Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

محمد حیدر اختر

سابق کارمند رادیو تلویزیون افغانستان

 

شهیدغلام شاه

                    (سرشارشمالی)    

 

            مردی که  چگونه فدای رفاقت و دوستی شد؟

 تعدادی از قلم به دستان ونویسنده گان محترم، مطالبی را اندر باب معرفی شخصیت شهید غلام شاه سرشار شمالی  به رشته تحریر آورده اند و درنشرات خارج مرزی به نشر رسانیده اند . ولی این که چرا و به کدام  دلیل سرشار به شهادت رسانیده شده است،  کمتر کسی به آن تماس گرفته و یا نظر به بعضی ملحوظاتی تاکنون  نا گفته مانده است . ولی من به این باورم که در شرایط فعلی، قلم به دستان باید آزاد اندیش  باشند و چشم  از حقایق نپوشند.  دُرست است که در گذشته ظلم  واستبداد رژیم  مطلقۀ سلطنتی و بعدها رژیم  های  دست نشانده ونوکرمنش  مجال آنرا نمی دادند تا آنچه را که اتفاق  افتاده است، در مطبوعات و یا رسانه ها  انعکاس یابد . زیرا درمطبوعات ما در آن وقت از آزادی  بیان وقلم کوچکترین  اثری دیده نمی شد.  اصطلاح (پالیسی  نشراتی) ورد زبان هر فرد از مسولان نشراتی  قرار داشت  و ساطور سانسور درمقابل حق گویی وواقعیت نگاری  بلند بوده و محافظه کاری عادت  همه مردم شده بود که با تاسف تاکنون هم دربعضی موارد ادامه دارد وکسانی که به محافظه کاری عادت کرده اند،  درمسایل افغانستان با احتیاط  رفتار می نمایند وهنوز هم سایۀ مقامات را در بالای سرشان احساس می نمایند و هراس دارند.

 

صادقانه باید اعتراف کرد که از ناحیه معرفی شخصیت های هنری، ادبی، تاریخی  وسیاسی درجامعه ما آنچه که واقعیت داشته و دارد کمبودی های زیاد  محسوس  شده و می شود .  از جمله  شعرا ونویسنده گان که سالهاست غبار فراموشی سایه اش را بر چهره اش پهن کرده  و برای بسیار از جوانان ما یا به اصطلاح دیگر امروزی های ما وحتی برای کتله  های عظیم مردم  نا آشنا باقی گذاشته شده اند یکی هم  شهید غلام شاه سرشار شمالی می باشد .  زیرا تاکنون در هیچ نشریه ومجله یی نوشته نشده  که سرشار را رژیم مزدور به چه تهمتی  دستگیر نموده  و بعدا  به شهادت رسانیدند  .

کسانی که با سرشارشمالی ازنزدیک همکار بودند ویا آشنایی داشتند خوب می دانند که وی انسان آرام ، گوشه گیر، متواضع و خوش برخورد بود ولی زنده گی  او پر از فراز و نشیب و شهادت سخت اندوه بار داشت  .

سرشار روزنامه نگاری بود که مزه ی فقر را چشیده و محرومیت  مدت ها سایه اش  را بروی  وی گسترده بود . غلام شاه  سرشار  درسال 1309 خورشیدی در یک خانوادۀ متوسط در شهرچاریکار مربوط ولایت پروان  متولد شده  تحصیلاتش را نخست درلیسۀ نعمان( شهر چاریکار) و بعدا در دارالمعمین   ولایت کابل  به پایان رسانید .  نخست وظیفۀ اموز گاری  را پیشه کرد ومدت بیشتر از 9 سال ادامه داد.  همزمان با مسلکی که آموزش دیده بود با مطبوعات همکاری قلمی نیز داشت .  علاقه اش به روزنامه نگاری، پایش را از آموزگاری  به مطبوعات کشانید. از سال 1338خورشیدی رسماً در مطبوعات شامل کار شد. ابتدا عضو تبلیغات گرزندوی بعد عضو اداره جوایز و نشرات سپس مدیر روزنامه پروان، مدیر مامورین وزارت مطبوعات وقت، مدیر سرویس های خارجی رادیو، معاون اداره شئون اجتماعی، عضوبورد تبلیغات،معاون طبع کتب، معاون اصلاح، مدیر ارتباط خارجی رادیو، مدیر هنر وادبیات رادیو، مدیر اطلاعات رادیو، دوباره معاون اصلاح ، مدیر روزنامه بیدار مزارشریف، دوباره مدیر هنر وادبیات رادیو، مدیرعمومی پروگرام های رادیو، معاون اصلاح ـ انیس. با تاسیس جمهوریت به حیث اولین نگارنده ی مسوول روزنامه جمهوریت، معاون روزنامه انیس و در سال 1357خورشیدی به تقاعد سوق داده شد.                         1
سر شار شمالی در سال 1358خورشیدی دوباره شامل کار گردید، که نخست به حیث مدیر تدقیق جریده ی خلق، بعد به حیث عضو بورد مفسران اخبار بین المللی آژانس اطلاعاتی باختر مقرر شد
والی سال1360 دراکثر دستگاه های  نشراتی مربوطات وزارت  اطلاعات وکلتور افغانستان  گاهی به حیث عضو وزمانی به صفت آمر صادقانه کار کرد.  او برخلاف  کارمندان با آمرین خویش سخت گیر بوده توقع چوکی ومقام را نداشت و تملق را نمی شناخت.  ولی با زیر دستانش صمیمی  و دوستانه برخورد می کرد. در دوستی و رفاقت اش مردانه وار بود و در صورت ضرورت ، ازهیچ نوع معاونت دریغ نمی نمود.

سخن از دوستی ،  واز خود گذری  سرشار شد برای اثبات آن مثال ویا بهتر گفته شود چشم دید خود را اظهار می دارم، شاید هیچ کسی در طول ماموریتش حاضر به این قسم ازخود گذری نشده باشد:

سرشارشمالی  مدت چندی  به حیث مدیرعمومی ارزیابی پروگرامهای رادیو افغانستان که نگارنده هم عضویت آن اداره را داشتم ، ایفای وظیفه می کرد. محمد موسی شفیق درآن زمان، تازه به حیث صدراعظم تعیین گردید و درجملۀ اعضای کابینه اش محترم صباح الدین کشککی سمت وزارت اطلاعات وکلتور را داشت.  نظر به تصمیم مقامات ذیصلاح هدایت داده شد که باید آذان محمدی  برای نخستین بار  ازطریق امواج رادیو افغانستان  به نشر برسد .  کار های مقدماتی  آن تکمیل گردید و آذان شریف  درفیته (نوار)جهت نشر ثبت  گردید . درفیته ثبت شده  به جای چهار بار  ( الله واکبر  )  صرف دوبار آن به ثبت رسیده بود . فیته را محترم سید محمد یعقوب وثیق که در آن زمان بحیث سرپرست  ریاست نشرات رادیو افغانستان  موظف شده بود شنید و چک کرده،  ولی سهواً متوجه این کمبود نشده بود . ورق هویت  را امضا وامر نشر را صادر کرد.  آذان شریف به وقتی که معیین شده بود ازطریق امواج رادیو افغانستان پخش  شد . تعدادی از شنونده گان  متوجه شده بودند. محترم  صباح الدین کشککی  که انسان  خیلی جدی در امور مطبوعاتی و ژورنالیستی بودند  باوجودیکه در شهر جلال آباد سفر رسمی داشتند . اشتباه رادیو را درک کرده نظر به مسوولیتی که داشت  فورا به کابل آمده تا چگونگی  موضوع را شخصا  بررسی نمایند  .

چون ما هرشب تا ساعت هفت الی هشت شب در رادیو مصروف کار بودیم،  سرشار شمالی مرا به دفتر خود خواسته هدایت داد که فیته آذان شریف را باورق هویت آن فورا از اداره نشر ( استدیوی که از آنجا  نشرات رادیو انجام می یافت  )  بیاورم . زمانی که فیته را روی میز شان گذاشتم  باز هم هدایت داد تا یک ورق هویت به همین شکل بنویسم وخودش در پای  آن  « ملاحظه شد  » کرده و امر نشر را داد  ورق هویت دیگر را  که درآن امضای آقای وثیق بود پاره  کرد .  من چون انسان کنجکاوی بودم وهستم  جویای موضوع  شده، پرسیدم؛  چرا چنین  کردند، درصورتی که  ورق هویت را قبلا وثیق صاحب  امضا نموده بودند و آذان شریف هم  به صورت کامل  نشر نشده کمبود داشت  ؟

سرشار با لخند همیشه گی اظهار نمود:  من مدیر عمومی ارزیابی پرورگرامهای رادیو افغانستان هستم  ، شاید کشککی  چند روزی  مرا کسر معاش نماید ولی اگر وزیر اطلاعات وکلتور  بداند که این  اشتباه  از جانب  سید یعقوب وثیق صورت گرفته است  فرمان آمریت نشرات رادیو افغانستان را نخواهد دید .

بلی ، همان طورهم شد. سرشار شمالی نامه یک هفته کسر معاش را از مقام وزارت اطلاعات وکلتور دریافت نمود ودوستش محترم سید محمد یعقوب وثیق آمر نشرات رادیو شد . این است از خود گذری  درمقابل دوست . سرشار پاس  دوستی اش را چنین تعریف می کند  :

به پاس دوستی زهر هزاران ناروا  نوشم          که درکیشم نمی گنجد درین عالم کدورت ها

وبالاخر، می بینم که بعداً سرشار خودش را فدای  دوستی اش کرد  وبه خاطر دوست و کاملا بی گناه و بی خبر از قضیه جام شهادت  نوشید  .

درست به روز 22 قوس سال 1360 خورشیدی به اثر گزارشی،  اعضای خاد رژیم مزدور چون ماریا دارو مدیرعمومی اداری رادیوتلویزیون و شوهرش  یوسف دارو از دفتر سید سرور بارز مدیر مراقبت اداری  رادیو تلویزیون افغانستان بمبی  را کشف کردند. این که بم را کی داخل محوطه رادیو کرده بود معلوم نشد . ولی  ملازم آن اداره،  بارز  را مطلع ساخت و وی گرفتار نشده  فرار کرد .

خادیست های مسلح از خاد شش درک به سرکرده گی هدایت الله حبیب  ( برادر داکتر اسد الله حبیب  ) نخست به رادیو تلویزیون و بعدا جهت تلاشی داخل منزل سیدسرور بارز واقع پغمان شدند . از بارز خبری نبود و چیزی هم بدست  خادیست ها نیامد . نظر به شدت  مظالمی که خادیست ها درمقابل فامیل بارز انجام  دادند، طفلک خورد سال بارز از ترس ووحشت وحشیان خاد که برایش دست داده بود با گریه  وناله اظهار داشته که پدرم  ( بارز ) شاید  خانه کاکا سرشارم باشد وهمین برای خادیست ها کفایت کرده با عجله  راه خانه سرشار را در پیش گرفته  وبا عجله داخل خانه سرشار درحصه اول خیرخانه  گردیدند. سرشار در حالت  مریضی دربسترش خواب بود  زیرا از مدتی  وی انتظار خالی شدن بستر را دریکی از بیمارستان ها را می کشید تا گرده اش  را عمل کنند . ولی خادیست ها بروی رحم نکرده سرشار را ازبستر مریضی باخود بردند. در مدت بیست روزی که سرشار در دستگاه  جهنمی خاد قرار داشت  آن قدر  مورد شکنجه، لت  وکوب قرار گرفت تا این که تاب نیاورد  و در 29 ماه جدی  سال 1360 خورشیدی  جام شهادت نوشید . جنازه سرشار را فامیلش به مشکل  وبه واسطه  ووسیله  ورشوه از دستگاه  خاد تسلیم شدند در مراسم جنازه؛ تعدادی کثیری از دوستان و علاقمندان  واقارب  سرشار اشتراک نموده بودند ولی با تاسف تعداد قلیل از منسوبین مطبوعات از ترس و هراس دم و دستگاه رژیم مزدور وبعضی هم به خاطر خوش خدمتی و یا محافظه کاری و از دست ندادن چوکی، در مراسم تدفین آن شهید گلگون کفن  سهم نگرفتند. از کارمندان رادیو تلویزیون افغانستان  صرف چهار نفر که عبارت بودند از محترم سید یعقوب وثیق ،  محترم فیض احمد صافی ، محترم سید مقصود برهان و نگارنده  حضور داشتند .  مسوولین مطبوعات  وقت ، اعضای انجمن  نام نهاد شعرا ونویسنده گان، درمراسم تدفین دیده نشدند ولی اعضای دستگاه جهنمی خاد هر کدام از شرکت کننده گان را به دقت تمام از نظر می گذرانیدند . از جمله عارف صخره یکتن از خادیست های بالا رتبه که اونیز از توابع شهر چاریکار است ودر شناختن چهره های اقارب سرشار و نظارت از اوضاع کلاه روسی بر سر، در مراسم خاک سپاری در شهدای صالحین شرکت نموده بود.

روزنامه ها ، رادیو تلویزیون دولتی  نامردانه خاموشی اختیار کردند وحتی خبری از یک مطبوعاتی سابقه دار که بیشتر از سی سال در مطبوعات کشور خدمات شایانی رانجام داده بود به نشر نرسانید

 بعداز مراسم تشیع جنازه و تدفین  شهید غلام شاه سرشار شمالی  میر عبدالکریم « معقول  »  به نماینده گی از خانواده سرشار ازتمام اشتراک کننده گان  درآن فضای خفقان زا اظهار امتنان نموده و اظهار داشت:  (حاجت به معرفی سرشار نیست، شما همه می دانید که سرشار کی بود وچرا امروز با یک عالم  دردوغم  دراین جا گرد هم آمده ایم) .

از این شاعر مردمی  یک پسربه نام اقبال روشنی  که فعلا به حیث داکتر در افغانستان کار می کند و سه دختر بنام های لیلاصراحت روشنی، انجیلا وامینه باقی مانده بود که با تاسف انجیلا دختر دومی شان به تاریخ 11 جولای 1992 میلادی در آبهای استرالیا جان باخت. متعاقب او،  لیلی صراحت روشنی بانوی بلند آوازۀ شعر وادب دری به تاریخ 22 جولای 2004 در اثر بیماری خانه برانداز سرطان در عالم هجرت وغربت در کشور هالند جهان فانی را وداع کرد از لطف الهی امینه جان دختر سومی شان که خداوند برایش صبر جمیل واجر جزیل عطا کند، اینک در آلمان به سر میبرد.

یاد سرشار گرامی و روانش شاد باد. وهزاران نفرین برخادیست ها  یعنی قاتلین مردم شریف افغانستان .

واین هم نمونه کلام  شهید غلام شاه سرشار شمالی:

         راه دشوار

عــــــــمرهادر طلب می در میخانه زدیم
حاصل هستی اندیشه بــــــه پیمانه زدیم
جانب عقل نرفتیم که پر وسواس است
راه دشوار گرفتیم وبه افــــــسانه زدیم
به شناسایی خود ره نگشودیــــــم گهی
همه جا سرزده رفتیم و به بیگانه زدیم
غافل از دانش و فرهنگ، هوس پیمویم
پای در حلقه ی صد دام پی دانــــه زدیم
دل ز بازیچه نکندیم به پیرانه ســــــری
منزل کودکی خویش به پیرانه زدیــــــم
خود فریبی است متاعی که خریدیم مدام
واندرین دادو ستدها چقدر چانـــــه زدیم
عمر فرسود و دل آزرد دگر نوبت تست
ای جگر ما همه رفتیم و به ویرانه زدیم
رهزنی شد همه این ره سپری در طلبش
لاف بود این که جهان در ره جانانه زدیم
به جز از درهم ودینار نبود آن همه نــــام
که به راه طلبش کعبــــــــه و بتخانه زدیم
تن نیاسود وروان نیزشد ازدست افسوس
برسر هــــــــــــیچ متاعی دل دیوانه زدیم
گرچه سرشارجـــــــنونیم به بیراهه روی
ننشستیم زپا بـــاده ی مستانـــــــــه زدیم

1 )  سیما ها و آواها ها تالیف  دانشمند محترم نعمت حسینی .

..........................................................................................

 

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin