزی و رجال برجسته حزبی بیشتر نگران سرنوشت خود بودند تا سرنوشت حزب. گریز از حزب بیش از بیش اوج گرفت. ارتباط میان رهبری و سازمانهای مادون حزبی آشکار سست تر می شد. تمایلات تسلیم طلبانه و تن دادان به شکست رو  به افزایش بود.» (40)

دیدگاه و برداشت متفاوت وگاهی متضاد درداخل حزب دموکراتیک خلق ازسیاست مصالحه ملی راه رابرای تثبیت نقش نجیب الله به عنوان رهبر حزب ازسوی تمام جناح ها وشاخه های حزب دموکراتیک خلق بیشتر ازبیش بست. ناهمسویی درونی برسر سیاست مصالحه ملی تفرقه را میان عناصر مقتدر حزب عمیق ساخت و به دسته بندی های جدید در داخل حزب منجرشد .

عبدالقدوس غوربندی وزیر کابینه حفیظ الله امین که با سایر طرفدارن امین در دوران مصالحه ملی توسط نجیب الله از زندان رها گردید از انقسام حزب به بخش ها و نیرو های پنجگانه در زمان تدویر کنگره دوم حزب دموکراتیک خلق(سرطان 1369 جون 1990) سخن می گوید که از میان آنها تنها یک بخش به سیاست مصالحه ملی وفادار بودند. به گفته ی غوربندی چهار نیروی دیگر عبارت بودند از: طرفداران ببرک کارمل که توسط محمودبریالی رهبری می شدند. نیروی مربوط نجم الدین کاویانی و فرید احمد مزدک که به قول غوربندی اعضای مخفی جمعیت اسلامی و وابسته به شورای نظار بودند. نیروی مربوط به سلطانعلی کشتمند که غوربندی آنها را بیروکراتان فاسد وابسته به کشتمند میداند. بخش اعظم جناح خلق که پس از کودتای شهنواز تنی بیشتر در زندان به سر می بردند و نیروی پنجم از نظر غوربندی حزبی های سرسپرده و وفادار به سیاست مصالحه ملی نجیب الله بودند.(41)

صرف نظر از دیدگاه غوربندی در مورد دسته بندی های پنجگانه، حزب دموکراتیک خلق در دوران رهبری نجیب الله و سیاست مصالحه ملی او دچار تفرقه شدید و خصومت انگیز گردید. در داخل دو جناح اصلی خلق و پرچم دسته ها وشاخه های بیشتری عرض وجود کرد که بگونه ی فزاینده وارد منازعه ومخاصمت درونی با هم می شدند. خلقی ها سه شاخه شده بودند. دو دسته ی رقیب از هواداران تره کي و امين شمرده می شدند و شاخه سوم برهبري وطنجار و پکتين طرفدار نجيب الله بودند. هوادارن تره کی بدور گلابزوی و سپس بدور شهنواز تنی گردآمدند. طرفداران امین که هر چند توسط نجیب الله از زندان رهاگردیدند به راه خود میرفتند. در ميان پرچمي ها نيز دسته های متعدد و مختلف رقيب شکل گرفته بود.

نه تنها توافق بر سر مصالحه ملی در داخل حزب دموکراتیک خلق وجود نداشت، بلکه  برداشت و نتیجه گیری میان کابل و مسکو از مصالحه ملی به ویژه در مراحل بعد یکسان و همآهنگ نبود. یک نویسنده ی غربی معتقد است: «در ارزیابی مصالحه ملی و پیشبرد آن در مراحل بعدی باید در نظرداشت که اهداف نجیب الله از آن با مقاصددولت شوروی در این مورد یکسان نبود. رهبری شوروی و یادست کم یک جناح مهم در درون آن عمدتاً در نظر داشت با اجرای این برنامه اعتبار بین المللی به دست آورد، اگرچه به نظر میرسید ادوارد شوارد نادزه  وزیر خارجه وقت شوروی تلاش میکرد از این طریق بقای رژیم نیز تا حدودی تضمین شود. دولت شوروی هم روشن کرد که تنها از دولتی به رهبری نجیب الله حمایت می کند که بدین ترتیب وی امکانی برای مانور و نمایش می یافت. نجیب الله بر خلاف بسیاری از رهبران شوروی از این واقعییت آگاه بود که توافق تقسیم قدرت با مجاهدین راه به جایی نمی برد و تلاش کرد موافقت جناحهای مختلف شوروی را در جهت تعقیب سیاست های خود جلب کند که در این راه مؤفقیت های قابل توجهی نیز داشت. نظر او این بودکه تا آنجا که ممکن است گروه های مسلح مخالف بیشتری به روند صلح بپیوندد و دولت قسمت بیشتری از قدرت را در سطح محلی به آنان واگذار کند، اما در همین حال دولت در مرکز به میزان هر چه بیشتری تحکیم شود. این استراتیژی ظاهراً منافع شخصی نجیب الله را تأمین می کرد و در جهت بقای دولت نیز کار آیی داشت.» (42)

 

بازتاب مصالحه ملی در اندیشه و عملکرد نجیب الله :

نجیب الله در28جدی 1365 خورشیدی که نخستین گام هایش را در جهت سیاست مصالحه ملی برداشته بود به جمعی از خبرنگاران خارجی، مصالحه را صلح دو جانبه خواند و گفت:

«مصالحه عبارت از صلح با کسی است و در آن حتماً دو جانب شرکت می کند. این پروسه مستلزم سازشها و گذشت ها، فرهنگ عالی سیاسی، توانایی تفکر دور نمایی و یا طوریکه ما دوست داریم بگوئیم توانایی پیش بینی و به یک کلمه زندگی کردن برای یک روز نیست.» (43)

 اما در میدان عمل، سیاست مصالحه ملی نجیب الله هیچگاه مشارکت برابر و دوجانبه با مجاهدین را در جهت رسیدن به توافق سیاسی برنتابید. اگر مذاکره و تفاهم نجیب الله با تنظیم های اسلامی و جهادی به ویژه با فرماندهان مجاهدین در داخل بخشی از مؤفقیت های سیاست مصالحه ملی تلقی شود، این سیاست در واقع نه توافق سیاسی با مخالفین بلکه تسلیمی آنها را به حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و یا حزب وطن به رهبری نجیب الله به نمایش میگذاشت. وقتی او در جنوری 1986با خبر نگاران خارجی در مورد مصالحه ملی صحبت کرد در برابر این پرسش خبرنگار تلویزیون مجارستان که: «آیا حزب دموکراتیک خلق افغانستان ارگانهای رهبری کننده قوای مسلح و ارگانهای امنیتی را با آنهایی که به این حکومت می پیوندند تقسیم خواهد کرد، پاسخ داد: شاید صحبت در مورد چنین جزئیات هنوزقبل از وقت باشد، ما به گروپهای مسلحی که آماده مصالحه با حاکمیت انقلابی اند پیشنهاد مبنی بر پیوستن در ترکیب قوای مسلح افغانستان را نمودیم، منظور این است که قوماندانان این گروپ هاشامل ترکیب قوای مسلح میگردند.» (44)

نجيب الله با تشديد جنگ و سرکوبي مجاهدين در فکر به ثمر رسانيدن مصالحه ملي بود. مصالحه ملي از نظر او پذیرش حاکمیت حزب دموکراتیک خلق توسط مخالفان مسلح دولت آن حزب یا مجاهدین به رهبری خودش محسوب مي شد. در حالی که او از مصالحه ملی سخن می گفت به گسترش نیروهای نظامی پرداخت و به خصوص قوت های شبه نظامی یا مليشه را در ولایات مختلف در هویت های قومی تقويت کرد. او درجلسه پنجم حوت 1369 براي ژنرالان ارتش گفت: «نتايج عمليات محاربوي در پغمان، شمال کابل، قلات، بادغيس، جلال آباد و هرات مثبت و درخشان بود. ما به اميد خداوند بزرگ به پيش ميرويم. از مشکلات نمي هراسيم و مصالحه ملي را پيروز ميگردانيم.» (45)

نجيب الله به صراحت پيروزي مصالحه ملي را در آتيه مؤفقيت هاي نظامي جستجو مي کرد. وقتي عمليات محاربوي مثبت و مؤفقیت آمیز نمیبود، مصالحه ملي را نمي شناخت. حتا در اظهارات لفظي مصلحت مصالحه ملي را رعايت نمي کرد و به همان لحن زمان پیشین حاکمیت حزب بر میگشت. واژه اپوزيسيون را به "اشرار" تبديل مي کرد و فرمان کشتن و سوختن ميداد. بعد از سقوط خوست به افسران و ژنرالان حکومت خود گفت: «ما بايد چنان ضربات قوي بالاي خوست وارد کنيم و چنان انتباه بدهيم که در خوست ديگر هيچکس زندگي کرده نتواند. نبايد اشرار حکومت مؤقت خويش را از پاکستان به خوست انتقال دهند. آنها نبايد مصئونيت احساس نمايند.» (46)

حتا نجیب الله در نخستین اجلاس کمیسیون عالی مصالحه ملی سیاست و دیدگاه خود را در مورد مصالحه بگونه متناقض با ترغیب و تهدید مخالفان درحمایت از شوروی و دوستان بین المللی خویش توضیح داد. از یکسو به مصالحه انگشت گذاشت و از سوی دیگر به نیرمندی ارتش و به برگشت ناپذیری پروسه انقلابی در سایه حمایت شوروی و به قول او دوستان بین المللی تأکید کرد. او دریک بخش سخنرانی خود گفت: «ما متارکه را پیشنهاد می کنیم. ما صلح را پیشنهاد می کنیم.» اما بعداً اظهار داشت:«پروسه انقلابی در افغانستان برگشت ناپذیر بوده و آنرا نمی توان توقف داد. زمان توقف نمی پذیرد. افراطیون چند بار اعلان کردند که به قدرت انقلابی خاتمه میدهند. اماجمهوری دموکراتیک خلق افغانستان زنده است، نیرومند می شود و مؤفقانه مبارزه می کند.» وی سپس از نیرومندی و قوت خود حرف زد از ارتش نیم ملیونی سخن گفت:

 «بیرق دولتی ما در پایتخت های تقریباًبسیاری از کشورهای جهان در اهتزاز است. ما دوستان قوی وفادار و مطمئن یعنی اتحاد شوروی، کشور های سوسیالستی و غیرمنسلک و نیروهای مترقی را در کنار خود داریم. آنها همیشه با ما کمک نموده و هرگز ما را در مصیبت تنها نخواهند گذاشت. ما این مطلب را با افتخار  و سپاس گزاری بیکران از پدران و نیاکان خود که این دوستی را بر قرار ساخته و از نسلی به نسلی و از قلبی به قلبی انتقال داده اند، تذکر میدهیم.» (47)

در حالی که نجیب الله سیاست مصالحه ملی را برای دسترسی به صلح با مجاهدین اعلان کرد باری در پایان کنفرانس مطبوعاتی که شش ماه پس از اعلان مصالحه ملی با خبرنگاران خارجی در مورد مصالحه صحبت میکرد، جنگ را جنگ طبقاتی میان طبقات مترقی و ارتجاعی در جامعه خواند: « در اینجا جنگ در ارتباط با اسلام و کفر نیست، در کشور ما جنگ منافع، جنگ طبقات، طبقات مترقی و پیشرونده در جامعه علیه طبقات ارتجاعی است، آنهاییکه فروخته شده اند و آنهای که بوطن خویش می اندیشند...» (48)

 

چرا مصالحه ملی به شکست انجامید؟

الف - پیروزی یا شکست ؟ :

سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق پنج سال پس از تحقق سیاست مصالحه ملی تصویری ازشکست این سیاست را به نمایش میگذارد؛ اما در متن این شکست نشانه های پیروزی و پیشرفت مبنی بر کشاندن پای شماری از قوماندان مجاهدین در همسویی با دولت و یا در جهت دست کشیدن از جنگ علیه دولت به مشاهده رسید. مؤفقیت دولت نجیب الله در این مورد از برخی دیدگاه ها کارآیی و کامیابی این سیاست ارزیابی می شود. در حالی که اگر سیاست مصالحه ملی بر اساس تصویر نجیب الله از مصالحه به عنوان "صلح با کسی و با مشارکت دو جانب و با سازش و گذشت طرفین" مورد توجه قرار گیرد، جذب برخی قوماندانان مجاهدین پیروزی سیاست مصالحه ملی را متبلور نمی سازد.

پیوستن تعدادی از گروپ های مسلح مجاهدین و قوماندانان آنها به حکومت نجیب الله و یاخود داری آنها از جنگ با قوای دولتی نتایج فعالیت های استخباراتی و امنیتی حکومت مذکور بود، نه پیامد سیاست مصالحه ملی. مذاکره و توافق با قوماندانان  مجاهدین در داخل و حتا رهبران برخی تنظیم های جهادی و یانمایندگان شان در بیرون از طریق ارگانهای استخباراتی و امنیتی صورت می گرفت تا پای مخالفان مسلح و درحال جنگ به پذیرش حاکمیت حزب دموکراتیک خلق کشانده شود. در این پیوستن ها نه مشارکت دو طرف بر  سر یک برنامه و پلاتفرم سیاسی بلکه انجام یک معامله از سوی قوماندانان مجاهدین بر سر کسب پول و ثروت تحقق می یافت. این یک تجارت جنگی محسوب می شدکه در طول دو دهه اخیر قرن بیستم و در نخستین دهه قرن 21 هنوز ادامه دارد. یکی از ژنرالان مشاور شوروی طی آن سالها در افغانستان به این نکته نیز اذعان میدارد و می نویسد: «راستش باید گفت فرماندهان با اتوریته محلی نمی خواستند دامن خود را با همکاری با یک رژیم میرنده، آلوده و لکه دار سازند؛ با این هم برخی از دسته های گروه های متوسط دست به چنین اقدامی می یازیدند، آنهم تنها به خاطر پول پرستی و سود مالی، به دست آوردن اسلحه و مهمات و خوار و بار و غیره از دولت. مگر این اتحاد بس نا پایدار بود. چون در صورت فراهم شدن هر گونه زمینه های مساعد بار دیگر از همکاری سر تافته و به اردوگاه شورشیان می پیوستند. بدین ترتیب پیوستن گروهی دسته های اپوز یسیون به رژیم نجیب، چیزی که روی آن حساب میکردند، به وقوع نپیوست.» (49)

 از جانب دیگر این پیوستن نیروها و فرماندهان مجاهدین به دولت و سیاست مصالحه ملی تأثیرات مشابه را بر نیروهای دولتی بجا میگذاشت و از انگیزه و تمایل آنها در جنگ با مجاهدین به شدت می کاست.

صرف نظر از تحلیل در مورد مؤفقیت و عدم مؤفقیت سیاست مصالحه ملی، این سیاست هیچگاه بمثابه یک تفکر و سیاست فراگیر و قابل پذیرش میان مخالفان مسلح دولت مذکور راه خود را باز نکرد و در فرجام این سیاست به ناکامی و شکست انجامید. راز این شکست در چه نهفته بود و ریشه های این ناکامی به چه چیزی بر میگشت؟

 

ب -هویت وعملکرد پیشین حزب دموکراتیک خلق :

"کیم. م. تساگولوف" مشاور ارشد شوروی در افغانستان معتقد بود که اساساً اندیشه سیاست مصالحه ملی در زمان ارائه این برنامه، امری کاملاً منسوخ به شمار میرفت. صرف این واقعییت که این طرح از سوی یک دولت حزبی اعلان شد، به این معنی بود که چنین برنامه ای قطعاً به شکست منجر خواهد شد. تنها راه این بود که چنین برنامه ای از سوی یک نیروی سوم و به عنوان مثال علمای مذهبی مطرح می گردید. به گفته تساگولوف پیشبرد این برنامه به شیوه ای که به اجرا در آمد، هیچگونه دستاوردی به دنبال نمی آورد.» (50)

مشاور شوروی طرح سیاست مصالحه ملی را از سوی دولت حزبی عامل منفی در پیروزی این سیاست تلقی می کند. اما این نکته قابل بحث است که چرا سیاست مصالحه ملی از سوی حزب دموکراتیک خلق فاقد کارآیی و مؤثریت بود؟

یکی از اعضای کمیته مرکزی حزب مذکور از جناح پرچم حزب و هوادار سیاست مصالحه ملی ناکامی این سیاست را نه در اعلان مصالحه ملی از سوی حزب دموکراتیک خلق و سپس حزب وطن بلکه در ناتوانی آن به همسویی با تفکر جدید جستجو می کند. وی می نویسد: «رویداد های بعد از کنگره دوم حزب دموکراتیک خلق افغانستان به وضاحت نشان میدهد که مدت میان اعلان رسمی سیاست مصالحه ملی تا تدویر کنگره دوم حزب(جدی 1365-سرطان 1369 )"زمان" کافی" برای غلبه بر عادات و شیوه ی تفکر گذشته" حزب دموکراتیک خلق افغانستان نبود، بخصوص که تداوم جنگ و مداخلات خارجی نیز پروسه این غلبه را مغشوش و امکانات آنرا پیوسته تضعیف می نمود. این مختصات("عادات وشیوه تفکر گذشته" و بقای ماهیت حزب –دولت)، علی رغم تصویب رسمی برنامه و اساسنامه جدید، از طریق نصب مجدد همان رهبری و کادر های حزب دموکراتیک خلق به حزب وطن که مظهر "عادات و شیوه تفکر گذشته" بودند، در حزب جدید ادامه بقا یافت و در نتیجه "حزب وطن"علی رغم پذیرش برنامه و اساسنامه جدید تا حدود زیاد بمثابه نهاد های سیاسی حزب-دولت باقی ماند.» (51)

نخستین مانع در مؤفقیت و مؤثریت سیاست مصالحه ملی به عملکرد پیشین حزب دموکراتیک خلق در کرسی حاکمیت برمی گشت. این حزب در طول دوران حاکمیت خود در گیر جنگ و جنایات بیشماری گردیده بود که از زنده بگور کردن هزاران نفر افراد نخبه و روشنفکر در نخستین سالهای حاکمیت شروع تا اعلان دوران مصالحه ملی که تجاوز و اشغال نظامی شوروی در حمایت از حاکمیت این حزب وابستگی کامل آنرا به شوروی منعکس میساخت. این امر مؤفقیت حزب مذکور و رهبری آنرا به عنوان یک طرف قابل اعتماد مصالحه در داخل و بیرون افغانستان از میان برده بود. نجیب الله به عنوان رهبر حزب دموکراتیک خلق که سیاست مصالحه ملی را با ایجاد تغیرات قابل ملاحظه در برنامه و اهداف حزب بمیان کشید تا آن زمان دولتِ مبتنی بر نظامی گری و استخبارات را درکشور رهبری میکرد. نجیب الله از درون این حزب سر برآورده بود و در تمام عملکرد حزب مذکور پس از اشغال نظامی شوروی سهیم بود. این حزب و رهبران آن مظهر صلح و آشتی در جامعه محسوب نمی شدند. حزب وطن و رهبر آن کدام حزب جدید و شخصیت تازه ظهور نبود که با طرح مصالحه ملی وارد میدان شده باشند. حتا اگر آنها در سیاست جدید مصالحه ملی مظهر عادات و شیوه تفکر گذشته هم نمی بودند، مصالحه ملی در آیینه ی اندیشه و عملکرد پیشین آنها مکدر و مخدوش نمایان می شد .

 

ج - وابستگی به شوروی :

وابستگی حزب دموکراتیک خلق به شوروی مانع دیگری درمسیر سیاست مصالحه ملی بود. فقیر محمد ودان عضو کمیته مرکزی حزب وطن و از جناح پرچم و هوادار نجیب الله وابستگی حزب به شوروی را یکی از عوامل شکست سیاست مصالحه عنوان می کند:

«این حزب از یکطرف حزب تربیت یافته با اندیشه های انترناسیونالیزم مارکسیستی- لنینستی با گرایش به اتحاد شوروی وحزب طبقاتی بود، نه ملی. همچنان حضور عده یی از رهبران و کادر های دیکته پذیر از جانب اتحاد شوروی در این حزب-که تحت پوشش لباس مخملی برادر بزرگ "در جنبش بین المللی کمونیستی و کارگری بطور آشکار و ملحوظات دیگر نفوذی پنهانی آن کشور، صورت میگرفت که بعد از فروپاشی اتحاد شوروی همین رهبران و کادرها در انقیاد به روسیه فدراتیف و برخی کشورهای دیگرمحصول این فروپاشی باقی مانده اند، خصلت ملی بودن این حزب را زیر سوال میبرد. از جانب دیگر حزب دموکراتیک خلق افغانستان بنا بر گرایش حفظ انحصاری قدرت دولتی به مرور زمان با دولت مدغم و به یک نهاد جدید سیاسی (حزب-دولت) مبدل گردیده بود، بنا بر این وجود خود را جدا از دولت و در  بیرون از آن، تصور نمیتوانست و اصل تقسیم قدرت و انصراف از آن را که سیاست مصالحه ملی مطرح میکرد، معادل نبود خود می پنداشت.»(52)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     

اما این عضو کمیته مرکزی حزب چشم خود را به این واقعییت می بندد که نجیب الله رهبر همین حزبی به قول خودش "تربیت یافته با اندیشه های انترناسیونالیزم مارکسیستی-لنینستی با گرایش به اتحاد شوروی" بود. او در چتر حمایت همان اتحاد شوروی به رهبری حزب رسیده بود و نخستین پله را در نردبان رهبری حزب از ریاست سازمان استخبارات دولت حزبی (خاد) پس از حمله نظامی شوروی آغاز کرد. وابستگی و شیفتگی نجیب الله به شوروی در همان دوران اعلان سیاست مصالحه ملی به حدی بود که وقتی شش ماه پس از اعلان این سیاست با خبرنگاران خارجی صحبت میکرد حتا واژه  مداخله را در مورد حمله نظامی شوروی نمی پذیرفت. او در برابر این پرسش خبرنگار روزنامه لاس انجلس تایمز ایالات متحده امریکا که: «بعد از مداخله اتحادشوروی درسال 1979 شمار بزرگ افغانها کشور را ترک نمودند آیا آنها قبل از اینکه قوای شوروی خارج شوند، عودت خواهند کرد، پاسخ داد: بیایید کلمه "مداخله" رااستعمال نکنیم، این کلمه باواقعییت مطابقت ندارد، حرف بر سر کمک برادرانه است. یعنی مردم به مردم بدون هیچگونه شرایط . بدون تعقیب هیچ شایبه یی کمک نمودند، مردم شوروی بخاطر ما به قربانی های زیادی حاضر شدند نباید چنین پدیده ها را زیر پاکرد، نمونه چنین پدیده ها در تاریخ وجود ندارد.» (53)

نجیب الله در دوران مصالحه ملی به ویژه پس از خروج کامل نیروهای شوروی از کمک های بی حساب نظامی و مالی شوروی بر خوردار بود. وی  در دوران سیاست مصالحه ملی پیوسته در مشورت و مصاحبت مشاوران و ماموران کی. جی. بی قرار داشت. ژنرال محمود قارییف مشاور ارشد نظامی نجیب الله پس از تکمیل خروج نیروهای شوروی در سالهای 1989 و 1990  می نویسد: «اند کی پسانتر من از افراد نزدیک به رئیس جمهور دانستم که نجيب الله در باره يک رشته مسايل نظامي پس از گفتگو با من (محمود قارييف) با نمايندگان کي جي بي گفتگو و آنرا با ايشان به توافق ميرسانيد. روي همرفته نجيب الله به عنوان کسيکه پيوندهاي نزديکي با نمايندگان کي جي بي داشت به ميزان زيادي تابع نمايندگان کي جي بي بود. نجيب الله ميتوانست براي ديدار با رئيس ستاد کل نيروهاي زميني ارتش شوروي که از کابل بازديد مي کند وقت پيدا نکند در حالي که چندين شبانه روز  پيهم با ماموران  کي جي بي  که از  کابل بازديد ميکردند، به سر ميبرد.» (54)

اگر وابستگی حزب دموکراتیک خلق به شوروی یکی از عوامل ناکامی سیاست مصالحه ملی است که کسی به این حزب اعتماد نمیکرد تا یک طرف مطمئن مصالحه باشد، آیا جای اعتمادی به نجیب الله منحیث رهبراین حزب باقی بود؟ و این بی باوری و بی اعتمادی در برابر نجیب الله و سیاست مصالحه ملی او به حدی بود که موصوف در سوم میزان 1370در اجلاس پارلمان که در شرایط جدید این سیاست تشکیل شده بود محمد ظاهر شاه را به شدت مورد انتقاد قرار داد و از عدم مشروعیت سلطنت او  و جمهوریت محمدداود سخن گفت: «ما فرمان سلب تابعیت را ملغی کردیم. . .  .  از آن طرف آواز بلند می شود که صاحب ما این فرمان رابه رسمیت نمی شناسیم. میگویند که نجیب هم تداوم کودتا است مشروعیت ندارد. مردم افغانستان یک تاریخ دیگر را هم دارند. 26سرطان 1352. او هم کودتا بود. این دیالوگ است. پادشاه سابق را هیچ کس صدا نمی کند یک نجیب صدا میکند که بیا این کشتی شکسته را به ساحل نجات برسانیم. پنج سال است که گفته میرود راه برایت باز است. باز است بیا. ببنید برای کودتای 26سرطان استعفا نامه و وصیت نامه روان نکرد. اگر به این مترها گز کنیم؛ بسیار دور نمی رویم جمهوری داودخان و سلطنت محمد ظاهر شاه را بگیرم. بدون شک لویه جرگه ها در دوران شان دایر شده اما برای حل و فصل مسایل دیگر ملی و سیاسی و اجتماعی دیگر دایر شد. برای من بگویید که برای به قدرت رسیدن پادشاه و سلطنت آیا انتخابات به سلطنت رساند؟ و یالویه جرگه هابه آن رای دادند؟ اگرحافظه ی من کار نمی کند بگویید. اگر کودتا را بچه کاکای من انجام بدهد خیر  است اگر دیگران انجام بدهد نا مشروع است. وقتی داودخان در26سرطان 1352به قدرت رسید لویه جرگه رای داد یا در انتخابات انتخاب شد؟ همین طور تا آخر پیش بروید. کسی مشروع باقی نمی ماند همه اش غیر مشروع است.» (55)

 

د - صداقت و عدم صداقت در  مصالحه ملی :

نجیب الله وقتی در مورد مصالحه ملی در کنگره  دوم حزب دموکراتیک خلق صحبت کرد، از عدم درک و عدم پذیرش برخی اعضای حزب از این سیاست شکایت سرداد: «برای عده یی از اعضای حزب که قدرت را بلا منازع در اختیار داشتند و مغرورانه در کرسی ها تکیه زده بودند، دشوار بود درک کنند که حاکمیت به مردم تعلق دارد و مردم در خارج حزب نیز زندگی و کار می کنند. آنان باید در همه امور دولتی بطور متساوی الحقوق با حزبی ها سهیم گردند و قدرت به آنان بر مبنای معیار های دموکراسی تقسیم گردد. برای آنانیکه سالها حق موجودیت سازمانها و احزاب سیاسی دیگر رانفی کرده بودند و فقط در چارچوب سیستم یک حزبی قادر به تفکر بودند، دشوار بود که با همین سازمانها و احزاب مشترکاً کار کنند و یا موجودیت آنانرا تحمل کنند.»(56)

صرف نظر از اینکه نجیب الله تربیت یافته و برآمده از درون همان حزبی بود که به قول خودش اعضای آن "در چار چوب سیستم یک حزبی قادر به تفکر بودند" و فراخوان رهبر چنین حزبی از کرسی حاکمیت به کسب اعتماد و باور سازمانها و مخالفین آن نمی انجامید، سیاست عملی موصوف به این بی باوری ها می افزود و صداقت او را در این عرصه به تردید می کشاند. حتا در داخل حزب دموکراتیک خلق و در میان عناصر و گروه های چپ دموکراتیک که در دولتِ حزب مذکور مشارکت داشتند به صداقت نجیب الله در سیاست مصالحه ملی انگشت می گذاشتند.

در حالی که نجیب الله در کنگره دوم حزب برخی اعضای حزب را به عدم تحمل حضور سازمانها و احزاب دیگر در قدرت متهم می کند و با این انتقاد خود را در مسند رهبری حزب و حاکمیت حزبی مجری سیاست جدیدِ انحصار شکنی و دموکراسی خواهی معرفی می نماید، اما محمدحسن شرق را در یک اقدام ناگهانی و شتابزده از کرسی صدارت بر کنار کرد. محمد حسن شرق در آستانه خروج کامل نیروهای شوروی و اوج سیاست مصالحه ملی در می 1988 به عنوان صدر اعظم تعیین شد و صرف 9 ماه در این کرسی باقی ماند. صرف نظر از هر انگیزه و عاملی که در توجیه برکناری او از سوی موافقان و مخالفان نجیب الله در داخل حزب دموکراتیک خلق ارائه شود، این اقدام نجیب الله نابردباری او را در تقسیم قدرت با چهره ای چون محمد حسن شرق که روابط نزدیک با روس ها و حزب دموکراتیک خلق داشت، به نمایش میگذارد.

بسیاری از عناصر و حلقه های مختلف در درون فراکسیونهای حزب به این باور بودند که نجیب الله مصالحه ملی را در جهت تحکیم پایه های اقتدار خود و تضعیف مخالفین چه مخالفین درون حزبی و چه مخالفین مسلح و در حال جنگ، استفاده میکرد. یکی از اعضای بیروی سیاسی حزب مربوط به جناح خلق می نویسد: «نجیب الله از مشی مصالحه ملی کاملاً بخاطر تحکیم قدرت فردی خویش در حزب و دولت استفاده کرد. اگر چه در کابینه حکومت چندین تن را تغیر، تبدیل و تعین نمود ولی موقعی ایکه از خط معیین او گام مستقلانه تر بالا میکرد فردا او را سبکدوش میکرد.» (57)

اگر نام و اهداف حزب دموکراتیک خلق در چهار چوب مصالحه ملی به حزب وطن تغییر یافت، اما رهبری آن تغیر نکرد. رهبران و مسئولان حزب وطن همان رهبران و مسئولان حزب دموکراتیک خلق بودند. حزب با این نام جدید نیز حاضر نشد به انحصار قدرت نقطه پایان بگذارد. بسیاری از احزاب مخالفی که در حاکمیت این حزب بر مبنای سیاست مصالحه ملی شکل گرفتند و به فعالیت پرداختند ساخته و پرداخته دستگاه استخبارات حزب حاکم بودند. حتا اعضای رهبری حزب دموکراتیک خلق به این امر اذعان میدارند: «احزابی که تشکیل گردید، به استثنای حزب انقلابی زحمتکشان افغانستان (سازا) که تا حدود معین در چند ولایت شمال خصوصاً بدخشان و تخار امکانات داشتند ولی اکثریت دیگر آنها که نمایشی توسط ارگان امنیتی (خاد) تشکیل گردیده بودند اصلاً در دفاع از حاکمیت چندان تأثیری نداشتند.»(58)

در حالی که جارج آرنی خبرنگار بی. بی. سی سیاست مصالحه ملی را "فریبکاری ماهرانه" می خواند، انتونیو جیو ستوزی پژوهشگر انگلیسی به این باور است که نجیب الله در صدد ایجاد یک سیستم چند حزبی نبود: «توسعه یک سیستم چند حزبی به هیچ وجه جزء طرحهای نجیب الله نبود. ارزیابی یک محقق شوروی که به نظر وی اهداف نجیب الله ایجاد یک دیکتاتوری واقعی بدون وجود مخالفین بود ممکن است افراطی باشد، اما به نظر می رسد نجیب الله دست کم در نظر داشت مدلهای رژیمهای نیمه تک حزبی جهان سوم، مانند مصر را دنبال کند که در آن نیروهای مخالف به دولت مشروعیت می بخشیدند و در همین حال وجود میزان قابل توجهی از آزادی را برای قشر روشنفکر شهری نیز تضمین می کردند. »(59)

دکتور نجیب الله شخصیت متضاد داشت و در واقع از میان انبوه تضادها برآمد و در رهبری حزب دموکراتیک خلق وحاکمیت حزب قرار گرفت. او زمانی در ریاست سازمان استخبارات دولت حزب دموکراتیک خلق (خاد)قرار داشت و خود شخصاً به باز پرسی و شکنجه مخالفان و دشمان حزب وحاکمیت آن به عنوان اشرار می پرداخت. زمانی در برابر سربازان انترناسیونالیست کشور لنین سر تعظیم فرود می آورد و جنگ  آنها را در میهنش که موجب قتل هموطنانش می شد، قهرمانی آن سربازان وفراموش نا شدنی می خواند. او در 26 دلو 1367 حين خروج آخرين دسته هاي قشون شوروي خطاب به سربازان و افسران این قشون گفت: « ما در برابر شما فرزندان شجاع کشور لنين به خاطر همه آنچه براي مردم افغانستان، براي انقلاب ثور انجام داده ايد، به خاطر مردانگي و شجاعت و هم بخاطر مهرباني و انسانيت شما سرتعظيم فرودمي آوريم.»(60)

 زمان دیگر، روز خروج همان فرزندان کشور لنین را از افغانستان روز نجات ملی نامید. گاهی نماز می خواند و تسبیح بدست مگیرفت و به آیات قران استدلال می کرد و گاهی ازمارکسیزم -لنینیزم سخن میگفت. او پیوسته باسیمای متفاوت ظاهر می شد و از این رو در مصالحه ملی نیز سیاست متفاوت و مختلف داشت و ابراز نظرها و دیدگاه های او در این مورد با تناقض های فراوانی ارائه می شد.

برای مخالفان دولت نجیب الله به خصوص برای احزاب مجاهدین این همه تبلیغات و ادعا های نجیب الله غیر قابل قبول بود و در آن دورنگی وعدم صداقت را می دیدند. حتا شوروی ها به این تبیلغات نجیب الله که رفته رفته در آخر لحن ضدشوروی گرفت وخروج قوای شوروی را روزنجات ملی خواند بدیده تردید می نگریستند و آنرا سالوس وریا کاری می نامیدند. یکی ازمشاوران شوری می نویسد: «یک اصل کهن دو باره تمثیل میگردد. هنگامیکه دزد خود بلندتر و رساتر از دیگران صدا میزند "دزد را بگیرید."معراج دو رویی و سالوس. سخنرانی نجیب الله در جنوری 1992 به بهانه پنجمین سالگرد آغاز انفاذ آشتی ملی بود که اعلان کرد "آمدن سپاهیان شوروی علت اصلی قیام مردمی در افغانستان بود که منجر به تراژیدی گردید.»(61)

میرصاحب کاروال عضو دفترسیاسی حزب دموکراتیک خلق از نجیب الله نقل قول می کند که او را شوروی ها به انتقاد از سیاست شوروی در افغانستان تشویق می کردند تا در داخل کشور شخصیت ملی و صلح طلب معرفی شود: « او(نجیب الله) در حقیقت مدعی این بود که باید بحیث قهرمان ملی در تاریخ کشور درج گردد و میگفت که این من بودم که گورباچف را گفتم که نیروهای نظامی را از خاک ما خارج نماید. زیرا ما بدون آن می توانیم که از حاکمیت جمهوری دموکراتیک افغانستان دفاع نماییم. او در روزهای اخیر بسیار شدید از موجودیت نیروهای شوروی در افغانستان انتقاد میکرد و من یک روز در بیروی سیاسی از او پرسان کردم و برایش گفتم که آیا شما در این رابطه افراط نمی کنید؟ او برایم گفت که خود آنها (رهبران شوروی) میگویند که شما ما را تخریب کنیدتا در جامعه هویت ملی خویش را تثبیت نمایید.» (62)

ه - مخالفت با مصالحه ملی در داخل حزب و حاکمیت :

بخشی از عوامل ناکامی سیاست مصالحه در مخالفت درونی حزب وحاکمیت حزبی به این سیاست برمیگشت. این مخالفت ریشه در عوامل گوناگون داشت. اگر بخشی از انگیزه های این مخالفت ناشی از دیدگاه های متفاوت اعضای حزب در مورد سیاست مصالحه ملی بود، بخش دیگر ریشه در منازعه بر سر قدرت میان شاخه ها و نحله های حزب مذکور داشت. سیاست مصالحه ملی ابزار بازی های درون حزبی میان عناصر وحلقه های مختلف جناح های حزب قرارگرفت. نجیب الله قبل از آنکه سیاست مصالحه ملی را در داخل حزب حاکم دموکراتیک خلق به پیروزی برساند و در داخل حزب در این روند صداقت ایجاد کند، مصالحه را به عنوان یک سیاست کلی بیرون از حزب در رابطه به دشمنان و مخالفین حزب اعلان کرد. در حالی که او  و سایر رهبران حزبی در درون حزب نه در مصالحه و تفاهم بلکه در کشمکش و خصومت به سر میبردند و به شدت درگیر بازی های چند گانه و چانه زنی ها در برابر هم بودند. حزبی که در کرسی اقتدار با خود نتوانست مصالحه و تفاهم ایجاد کند با دشمنان خود چگونه می توانست به مصالحه برسد؟

مخالفت باسیاست مصالحه ملی نجیب الله در داخل حزب دموکراتیک خلق بسیار گسترده بود و در واقع بسیاری از جناح ها و شاخه های مختلف حزب علی رغم مشارکت شان در حاکمیت با این سیاست سر ناسازگاری داشتند. جناح خلق عمدتاً هواداران تره کی که رهبری حزب وحاکمیت را حق خود می دانستند و به ویژه جانشینی نجیب الله را به عوض ببرک کارمل درحزب وحاکمیت غیر عادلانه می پنداشتند، پیروزی سیاست مصالحه ملی را به معنی تقویت پایه های رهبری و حاکمیت نجیب الله و جناح پرچم حزب تلقی می کردند. کودتای جناح خلق به رهبری شهنواز تنی وزیر دفاع حکومت نجیب الله عمق مخالفت و خصومت جناح خلق یا بخشی از این جناح را با رهبری و حاکمیت نجیب الله به نمایش می گذارد. سید محمد گلابزوی وزیر داخله که عملاً رهبری جناح خلق را در سالهای حضور قوای شوروی بدست گرفته بود در اوایل سال1989در مورد مخالفت خود باسیاست مصالحه ملی اظهار داشت: «با اشرار(مجاهدین)باید از زبان زور وقوت حرف زد، آنها از مصالحه ملی درکی جز عدم توانمندی و ضعف ما چیزی دیگری نمیتوانند داشته باشند. هر قدر مصالحه و سازش بگوییم آنها ما را تمسخر می کنند. ما باید به اشرار چنان درسی بدهیم که آنها خود شان مصالحه را عنوان کنند نه ما. بدون آن هر گونه حرفی در باره سازش به دشمن در شرایط حاضر خیانت به اهداف انقلاب ثور است.» (63)

در داخل جناح پرچم نیز مخالفت با سیاست مصالحه ملی که بسوی آن به عنوان ابزار استحکام رهبری و اقتدارنجیب الله در حزب و حاکمیت نگاه می شد بسیار شدید بود. صرف نظر از آنکه مخالفت های درون حزبی با نجیب الله برسر سیاست مصالحه ملی بود یاچیز دیگر اما این مخالفت ها قبل از همه راه را بروی کامیابی سیاست مذکور می بست و موقعییت او را در پیروزی این سیاست ناهموار می ساخت. مخالفت با نجیب الله در درون حزب و سیاست های او از جذب مخالفان مسلح و در حال جنگ جلوگیری می نمود. شاید گستردگی مخالفت با نجیب الله را در داخل حزب بتوان از گزارش یکی از ژنرالان مشاور شوروی در افغانستان دریافت که به نقل از منابع اطلاعاتی نظامی شوروی مینویسد: «با رویکار آمدن نجیب الله کشاکشهای درونی در حزب کاهش نیافته بلکه برعکس دامنه بیشتر گرفت و فراکسیونیسم درحزب نسبت به هم چشمی میان "خلق"و"پرچم" اهمیت بیشتر یافت. در کنار جناح های سنتی گروه بندی های تازه به میان آمدند که عملاً پیرامون هر عضو دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب گرد آمده و اهداف آزمندانه ی خود را دنبال میکردند. عامل تباری و ملی به بازی کردن آغاز نقش روز افزونی نه تنها در درون حزب، بلکه در همه جاکرد. این امر حزب را بیشتر پاشان و بی سرو سامان میکرد. در سازمانهای حزبی، در کمیته های ولایتی و ناحیه یی، در کمیته مرکزی و اپارات آن و حتی در دفتر سیاسی و دارالانشای کمیته مرکزی حزب آشکارا آغاز به ناخشنودی از دفتر نجیب الله کردند.» (64)

م - مخالفت در بیرون حزب دموکراتیک خلق و حاکمیت حزبی :

تنظیم های اسلامی وجهادی و بسیاری از قوماندانان مجاهدین در داخل افغانستان با سیاست مصالحه ملی به مخالفت بر خاستند. این مخالفت ناشی از مخاصمت آیدئولوژیکی و دشمنی های دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت اتحاد شوروی و ایالات متحده امریکا بود که در زمان مصالحه ملی نیز این خصومت ادامه داشت. هر چند که تردید مصالحه ملی از سوی احزاب اسلامی و مجاهدین به ابعاد شرعی و اعتقادی نسبت داده می شد و صلح با حاکمان حزب دموکراتیک خلق خیانت به اسلام و جهاد تلقی می گردید؛ اما این ادعا و تلقی بیشتر فریبکاری و تظاهر در جهت استفاده ی ابزاری از دین بود.

به همان حدیکه احزاب و تنظیم های مجاهدین سیاست مصالحه ملی را برغم روابط و مذاکرات پیدا و پنهان برخی از سران و فرماندهان آنها با دولت نجیب الله نمی پذیرفتند و از تداوم جهاد تا سرنگونی دولت مذکور سخن می گفتند، به همان حد حامیان بیرونی مجاهدین به این مصالحه نه می گفتند و راه حل نظامی را از طریق ارائه ی کمک های نظامی و مالی به مجاهدین با اشتیاق و دلچسپی تعقیب می کردند. به خصوص ایالات متحده امریکا و دو دولت پاکستان و عربستان سعودی از متحدان آن در جهان اسلام مخالف به ثمر نشستن سیاست مصالحه ملی نجیب الله بودند. برغم آنکه نیروهای شوروی از افغانستان بیرون شدند و نجیب الله مشتقانه در جهت برقراری روابط با کشورهای غربی به ویژه با ایالات متحده امریکا تلاش کرد اما مؤفق نشد.  امریکایی ها به سیاست نجیب الله چندان توجه و علاقه ای نشان ندادند و به او نیز اعتماد و اطمینان نداشتند که به حیث رهبر یک حزب وابسته و مورد حمایت شوروی که ریشه های این رابطه  و وابستگی حزب به نیم قرن بر میگردید یک شبه طرفدار غرب شود.

حتا امریکایی ها به سیاست مسکو به رهبری گورباچف که به خروج نیروهای شوروی از افغانستان انجامید، نیز چندان توجه نکردند. اگر گورباچف نیروهای شوروی را از افغانستان بیرون برد تا اعتماد امریکایی ها را جلب کند، این اقدام از نظر امریکایی ها مبیین ضعف و شکست روسها بود. دیگر حتا امریکایی ها حاضر نبودند با روس ها بر سر افغانستان گفتگو کنند. چون این گفتگو می توانست زمینه را برای پذیرش دولت کابل در یک توافق مشترک آماده کند. نمونه ی این احتراز از گفتگو را می توان در ملاقات میان گورباچف و جورج بوش رئیس جمهور وقت امریکا (1990)دریافت که بوش افغانستان را  از آژندای مذاکره بیرون کرد.

معهذا امریکایی ها با وجود یک توقف کوتاه کمک نظامی چندماهه از دسمبر 1988تا جولای 1989 به مجاهدین، این کمک ها را دو باره آغاز کردند تا حکومت مورد حمایت شوروی در نبود قوای شوروی در اریکه ی قدرت باقی نماند. حتا شکست مجاهدین در جنگ جلال آباد در بهار1989 (1368)باطرح و حمایت وسیع استخبارات نظامی پاکستان(آی.اس.آی) که پشتیبانی سازمان استخبارات امریکا(سی.آی.ای) را با خود داشت آنها را متمایل به پذیرش مصالحه ملی و صرف نظر از تعقیب راه حل نظامی نکرد. مؤلف امریکایی کتاب"جنگ اشباح"می نویسد:«مرکز سی.آی.ای در اسلام آباد در زمستان سال 1990 تلاش کرد تا زمینه حملات همآهنگ علیه راه های اکمالاتی رژیم (حکومت نجیب الله) را آماده کند. در قسمتی از برنامه ریزی آی. اس. آی شامل بود؛ اما سی. آی. ای بطور مستقل با قوماندانان ارتباط برقرار نمود. افسران سی. آی. ای در زمستان 1989 – 1990 با افسران آی. اس. آی به خاطر آمادگی برای حمله پیش بینی شده بارها ملاقات نمودند. آن ها همچنین با حکمتیار ملاقات رو در رو نمودند و برای او امکانات آماده کردند.. .»(65)

 ارائه ی کمک های نظامی برای مجاهدین از سوی ایالات متحده امریکا و سایر متحدان آن در جنگ افغانستان، هرگونه تمایل مجاهدین را به سیاست مصالحه ملی تضعیف می کرد. از سوی دیگر سیاست مصالحه ملی برای مجاهدین که کماکان از کمک های نظامی خارجی برخوردار بودند در واقع ضعف و درماندگی حکومت مذکور تلقی می شد و امیدواری آنها را به پیروزی نظامی تقویت می کرد.

ن - شوروی و  مصالحه ملی :

سیاست مصالحه ملی نجیب الله در کابل با سیاست گلاسنوست و پروستریکای گورباچف در مسکو رابطه مستقیم و متقابل داشت. پیروزی مصالحه ملی در گرو پیروزی گلانسونست بود. گلاسنوست و پروستریکای گورباچف نسخه و راهکاری در جهت عبور حزب کمونیست شوروی از بحران و تقویت اتحاد شوروی و حاکمیت حزب کمونیست بود؛ مصالحه ملی نجیب الله در کابل به عنوان بازتاب گلاسنوست بر مبنای تقویت حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و تضعیف دشمنان در حال جنگ یا مجاهدین شمرده می شد. اما همانگونه که در مسکو دیدگاه یکسان و همآهنگ در داخل حزب کمونیست شوروی از برنامه و سیاست گلاسنوست و پروستریکا وجود نداشت، در کابل نیز شوروی ها سیاست یکپارچه در مورد مصالحه ملی نداشتند. اگر عناصر و یا فراکسیونهای درونی حزب دموکراتیک خلق به مصالحه مخالفت می ورزیدند و به کارشکنی می پرداختند این امر از نظر شوروی ها پنهان نبود.  روسها در برابر مخالفان درون حزبی مصالحه سکوت میکردند و هیچ فشاری بر آنها وارد نمی آوردند. شوروی ها از کودتای تنی خبر بودند و برخی منابع از نقش آنها در این کودتا سخن گفته اند که این را می توان از جدی ترین گام شوروی در تضعیف و تخریب سیاست مصالحه ملی تلقی کرد؛ هرچند اسنادی در این مورد از منابع رسمی و استخباراتی شوروی انتشار نیافت.

شاید بتوان دوگانگی سیاست شوروی را در دو رنگی حاکمیت و مراجع قدرت در شوروی مطالعه کرد. از یکسو گورباچف و همفکرانش که در شوروی مجری سیاست گلاسنوست و پروستریکا بودند، سیاست مصالحه ملی را در کابل به عنوان تبعییت از این سیاست مورد حمایت قرار می دادند. و در طرف دیگر ارتش سرخ و کی. جی. بی قرار داشت که طرفدار نیرومندی و بقای حزب دموکراتیک خلق در حاکمیت بودند. البته نجیب الله با هر دو منبع پیوند نزدیک داشت. با کی. جی. بی از سابقه طولانی حشر و نشر برخوردار بود و با نظامیان در ارتش شوروی نیز در جنگ علیه مجاهدین روابط نزدیک کاری ایجاد کرده بود. ممکن است نجیب الله روابط نزدیکتر با گروه اخیر میداشت که کودتای آنها را در آگست 1991به عجله تبریک گفت. کاری را که صدام حسین و یاسرعرفات نیز انجام دادند. بعداً که مخالفان کودتا در شوروی تقویت شدند چندان نجیب الله را مورد مهر و شفقت قرار ندادند. باری نجیب الله در یک مصاحبه با خبرنگارروسی گفت که "گورباچف شما به ماخیانت کرد، همچنانکه به شما"

خروج نیروهای شوروی برخلاف این تصور که به تقویت روند مصالحه در افغانستان می انجامد سیاست مصالحه ملی را تضعیف کرد. در حالی که نجیب الله می پنداشت مسکو خروج کامل قوای خود را به پیشرفت پروسه مصالحه ملی ارتباط می دهد. او در پاسخ به خبرنگارتلویزیون امریکا شش ماه پس از آغاز سیاست مصالحه ملی گفت:"

اگر مصالحه ملی به توافق و مؤفقیت بیانجامد، یک سرباز اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در کشور ما باقی نخواهند ماند". اما مسکوسربازان خود را بدون توجه به مؤفقیت و عدم مؤفقیت مصالحه ملی از افغانستان خارج کرد.

آينده ی حاکميت حزب دموکراتيک خلق پس از خروج قواي شوروي مايه نگراني بسياري از اعضاي حزب بود. اين امر با موجوديت اختلاف و دسته بندی های دروني سبب مي شدکه اعضاي ارشد و با صلاحيت حزبي در بخش ملکي و نظامي با مجاهدين ارتباط برقرار کنند و به بقای حاکمیت حزب بی باور شوند.

مذاکرات مستقيم شوروي با رهبران مجاهدين دراسلام آباد، طايف، تهران و مسکو(نوامبر 1991- عقرب 1370)به اين نگراني ها در داخل حزب دموکراتيک خلق يا حزب وطن افزود و در واقع آخرین میخ را بر تابوت مصالحه ملی کوبید .

موافقت نامه ژنو و خروج قوای شوروی :

اگرسیاست مصالحه ملی به عنوان بازتاب سیاست گلاسنوست درجهت خروج قوای شوروی ازافغانستان موردتوجه قراربگیرد، دو سال پس ازمصالحه ملی نیروهای شوروی افغانستان راترک کردند. مبنای خروج قوای شوروی در ظاهر امضای موافقت نامه ژنو بود. درحالی که این مذاکرات در زمان رهبری وحاکمیت ببرک کارمل آغاز یافت، اماکارمل درنخستین ملاقات با گورباچف نشان دادکه بدون تضمین قابل قبول در قطع دخالت پاکستان به امضای توافقنامه ای راضی نیست. برای گورباچف که خروج قوا بخشی از تصامیم غیرقابل برگشت او بود این موقف کارمل غیر قابل تحمل می نمود. این نجیب الله بود که به گفته ی افراسیاب ختک خود را با خواست گورباچف وفق داد و راه رابه امضای توافقات ژنو هموار کرد. معاهده ژنو بهانه ی آبرومندانه برای مسکو بود تا خود را از باتلاق افغانستان نه تنها برهاند بلکه این خروج زمینه رابرای مؤفقیت تغییرات مورد نظر گورباچف در همکاری با جهان غرب در داخل شوروی آماده کند؛ هدفی که هرگز برآورده نشد.

بسیاری از افراد و رهبران تنظیم های مجاهدین خروج شوروی ها را که بر مبنای توافقات ژنو انجام یافت یک پیروزی برای خود و نشانه های از پیروزی جهاد در افغانستان تلقی می کنند. اما نگارنده خروج قوای شوروی را به همان حدِ ورود این قوا که 9 سال قبل از آن، افغانستان را مورد هجوم نظامی و اشغال قرار داد یک عمل نا درست و غیر مسئولانه می پندارم. شوروی ها باحمله نظامی، افغانستان را به میدان دخالت و تاخت وتاز خود و دخالت سایر کشورهای خارجی مخالف خود تبدیل کردند. اما پس از9 سال جنگ و گسترش بی ثباتی بدون آنکه به توافقات عملی در جهت بازگرداندن صلح و ثبات با سایر کشور های مخالف و رقیب خویش دست بیابند، بگونه ی غیر مسئولانه افغانستان را ترک کردند و در پشت سر خود یک کشور بی ثبات و فرو رفته در ویرانی و جنگ را گذاشتندکه خود نقش اصلی در این جنگ و بی ثباتی داشتند. بی اعتنایی دو ابرقدرت شوروی و امریکا به سرنوشت سیاسی آینده افغانستان در زمان امضای توافق نامه ژنو این پرسش را مطرح می کند که آیا آنها ازقبل بر سر تداوم بی ثباتی در افغانستان توافق کرده بودند؟ نکته ای که می توان آنرا از این اظهارات نماینده خاص سر منشی ملل متحد در مذاکرات طولانی ژنو استنابط داشت که می گوید: «یگانه ماموریتی که من داشتم این بود که مذاکرات را در مورد خروج نیروها پیش ببرم. من به هیچ وجه وظیفه ای نداشتم تا در باره آینده افغانستان گفت و گوهایی رابه راه اندازم. اما این مسأله مهمی بود به این جهت من به ابتکار خود پیشنهاد هایی را درمورد آینده افغانستان مطرح کردم. در جولای 1978 من پیشنهاد کردم تا لویه جرگه ای برگزار شده  و دولتی با  پایه های وسیع را بوجود آورد که  فوراً بعد ازخروج نیرو های شوروی قدرت را بدست گیرد اما متأسفانه دو ابرقدرت از این پیشنهادمن حمایت نکردند.» (66)

علی رغم آنکه هر دو ابر قدرت وقت به عنوان تضمین کنندگان توافقات ژنو در پای این توافق نامه امضاء گذاشتند اما وزیران خارجه آنها از تداوم کمک با طرف های مورد حمایت خود سخن گفتند. جورج شولتر وزیر خارجه امریکا با انتشار اعلامیه ای گفت اگر اتحاد شوروی به حمایت خود از رژیم کابل ادامه دهد امریکا نیز کمک های خود را به مجاهدین ادامه خواهد داد. این درحالی بود که ادوارد شوارد نادزی ضمن اعلان ادامه کمک به دولت نجیب الله تداوم این کمک ها را منطبق با معاهده دوستی میان دولت های افغانستان وشوروی خواند.

از این همه موضع گیریهای طرفین امریکا و شوروی در آستانه ی امضای توافق نامه ژنو و پس از آن آشکار بود که توافقات ژنو تنها در جهت خروج قوای شوروی به امضاء رسیده بود، نه در جهت اعاده و تحقق صلح و ثبات در افغانستان. آنها هیچگونه تعهد و صداقت اخلاقی خود را در پایان دادن به جنگ و بی ثباتی در افغانستان برغم امضای در پای موافقت نامه ژنو به اثبات نرساندند. توافق نامه ژنو نه تنها به جنگ در افغانستان پایان نداد و موجب قطع دخالت خارجی و اعاده ی ثبات نشد بلکه بی ثباتی و منازعه را در ابعاد مختلف گسترش داد. 

نجیب الله و خروج نیروهای شوروی :

نجیب الله در تجلیل از پنجمین سالگرد اعلان سیاست مصالحه ملی بروز 25 جدی 1370 (15 جنوری 1992) سه ماه قبل از سقوط حکومتش اظهار داشت که قیام ملی مردم افغانستان علیه تجاوز نظامی شوروی در  26 دلو 1367 به پیروزی رسید. او سپس در فرمانی روز 26 دلو را روز نجات ملی اعلان کرد : « روز  26 دلو که مصادف به بیرون رفت آخرین سرباز اتحاد شوروی از جمهوری افغانستان میباشد به حیث روز نجات ملی اعلان می گردد. از این روز تاریخی که رخصتی عمومی میباشد همه ساله بمثابه جشن ملی مردم افغانستان تجلیل شایسته بعمل می آید.» (67)

علی رغم آنکه فرمان نجیب الله نه در فردای روز خروج قوای شوروی بلکه سه سال پس از آن در زمانی صادر گردید که کشور و دولتی به نام شوروی دیگر وجود نداشت اما نکته ی قابل پرسش و بحث، دیدگاه و سیاستِ او در مورد خروج قوای شوروی در نخستین سالهای رهبری او در حزب و دولت است. آیانجیب الله دولت شوروی را وادار به خروج نیروهای شان از افغانستان ساخت یا اینکه شوروی ها خروج قوای خود را به او تحمیل کردند؟

 نجیب الله شش ماه پس از اعلان مصالحه ملی (جدی 1365) به این پرسش خبرنگار تلویزیون امریکا که اگر جنگ ادامه یابد آیا قوای شوروی به کشور شان باز می گردند، گفت: «تا کنون ده بار به این سوال پاسخ داده ام. فکر می کنم که دوستان امریکایی ما بطی الانتقال هستند. به هر حال یکبار دیگر تکرار می کنم که اگر مداخله و تجاوز از بیرون قطع گردد، اگر موافقات ژنو به امضاء برسد و اگر مصالحه ملی به توافق و مؤفقیت بیانجامد، یک سرباز اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در کشور ما باقی نخواهند ماند و به کشور صلحدوست شان عودت خواهند کرد.» (68)

با توجه به این واقعییت ها که نجیب الله خروج قوای شوروی را به اما و اگرهای بسیاری که هرگز برآورده نشد مشروط می ساخت و در مسکو از خروج قوا چه با امضاء و چه بدون امضای توافقنامه ژنو سخن می رفت، آیا خروج قوای شوروی به نجیب الله تحمیل شد؟

آنتونیو جیو ستوزی نویسنده و پژوهشگر انگلیسی می نویسد: «منابع شوروی ادعا می کنند که دولت افغانستان واقعاً باور نمیکرد ارتش سرخ از این کشور خارج شود و اقداماتی که برای مقابله با مجاهدین توصیه شده بود تا آخرین روزها به کار گرفته نشد. درواقع، به نوشته 1. بوروویک، کارگزاران حزب و دولت به هیچ و جه نمی خواستند شورویها خارج شوند. شخص نجیب الله هم به نظر نمی رسید کاملاً به شانس خود باور داشته باشد. پیش از هر چیز اوسعی کرد طرح شورویها را برای آغاز خروج نیروهای شان دراپریل 1987 (حمل 1366)خنثی کند، اما پس از آن تصمیم به خروج سپاه چهلم شوروی، در سال بعد بر او تحمیل شد. براساس گزارشها، وی درجنوری 1989(جدی 1367)از شورویها خواست تا 3000 از 5000 نیروی خود را باز پس به قندهار بفرستند تا در نجات شهر که به محاصره درآمده بود کمک کنند. وی دو ماه بعد خواستار مداخله نیروی هوایی شوروی در جلال آباد شد که جنگ مهمی در آنجا جریان داشت.» (69)

گورباچف نیز این مطلب را بیست سال پس ازخروج قوای شوروی تأیید می کند که نجیب الله در آغاز به خروج قوای شوروی از افغانستان باور نداشت: « من(گورباچف) با نجیب در تاشکند ملاقات کردم. او اعتماد به نفس نبود و باورش نمی آمد که ما به طور جدی(برای خارج شدن)تصمیم می گیریم. همه منتظر بودند که گویا ما از افغانستان بیرون نمی شویم. ولی لازم نبود که باقی می ماندیم.»(70)

مؤلفین کتاب خیانت به سوسیالیزم از مخالفت نجیب الله با خروج بدون قید و شرط از افغانستان سخن می گویند: «در پایان، نجیب الله، مخالفان تجدید نظر طلبی در رهبری حزب کمونیست اتحاد شووری و ارتش و متحدینی چون کوبا و انگولا به مخالفت با عقب نشینی (قوای شوروی از افغانستان بدون شرط برخاستند.»(71)

اگر خروج نیروهای شوروی از افغانستان به دولت حزب دموکراتیک خلق و رهبر آن نجیب الله تحمیل شد آیا این به معنی رویگردانی شوروی ها از این دولت و رهبرآن بود؟

هرچند شوروی ها پس ازخروج نیروهای شان با ارسال کمک های هنگفت نظامی و مالی تا سه سال دیگر موجب بقای حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و نجیب الله در رهبری این حاکمیت شدند، اما در واقع آنها نخستین گام را در رویگردانی از نجیب الله و دولت حزب دموکراتیک خلق با امضای توافقنامه ژنو و سپس خروج قوای خود برداشتند. شواردنادزه وزیر خارجه شوروی که در پای این توافقنامه با همتای امریکایی خود به عنوان تضمین کنندگان امضاء گذاشت، بعداً از خیانت بانجیب الله سخن گفت: «من در وقت امضای این قطع نامه احساس بدی داشتم  و این کار برایم به شدت مشکل می نمود. و در راه برگشت در طیاره فهمیدم که ما بانجیب الله خیانت کردیم.»(72)

چرا شوروی هاچنین کردند؟ یکی از افسران شوروی متخصص علوم فلسفی در آگست 1987 در تحلیل مفصلی از اوضاع افغانستان وحاکمیت حزب دموکرایتک خلق، سیاست مصالحه ملی و مسیر تحولات آینده را به دیمتری یازوف وزیر دفاع شوری نوشت و از شکست محتوم حزب دموکراتیک خلق وحاکمیت آن سخن گفت: «هرگاه تجزیه و تحلیل وضع حزب دموکراتیک خلق را بر پایه ی پدیده های واقعی انجام دهیم، نه بر پایه گزارشها ی خبرنگاران صدا و سیمای اتحاد شوروی؛ روشن میگردد که این حزب متشکل از اعضا نبوده، بلکه "حزب کارتهای عضویت" کسانی است که تنها در پی منافع شخصی خود اند. حزب دموکراتیک خلق به گونه عینی در راه نابودی سیاسی خود گام برمیدارد. هیچ عملی که متوجه در راستای آن باشد که به این حزب از نفس افتاده روان دوباره ببخشد؛ رهگشا نخواهد بود. مساعی نجیب در این راستا میتوانند تنها کشت و کشتار و خون ریزی را در کشور افزایش دهند. مگر در هیچ صورت از مرگ حزب جلوگیری نمی تواند. در این اوضاع بایست مساعی را نه در دامن زدن به آتش به خاطر نجات حزبی که مرگ آن محتوم است؛ بلکه در ایجاد زمینه برای رسیدن به اهداف استراتیژیک خود متمرکز سازیم.» (73)  

خروج قوای شوروی از افغانستان؛ پیروزی یا شکست ؟

نیروهای شوروی از می 1988 به خروج آغاز کردند و در15فبروری 1989  آخرین سربازان شوروی که درعقب شان ژنرال بوریس گروموف آخرین قوماندان ارتش چهلم قرار داشت، با عبور از فراز دریای آمو خاک افغانستان را ترک نمودند. ژنرال بوريس گروموف در حالی که معیار شکست و پیروزی را در جنگ مطرح میکند اما جنگ افغانستان را برای شوروی جنگی بدون پیروزی و شکست تلقی می کند: «پايان هر جنگي، تعين برنده و بازنده را در بستگي از مقاصدي که هر يک از جوانب درگير مي کوشيده اند بدست بياورند، درقبال دارد... مبنايي براي تأييد اين مطلب که سپاه چهلم شکست خورده، وجود ندارد. به همان ميزان تظاهر به پيروزي در جنگ افغانستان نيز بي پايه است. »(74)

اگر پیروزی و شکست نیروهای شوروی در جنگ افغانستان با معیار مورد نظر ژنرال گروموف ارزیابی شود، مبنای شکست شوروی در این جنگ علی رغم تردید او آشکار می گردد. شکست نیروهای شوروی، یک شکست نظامی با معیارهای کلاسیکِ شکست در یک جنگ نبود. جنگ در افغانستان برای شوروی ها جنگ با یک دولت و ارتش منظم دولتی نبود که پیروزی و شکست در آن با معیار های چنین جنگی محاسبه شود. جنگ نیروهای شوروی در افغانستان، جنگ در جهت تحمیل نظام سیاسی آیدئولوژیک بود که از سوی حزب دموکراتیک خلق افغانستان بمثابه ی حزب چپِ وابسته به آیدئولوژی حاکم در شوروی از طریق کودتای نظامی تشکیل شده بود. نیروهای شوروی در واقع برای نجات این حاکمیت به افغانستان یورش آوردند. آیا آنها به این پیروزی رسیدند؟ ژنرال گروموف آخرین قوماندان نیروهای شوروی نیز این پرسش را مطرح می کند و سپس به پاسخ آن می پردازد:

«آيا ما ميتوانيم در مجموع در جنگ افغانستان پيروز گرديم؟ عقل سليم پاسخ ميدهد که در "جنگ در برابر مردم" پيروزي ممکن نيست.» (75)

هرگاه پیروزی نیروهای شوروی در پایان خروج این نیروها از افغانستان بر مبنای اهدافی ارزیابی شود که انگیزه یورش این نیروها و سالهای حضور و در گیری شان را تشکیل میداد، این اهداف هرگز برآورده نشد. شاید هیچکسی بهتر از آخرین قوماندان سپاه چهلم شوروی سالهای بیهودگی جنگ و اقامت این سپاه را در افغانستان به تصویر نکشد: «من آخرين سپاهي شوروي بودم که سرزمين افغانستان را ترک ميگفتم. دراين لحظات واپسين در درونم خلاء بزرگي را احساس ميکردم، زيرا در پيش رويم آينده گنگ و تاريک و در پشت سرم گذشته ي تهي و برباد رفته را ديدم .»(76)

     نجیب الله پس از خروج نیروهای شوروی

1- پایداری و پیروزی در جنگ جلال آباد :

نخستین سال پس از خروج آخرین نیروهای شوروی از افغانستان بهترین زمان زعامت نجیب الله در حزب دموکراتیک خلق و حاکمیت این حزب بود. او در این نخستین سالِ رهبری حزب و دولت پس از خروج قوای شوروی اولین حمله مجاهدین را در تصرف شهر جلال آباد درهم شکست.

جنگ جلال آباد را استخبارات نظامی پاکستان (ISI)در مشورت و همکاری سازمان استخبارات ایالات متحده امریکا (CIA) با سوق و اعزام هزاران تن از نیروهای مجاهدین عمدتاً مربوط به تنظیم های هفتگانه ی مستقر در پشاور با شرکت شمار کثیری از جنگجویان عربی، کشمیری و پاکستانی در آخرین روزهای حوت 1367 خورشیدی(فبروری 1989)براه انداخت: «آی. اس. آی پنج تاهفت هزار تن را در اطراف جلال آباد آماده کرده و خواهان راه  اندازی حملات وسیع برای تصرف آن شهر بود. آن هابرای یک جنگ رو در رو آمادگی گرفته بودند که با جنگ های سابق مجاهدین که غالباً در آنها از تکتیک بزن و بگریز استفاده می شد، به کلی متفاوت بود. حمیدگل(رئیس آی.اس.آی)به بوتو(بینظیر بوتو نخست وزیر پاکستان) وعده داد که جلال آباد در ظرف یک هفته سقوط خواهد کرد. بوتومی گوید که حمیدگل چنان پرشور و با اعتماد صحبت میکرد که او فکر میکرد که ممکن جلال آباد در ظرف 24 ساعت سقوط کند. حمیدگل می گفت آتش بس در جهاد علیه پیروان مارکسیست وجود ندارد. او می گفت: جنگ تا آن وقت باید ادامه یابد که دارالحرب به دارالاسلام تبدیل شود. سی. آی. ای در عملی کردن این  برنامه  وارد  عمل شد. ماموران سی. آی. ای و آی. اس. آی برای  عملی کردن برنامه  ملاقات های زیادی ترتیب دادند.» (77)

هنوز يازده روز به خروج آخرين سربازان شوروي از افغانستان مانده بود که ديپلومات هاي اروپايي و امريکايي بيرق کشور های خود را  از فراز سفارت خانه هايشان در کابل پايين آوردند و از افغانستان خارج شدند. "چارلزويلسن" عضو کانگريس امريکا پيشگويي کرد که با تکميل خروج قواي شوروي، کابل در طول سه هفته سقوط خواهد کرد و ژنرال حمیدگل رئیس آی. اس. آی که تا 24  ساعت منتظر این سقوط بود.

امانجیب الله تاسه سال دیگر در کرسی حاکمیت باقی ماند. هرچند وی پیروزی در جنگ جلال آباد را دفاع مستقلانه در نبود قوای شوروی خواندند، اما حکومت  وی با ارسال کمک های هنگفت نظامی و مالی شوروی به این پیروزی دست یافت. افزون برآنکه مشاوران نظامی شوروی در این جنگ سهم عمده داشتند.

شکست در جلال آباد براي حکومت مؤقت مجاهدين به خصوص براي آي اس آي يک شرمندگي آشکار محسوب مي شد. رئيس دفتر افغانستان در آي اس آي جنگ جلال آباد را بعداً فاجعه خواند و برکناري حميدگل را از رياست آي اس آي به ناکامي اين جنگ ارتباط داد. اما اين پيروزي براي دولت نجیب الله، پيروزي پايدار و سرنوشت ساز نبود .

2- اشتعال آتش تفرقه و خصومت در داخل حزب دموکراتیک خلق :

هر چند دفاع از جلال آباد روحيه ارتش دولت نجيب الله را تقويت کرد و موجب اعتماد به نفس برای رهبری دولت و دولتمداران گردید، امابه همان حد پیروزی درجنگ جلال آباد انگيزه حفظ وحدت ميان فراکسيون هاي حزب حاکم را که در آغاز جنگ ايجاد شده بود تضعيف کرد. آتش تفرقه و خصومت در درون جناح ها و فراکسیون های حزب دموکراتیک خلق پس از این جنگ زبانه کشید و تا پایان اولین سال خروج قوای شوروی این خصومت بگونه ی خونینی در کودتای شهنواز تنی وزیر دفاع دولت نمایان شد. 

الف- کودتای شهنواز تنی:

یکی از انگیزه های انتخاب نجیب الله در رهبری حزب و حاکمیت با تأیید و حمایت شوروی ها که در مباحث پیشین اشاره شد، جلب خشنودی و حمایت جناح خلق و ایجاد توازن و اعتماد میان هر دو جناح خلق و پرچم بود. ولیکن نجیب الله مؤفق به تأمین این تعادل و اعتماد نگردید. نخستین شورش و اقدام مسلحانه در داخل حزب و حاکمیت علیه زعامت نجیب الله از سوی جناح خلق به رهبری شهنواز تنی انجام یافت؛ هرچند که در این کودتای ناکام تمام افراد و نیروهای جناح خلق علیه نجیب الله قرار نگرفتند. اما چرا خلقی ها دست به کودتا زدند؟

شهنواز تنی وزیر دفاع حکومت نجیب الله از انگیزه خود درمورد کودتا می گوید: «رژیم نجیب و حکومت نجیب به خود متکی نبود و به بیگانه متکی بود. به همین دلیل بود که برای حزب دموکراتیک خلق افغانستان و مردم افغانستان قابل قبول نبود. راه سیاسی را که در پیش گرفته بود، مورد پسند حزب، ارتش و مردم افغانستان نبود. همچنان ساختار اردوی افغانستان را از بین برد و آن را به ساختار خادیستی، قومی و ملیشیایی و هم چنان گارد شخصی تبدیل کرد و همه امتیازات مادی و معنوی ارتش را به این ساختارها و تشکیلات شخصی، قومی و ملیشیایی داد. در نتیجه ما مجبور شدیم در مقابل نجیب قیام کنیم.» (78)

گلبدین حکمتیار رهبرحزب اسلامی که به حمایت کودتای تنی برخاست تصویر و تحلیل مشابه با شهنواز تنی درمورد عوامل کودتا ارائه می کند: «این حقیقت به همه روشن بود که قدرت جنگی اصلی رژیم در دست خلقی ها بود، اعضای حزب خلق اکثراً از خانواده های بی بضاعت و غریب پشتون و اعضای حزب پرچم غالباً از خانواده های ثروتمند تاجک ترکیب یافته بود. در میدان جنگ، بیشتر خلقی ها حضور داشتند، مگر سهم آنها در قدرت به اندازه مشارکت شان در نبرد نبود. جنرال آصف شور توانست از این نزاکت بحد اعظمی بهره برداری کند...» (79)

برخی از نویسندگان به شمول شماری از طرفداران نجیب الله پس از فروپاشی حکومت او بدون اراده شواهد و اسنادی  از دست روسها در عقب کودتای تنی سخن می گویند. علی رغم آنکه ژنرال محمد نبی عظیمی از هواداران کارمل در مورد کودتا علیه نجیب الله با سید محمد گلابزوی در مسکو (اوایل سال 1989) صحبت کرد و سپس به قول خودش این صحبت مبنای روابط صمیمانه میان او و شهنواز تنی گردید، اما در زمان وقوع کودتا در کنار نجیب الله ایستاد.(80)

برخلاف آنچی که از دست روس ها در عقب کودتای شهنوازتنی سخن گفته می شود، نجیب الله و مخالفان کودتا در داخل حزب و حاکمیت راه های مقابله با کودتا را پیوسته با کی. جی .بی در میان می گذاشتند. این نکته به خوبی از اظهارات سرمشاور نظامی نجیب الله پیدا است که می گوید: «هنگام شورش مارس(1990) (کودتای حوت1368)طوری که من بعدها دانستم، نماینده کی. جی. بی درباره ی بسیاری از آمادگی های جانب رئیس جمهور از پیش آگاه بود؛ مگر چنین برمی آید که آمران مسکو نشین او اجازه نداده بودند ما را در روشنی این باریکی ها قرار دهد. حتی وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش در مسکو را نیز در روشنی قرار نداده بودند.» (81)

بی خبری سرمشاور نظامی شوروی در کابل از آگاهی های کی. جی. بی در مورد کودتای تنی و بی اطلاعی وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش شوروی در مسکو از این امر باز هم از سیاست دوگانه ی شوروی ها در مناسبات با جناح ها و رهبران حزب دموکراتیک خلق حکایت می کند. آیا می توان گفت که مسئولان ارتش شوروی و سازمان استخبارات نظامی ارتش در عقب کودتای شهنواز تنی یا خلقی ها قرار داشتند اما کی. جی. بی در کنار نجیب الله و پرچمی ها ایستاده بود؟

اگرادعای دخالت روسها در کودتا تنها به روابط مسکو باجناح خلق محدود ساخته شود و کودتاچیان به فرماندهی شهنواز تنی وزیر دفاع دولت نجیب الله با تشویق و حمایت ارتش سرخ و سازمان استخبارات نظامی آن به کودتا متوسل شده باشند، کودتا چرا از همان آغاز مورد حمایت حکمتیار و آی. اس. آی قرار گرفت و تعدادی از رهبران سیاسی و نظامی کودتا چون شهنواز تنی و نیازمحمد مهمند که مؤفق به فرار گردیدند از پاکستان در کنار آی. اس. آی و حزب اسلامی سر بر آوردند؟

نکته ی قابل توجه این است که رهبران و افسران جناح خلق حتا قبل از خروج قوای شوروی بر سر انجام کودتا با حزب اسلامی به رهبری حکمتیار وارد گفتگو و برنامه ریزی شده بودند. در حالی که شماری از افسران جناح خلق در وزارت دفاع برسر کودتا علیه حکومت نجیب الله با گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی در تماس مداوم بودند، سیدمحمد گلابزوی در کرسی وزارت داخله بر سر کودتای مشترک با حزب اسلامی توافق کرد. او پس از آنکه به سفارت در مسکو گماشته شد، گفتگو با حزب اسلامی را در مورد کودتا به شهنواز تنی محول کرد. یکی ازمذاکره کنندگان حزب اسلامی با گلابزوی در مورد کودتا می گوید: «مطابق توصيه گلابزوي من با شهنواز تني ارتباط گرفتم. او پيهم پيام و نظريات حکمتيار رهبر حزب اسلامي افغانستان را دريافت میکرد. کار بسيار طولاني شد. برنامه قيام نظامي براي بر انداختن حکومت نجيب الله را ژنرال تني بروي خريطه ترسيم کرد و به حکمتيار فرستاد. پلان اين بود که حکمتيار در لوگر بيايد و قوت هاي حزب اسلامي را در کمربند کابل در استقامت جنوب و جنوب شرق قرار بدهد و آنگاه با يک قيام همآهنگ از داخل و خارج ، کابل را تصرف کنند. اما پلان کودتا افشاء شد. نجيب و طرفدارانش آمادگي همه جانبه براي ناکام ساختن کودتا گرفتند. دستگيري ژنرالان اردو توسط وزارت امنيت آغاز شد و ژنرال تني بصورت ناگهاني و با عجله قيام را آغاز کرد اما در اثر کشته شدن سه تن از ژنرالان عضو حزب اسلامي در مقر فرماندهي در دارالامان،  قيام به ناکامي انجاميد.»(82)

صرف نظر از هر انگیزه و عاملی که موجب کودتای تنی شد، این کودتا نه تنها خلقی ها را به قدرت نرساند، بلکه بسیاری از رهبران و افسران جناح خلق را در معرض تصفیه قرار داد. هر چند نجیب الله با توظیف اسلم وطنجار به عوض شهنواز تنی در کرسی وزارت دفاع و راز محمد پکتین وزیر آب و برق به حیث وزیر داخله از اعضای جناح خلق تلاش کرد تا از گستردگی و تداوم مخالفت و خصومت تمام اعضای این جناح باخود بکاهد اما او در مسند رهبری حزب و حاکمیت به موقعییت پیشین بر نگشت: به شمار مخالفین نجیب الله در داخل حزب ودولت افزوده شد.

 بی باوری را در میان حلقه ها و عناصر غیر حزبی در داخل دولت مبتنی بر فروپاشی محتوم دولت و حتا میان گروه های انگشت شمار چپ دموکراتیک که متحد نجیب الله بودند، گسترش داد.

کودتای تنی ارتش دولت را ضعیف کرد و صد ها نفر  از افسران خلقی قطعات مختلف ارتش که اکثرشان افراد مسلکی بودند دستگیر وزندانی شدند. شماری از این افسران به شمول تنی وزیر دفاع فرار کردند وتعدادی هم کشته ومجروح شدند. حتا بخشی از جناح خلق که جانب نجیب الله را گرفته بودند پس از شکست کودتا با سوء ظن جناح پرچم مواجه بودند؛ هر چند در ناکام ساختن کودتا کليه شاخه هاي جناح پرچم و دسته هاي طرفدار حفيظ الله امين و طرفداران اسلم وطنجار و رازمحمد پکتين در جناح خلق نقش داشتند.

شکست کودتا، جناح خلق را در ارتش که نيرومند تر از جناح پرچم بود تضعيف کرد و موجب افزايش قدرت و صلاحيت پرچمي ها در ارتش، حزب و حکومت گرديد. بسیاری از اعضای جناح پرچم به جای افسران جناح خلق به کرسی های فرماندهی در قطعات ارتش توظیف گردیدند. اما نکته قابل توجه این بود که این افسران اکثراً از هواداران ببرک کارمل در جناح پرچم بودند. آنها با اقتدار فزاینده ی که پس از شکست کودتای تنی کسب کردند سپس به سرنگونی حکومت نجیب الله پرداختند و او را ازمسند رهبری حزب و فرماندهی عمومی قوای مسلح دولت بداخل دفتر سازمان ملل متحد منحیث پناهنده فراری و شکست خورده راندند. نيروهاي مليشيا به قومانداني عبدالرشيد دوستم که در جناح پرچم قرار داشت و اتکاي فزاينده ي نجيب الله به قوت هاي مذکور آنها را تدريجاً به يک وزنه ي مهم قدرت در تحولات آتيه کشور تبديل کرد. و شکست کودتا اثر بسيار ناگواري به موقعيت گلبدين حکمتيار گذاشت. حکمتيار در حالي که از طرف تمام گروه هاي مجاهدين متهم به خيانت در برابر جهاد و خون شهدا شد، شانس مجدد او در رسيدن به قدرت از طريق کودتاي جناح خلق به حد اقل تنزيل يافت. اما برعکس، موقعيت احمدشاه مسعود که بخشي از افراد مربوط به جناح پرچم با او ارتباط داشتند در داخل ارتش نجيب الله تقويت شد و زمينه براي او در جهت سرنگوني دولت حزب دموکراتيک خلق مساعدگرديد.

ب- جناح پرچم  و دسته بندی های جدید :

پس از شکست کودتای تنی جناح پرچم دچار تفرقه ودسته بندی جدید شد و پایه های اقتدار و اعتماد نجیب الله در درون جناح مذکور سست و ضعیف گردید. چرا چنین شد؟

محمدنبی عظیمی معاون وزارت دفاع و قوماندان گارنیزیون کابل از ژنرالان ارشد جناح پرچم در دولت نجیب الله که در شکست کودتا نقش مهمی ایفا کرد پاسخ چنین پرسشی را اینگونه ارائه می کند: «کودتا خبر از انزوا و تجرید دوکتور نجیب الله میداد که از یکطرف گلابزوی، تنی و نصف اعضای بیروی سیاسی آنرا براه انداخته بودند و بصورت مستقیم یا غیر مستقیم در آن سهم داشتند و ازطرف دیگر طرفداران ببرک کارمل با وصف آنکه نقش قاطعی در سرکوب کودتا داشتند، نمی توانستند عقده های شک  و نفرت خویش را نسبت به وی از دل بزدایند.»(83)

اما در داخل جناح پرچم این تنها طرفدران ببرک کارمل نبودند که به نفرت و خصومت با نجیب الله ادامه دادند. چهره ها وحلقه های بسیاری از پرچمی ها در درون حزب و دولت سر مخالفت و مخاصمت با نجیب الله برداشتند. میرصاحب کاروال عضو بیروی سیاسی حزب و از رهبران جناح خلق که پس از کودتا با گلابزوی به مسکو پناهنده شد افزون بر آنکه از خصومت غیر قابل برگشت طرفداران کارمل علیه نجیب الله سخن می گوید از افراد و دسته های دیگری در درون جناح پرچم نام می برد که با نجیب الله وارد کینه و دشمنی شدند:

 «گروپ کارمل با وجود اینکه در سرکوب جناح"خلق" سهم گرفته بود ولی در عین زمان آنها نامردی و بی احترامی و حتی توطئه نجیب الله در برابر ببرک کارمل را از یاد نبرده و منتظر موقع مساعد بوده تا چه وقت او را ضربه بزنند. . . .  .  .  در سرکوب جناح "خلق" همه گروپ های مربوط به پرچم متحدانه و یکپارچه با شمول طرفداران ببرک کارمل بخاطر حفظ مکتب پرچم سهم جدی گرفتند. ولی هر یک آنها روی مصلحت ها و اهداف معین سهم گرفته بودند و بعد از پیروزی نجیب الله را زیر فشار قرار دادند که باید طبق خواست آنها رفتار نماید. نجیب الله در مرحله اول محمود بریالی ،پیگیر و غوربندی را به عضویت بیروی سیاسی حزب ارتقا داده و محمود بریالی را به حیث معاون اول کابینه خالقیار تعین نمود و بعداًنجیب الله را بریالی مجبور ساخت تا ببرک کارمل را به افغانستان دعوت نماید و او را به عضویت کمیته مرکزی حزب بپذیرد. ولی بعد از یک مدت اختلافات و کشمکش ها در میان رهبری پرچمی ها آغاز شد. سلطانعلی کشتمند را به بهانه اینکه گویا یکی از رهبران تنظیم ها به حیث صدراعظم تعیین خواهد شد از پست صدارت سبکدوش کرد. برعکس خالقیار مریض و زخمی به حیث صدراعظم تعیین گردید و یک کابینه با طول و عرض بیشتر تشکیل شد که عملاً معلوم نمی شد که کی مسئولیت چه را دارد؟ سلطانعلی کشتمند از ریزرف های قبلی خود استفاده نمود و دید و بازدید به سید کیان وعده ای از سازمانهای اهل تشیع تأمین نمود.....

گروپ دیگری تحت رهبری نجم الدین کاویانی، مزدک، پیگیر و... در ارتباط نزدیک به سازمان (سازا)، برخی از کادرهای گروه کار بخاطر دفاع از احیای حقوق ملیت های غیر پشتون تأمین نموده و رابطه استواری را با احمدشاه مسعود برقرار کردند...

گروپ های کوچک دیگری تحت رهبری عبدالوکیل وزیر خارجه و ژنرال رفیع نیز از نجیب الله به علل  مختلف ناراضی بودند و  وکیل عملاً به  گروپ  ببرک  کارمل پیوست .» (84)

در حالی که شکست کودتای شهنواز تنی به اقتدار بیشتر جناح پرچم در داخل نیروهای مسلح دولت انجامید، اماچرا جناح مذکور از درون بسوی فروپاشی رفت؟

ژنرال نورالحق علومی عضو ارشد جناح پرچم و از هوادران ببرک کارمل از اشتباهات و نادرستی سیاست های نجیب الله سخن می گوید که موجب بی اعتمادی و کاهش اقتدار وی در درون حزب گردید. علومی در حالی که تدویر پلینوم هژدهم حزب دموکراتیک خلق را که به برکناری ببرک کارمل از رهبری حزب انجامید نخستین نارسایی تلقی می کند، در موارد دیگر نارسایی های نجیب الله می گوید: «سیاست کادری نادرست در تشکیلات حزبی که از معاونین شروع می شد و تا رده های پایین تر ادامه می یافت.

کار خود را بر دیگران رجحان دادن و عدم اعتماد بر دیگران و دامن زدن مسایل حزبی، سازمانی، قومی، لسانی، محلی و غیره از طرف وی(نجیب الله) و اکثر هیئات رهبری و عدم رسیدگی و توجه به آن.» (85)

 الکساندر لیخافسکی از ژنرالان مشاور شوروی در افغانستان هژمونیسم پشتونی را به رهبری نجیب الله عامل تشدید اختلاف در درون حزب تلقی می کند: «علت اصلی این مناقشه هژمونیسم(عظمت طلبی)پشتونی بود که سراپای حزب را فرا گرفته بود. هرگاه در دوره نور محمد تره کی و به ویژه در دوره امین مشی پشتونیزاسیون را فراکسیون "خلق" پیش گرفته بود، حالا دیگر با به قدرت رسیدن نجیب الله گرایش به سوی پشتونیزاسیون رهبری دولت و ارتش، فراکسیون پرچم را فرا گرفته بود. به گونه مثال اکثریت چشمگیر اعضای اصلی و اعضای وابسته دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب، گردانندگان شورای وزیران، افسران ارشد و ژنرالها پشتون بودند. این کار پرخاش و واکنش نمایندگان اقلیتهای تباری را بر انگیخت که "اکثریت" را در رده های پایینی و میانی نیروهای مسلح تشکیل می دادند. نبرد بر سر رهبری و میان گروه های قومی در حزب همگام با مبارزه فراکسیونی تشدید می یافت.  .  .  .  .   .   این مبارزه کار را به فروپاشی تمام  عیار حزب و نیروهای مسلح می کشانید. » (86)

نجیب الله پس از کودتای نا فرجام شهنواز تنی تدریجاً در صدد آن بر آمد تا تضعیف و کاهش نفوذ و حضور  جناح خلق و هواداران خود را در ارتش و حاکمیت با تقویت نیرو و تفویض پست و صلاحیت بیشتر به عناصر و حلقه های پشتون هر دو جناح خلق و پرچم جبران کند. او نخست منوکی منگل را با رتبه دگر ژنرالی(سپهبد)به ریاست امور سیاسی ارتش تعیین کرد و سپس به انتصاب افسران پشتون و مورد اعتماد خود در بخش های نظامی و امنیتی  ولایات شمال دست زد.

برخی از تحلیلگران به این باور هستند که نجیب الله بگونه ی فزاینده در محاصره حلقه ها و فراکسیونهای مخالف خود در داخل حزب دموکراتیک خلق به خصوص در درون جناح پرچم قرار گرفت که رهبری او پیوسته با توطئه و کارشکنی آنها به چالش کشانده می شد. از سوی دیگر اقتدار این نیروها در نهاد های نظامی و امنیتی و نقش فزاینده قوت های ملیشه به قوماندانی عبدالرشید دوستم در عملیات های محاربوی به خصوص در مناطق جنوب و در میان جامعه پشتون نجیب الله را زیر فشار شدید پشتونها در داخل و بیرون حزب قرار داد تا از اقتدار این نیروها بکاهد.

صرف نظر از این برداشتها و تحلیل ها، نکته ی روشن این بود که نجیب الله نتوانست حزب و حاکمیت را بدور از جهت گیریهای فراکسیونی بر مبنای تمایلات قومی و زبانی و غیره رهبری و مدیریت کند. او نه تنها که خود درگیر بازیهای فراکسیونی و قومی در رهبری حزب گردید، بلکه با سیاست های نوسانی و متغییر در مقاطع مختلف و قهر و آشتی های موسومی در درون جناح های حزبی، بحران اختلاف و اعتماد را عمیق و گسترده ساخت. او با این سیاست به مخالفان درونی خویش در هر دو جناح خلق و پرچم حزب مجال بیشتر داد و موجب اشتعال آتش انتقام به جای تقویت احساس اعتماد در مناسبات خود با آنها گردید .

ج- بازگشت ببرک کارمل و تشدید خصومت در داخل جناح پرچم :

سیاست و عملکرد نجیب الله پس از راندن ببرک کارمل از رهبری حزب و دولت در مخالفت و مخاصمت با رهبر پیشین خود و هواداران او در داخل جناح پرچم سیاست متوازن و ثابت نبود. اوگاهی هواداران کارمل را به بند و زندان می کشاند و گاهی به آنها وزارت و ریاست می بخشید. نجیب الله در سایه ی چنین سیاست به بازگشت ببرک کارمل از مسکو به کابل موافقه کرد.

 فقیر محمد ودان از طرفداران نجیب الله در جناح پرچم بازگشت ببرک کارمل  را در 20 جولای 1991 (29 سرطان 1370) نتیجه فشار کمونیستهای شوروی ها میداند که او را به خاطر براندازی نجیب الله از قدرت به کابل فرستادند. به ادعای وی آنها می خواستند تابا انجام کودتا در مسکو قدرت را بدست بگیرند و در کابل ببرک کارمل را که با آن حلقات ارتباط داشت به رهبری حزب و دولت بگمارند. او می نویسد: « قرار گفته نجیب الله به نگارنده، مقامات شوروی برایش گفته بودند: "ببرک کارمل یک تبعه افغانستان است و حق دارد در افغانستان زندگی کند. بناً هیچ کس او را از این حق محروم نموده نمی تواند و نه باید محروم کند."»(87)

صرف نظر از هر دلیل و انگیزه ای که نجیب الله را به بازگشت ببرک کارمل راضی و قانع ساخت، نتیجه ی آن تشدید خصومت ها در داخل جناح پرچم و تضعیف بیشتر موقعییت وی در رهبری حزب و حاکمیت بود. برای طرفداران کارمل که کینه ی نجیب الله را بدل داشتند و شماری هم تحقیر و زندان حکومت او را تجربه کرده بودند، حضور کارمل در کابل فرصت جدید در مقابله با نجیب الله شمرده می شد. از این رو هواداران کارمل به رهبری برادرش محمود بریالی کوشیدند تا از بازگشت ببرک کارمل بصورت گسترده استقبال کنند. رفت و آمد و ملاقات با ببرک کارمل بصورت منظم ادامه یافت و در درون حزب حاکم که رهبری اش را نجیب الله بدوش داشت در واقع یک محور جدید زعامت ایجاد شد. پرچمی های ناراضی تحت نام هواداران وحدت اعلامیه ای را نشر کردند و خواهان آن شدند تا کمیته مرکزی سال 1369حزب وطن جلسه کند و رهبر را از نو انتخاب نمایند.

الکساندر لیاخفسکی از ژنرالان مشاور شوروی از توافق میان طرفداران کارمل در جناح پرچم بر سر تشکیل حکومت مشترک با نارضیان و مخالفان خلقی نجیب الله سخن می گوید: «مدارکی بدست آمد مبنی بر آن که محمود بریالی به آنان(خلقی های مخالف نجیب الله) آزادسازی کلیه خلقی های در بند از جمله اعضای پیشین دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب صالح محمد زیری و دستگیر پنجشیری و دیگران و همچنان باز گردانیدن گلابزوی به کشور را در صورت کنار  رفتن نجیب از کار زار سیاسی وعده داده بود . » (88)

از جانب دیگر  بازگشت ببرک کارمل در سرطان 1370 خورشیدی به کابل همزمان با تزلزل و ناپایداری اوضاع نظامی و امنیتی بود. سقوط خوست در سنبله1369پایه های حکومت نجیب الله را به شدت لرزانده بود. یکسال بعد گردیز و جلال آباد مجدداً در معرض حملات گسترده مجاهدین قرار گرفت و جنگ در ولایات شمال شرقی کشور گسترش یافت. واکنش نجیب الله در برابر هوادارن ببرک کارمل خشونت مجدد بود. محمود بریالی برادر کارمل را که قبلاً از زندان آزاد کرده و به عنوان معین صدارت گماشته بود با شماری از طرفداران ببرک کارمل از مناصب دولتی برکنار نمود. ژنرال لیاخفسکی به این باور است که ضعف و ناکامی های نجیب الله در میدان امنیتی و نظامی نابرده باری او را در برابر طرفداران کارمل و مخالفان داخلی حزب بیشتر ساخت: «رئیس جمهور به عنوان تدبیر های بازدارنده به گونه ی منظم مشی برکناری کارملیهایی را که در میان نظامیان تکیه گاه های بالقوه به شمار میرفتند، پیش گرفت. به ویژه در پی اعزام ژنرال نورالحق علومی به اتحاد شوروی برای رهایش و آسایش، ژنرال لودین (رهبر کارملیها در جلال آباد) را نیز به آن دیار فرستاد. همچنان فرمانده سپاهیان وزارت کشور در ولایت قندهار  ژنرال حلیم و رئیس ستاد گارنیزیون کابل حمیدی که هر دو از هواداران ببرک کارمل بودند، از وظایف خود سبکدوش گردیدند. نیروهای امنیتی بسیاری از کارملیها، خلقی ها واحزاب چپ دموکراتیک را زیر کنترول گرفتند. فهرستی از ژنرالها و افسرانی ترتیب داده شد که به خاطر کار و پیکار فراکسیونی در هر لحظه ممکن  بود از نیروهای مسلح برکنار گردند. . . . .    . » (89)

با بازگشت ببرک کارمل به کابل نجیب الله یکبار دیگر در درون جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق در تقابل با کارمل و هواداران او قرار گرفت. اما این بار او از موقعییت چهار سال قبل که رهبری را با حمایت بسیاری از رهبران و اعضای ارشد هر دو جناح خلق و پرچم در بیروی سیاسی و کمیته مرکزی حزب از ببرک کارمل بدست گرفت برخوردار نبود. بسیاری از رهبران جناح خلق به زندان افگنده شده بودند و رهبران پرچمی چون سلطانعلی کشتمند، فرید احمد مزدک، نجم الدین کاویانی و غیره که در آن زمان از رهبری وی حمایت کرده بودند درصف مخالفان و دشمنان او قرار داشتند. تلاش های میانجگیری میان کارمل ونجیب که از سوی برخی اعضای پرچمی حزب صورت گرفت نتیجه ای در برنداشت.

علی رغم آن، نجیب الله به تداوم رهبری خود در حزب و حاکمیت مصمم بود و با برکناری و طرد مخالفان خویش در داخل نیروهای نظامی و امنیتی و انتصاب افراد مورد اعتماد به تحکیم ریشه ها و پایه های اقتدار خویش می پرداخت. اما کودتای نافرجام آگست 1991 در شوروی و پیامد های کودتا به  استحکام آن ریشه ها و پایه ها نقطه ی پایان گذاشت .

3- شکست کودتا در مسکو و موقعییت رو به زوال نجیب الله :

اگر بازگشت ببرک کارمل به کودتای نافرجام مسکو (19آگست1991) پیوند یابد و شکست کودتا خبر تلخ و ناگوار برای کارمل و هوادارانش تلقی شود، شکست این کودتا برای نجیب الله خبر تلختر و هولناکتر از آن بود؛ هرچند که تا کنون شواهد واسنادی در مورد رابطه کارمل با کودتای مسکو منتشر نگردیده است. بر خلاف، کودتای مسکو را ولادیمیر کریچکف Vladimir Kryuchkov رئیس کی. جی. بی رهبری می کرد که نجیب الله با او رابطه ی تنگا تنگ داشت. او در برکناری ببرک کارمل از رهبری حزب و انتصاب نجیب الله و سپس انتقال و تبعید کارمل به مسکو که ریاست اداره اول کی. جی. بی را بدوش داشت، نقش مهمی ایفا کرده بود. رویهمرفته شکست کودتا برای نجیب الله و کارمل پیامد یکسان و مشابه داشت. شکست کودتای افراطیان کمونیست شوروی هم ببرک کارمل را از بازگشت به مسند رهبری در حزب وحاکمیت حزبی محروم ساخت و هم نجیب الله را از استحکام ریشه ها و پایه های زعامت و اقتدار باز داشت. زیرا شکست کودتا هم افراطیان کمونیست را از میدان قدرت و سیاست در اتحاد شوروی بیرون کرد و هم گورباچف را با گلاسنوست و پروستریکایش از مسند رهبری و حاکمیت برانداخت.

یلتسین که پس از شکست کودتا به اقتدار فزاینده در مسکو دست یافت حمله نظامی شوروی را بر افغانستان تقبیح کرد . پارلمان روسیه نیز  این حمله را محکوم نمود و برخی از  طرفداران یلتسین نجیب الله را"بریای" (رئیس کی. جی. بی در دوره حاکمیت استالین)افغانستان خواندند .

مذاکرات مستقیم در هیئات جداگانه شوروی و جمهوری فدراتیف روسیه پس از کودتای نافرجام تابستان 1991با مجاهدین، موقعییت نجیب الله و دولت او را به شدت تضعیف کرد و حزب دموکراتیک خلق را در بحران عمیق داخلی فرو برد . مذاکرات نمایندگان شوروی با مجاهدین از زمان خروج قوای شوروی تا بهار و به خصوص تا تابستان سال 1991 مقارن کودتای نوزدهم آگست این سال هیچگاه به توقف و حتا کاهش کمک نظامی و مالی شوروی به دولت نجیب الله نیانجامید. در این گفتگو ها هیچ نشانی از تغیر مواضع شوروی مبتنی بر پذیرش دولت مجاهدین به جای دولت حزب دموکراتیک خلق به مشاهده نرسید. اما گفتگوهای که پس از کودتای ناکام در مسکو میان طرفین صورت گرفت حکایت از کاهش و پایان حمایت ها و کمک های مسکو برای دولت نجیب الله داشت. هر چندکه گزارش اختصاصی و محرمانه بخش بین المللی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در ماه جون1991 و یک ماه قبل از کودتا از لزوم تغیر سیاست مسکو در مورد افغانستان سخن گفته بود: «...لازم است تاسیاست خود را در ارتباط با افغانستان تا حد نهایی روی آیدئولوژی زدایی متمرکز ساخته و آنرا روی حقوق بین الدول و حسن همجواری اساسگذاری نماییم. . اعضای جلسه نظر دارند که زمان آن فرا رسیده است تا در برخورد با مخالفین مسلح آشتی ناپذیر "شورای پشاور"(تنظیم های هفتگانه مجاهدین افغانستان در پشاور و یا حکومت مؤقت آنها) تجدید نظر نموده و آنانرا به حیث نیروهای موجود سیاسی به رسمیت بشناسیم. » (90)

شاید در اثر توصیه ی مذکور بود که نخستین مذاکره مستقیم  میان اندری کوزیروف معاون وزیر خارجه شوروی با هیئاتی از تنظیم های مجاهدین به ریاست مولوی محمد نبی محمدی در12 آگست1991 در اسلام آباد صورت گرفت.

دومین مذاکرات مستقیم مجاهدین با روس ها پس ازکودتای نافرجام آگست در نومبر 1991در مسکو صورت گرفت. هیئات احزاب مجاهدین تشیع در ایران و چهار تنظیم جهادی پشاور بریاست برهان الدین ربانی به استثنای تنظیم های حکمتیار، سیاف و خالص به دعوت حکومت فدراتیف روسیه در دهم نومبر1991(29 عقرب 1370) به مسکو رفتند. آنها در مسکو با الکساندر روتسکوی معاون بوریس یلتسین رئیس جمهور و کازیروف وزیر خارجه فدراسیون روسیه و همچنان با پانکین وزیر خارجه شوروی مذاکره کردند. هر چند پانکین وزیر خارجه شوروی در مذاکرات از برقراری آتش بس در افغانستان و دیالوگ بین الافغانی سخن گفت اما وزیر خارجه روسیه به قطع کمک های نظامی به دولت نجیب الله تأکید کرد.

دو دستگی میان نمایندگان شوروی و نمایندگان جمهوری روسیه در تمام روند مذاکرات مشهود بود. نمایندگان دولت شوروی به رهبری گورباچف که بسوی فروپاشی می رفت نفوذ و تأثیر چندانی بر مذاکرات نداشتند. آنها در پایان مذاکرات تن به پذیرش اعلامیه مشترک دادند که در آن انتقال قدرت به حکومت اسلامی انتقالی تأیید شده بود. همچنان در اعلامیه حمله نظامی شوروی بر افغانستان غیر قانونی خوانده  شد و  صلاحیت پذیرش و یا تردید قرار داد ها میان  شوروی  و افغانستان پس از سال 1978 از وظایف  حکومت انتقالی اسلامی  وا نمود  گردید.

کودتای ناکام مسکو به شکل گیری ذهنیتِ قطع حمایت کامل از حکومت نجیب الله در میان مخالفان کودتاچیان به رهبری یلتسین انجامید. زمانیکه در اول جنوری 1991 شوروی فروپاشید و بوریس یلتسین به عنوان رئیس جمهور فدرارتیف روسیه فرمان توقف تمام کمک های نظامی و غیر نظامی را به دولت نجیب الله صادر کرد، سقوط دولت مذکور اجتناب ناپذیر گردید .

چرا روس ها به نجیب الله و دولت او پشت کردند ؟

هواداران نجیب الله رویگردانی مسکو را از حمایت وی که با قطع کامل کمک های نظامی در جنوری 1992 عملی شد، سیاست جدید روسیه مبتنی بر تشکیل دولت جدید متشکل از مخالفان نجیب الله در حزب وطن و برخی از تنظیم های جهادی چون جمعیت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی و احمد شاه مسعود تلقی می کنند. گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی نیز دیدگاه مشابه در این مورد ارائه می کند. فقیر محمد ودان عضو کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق و هوادار نجیب الله در جناح پرچم از همسویی دولت های فرانسه و ایران با دولت روسیه در سیاست جدید روسها سخن می گوید: «فدراتیف روسیه با آنکه به اهمیت استراتیژیک افغانستان برای حفظ منافع منطقوی خویش واقف بود ولی در حالتی قرار نداشت که بتواند مصارف اهداف خویش در افغانستان را به تنهایی به عهده بگیرد زیرا بحران عمیق اقتصادی موجود در این کشور انجام چنین مصارفی را روز تا روز ناممکن تر میساخت. برای حل این معضله تیم سیاست سازان ایلتسن در فکر آن شدند تا باعده ی از کشور های ذیدخل در قضیه افغانستان که وجوه متعدد میتوانست آنها را نزدیک سازد، تشریک مساعی نماید. شریک اول میتوانست جمهوری فرانسه باشد. زیرا این کشور قبلاً در زمینه امضای پروتوکولهای متعدد میان قومندان پرآوازه "جهادی" کشور احمد شاه مسعود با ارگانهای امنیت نظامی شوروی همکاری نموده بود. در عین حال ایران با داشتن عواید بزرگ نفتی میتوانست برای جمهوری فدراتیف روسیه چون عربستان سعودی برای ایالات متحده امریکا در قضایای افغانستان باشد. » (91)

انگیزه و عوامل رویگردانی روس ها از نجیب الله و دولت حزب دموکراتیک خلق در درون و بیرون جناح های حزب مذکور و میان عناصر و گروه های رقیب و متخاصم سیاسی و قومی افغانستان عمدتاً بگونه ی احساسی و عاطفی با تأثیر از رقابت ها  و خصومت های ذات البینی آنها تحلیل و بررسی می شود. ممکن است پس از شکست کودتای آگست 1991 عناصر و حلقه هایی در روسیه که وابستگی به مراکز مختلف قدرت پیشین شوروی چون کی. جی. بی، جی. آر. یو و نهاد های حزب کمونیست داشتند دیدگاه و تمایل متفاوت در مورد فراکسیونهای مختلف حزب دموکراتیک خلق ارائه کرده باشند، اما در دولت روسیه به رهبری یلتسین سیاست حمایت نظامی و مالی از یک دولت جدید در کابل هیچگاه مدنظر قرار نداشت .

 یلتسین زمانی به ارسال کمک های نظامی و غیر نظامی به دولت نجیب الله پایان داد که دیگر نه از توانایی تداوم این کمک ها برخوردار بود ونه انگیزه ای برای دوام این کمک ها داشت. اتحاد شوروی در درون بحران عمیق اقتصادی فرو پاشیده بود. روسیه در گرداب بی ثباتی اقتصادی و اجتماعی دست و پا میزد. دیگر امپراتوری شوروی وجود نداشت تا برای حفظ امنیت مرز های جنوبی اش از نفوذ امریکا و امپریالیزم غرب دولتِ مورد حمایت خود را در کابل با کمک نظامی بر سرقدرت نگهدارد. انگیزه آیدئولوژیکی مرده بود که حمایت از دولت حزب دموکراتیک خلق به عنوان وظیفه ی انتر ناسیونالیستی حزب حاکم کمونیست شوروی توجیه شود. یلتسین با شعار دشمنی با این آیدئولوژی وارد میدان شده بود . او در ششم نومبر 1991 قبل از فروپاشی اتحاد شوروی فعالیت حزب کمونیست را در خاک فدراتیف روسیه ممنوع اعلان داشت و فرمان انحلال حزب مذکور را صادر کرد.

 رقابت و مخاصمت با دشمن امپریالیستی هم تداوم این حمایت را توجیه نمیکرد. زیرا یلتسین و تیم او در کرسی قدرت به جای دشمنی دست و دامن امپرالیزم را گرفته بودند. حاکمان جدید در روسیه که در واقع همان کمونیستان پیشین بودند با درماندگی خود را به دامن امپریالیزم انداخته بودند. آنها درمانده و گرسنه بودند. حتا سه سال پیش که قوای خود را از افغانستان خارج کردند ژنرال گروموف قوماندان عمومی این قوا به عنوان آخرین سرباز شوروی وقتی از ذخیره های حیرتان باز دید نمود تأسف و تعجب خود را پنهان نکرد که شوروی خودش در نیاز مندی و درماندگی چگونه این همه امکانات را به دولت افغانستان داده است:

« انبار های به این بزرگی را من پیش از این هرگز ندیده بودم. در آخرین لحظات می خواستم ببینم، چه چیز هایی در این انبار ها انباشته شده اند. شهر (حیرتان) دو بخش تقسیم شده است. نظامی و غیر نظامی. هر چه دلتان می خواهد، در این جامی توانید ببنید. از تراکتور ها، ماشین و آلات و سیمان گرفته تا شکر و آرد که به صدها هزار تن انبار شده بودند و این در حالی بود که کشور ما خود به کمبود این مواد رو برو بود . » (92)

برای حاکمان جدید روسیه به رهبری یلتسین مهم این بود که بار سنگین حمایت از دولت نجیب الله را در کابل از شانه های خود دور سازند. آیا آنها این بار را با پذیرش حاکمیت دیگری همچنان حمل می کردند؟ در حالی که پس از سقوط حکومت نجیب الله تا قدرت یابی تحریک اسلامی طالبان هیچ شواهدی از حمل این بار توسط مسکو حتا در مشارکت با پاریس و تهران در دفاع از حکومت مجاهدین به رهبری برهان الدین ربانی به ظهور نرسید .

   حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و نجیب الله

         در  مسیر فروپاشی :

وقوع تحولات سریع سیاسی در شوروی پس از کودتای نا فرجام آگست  1991 نجیب الله و رهبران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق(حزب وطن) را در کابل غافلگیر کرد. تصمیم دولت شوروی به قطع کامل سلاح برای کابل یک ماه پس از کودتا (سپتمبر 1991) که در توافق با ایالات متحده امریکا صورت گرفت، برای نجیب الله بسیار شگفت آور و ناراحت کننده بود. هر چند شوارد نادزه وزیر خارجه شوروی سالها پس از فروپاشی شوروی امضای موافقت نامه ژنو را خیانت در برابر نجیب الله خواند، اما به نظر می رسید که تصویر واقعی خیانت پس از توافق سپتمبر1991 در برابر چشمان نجیب الله مجسم شده باشد. رئیس اکادمی دیپلوماسی وزارت خارجه روسیه نیز از چنین خیانتی در برابر نجیب الله و حزب دموکراتیک خلق سخن می گوید: « ما و امریکایی ها از رساندن اسلحه به طرف های در گیر خود داری کردیم. اما از آن سو پاکستان و ایران به دادن و رساندن اسلحه به مجاهدین ادامه دادند و نجیب الله که عملاً تنها یک منبع تأمین اسلحه داشت و آن شوروی بود، تنها ماند و به بن بست رسید. و بعد از سه ماه کابل سقوط کرد. اما جنگ خاتمه نیافت. ما با دست های خود قایق افغانستان را به دست موج ها سپردیم . ما به هزاران انسان خیانت کردیم . به آنهایی که زندگی شان به خاطر رابطه با مابه خطر جدی رو برو می شد. در این مورد در آن زمان هیچ کس نمی اندیشید . » (93)

دکتور نجیب الله در برابر اعلامیه توقف کمک های نظامی و غیرنظامی شوروی و یا به قول رئیس اکادمی دیپلوماسی وزارت خارجه روسیه خیانت در برابر او و حزب دموکراتیک خلق، بسیار ناراحت و خشمگین بود. وی خطر را به خوبی تشخیص میداد که شوروی به سرعت بسوی فروپاشی میرود و حاکمیت حزب دموکراتیک خلق از اولین و آخرین تکیه گاه خارجی محروم می شود. نتیجه ی این محرومیت  روشن بود . نتیجه ای که بیان آنرا می توان در مقاله ای یکی از هواداران نجیب الله که هر چند در پاسخ به مخالفان درون حزبی خویش نگاشته است، چنین خواند: «واقعییت این است که دولت آنزمان از سوزن تا کفن از طرف اتحاد شوروی تمویل می گردید، و کار اساسی حکومت و صدر اعظم تقسیم همان کفن و سوزن بود، زیرا در کشور جنگ جریان داشت نه صنعتی به مفهوم واقعی وجود داشت و نه زراعتی، در این صورت موجودیت صدر اعظم نیرومند مانند کشتمند و یا مرحوم خالقیار معیوب برای تقسیم کردن آن خیرات یکی بود، توقف خیرات میتوانست عامل فروپاشی گردد ولی نه تقسیم کننده آن» (94)

دولت حزب دموکراتیک خلق یا حزب وطن به رهبری نجیب الله پس از ناکامی کودتای آگست 1991 در مسکو در سراشیب فروپاشی قرار گرفت. پس از آن بسیاری از جناح ها و فراکسیونهای حزب مذکور(به استثنای محمود بریالی برادر ببرک کارمل و هوادارن او) در فکر رسیدن به قدرت و دوام قدرت نبودند که انقلاب ثور و دست آوردهایش حفظ شود. چون آیدئولوژی و ارزش های حزبی که انگیزه ی حضور و رقابت آنها را در عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی منجمله در مسیر حفظ قدرت و کسب قدرت تشکیل میداد رنگ باخته بود. اتحاد شوروی یگانه منبع خارجی حمایت از اقتدار وحاکمیت حزب بسوی نابودی می رفت.

فروپاشی حاکمیت حزب دموکراتیک خلق یا حزب وطن به عنوان تبعات فروپاشی شوروی برای هریک از رهبران حزبی و فراکسونهای حزب مذکور قطعی شده بود.

نجیب الله رهبر حزب و سایر رهبران و فراکسیونهای مختلف حزب که مدت ها قبل به خصوص پس از کودتای ناکام شهنواز تنی از مواضع حزبی و آیدئولوژیک بسوی وابستگی و تمایلات قومی و زبانی لغزیده بودند، پس از کودتای نا فرجام مسکو از سیاست حزبی و آیدئولوژیک خود بریدند و به شدت وارد بازی با کارت قومی و زبانی شدند . این وضعییت بی اعتمادی و خصومت را در درون جناح ها و شاخه های حزب بسیار عمیق و گسترده ساخت .

در حالی که ظاهراً منازعه ی اصلی در درون جناح پرچم میان نجیب الله و ببرک کارمل و هواداران آنها بود، اما پرچمی ها به دسته ها و گروه های مختلفی تقسیم شده بودند که هر کدام  در بازی های سیاسی دارای علایق و سلایق جدا گانه بودند .

شماری طرفداران ببرک کارمل در داخل جناح پرچم که از سوی برادرش محمود بریالی رهبری می شد هنوز در هوای دسترسی به قدرت با اعاده ی رهبری کارمل در حزب و حاکمیت حزبی بودند. حتی بریالی تا دو سال دیگر که کابل درجنگ گروه های مختلف مجاهدین و بقایای حزب دموکراتیک خلق فرو رفت، در توهم احیای حضور و اقتدار از دست رفته حزب دموکراتیک خلق به رهبری ببرک کارمل در پناه نیروهای عبدالرشیددوستم و ژنرالان حزبی در داخل دولت مجاهدین باقی ماند. این در حالی بود که بخشی از جناح پرچم به رهبری فرید احمد مزدک و نجم الدین کاویانی که از کارمل چندان خوشش شان نمی آمد و در اوایل منازعه میان نجیب الله و کارمل بر سر رهبری جانب نجیب الله را گرفته بودند اکنون درصدد تسلیمی قدرت و امکانات درونی حزب و دولت به احمدشاه مسعود و نیروهای مجاهدین جمعیت اسلامی بودند .

در چنین وضعییت حاکم بر حزب و دولت، نجیب الله با تمام هوادارانش در هر دو جناح پرچم و خلق در صدد آن بود تا از نیرومندی نیروهای غیر پشتون در داخل حزب و حاکمیت که پس از کودتای شهنواز تنی گستردگی بیشتر یافته بود بکاهد. رقیبان و مخالفان او در فراکسیونهای دیگر حزب در صدد آن بودند تا از تضعیف این نیروها جلوگیری کنند. عمده ترین نیروی قومی و ملیشه ی غیر پشتون در داخل دولت عبدالرشید دوستم بود. افزون بر این، افسران بسیاری از پرچمی های تاجک در فرماندهی قطعات نظامی و امنیتی قرار داشت. اما برای نجیب الله که بقای حاکمیت او پس از خروج قوای شوروی و به ویژه پس از کودتای شهنواز تنی به این نیروها وابسته شده بود راندن نیروهای مذکور از عرصه قدرت آسان به نظر نمی رسید. اقدامات او در ولایات شمال و شمال شرق در جابجایی افسران پشتون و هوادار به او چندان مؤفقیت آمیز نبود. این امر به همان حد رقیبان ومخالفان غیرپشتون او را در داخل حزب و نیروهای مسلح دولت نگران و آماده ساخت. بی اعتمادی در درون حزب و تلقیات طرف های مختلف رقیب از نیات و عملکرد یکدیگر فضای سیاسی را مشتعل ساخت. نخستین جرقه های این اشتعال ازحیرتان با سرپیچی ژنرال مؤمن قوماندان لوای(تیپ) هفتاد حیرتان از فرمان نجیب الله آغاز شد. ژنرال مذکور در 25 جدي 1370(15 جنوری 1992) با سه تن ديگر از ژنرالان پرچمي غير پشتون شمال (ژنرال جمعه نظیمی قوماندان فرقه دهدادی، ژنرال هلال قوماندان مفرزه هوای و ژنرال احمد یار قوامندان پولیس ولایت بلخ) فرمان برکناري و احضار خود را به کابل دريافت داشت. به جای آنها ژنرالان و افسران پشتون تعیین گردیدند. مؤمن از رفتن به پايتخت خود داري کرد و بيرق مخالفت و مقاومت را در برابر نجيب الله بر افراشت. او در این مخالفت از سوی رهبران مخالف نجیب الله در درون حزب دموکراتیک خلق به خصوص در درون جناح پرچم حزب مورد تشویق و حمایت قرار گرفت. سپس دامنه ی شورش و مخالفت در میان نیرو های عبدالرشید دوستم و سید منصور نادری کشانده شد و با حمایت احمدشاه مسعود و سایر فرماندهان تنظیم های مجاهدین از نیروهای شورشی دولت، زوال و فروپاشی حاکمیت نجیب الله و حزب دموکراتیک خلق از مزار شریف آغاز گردید .  

آمادگی به استعفاء :

نجیب الله که در طول پنج سال پرسش هر خبر نگاری را درمورد کنار رفتن خود از رهبری دولت با این گفته که "نه وقت کنار رفتن ها بلکه زمان کنار آمدن نیروها است"، پاسخ میداد، با پذیرش طرح ملل متحد در هژدهم مارچ 1992 (28 حوت 1370) تن به استعفاء داد . این طرح از سوی سر منشی ملل متحد در 27 جنوری 1992 اعلان شده بود .

مسلماً انگیزه های آمادگی نجیب الله به کناره گیری از ریاست دولت با دیدگاه های متفاوت بررسی می شود . هوا داران او از قربانی وی در جهت تأمین صلح و منافع کشور سخن می گویند که حاضر شد تا کرسی اقتدار را به نفع صلح درکشور ترک کند. در حالی که آمادگی نجیب الله به استعفا نه تنها به بازگشت صلح و ثبات نیانجامید، بلکه انگیزه های استعفای او ریشه در ناگزیری های بسیاری داشت .

استعفای نجیب الله ناشی از پیروزی سیاست مصالحه ملی نبود که وی به نفع این سیاست به ترک کرسی اقتدار پرداخته باشد . استعفای وی از موضع قدرت نیز صورت نگرفت . زیرا او زمانی به استعفا حاضر شد که شوروی به عنوان یگانه حامی بیرونی دولت وی فروپاشید و از هر گونه کمک نظامی و غیر نظامی مسکو محروم گردید . اقتدار او  در داخل حزب و حاکمیت حزبی نیز پاشیده بود . مزار شریف و بسیاری از ولایات شمال از کنترول دولت خارج شده بود . بسیاری از اعضای شورای اجرایی حزب علیه او قرار داشتند. دستور و فرمان او بر نیروها و قطعات مسلح دولت حتا در کابل و در میان نزدیک ترین قطعات نظامی مورد اعتمادش بصورت فزاینده تأثیر و نفوذ خود را از دست میداد . افزون بر این ها میکانیزم طرح ملل متحد در جهت ایجاد یک اداره بیطرف و متضمن صلح در افغانستان عملی به نظرنمی رسید. بینن سیوان فرستاده سرمنشی سازمان ملل بر مبنای این طرح در صدد ایجاد یک اداره انتقالی و بیطرف بود . اما ملل متحد هیچ نیروی امنیتی پاسدار صلح و حامی این اداره بیطرف را در نظر نگرفته بود . علی رغم آنکه نجیب الله خود از بینن سیوان تقاضا کرد تا یک نیروی هزار نفری پاسدار صلح ملل متحد برای انتقال قدرت به کابل اعزام شود، اما بینن سیوان این را مشکل و غیر عملی خواند .

یکی از نکات قابل پرسش در نبود نیروی صلح ملل متحد این بود که آیا اعضای شورای انتقالی بدون چنین نیروی بیطرف حاضر می شدند تا با تقاضای سیوان به کابل بیایند و در حفاظت نیروهای نظامی و امنیتی دولت حزب دموکراتیک خلق اداره ی کشور را بدست بگیرند؟

علی رغم این همه موانع و مشکلات این پرسش مطرح می شود که نجیب الله چرا حاضر به استعفا شد؟ پاسخ این پرسش در اظهارات فلیپ کاروین Phillip Corwin یکی از ماموران ارشد ملل متحد در افغانستان که عضو هیئات سازمان ملل غرض انتقال قدرت از نجیب الله به اداره انتقالی بود به روشنی بیان می شود:

«تصمیم سرمنشی در مورد وارد ساختن فشار بالای نجیب الله به استعفا، ناشی از خواست تمام بازیگران عمده در نبرد افغانستان بود. و به خاطر متقاعد ساختن نجیب به استعفا، سرمنشی باید صیانت او  را تضمین میکرد. در غیر آن  راهی نداشت جز اینکه به نجیب میگفت لطفاً "سرت رابه این ریسمان دار بگذار تا ما با پروسه صلح به پیش برویم . و تضمین مصئونیت نجیب ایجاب می نمود تا ملل متحد خروج محفوظ او را از افغانستان تأمین میکرد تا یک طعمه و غنیمت جنگی بدست جانشین خود نشود . » (95)

درحالی که نجیب الله از سوی سرمنشی ملل متحد در ازای تضمین صیانت و خروج محفوظ از افغانستان متقاعد به استعفا گردید، اما او چرا مؤفق به خروج از کشور نشد؟ چرا سرمنشی سازمان ملل متحد در تضمین مصئونیت نجیب الله و این سازمان در تطبیق پلان صلح خود در افغانستان ناکام ماند؟ چه طرفی در داخل دولت و حزب حاکم وطن مسئول ناکامی پروسه  صلح ملل متحد بود؟ نجیب الله و هوا دارانش یا رقیبان و مخالفانش ؟

تلاش نافرجام نجیب الله در خروج از کشور :

هواداران نجیب الله از کودتای درونی رقیبان و مخالفان حزبی علیه وی و در جهت ناکامی پروسه صلح ملل متحد سخن می گویند، اما مخالفان  او را متهم به خیانت و فرار از میدان رهبری حزب و حاکمیت قبل از تشکیل اداره انتقالی و انتقال قدرت در کشور می کنند. ژنرال محمدنبی عظیمی از طرفدارن ببرک کارمل در جناح پرچم که جانبداران نجیب الله انگشت اتهام را به عنوان گرداننده ی اصلی کودتا علیه آخرین رهبر حزب دموکراتیک خلق و حاکمیت حزب بسوی او دراز می نمایند ادعا می کند که نجیب الله علی رغم اطمینانی که بروز 25 حمل 1371 (13 اپریل 1992) به او با حضور ژنرال آصف دلاور رئیس ستاد مشترک ارتش و شماری از ژنرالان دیگر در عدم خروج خود از کشور داده بود، نیمه شب به بهانه ی استقبال از بینن سیوان نماینده ملل متحد تلاش کرد تا مخفیانه از کشور خارج شود. وی می نویسد:«باور نمی کردیم که در بیداری به چنین حقیقت تلخی مواجه شویم. یک رئیس جمهور، یک رهبر حزب، یک قوماندان اعلی اردو(ارتش)، صاف و ساده حقیقت را نمی گفت و در پی فریب ما بود . پذیرایی از سیوان در نصف شب با موتر مبدل، بدون محافظ و تشریفات معمول توسط یک رئیس جمهور، آیا ممکن بود؟ آیا این فرار بود یا خیانت؟ چه نامی میتوانستیم به آن بدهیم؟ گریز مخفیانه، مفتضحانه توأم با خدعه و نیرنگ به قیمت گول زدن و فریب دادن بهترین رفقای خویش. بدون سرنوشت رها کردن یک حزب، یک دولت  و  یک ملت. این  همان  شخصی  نبود که  می گفت  وطن یا کفن؟ » (96)

اما فقیر محمد ودان عضو شورای مرکزی حزب وطن و از پرچمی های هوادار نجیب الله عزیمت وی را در رفتن بسوی فرودگاه تکذیب می کند و از رفتن وی در آن شب به وزارت امنیت دولتی سخن می گوید. به ادعای ودان وقتی نجیب الله در مسیر راه به ممانعت نیروهای گارد ملی روبرو می شود تصمیم می گیرد تا به دفتر ملل متحد برود و انکشاف اوضاع را از آنجا تعقیب نماید. ودان می نویسد:

 «محمد اسحاق توخی دستیار رئیس جمهور بعد از آن بنا بر هدایت تیلفونی رئیس جمهور از منزل خویش به دفتر سازمان ملل متحد آمده با او ملحق می شود. نجیب الله بعد از ورود به دفتر ملل متحد ذریعه تیلفون دفتر مذکور با نماینده خاص سر منشی سازمان ملل در امور افغانستان آقای بینن سیوان که در آن وقت در اسلام آباد بود تماس می گیرد. انکشاف جدید و مسئله پناهنده شدن خویش به دفتر نمایندگی سازمان ملل را برایش اطلاع میدهد. بینن سیوان به دوکتور نجیب الله اطمینان میدهد که ساعت یک بجه شب به میدان هوایی کابل خواهد رسید، مگر قوت های دوستم و شورای نظار که کنترول میدان هوایی را بدست داشتند طیاره بینن سیوان را بعد از نشست محاصره نموده به او اجازه پایین شدن از طیاره را نمی دهند . » (97)

ولی فلیپ کاروین  Phillip Corwinمامور ارشد ملل متحد که در آن شب (26حمل 1371) با نجیب الله بود بر خلاف ادعای فقیر محمد ودان از رفتن نجیب الله بسوی فرودگاه غرض خروج از افغانستان صحبت می کند. کاروین می گوید که در آن شب من را "عونی بوتسالی "Avni Botsali معاون بینن سیوان باخود به اقامتگاه نجیب الله (قصر نمبر یک در محوطه ارگ کابل) برد و در آنجا با ژنرال توخی رئیس دفتر وی بر سر بیانیه استعفای رئیس جمهور کار کردند . سپس با عونی، دان کویرکیDan Quirke  کارمند اداری ملل متحد، "پیتربایر" Peter Beier افسر دنمارکی ملل متحد در سه موتر مربوط به دفتر ملل متحد با نجیب الله، برادرش، توخی که همه 9 نفر می شدند بسوی فرودگاه کابل رفتیم. وی می نویسد :

«بینن باطیاره ملل متحد در میدان هوایی نشسته و در داخل طیاره انتظار ما را می کشید . من فکر می کنم (میکردم) که باخود 15 نفر اعضای شورای بیطرف را آورده است . پلان اولی این بود که او آنها را در همین طیاره ایکه نجیب پرواز میکند با خود بکابل بیاورد. با این کار انتقال قدرت دست به دست صورت می گیرد. هنگامیکه به پوسته (محل بازرسی) آخری رسیدیم توقف داده شدیم. سربازان محافظ ما را اجازه عبور ندادند. نام شب را که با آن از چندین پوسته گذشتیم دفعتاً باطل شد... »(98)

در این تردیدی نبود که نجیب الله در آن شب (26 حمل1371برابربا 16اپریل1992) تصمیم به خروج از کابل گرفته بود تا هوا پیمای ملل متحد از فرودگاه خواجه رواش پرواز کند . اما نکته مورد پرسش این است که آیا نجیب الله توافق خود با ملل متحد را که در ازای استعفا، خروج محفوظ او از افغانستان تضمین شده بود با سایر  رهبران حزب و حکومت و حتا با نزدیکترین افراد خود در میان گذاشته بود؟ و آیا او  زمان این خروج را از قبل با رهبران حزبی و  دولتی فیصله کرده بود؟ سازمان ملل چه زمانی را برای خروج نجیب الله از کابل مشخص کرده بود؟ قبل از انتقال قدرت یا پس از آن ؟

پاسخ پرسش های بالا را هوا داران و مخالفان حزبی نجیب الله و حتا مامورین ملل متحد بگونه ی متفاوت و متناقض ارائه کرده اند.  بینن سیوان یک روز پس از پناهندگی دکتور نجیب الله به دفتر نمایندگی سازمان ملل (17 اپریل 1992) که در سفارت ترکیه در کابل صحبت میکرد گفت که در بین تمام گروپ ها توافق نظر وجود داشت تا نجیب الله استعفا داده و از کشور خارج شود، اما فلیپ کاروین اظهار میدارد که "جیانی پیکو" Gianni Picco مسئول بخش افغانستان در دفترملل متحد در نیویارک مخالفت خود را به چنین طرحی ابراز داشته بود: «او (جیان یپیکو) در برابر تصمیم ملل متحد در بیرون کشیدن نجیب از کشور تا آن زمانیکه یک حکومت با اعتبار به عوض وی بوجود نیاید، مخالف بود. او می نویسد در اثنای یک کنوانسیون از بینن پرسیدم اگر نجیب از کابل خارج شود چه کسی به عوض او قدرت را در دست خواهد گرفت؟ پیکو  ادعا می کند اگر بینن نجیب را از کشور بجای دیگر اعزام کرده نتواند "راه گریز ندارد". بینن خودش از این صحبت انکار می کند که گاهی اتفاق افتیده باشد. » (99)

در اعلامیه ی آمادگی رئیس جمهور به انتقال قدرت که در هژدهم مارچ از سوی نجیب الله در حضور بینن سیوان بیان شد از خروج وی قبل از تشکیل اداره انتقالی وتحویل دهی قدرت صحبت نشده بود. در مصوبات و اعلامیه های هیئات اجرایی شورای مرکزی حزب وطن، وزیران و ژنرالان ارشد قوای مسلح، دادگاه عالی، سارنوالی (دادستان کل) و رهبران احزاب سیاسی که در حمایت از اعلامیه رئیس جمهور انتشار یافت نیز از خروج نجیب الله قبل از انتقال قدرت سخنی نبود. از سوی دیگر تمام  اعضای رهبری جناح های مختلف حزب حاکم پس از پناهندگی نجیب الله به دفتر سازمان ملل نجیب الله را متهم کردند که او برنامه خروج خود را از آنها مخفی داشته بود. حتا سلیمان لایق از هواداران نجیب الله در شورای مرکزی حزب وطن یا همان دفتر سیاسی حزب دموکراتیک خلق که در آخرین اجلاس رهبران حزب پس از پناهندگی نجیب الله به دفتر نمایندگی سازمان ملل رهبری مؤقت حزب را در اجلاس بدوش گرفت، نجیب الله را متهم به ترک وطن بدون اطلاع حزب و رهبران دولت کرد. او در این اجلاس به بینن سیوان گفت: «چیزیکه شب گذشته حینیکه می خواستید او (نجیب الله)را از کشور به خارج انتقال دهید، اتفاق افتید تأسف آور بود. مخصوصاً که او توانست ملل متحد را شامل سازد. عملی را که نجیب الله انجام داد تا مانند یک دزد کشور  را در نیمه شب ترک گوید، تأسف آور است. زیرا او نه با حزب و نه با دولت مشوره کرد . » (100)

پناهندگی به دفتر  سازمان ملل :

نجیب الله با همراهانش و ماموران ملل متحد به دفتر نمایندگی این سازمان در کابل برگشت. او هنوز امید وار بود تا زمینه خروجش از کابل توسط نماینده سرمنشی ملل متحد مساعد شود. نجیب الله که پس از خروج قوای شوروی تلاش بی حاصل کرد تا غربی ها به خصوص ایالات متحده امریکا گوش خود را به شنیدن فریادهای او در مورد خطر افراطگرایان اسلامی باز نگهدارند و از این زاویه به او توجه نمایند، در آن آخرین شب زوال حاکمیت خویش نیز نا امیدانه در این توهم به سر میبرد. او به فلیپ کاروین کارمند امریکایی سازمان ملل بار دیگر به این خطر انگشت گذاشت. کاروین می نویسد : «ما با نجیب و ژنرال توخی (نیمه شب  27حمل 1371) در دفتر کار بینن نشسته ایم . نجیب رو به من کرده می گوید : شما ملاحظه می کنید؟ اینان همان عناصر افراطی اند که در مورد شان بشما گفته بودم . و این هنوز آغاز کار است. [نجیب خود را به حیث یک فرد معتدل بین رژیم کهنه فیودالی و فوندا منتلیستهای مدرن میشمارد.] » (101)

اما شاید کارون نمی فهمید که "اینان" نه آن عناصر افراطی مورد اشاره نجیب الله بلکه ملیشه های دولت و حزب تحت رهبری او اند که برای جنگدن در مقابل آنان از سوی موصوف و دولت شوروی ایجاد و تقویت شده بودند .

بینن سیوان با وساطت ژنرال محمد نبی عظیمی و ژنرالان مخالف نجیب الله که در فرودگاه کابل توسط نیروهای دوستم در داخل هوا پیما محصور شده بود به دفترش انتقال یافت. او بلا فاصله به تلاش های خود آغاز کرد تا زمینه را برای خروج نجیب الله از دفتر ملل متحد به خارج از افغانستان و یا به یکی از سفارت خانه های خارجی در کابل مساعد کند. او نخست به کارمند ارشد سفارت پاکستان در کابل تماس گرفت و از او خواست تا رهبران مجاهدین در پشاور به تشکیل شورای عاجل و مؤقت نظامی در عوض خروج مصئون نجیب الله قانع ساخته شوند و سپس شورای بیطرف قدرت را از شورای نظامی تحویل بگیرد. وقتی این طرح غیر عملی به نظر رسید، بینن سیوان از سفارت هند خواست تا به نجیب الله پناه سیاسی اعطا کند . این تقاضا مورد قبول دهلی نو قرار نگرفت. سپس بینن سیوان دروازه های سفارت دیگر را در کابل تک تک کرد تا از آنها بخواهد به نجیب الله پناهندگی بدهند. بینن سیوان اغلباً این تلاش ها را بدون آنکه نجیب الله را در جریان بگذارد انجام میداد. زیرا او دفتر ملل متحدرا برای اقامت نجیب الله امن تلقی نمیکرد و حضور موصوف را انگیزه حمله بر دفتر ملل متحد می پنداشت. او این نگرانی رابه "جیانی پیکو" مسئول بخش افغانستان در نیویارک انتقال داد و حضور نجیب الله را در دفتر بم ساعتی نامید و مخالفان مسلح او را قصاب خواند . از میان سفارت های ایران و پاکستان که بینن سیوان به آنها تماس گرفت سفارت پاکستان حاضر شد تا به نجیب الله پناه بدهد اما وقتی سیوان این موضوع را بانجیب الله در حضور دیپلومات های پاکستانی و ایرانی که به دفتر او آمده بودند مطرح کرد، نجیب الله آنرا نپذیرفت . فلیپ کاروین از مامورین ملل متحد میگوید که نجیب الله در این نشست با احساسات صحبت کرد و گفت: «من به پاکستان نمیروم! این راه حل نیست. من ترجیح میدهم در همین محوطه ملل متحد باقی بمانم. جوابگو، پلان صلح ملل متحد و شورای بیطرف است که بزودی ممکن بحیث ارگان انتقالی، قدرت را تسلیم خواهد شد. نجیب هنگامیکه صحبت میکرد، انگشتان خود را بسوی بینن و نمایندگان ایران و پاکستان نشانه میگرفت. آنها را در نقض وعده هایشان و دامن زدن به مناقشات اتنیکی در داخل افغانستان متهم می ساخت. » (102)

حتا تلاش بینین سیوان برای قانع ساختن شورای مرکزی حزب وطن یا حزب دموکراتیک خلق برای بیرون کشیدن نجیب الله از کابل در هفدهم اپریل1992 ( 28 حمل 1371)بی ثمر بود. سلیمان لایق که حزب را سر پرستی میکرد تقاضای سیوان را در اجلاس شورای مرکزی حزب مبنی بر خروج مصئون نجیب الله از کابل نپذیرفت؛ هر چند او نمی توانست نقشی در این مورد ایفا کند. مراجعه ی بینن سیوان به عبدالوکیل وزیر خارجه در حکومت نجیب الله در همراهی با دیپلوماتهای روسیه و هند نیز دروازه ی خروج نجیب الله را از کابل نگشود. وکیل به سیوان گفت: «آیا ملل متحد علاقمند آسایش صرف یکنفر است؟ آیا نباید توجه را به تمام اعضای حکومت و برای همه کشور معطوف کرد؟ هر کس باید از کوشش های ملل متحد نفع ببرد. هیچکس در سایر افغانستان انتظار این عمل را نداشت. هیچگاهی در گذشته در تاریخ افغانستان چنین اتفاقی نیافتیده یک رئیس جمهور بدون اندکترین مشوره می گریزد. چرا با حکومت و قوای مسلح مشوره نکرد ؟ » (103)

بینن سیوان تا 23 اپریل 1992 در افغانستان باقی ماند و علی رغم تلاش های بسیار از جمله مذاکره با احمدشاه مسعود در شهر چاریکار و با عبدالرشید دوستم در شهر مزار شریف توفیقی در بیرون بردن نجیب الله از کابل نیافت .

سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق :

با پناه بردن نجیب الله رهبر حزب دموکراتیک خلق و حاکمیت این حزب به دفتر نمایندگی ملل متحد در کابل حاکمیت این حزب فروپاشید . اما نمایش فروپاشی حاکمیت حزب دموکراتیک خلق یا حزب وطن و پناهندگی نجیب الله رهبر این حزب و حاکمیت به دفتر سازمان ملل بصورت آنی و یک شبه به وقوع نپیوست. بخش اصلی عوامل و زمینه های درون حزبی این نمایش از همان آغاز حاکمیت حزب با کشمکش ها و توطئه های رهبران حزب و فراکسیونهای مختلف آن آغاز یافته بود که آخرین پرده ی آن در پناهندگی آخرین رهبر حزب به دفترسازمان ملل و سپس با جسد حلق آویز شده او در چهار راهی آریانا تبلور یافت. اعلامیه نجیب الله از آمادگی به استعفا و انتقال قدرت مبتنی بر پلان سازمان ملل و سایراعلامیه ها از سوی نهاد های مختلف حزبی و دولتی در حمایت از آن در حالی انتشار یافت که تمام این نهادها و مراکز قدرت نه در توافق و همسویی بلکه در مخالفت و خصومت به سر می بردند و مشغول توطئه در برابر هم بودند. وجود فضای خصومت و منازعه فزاینده در درون حزب حاکم وطن از یکطرف راه را برای تطبیق پروسه صلح ملل متحد و تشکیل اداره انتقالی که هیچ میکانیزم  روشن و تضمین شده ای در آن به نظر نمی رسد، می بست و از سوی دیگر عدم  صداقت رهبران حزب حاکم را در تعهد به این پروسه منعکس می ساخت .

اگر مخالفان نجیب الله در درون حزب حاکم علیه وی دست به کودتا زدند و پروسه صلح ملل متحد را ناکام  ساختند، نقش نجیب الله در این کودتا و ناکامی چه بود ؟ اگر نجیب الله به انتقال قدرت و تطبیق پروسه صلح ملل متحد می اندیشید و به این پلان پابندی و صداقت داشت، اقدامات او در تعویض و تصفیه  ی مسئولین نهاد ها و قطعات نظامی و امنیتی دولت بر مبنای وابستگی های قومی و زبانی که تنش و بی اعتمادی را در درون حزب و حاکمیت عمیق و گسترده ساخت چه نیات و اهدافی را منعکس می کرد؟ نجیب الله در حالی حاضر  به پذیرش طرح ملل متحد در ازای خروج محفوظ خود از افغانستان شد که تمام پل های عقبی او در داخل حزب و حاکمیت متزلزل و ویران شده بود . صرف نظر از اینکه مسئول این ویرانی چه کسی و کدام جناح و فراکسیون در داخل حزب حاکم بود و کدام نیروی خارجی در آن دست داشت، او در اوج و گستردگی این ویرانیهای درون حزب و حاکمیت، در مسند رهبری قرار داشت. نجیب الله در چنین فضایی در صدد آن شد تا از پروسه صلح ملل متحد و پیش از تطبیق پروسه در جهت بیرون کشیدن سالم خود از معرکه استفاده کند. اما او چنان در دام بازی های خود و بازیهای رقیبان و مخالفان درون حزبی خود گرفتار آمد که حتا در آخرین لحظات رهبری و حاکمیتش گارد ملی از نزدیک ترین نیرو های وفا دار  به او راه را بروی نجاتش بست .

عوامل سقوط :

آیا حکومت نجیب الله از لحاظ نظامی سقوط کرد؟ این یک پرسش پیچیده و دشواری است که نمی توان پاسخ آنرا تنها با آری یا نه ارائه کرد. دولت حزب دموکراتیک خلق به رهبری نجیب الله در سال 1990 دارای چهار صد هزار نیروی مسلح بود . از این تعداد 220 هزار آن مربوط به ارتش، 93 هزار آن مربوط به پولیس و90 هزار مربوط به سازمان امنیتی دولت (خاد یا واد) می شدکه گارد ویژه ریاست جمهوری نیز شامل آن بود. اسلحه و تجهیزات این نیروها عبارت بود از : 1568چین تانک، 828 چین ماشین محاربوی، 4880 عراده توپ، 126 فروندهواپیمای جنگی شامل میک های شکاری و بم افگن های سو22 و ده ها فروند چرخبال جنگی و همچنان هوا پیماهای ترانسپورتی حمل و نقل نظامی. این نیروها در روزهای سقوط دولتی که مسئول نگهداری آن بودند کماکان وجود داشتند. اما این نیروها در سالها  و ماه های که حزب و دولتِ مورد حمایت آنها بسوی زوال می رفت به دو مشکل لاینحل برخوردند که آنها را از انجام وظایف شان در دفاع از حاکمیت حزب دموکراتیک خلق بازماند و مانند آن حزب و حاکمیت متلاشی گردیدند. از یکطرف آنها در تفرقه و خصومت درون حزبی فرو  رفتند و از سوی دیگر از کمک های متداوم و  لاینقطع اتحاد شوروی محروم  شدند. افزون بر این، بحران و زوال آیدئولوژی حزب دموکراتیک خلق انگیزه جنگ را از ارتش حزبی و آیدلوژیک در دفاع از دولت حزبی و آیدئولوژیک گرفت .

تفرقه و خصومت در درون حزب حاکم دموکراتیک خلق بدون تردید یکی از عوامل فروپاشی بود. البته این تفرقه به عوامل مختلف و عناصر مختلف در درون جناح ها متعدد حزب بر میگشت. اما یکی از عوامل تشدید اختلاف و خصومت در درون حزب که به فروپاشی انجامید رهبری نامؤفق نجیب الله بود. صرف نظر از هر دلیل و عاملی که اسباب این ناکامی را در رهبری موصوف فراهم کرد، نجیب الله نتوانست یکپارچگی حزب را تأمین کند. در حالی که خلقی ها علیه او به عنوان اینکه او از رهبران پرچمی است سر به شورش برداشتند و به فرماندهی تنی دست به کودتا زدند، اما او به عنوان یکی از رهبران پرچمی ها اعتماد جناح پرچم را نیز بدست نیاورد . نجیب الله در واقع هر دو جناح حزب را از دست داد و در داخل حزب خودش درگیر مخالفت های ژرف و گسترده شد. حتا نیروهای را که به نام گارد ملی و از طریق سازمان جاسوسی دولت یا واد ایجاد کرد به او وفادار نماندند. خلقی های باقی مانده پس از کودتای شهنواز تنی چنان درمانده و ضعیف گردیده بودند که در آخرین جلسه شورای مرکزی حزب وطن یا همان بیروی سیاسی حزب دموکراتیک خلق (17اپریل 1992) راز محمد پکتین وزیر داخله و محمد اسلم  وطنجار وزیر دفاع از جناح خلق، اظهار داشتند که در دفاع از نجیب الله کاری انجام داده نمی توانند . پکتین گفت: «متأسفانه دگر جنرال عبدالعظیم زرمتی معاون وزیر داخله و قوماندان عمومی دفاع از انقلاب در موضع دفاع از کودتا قرار گرفته و موصوف درعین حال به قوماندانهای قطعات خود دستور داده تا با حزب وحدت و شورای نظار نیز همکاری داشته باشند . من اگر توان نظامی میداشتم رفیق محترم نجیب الله را از دفتر ملل متحد خارج میکردم . نوبت به وطنجار رسید موصوف در ارتباط به داکتر نجیب الله سخنان پکتین را تکرار کرد از خیانت لوی درستیز (رئیس ستاد مشترک ارتش)دلاور و فتاح قوماندان عمومی قوای هوایی یاد نموده و در پایان از خود و همچنان از دکتور نجیب الله که شکار شیادان شده و قربانی اعتماد بی جای خود گردیدند بصورت ملایم انتقاد کرد و علاوه نمود که کدام  امکانات نظامی چشم گیری که توان مقابله را با کودتاچیان و تنظیم های هفت گانه داشته باشد در دست ندارد..» (104)

نجیب الله در آخرین دقایق زندگی خود نیز  قربانی کینه  و خصومت درون حزبی گردید . هر چند که او ظاهراً پس از چهار سال پناهندگی در دفتر سازمان ملل در کابل از سوی طالبان به دار آویخته شد، اما برخی از تحلیل گران قتل او را به جناح خلق حزب ارتباط  میدهند که توسط خلقی های نزدیک به شهنواز تنی که در صفوف طالبان بودند به قتل رسید . (105)

اگر ریشه های اصلی ناکامی رهبری نجیب الله تنها در پیوند به ویژگیهای فردی او بررسی شود چه نکات منفی در وجود وی مانع مؤفقیت های این زعامت گردید؟ وقتی چنین پرسشی را (نگارنده) با یکی از اعضای ارشد جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق در میان گذاشتم، او بی صداقتی، چند گانگی و ابهام  در سیاست نجیب الله را عامل ناکامی وی در رهبری حزب و حاکمیت تلقی کرد. او گفت که نجیب الله سیاست روشن نداشت و بسیار مسایل را در پشت پرده و بدون مشارکت کسانی در داخل حزب پیش می برد که رهبری و اقتدار او مرهون حمایت آنها بود. او در دوران رهبری خود در حزب سیاست یکه تازی و شانتاژ داشت . او سیاست ترساندن را در پیش گرفته بود  و تبلیغ می کرد که  اگر او نباشد  همه به گونه ای ضربه  می خورند. خلقی را از  پرچمی می ترساند و پرچمی را از خلقی و هر دو را از مجاهدین.  بخش نجات را به خود اختصاص میداد و زدن و کشتن را به دیگران می سپرد. از این گذشته او پس از خروج قوای شوروی تدریجاً سیاست حزبی خود را رها کرد. از یکسو به سیاست قومی روی آورد و از سوی دیگر در صدد آن شد تا به سیاست پیروز مند  غرب راه پیدا کند. این اندیشه و عملکرد او را به یک رهبر غیر قابل اعتماد در درون حزب بدل ساخت .

"آنتونیو جیو ستوزی" نویسنده و پژوهشگر انگلیسی نیز به تغیر شیوه  زعامت و مدیریت در اندیشه و عملکرد نجیب الله اشاره می کند که در صدد آن شد تا خود در این سیاست نقش شاه و جنگ سالاران ملیشه نقش رعایا را بازی کند. این نویسنده تلاش نجیب الله را برای ایجاد یک دولت نیرومند بدور رئیس جمهور در وضعییت متفرق و متناقض درونی حزب حاکم نامؤفق می خواند که به گسترش بحران فروپاشی منتهی شد: «حرکت نجیب الله به سوی ایجاد رژیمی که قطعاً بیشتر از همه مبتنی بر شخصیتش باشد، جدا از انگیزه های واقعی اش، همچنین واضحاً تلاشی بود برای رو یا رویی با چنین وضعیت متناقض . آیا او می توانست در نهایت به مؤفقیت دست یابد؟ البته شیوه کسب مشروعیت از سوی یک رهبر و گسترش آن موضوعی قابل بحث است. با ارزیابی واقعیتهای تاریخی می توان چنین استدلال کرد که اگر  وی می توانست پایه های دولتش را تقویت کند و برای مدت بیشتری دوام می آورد، به درجه ای از مشروعیت دست می یافت. قدرت در اغلب موارد اگر دوام و پایداری پیدا کند، خود سبب مشروعیت می شود. نجیب الله به خوبی دریافته بود که سیاست در افغانستان نه باحمایت توده های کارگری به سبک حکومت بلشویک ها تحقق می یابد و نه با توسل به شهروندان به سبک غربی، بلکه باید به سراغ بزرگان و ریش سفیدان رفت و افغانستان هم نوعی کشور فیودالی است که در آن می تواند نقش شاه را بازی کند و جنگ سالاران ملیشه ای نقش رعایا را . » (106)

در حالی که تفرقه و خصومت درونی و فشار دشمنان بیرونی پایه های حاکمیت حزب دموکراتیک خلق را به شدت لرزان و آسیب پذیر ساخته بود، قطع کمک های اتحاد شوروی به فروریزی این پایه های لرزان انجامید . بقای حاکمیت حزب دموکراتیک خلق به دوام کمک های شوروی در تمام عرصه های حیات این حاکمیت وابسته بود. تصور بقای این حزب در کرسی اقتدار پس از فروپاشی شوروی بدون دریافت کمک های پیشین در عرصه نظامی و اقتصادی، یک تصور نا درست و غیر واقعی است . نشانه های فروپاشی حاکمیت حزب دموکراتیک خلق پس از کودتای نافرجام آگست 1991 مسکوخود را نمایان ساخت. در این سال دولت نجیب الله تنهاده در صد مواد سوختی وعده داده شده از شوروی را دریافت کرد. مسلماً این ده  در صد مواد سوختی آن ماشین عظیم نظامی دولت را با چهار صد هزار نیروی مسلح به حرکت آورده نمی توانست . این در حالی بود که قبل از کودتای آگست که نیروهای شوروی از افغانستان بیرون رفتند دیگر کیسه ی سخاوت مسکو بروی حاکمان حزب دموکراتیک خلق در کابل باز نبود . پس از کودتا به ویژه پس از فروپاشی شوروی بوریس یلتسین این کیسه را بطور کامل بست. پس حزب دموکراتیک خلق که در مسند حاکمیت تنها با کمک های بیدریغ  و سخاوت مندانه ی شوروی با نیروهای مجاهدین و دشمنان خود که از سوی ده هاکشور جهان حمایت می شدند می جنگید، آیامی توانست بدون شوروی و در نبودِ این کمک ها در این جنگ به پیروزی برسد و همچنان  در حاکمیت باقی بماند ؟

 

رویکرد ها :

1-     یاد داشتهای سیاسی و رویداد های تاریخی، تألیف : سلطان علی کشتمند، چاپ اول ، سال 2020 عیسوی ، ص709

2-     درسهای تلخ و عبرت انگیز افغانستان، نوشته میر صاحب کاروال، انتشارات میوند، چاپ کابل، سال 1384 خورشیدی  ص144

3-     اردو و سیاست در سه دهه اخیر افغانستان، تألیف، ژنرال محمد نبی عظیمی، انتشارات میوند- کابل،سال 1376 خورشیدی ، ص 30.4

4-     افغانستان در منگنه ژئوپولیتیک،   ص 44 5

5-     حقایق پشت پرده تهاجم شوروی در افغانستان،  دیگو کورد ویز و سلیک هریسن، مترجم عبدالجبار ثابت، چاپ سال 1375 خورشیدی، انتشارات میوند، ص253

6-                      افغانستان درمنگنه ژئوپولیتیک، ولادیمیر نیکیتو ویچ و اندریانف ، ولادیمیر ویکتور ویچ، برگردان بفارسی، عزیز آریانفر، چاپ پشاور، مرکزنشراتی میوند، سال 2001عیسوی،  ص59

7-     یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی، ص710

8-     درسهای تلخ وعبرت انگیز افغانستان، ص146

9-     حقایق پشت پرده تهاجم شوروی در افغانستان،  ص 209

10-همان مأخذ، ص208

11-افغانستان درمنگنه ژئوپولتیک، ص59

12-درسهای تلخ و عبرت انگیزافغانستان، ص147

13-افغانستان گذرگاه کشورگشایان، ص 199

14-روزنامه حقیقت انقلاب ثور، 15 ثور 1365

15-همان مآخذ

16-اردووسیاست درسه دهه اخیرافغانستان، ص 328

17- یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی، ص 980

18-درسهای تلخ و عبرت انگیزافغانستان، ص 152

19-ارتش سرخ در افغانستان، ص156

20-یاد داشتهای سیاسی و رویداد های تاریخی، ص 984

21-ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق بخش دوم، دستگیر پنجشیری، سال چاپ 1377 خورشیدی،  ص126

22-اردو و سیاست درسه دهه اخیر افغانستان، ص 397

23-درسهای تلخ وعبرت انگیز افغانستان، ص151

24-توفان در افغانستان، ص58

25-افغانستان پس از بازگشت سپاهیان شوروی، محد قارییف ، برگردان بفارسی، عزیز آریانفر، چاپ کابل، انتشارات میوند،  ص153

26-درسهای تلخ و عبرت انگیز افغانستان، ص178

27-توفان در افغانستان، ص57

28-افغانستان، جنگ، سیاست و جامعه، ص239

29-همان مآخذ، ص238

30-ودان، فقیرمحمد، دشنه های سرخ، چاپ جنوری 1999،ص 201

31-کنفرانس مطبوعاتی، پاسخ های رفیق نجیب منشی عمومی کمیته مرکزی ح. د. خ. ا به سوالات ژورنالیستان خارجی،چاپ کابل، 28 جدی 1365، ص40

32-افغانستان، جنگ، سیاست و جامعه، ص 174

33-مصالحه ملی، دیروز وامروز، فقیر محمدودان، سایت پیام وطن

34-دشنه های سرخ، ص18

35-ارتش سرخ در افغانستان ، ص 192

36-افغانستان درمنگنه ژئوپولتيک، ص 30

37-درسهای تلخ  و عبرت انگیز افغانستان، ص152

38-افغانستان پس از بازگشت سپاهیان شوروی، ص 65

39-یاد داشتهای سیاسی و رویداد های تاریخی، ص991

40-توفان در افغانستان، ص57

41-نگاهی بتاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان، ص116

42-افغانستان، جنگ، سیاست وجامع، ص 206

43-کنفرانس مطبوعاتی، پاسخ های رفیق نجیب الله منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به سوالات ژورنالیستان خارجی، چاپ کابل، 28جدی 1365، ص2

44-همان مآخذ، ص14

45-اردو وسیاست درسه دهه اخیر افغانستان، ص456

46-همان مآخذ، ص464

47-همان مآخذ

48-اسناد تاریخی در باره  مصالحه ملی، چاپ کابل، جدی 1365، ص

49-توفان در افغانستان، ص10

50-افغانستان، جنگ، سیاست و جامعه، ص 205

51-ودان، فقیر محمد، مصالحه ملی؛ دیروز و امروز، سایت پیام وطن

52-همان مآخذ

53-کنفرانس مطبوعاتی، پاسخ های رفیق نجیب الله منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به سوالات ژورنالیستان خارجی، ص20

54-افغانستان پس ازبازگشت سپاهیان شوروی، ص172

55-آرشیف تلویزیون دولتی افغانستان، بیانیه دکتورنجیب الله دراجلاس عمومی شورای ملی افغانستان مؤرخ 3 میزان1370

56-همان مأخذ، ص155

57-درسهای تلخ وعبرت انگیز افغانستان، ص154

58-درسهای تلخ وعبرت انگیز افغانستان، ص 154

59-افغانستان ، جنگ ، جامعه وسیاست ، ص 182

60-سالهای تجاوز ومقاومت، ص308

61-توفان در افغانستان، ص54

62-درسهای تلخ وعبرت انگیزافغانستان ص 187

63-اردو وسیاست درسه دهه اخیر افغانستان، 389

64-توفان درافغانستان، ص33

65-ستیوکول، جنگ اشباح، مترجم: مهندس محمد اسحاق، چاپ کابل، بنگاه انتشارات میوند، سالچاپ1386 (2008)، ص201

66-افغانستان درپنج قرن اخیر، ص335

67-جریده رسمی وزارت عدلیه، 15 دلو 1370، نمبر مسلسل 761، ص37.

68-کنفرانس مطبوعاتی، پاسخ های رفیق نجیب منشی عمومی کمیته مرکزی ح. د. خ. ا به سوالات ژورنالیستان خارجی، چاپ کابل، 28جدی 1365، ص39

69-افغانستان، جنگ، سیاست و جامعه، ص 196

70-مصاحبه میخائیل گورباچف باالکسی ویندیکتیف ازرادیو ایکو مسکو، سایت دیدگاه

71-خیانت به سوسیالیزم، ص258

72-گروگانهای تاریخ، بخش دوم، مزوروف، فارسی رو. www.farsi.rl

73-افغانستان درمنگنه ژئوپولتیک، ص92

74-ارتش سرخ در افغانستان، ص222

75-همان مآخذ، 121

76-همان مآخذ، ص 230

77-جنگ اشباح، ص 181

78-افغانستان در قرن بیستم، از مجموعه برنامه های رادیو بی.بی.سی، ظاهر طنین، چاپ ایران، ناشر ، محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی، ص342                      

79-حکمتیار، گلبدین، دسایس پنهان چهره های عریان، چاپ ایران، سال  1379خور شیدی، ص52

80-برای کسب معلومات بیشتر در مورد مذاکره میان ژنرال محمدنبی عظیمی وسید محمد گلابزوی وسپس تأمین روابط نزدیک میان ژنرال مذکوروشهنوازتنی به کتاب اردو وسیاست در سه دهه اخیر تألیف ژنرال محمدنبی عظیمی به صفحات 389، 388 و390 مراجعه شود

81-افغانستان پس ازبازگشت سپاهیان شوروی، ص179

82-سالهای تجاوز ومقاومت، ص342

83-اردو و سیاست در سه دهه اخیر افغانستان، ص425

84-درسهاس تلخ وعبرت انگیز افغانستان، ص217

85-افغانستان در قرن بیستم، ص358

86-توفان درافغانستان، ص57

87- دشنه های سرخ، ص66

88-توفان در افغانستان، ص157

89-همان مآخذ، ص158

90-حقیقت تجاوز شوروی بر افغانستان، ص397

91-دشنه های سرخ، ص71

92-ارتش سرخ درافغانستان، ص229

93-مروزوف، گروگانهای تاریخ، سایت فارسی رو ،www.farsi.ru

94-ک- کمال، فروپاشی از دورن آغاز شد، سایت پیام وطن

95-سر نوشت غم انگیز در افغانستان، فلیپ کاروین، ترجمه حکیم سروری، سال چاپ2005، ناشر، ص33

96-اردو و سیاست درسه دهه اخیر، ص556

97-دشنه های سرخ، ص96

98-سرنوشت غم انگیز در افغانستان، ص137

99-همان مآخذ، ص35

100-             همان مآخذ، ص163

101-             همان مآخذ، ص148

102-             همان مآخذ، ص154

103-             همان مأخذ، ص179

104-             نگاهی به تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان، عبدالقدوس غوربندی، انتشارات میوند، چاپ سال 1379 خورشیدی، ص 132

105-             برای تفصیل بیشتر در این مورد به کتاب"راز خوابیده، اسرار مرگ دکتور نجیب الله" نوشته رزاق مأمون مراجعه شود. وی در این کتاب از قول داکتر محمد حیدر صفا ننگرهاری سابق عضو جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق نقل می کند که برای وی قدیر پسر  ژنرال آصف شور از ژنرالان خلقی که در کودتای شهنواز تنی علیه نجیب الله نقش مهم داشت و در کودتا کشته شد، اظهار داشت که غرزی خواخوژی از افسران خلقی صبحگاه ششم میزان 1376 برای من گفت که نجیب قاتل پدرت را امروز کشتم. این افسر با طالبان بود و مدتی به حیث معاون اپراتیفی سازمان استخبارات طالبان کار میکرد. وی در حکومت حامد کرزی تا سال 2008 در کرسی معاونیت شهر داری کابل نیز ایفای وظیفه می نمود.

106-             افغانستان، جنگ، سیاست، و جامعه، ص 263

                                                                      اقتباس از سایت  خراسان زمین 

...............................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin