Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

الحاج اسرار خواجه

محاسن سفید

پشنهاد به مادران داغدیده و رنج کشیده و زنان تحصیل کرده افغانستان

نصف پیکر جامعه کشور مامنحیث انسان از مادران و خواهران متشکل است این که در بطن خود طفل را از خون خود تغذیه در تربیه و رشد استعداد کودکان سر سپرده فعال اند درک عشق ناب مادری به فرزندش به معنی مادر گفتن نسبت وجائب انسانی در تامین عدالت با ارزش های معنوی منزلت ان در جامعه است علاوتا مادران برای بهتر آسایش انسان ها در جامعه در تولیدات نعمات مادی و رشد اقتصاد سهم ارزنده دارند با تاسف یک تعداد محدود تعلیم یافته زنان را دولت در جریان بیست سال طور نمایشی در نهاد های سیاسی نصب نموده اند چنانچه در تشکیل پارلمان در قانون حضور زنان را محدود ساخته اند بائیست نصف پارلمان را زنان تشکیل بدهد در مدت اضافه از ده سال حاکمیت محترم کرزی به ارتباط حقوق زنان گلو پاره می کرد از این که برادران ناراضی اش خفه نشود روی بی بی خانمش را از طریق رسانه هیچ کسی ندیده این قلم از چشم دید خود در انتخابات صدر اعظم در یک کشور پیشرفته بعرض برسانم در انتخابات صدراعظم چند حزب اشتراک داشتند ساعت هشت صبح رای گیری اغاز شد ساعت ده شب نتیجه اعلان گردید فردا حزب موفق جلسه رهبری حزب را دایر از جمله هیئت رهبری یک زن را بحیث صدراعظم معرفی فعلا همان زن موفق ترین خدمت گذار جامعه کشورش است.

لازم دیده می شود مادران و خواهران تعلیم یافته وطنم بر ادبیات و فرهنگ سیاسی خود را آراسته سازند تا بدرهر کس و نا کس برای کاریابی مراجعه نکنند بهتر است با دیدگاه وسیع در پرتو علم و خرد رقابت های زنانه را نادیده گرفته یک حزب را مؤسس شان نام گذاری نماید حزب (...........اسلامی ) وزارت زنان را موکلف سازید تا در تشکیل حزب فعال گردیده به نظر من برنامه و اساسنامه حزب را روی اندیشه و اموزه های بی بی خدیجه و فاطمه زهرا و غیره زنان مبارز که در صدر اسلام در زمان حیات پیامبر حضرت محمد(ص) با ایشان کار و پیکار نمودند اساس گذاری نماید شورا های زنان ولایات منحیث سازمان های حزبی و همچنان در ولسوالی های کشور شورای زنان ایجاد نمایند از زنان سرمایه دار کشور های خارجی حمایت مالی بدست اورند کشور های مترقی از حزب شما حمایت می نمایند با سازمان دهی سالم و خردمند صفوف شما سراسری کشور را در برمی گیرد در انتخابات نهادهای سیاسی و خدماتی حزب شما موفق ترین حزب خواهد بود رهبری حزب شما می توانند اشخاص با فهم و دانش را در رهبری دولت تعین و نظارت نمائید با تشکیل حزب شما مادران و خواهران تعلیم یافته اراسته با دانش چه نوع نواوری می نمایند مختار اند از توضیحات بیشتر این قلم عاجز است منظور صرف رسیدن به حقوق حقه تان می باشد بدانید زعامت امروز دولت صرف بدست اوردن قدرت و ثروت اند.

با عشق کور به سوی نامردان مرو دیگر   -  

با خود بنگر و جهان نو بیافرین

.....................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

               

           موقع شناسی شعرا وهنرمندان

 با رسالت ومتعهد 

 

بزرگان فرهنگ و ادبیات ما به این نظرند، که شعر وموسیقی دو روی یک سکه اند. و یا به سخن دیگر شعر وموسیقی، از زمانه های خیلی دور، باهم عجین شده اند و مکمل یک دیگرگشته اند.پس گفته می توانیم که موسیقی، وظیفۀ خود را در مقابل شعر ادا نموده است. زیرا شعر در لابلای موسیقی، به شنونده اثر بیشتر می گذارد. وشعر فارسی دری، به روح موسیقی ما جان داده، و به زیبایی آن افزوده است .

شعر وموسیقی، دردرازنای تاریخ بشر با وجود موانع ومشکلات راه خود را ، پیموده، و آهسته آهسته پیشرفت وتکامل نموده است. می توان گفت که شعر وموسیقی فرهنگ یک جامعه را شگوفا می سازد.احساس درونی انسان را تجلی و صیقل نموده، روان آدمی زاد را شاد می سازد.

دراین مختصر نمی خواهم ، راجع به شعر وموسیقی، و یا پیوند این دو هنر والا وزیبا بیشتر چیزی بگویم،زیرا صلاحیت آنرادر خود نمی بینم؛ بلکه می خواهم احساس وموقع شناسی برخی شاعران وهنرمندان را درمحیطی که زیست دارند وحیات به سر می برند، ویا بهتر گفته شود الهام شاعر و هنرمند ما ازماحول ومحیط زیست شان را که چگونه بوده است، نشان دهم تا باشد که احساس درونی شانرا، در آثار وسروده های آنها به درستی تشخیص شود.

بیشتر از یک قرن می شود که ،افغانستان به استقلال سیاسی اش نایل آمد. زمانی که مردم افغانستان به خاطر آزادی سیاسی شان، علیه استعمال انگلیس قدعلم کردند، شاعران وهنرمندان متعهد ما نیز رسالت شانرا باسرودن اشعار رزمی ومقالات آزادی خواهی ،وآهنگ های میهنی ادا کردند.

به گونه مثال مرحوم عبدالعلی مستغنی شعر زیبایی دارد که در آن غیرت و پایمردی اردو ومردم افغانستان نمایان می باشد .

 

ناز دارد بی سر و سامانیـــــم     بحـــر در بر قـطرۀ طـــــوفانیم

آسمانسیـر است سرگـــــردانیم     مشکل هــــر کس بود آســــانیم

                     گر ندانی غـیرت افغــــانیم

                     چون به میدان آمدی میدانیم

کیست افغان در زمان گیر ودار؟     می نترسد از نهیب کــــــارزار

رشک رستم غـیرت اسفـندیـــــار   کی بود از خـــصم روگردانیم

                     گر ندانی غـیرت افغــــانیم

                     چون به میدان آمدی میدانیم

کی بغـیر از جنگ باشد کــــار من      جنـگ باشد کار من کردار من

شد فـرار از جنگ ننگ و عار من   تا بچند ای خــــصم میترسانیم

                       گر ندانی غـیرت افغــــانیم

                     چون به میدان آمدی میدانیم

این شعر رزمی مرحوم مستغنی، وقتی شهرت بیشتر کسب کرد که، هنرمند مشهور افغانستان استاد قاسم با غرور ملی و میهن دوستی که داشت ، آنرا در لابلای موسیقی ،به همان آواز گیرایش ، زمزمه کرد و به خصوص زمانی این آهنگ، برسر زبان ها افتاد که استاد قاسم نظر به موقع شناسی که داشت ،آنرا درمحفلی سرود که دابس نماینده کشور بریتانیا حضور یافته بود . ناگفته نماند که دربین این آهنگ، چند تک بیتی نیز سروده بود که یکی از آن تک بیت ها چنین بود :

می زند چشم کبود تو به مژگان ناخن

ترسم ای شوخ میان من و تو جنگ شود

 

بالاخر ملت غیور افغانستان، با ریختاندن خون ، به استقلال و آزادی، و حق خود ارادیت خویش نایل آمدند، وبا حصول استقلال ، برای نخستین بار آهنگ میهنی ، ویا بهتر گفته شود سرود آزادی توسط استاد قاسم ، درزمان امان الله خان غازی ، خوانده شد.تصویر امان الله خان غازی در آثار نقاشی ، مجسمه سازی وصنایع دستی مانند قالین وغیره به حیث بانی استقلال نقش یافت .

درزمان حکومت حبیب الله کلکانی، وبعداً زمام داری محمد نادرشاه، محمد ظاهر شاه وجمهوری   محمد داؤود خان، شعر وموسیقی روال عادی خویش را می پیمود . مدح به صورت فرمایشی و یا جبری، رواج داشت که به صورت تحمیلی ویا در برابر پول ، توسط بعضی شاعران و هنرمندان سروده می شد. که میتوان از ترانۀ : « زنده باد شاه ، زنده باد قوم » و امثال آن یاد کرد.

با کودتای ننگین هفت ثور،شعر وموسیقی در افغانستان شکل دیگری را به خود گرفت که بعد از تهاجم قشون سرخ شوروی سابق به آن افزوده شد. اکثرشاعران وابسته اشعار" کارگری"، "انقلابی" می نوشتند. وحتی به اندازه سطح شعر را پائین آورند که بعضی از خود فروخته ها اشعار در وصف لنین ، استالین ، وشهرمسکو پایتخت شوروی سابق سروده، آن شهر را با شهر زیبای کابل به مقایسه گرفتند، که میتوان از شعر کابل مسکو بارق شفیعی نام برد. این شعر بی محتوا به آواز وجیهه رستگار از طریق سازمان جوانان حزب حاکم وقت،دراستدیوهای رادیو تلویزیون افغانستان ثبت گردید کههرروز این آهنگ گوش خراش، بالای شنونده گان رادیو و بینندگان تلویزیون ،تحمیل می شد. ولی نمی دانم که امروز شاعر از شعرش و سراینده از آهنگش خجالت میکشندیانه؟ اگرشاعر از سرودن این شعر خجالت نمی کشد چرا دوباره آنرا انتشار نداد و اگر وجیهه رستگار از سرودن این آهنگ شرمنده نیست چرا آنرا در"سی دی " و" دی وی دی" هایش بازخوانی نکرده است ؟

در ذیل شما " شعر" روسی ستایشانۀ بارق شفیعی، عضوکمیه مرکزی ح.د.خ.ا را می خوانید:

بارق شفیعی

کابل و مسکو

از مهر ومحبت ثمر کابل و مسکو

وز وحدت دل ها اثر کابل و مسکو

                                 صلحست وصفا از نظر کابل ومسکو

تا کابل ومسکو دو دل اهل وفایند

جز بر رخ هم باب محبت نگشایند

                               بگذار بود باز در دل کابل و مسکو

تا درپی صلح بشری دست به کارند

جز دوستی خلق جهان کار ندارند

                                 پرمهر تپد دل به پر کابل و مسکو

دل ها شده پیوند به پیمان مودت

یک جان به دو پیکر بدمیدست محبت

                                   دردوستی بنکر هنر کابل و مسکو

نابود شود هر که به نیستی ماست

تا هست جهان شاهد همزیستی ماست

                                         بوم وبر کوه وکمر کابل و مسکو

 

همچنان مسحورجمال، در سالهای 1365 یا 64 که دقیق به خاطر ندارم، شماری از اسرای روسی مدح وستایش کرد که در کمپ مهاجرین در بده بیر صوبه، سرحد پاکستان نگهداری می شدند. عساکر دستگیرشدۀ روسی ، دست به شورش زده بودند. آن ها به سلاح کوت محل نگهداری شان دست یافتند، پس از مسلح شدن، می خواستند فرار کنند، در جریان عملیات مسلحانۀ محافظین کمپ همه کشته شدند.

گروه خلق و پرچم، و دولت مزدورشوروی سابق سه روز عزای ملی اعلان کرد. مسحور جمال آهنگ برای شان ساخت ،در روزهای "عزای ملی" به آواز مسحور جمال ازطریق امواج رادیو وتلویزیون دولتی، نشر می شد . شعر آن آهنگ ازکی بود نمی دانم. به گمان اغلب سراینده شعر نیز بارق شفیعی باشد، زیرا بارق شفیعی مجموعۀ شعری اش را که، تحت عنوان " شیپورانقلاب " انتشار داده ،آنرا به اصطلاح قربانیان " بده بیره " اهدا کرده و چنین نوشته است :

اهدا ـ

« به خاطر پرشکوه و جاودان قربانیان « بده بیره » این قهرمانان حماسه آفرین قربانگاۀ آزادی و پاسداران صدیق و سر سپرده دست آورد های عظیم رستا خیز کبیر اکتوبر وانقلاب ظفرآفرین ثور» اما کمپوز وسراینده آن مسحور جمال بود .

در مقابل داشتیم و داریم، شاعران وهنرمندانی را که رسالت شانرا درهمان شرایط اختناق آور، بگیرو ببندو بکش ، رژیم دست نشانده شوروی سابق، به خصوص دستگاۀ جهنمی جاسوسی خاد ،با سرودن اشعار میهنی و بیگانه ستیزی ادا کرده اند ، که توسط هنرمندان متعهد ما سروده شده است. به گونه مثال می توان از آهنگ " شهید گم نام " که توسط استاد عبدالوهاب مددی با ارکستر بزرگ رادیوتلویزیون، خوانده شده وشعر آن از استاد لطیف ناظمی می باشد یاد کرد.

عنوان شعر است شهید گم نام :

شعر: از استاد لطیف ناظمی

کمپوز :Mikis Theodorakis ازکشور یونان

سراینده : استاد عبدالوهاب مددی

           شهید گم نام

هم میهن شهید مبارز

ای نام خود رقم زده با خون

ای کشته ی شقاوت طاغوت

باغ وطن زخون تو گل گون

باخون خود حماسه تو بنوشتی

قربان عشق پاک وطن گشتی

         #       #

رفتی ولی درین سفر تلخ

برانتظار مادر خود بین

رفتی وسیل اشک روان را

برگونه های همسر خود ببین

افراشتی درفش شهادت را

بنشانده یی با غصه تو ملت را

       #        #

ای کشته ای برادر گم نام

براشک کودکان تو سوگند

ای جاودانه در سفر عشق

من می خورم به جان تو سوگند

جان بازی تو قصۀ فردها ست

افسانه ات حماسۀ نسل ماست .

       #   #

این آهنک استاد عبدالوهاب مددی، صرف یک بار ازطریق رادیو وتلویزیون ،انتشار یافت وبه هدایت، ریاست تبلیغ ترویج کمیته مرکزی، حزب دموکراتیک خلق که، تحت ریاست جمیله پلوشه فعالیت داشت ،برای همیشه در آرشیف رادیو قید گردید .اگر شاعرمحترم دربند سوم این شعر بجای کلمۀ " برادر " کلمۀ " رفیق " را می آورد دنیا گل و گلزار بود، وحتما به دریافت جایزه نیز نایل می شد ، وآهنگ استاد عبدالوهاب مددی همه روزه از طریق امواج رادیو وتلویزیون پخش می گردید.

درآن شرایط خفقانزا، مردم شریف افغانستان همه ، باترس وهراس زنده گی می کردند. اکثرخانواده ها یکی از اعضای فامیل شان ، توسط جنایتکاران وشکنجه گران خاد، به قتل رسانیده شدو یا اینکه بعدازتحقیقات و شکنجه، راهی زندان هانی مخوف گردیده اند . شاعران و هنرمندان ما نیز از گزند شان در امان نماندند. ولی هنرمندان ما ، درهمان شرایط بگیر وببند وبکش، درد دل شانرا به نحوی از انحا ،با انتخاب اشعار در لابلای موسیقی مست وفلکلوری ، به گوش مردم شان می رسانیدند. به گونه مثال یادی از جواد غازی یار، این هنرمند مردمی می کنم .

قبل از آن که در بارۀ آهنگش، تبصره صورت بگیرد، می خواهم   دربارۀ زنده گی و درد جانکاه، این هنرمند محبوب دل ها روشنی بیا ندازم .

جواد غازی یار، پسر مرحوم غلام محی الدین خان تره کی، معلم دانشکده استقلال و گوینده زبان پشتو، در رادیو افغانستان می باشد .این آموزگارشریف سه پسر داشت، بنام های کمال ، جلال و جواد.

جلال و جواد ،برادران دوگانه گی بودند. یعنی جلال پنج دقیقه بزرگتر از جواد بود. این دو برادر دوگانه گی ، از دوران مدرسه به موسیقی علاقه داشتند. درآغاز هردو برادر، از سبک داکتر صادق فطرت ناشناس پیروی می کردند . زمانی که، از مدرسه فارغ التحصیل شدند ، جواد شامل رادیو افغانستان شد، و جلال به شهر داری کابل مصروف کارگردید .

با کودتای ننگین هفت ثور، وشرایط نامساعد آن زمان دستگاه جاسوسی اکسا ، درسال 8135 جلال از دفترکارش باخود بردند، و دیگر برنگشت .مانند هزاران جوان تحصیل یافته وطن ما به دیار ابدیت فرستاده شد . مادرشان بار سنگین جدایی ، وزنده ومرده گم شدن جگر گوشه اش را، تحمل کرده نتوانست ، قلبش از تپیدن بازماند و داغ جگر گوشه را، باخود به گور برد. این دو مصیبت عظیم بالای هنرمند جوان جواد غازی یار تاثیر گذاشت.

جواد غازی یار جوانی بود مست وخندان ،بعدازاین واقعه الم ناک ،به یک باره گی خمود و جمود گشت ولی ازهنرش دوری نجست .درهمان شرایط بگیرو ببند، درد دلش را با انتخاب دوبیتی، درلابلای یکی ،از آهنگ های فلکلوری " چمن چراغان است " ، به صورت واضح چنین بیان داشته است .

دلی دارم دل آزرده دارم                       فراق مرده داغ زنده دار م

فراق مرده را امر خدا شد                     جدایی زنده را طاقت ندارم

                         #       #           #

سرم ظلم وستم گر می کنی کن           یکی با دردو غم گر می کنی کن

ندارم قدرتی من با تو ظـــالم           توامروز هر ستم گر می کنی کن

 

درددل جواد غازی یار ، از فراق مرده یعنی مرگ مادر مهربانش ، و داغ زنده ناپدید شدن برادر هم تنش می تواند باشد . در دوبیتی دوم به صراحت می گوید که هرظلم وستم امروز می کنی کن ولی منتظر فردا باش ، فردا رسیدنیست زیرا دنیا هیچ گاهی به یک حال باقی نخواهد ماند .

                                             #       #           #

سرتاج موسیقی ، پیر خرابات ، بابا ی موسیقی و افتخار افغانستان ، استاد محمد حسین سراهنگ، را دولت مزدور شوروی سابق، وادار ساخت تا مطلبی ، راکه ازطریق اتحادیه هنرمندان ، توسط مسحورجمال رئیس آن اتحادیه تهیه شده بود، در محفل نام نهاد " جبهۀ ملی پدر وطن " بخواند. مطلب مذکور توسط استاد سراهنگ ، باوجودی که استاد آنرا به بسیار کراهت خواند ، دربین دوستان وعلاقه مندان استاد، حالت بهت و حیرانی را ایجاد نمود زیرا این عمل را ،از استادی چون استاد سراهنگ بعید می دانستند.

استاد سراهنگ، چون یک شخصیتی ارزنده، انسان با احساس ومردم شناس بود ، درک کرد که مردم و علاقه مندانش آزرده خاطرشده اند. بناً خود استاد برای رد این سوتفاهم ، دریکی از برنامه های مسابقه ذهنی، رادیو تلویزیون افغانستان حاضر شد، تا ثابت نماید که بامردمش می باشد.

دراین کنسرت استاد سراهنگ ، چند رباعی از دیوان حضرت ابوالمعانی بیدل را در لابلای یک آهنگ فلکلوری " اویار کتیت کار دارم " سرود ، که این برنامه از طر یق تلویزیون کابل پخش گردید، ولی در رادیو افغانستان سانسور شد. می گویند با نشر همان برنامه ، دستگاه جاسوسی خاد شش درک تحقیقاتی ، از استاد نیز به عمل آورده بودند.

این رباعیات را استاد درآن آهنگ سروده بود :

آثار بنای خلق بر دوش خطاست           این جا به غیر از کـــــجی نمی آیــد راست

هرنیک وبدی که فطرتت نه پسندد           شرمی کن و چشم بپوس بی عیب خداست

                         #                       #                     #

تا دل داری خطاست بیدل دیــــــدن             حق را نمی توان با چشم باطل دیدن

ای منگرتحقیق خیال است و محال             بسمل نـــــا شده حــــــال بسمل دیدن

                 #                           #                             #

بیدل به سجود بنده گی توام باش         تا بارنفلس بدوش داری خم باش

این عجز که درکارگۀ طینت تست          الله نمی تـــــــوان شـدن آدم باش

بعد از سقوط رژیم دست نشانده شوروی سابق، قدرت به دست شورای قیادی، یا تنظیم های جهادی سابق درآمد. ومردم که در آرزوی چنین روزی بودند، تا بعد از مدت ها نفسی به راحتی بکشند. مگر متاسفانه شرایط به قسمی پیش آمد ،که افغانستان دوباره میدان جنگ وبرادر کشی و قدرت طلبی، تنظیم ها و افراد بی مسئولیت گردید. شرایط جنگ خانمان سوز همان طوری که ، زیربنای افغانستان را به نابودی کشاند، به فرهنگ ، ادبیات وهنر افغانستان نیز تاثیر سو را به جا گذاشت . دراین زمان دربخش فرهنگ وهنر دست آورد چشم گیری دیده نمی شود .

در اثر جنگ های داخلی ، مداخله و تجاوز مستقیم کشور پاکستان، رژیم طالبان به قدرت رسید . باروی کارآمدن رژیم طالبی، از فرهنگ وهنر خبری نبود. موسیقی مگروه خوانده شده وممنوع گردید . تلویزیون ها به چوبه دار آویخته شد . آلات موسیقی شکستانده و رول فلم های افغانستان به آتش کشیده شد . هنرمندان ما نتوانستند، به فعالیت های هنری خویش ادامه بدهند، ولی خوش بختانه شاعران ما، در داخل وخارج از مرز های افغانستان، اعمال ناشایسته طالبان را، در لابلای نبشته هاو سروده های شان تقبیح می کردند . یکی از سروده های استاد محمد نسیم اسیر را منحیث نمونه پیشکش خواننده گان محترم می کنم .

استاد محمد نسیم اسیر

                   دارو رسن

گر نام پاک میهن از هر دهن براید

در اشتیاق نامش ، جان از بدن براید

درد گران غربت، دیدم به خویش گفتم

یارب مباد آن که ، کس از وطــــــن برآید

هر لحظه در مرارت، هرلمحه در حقارت

مرغی به این اسارت چون در چمن برآید

این مار خود سری را، سرکوب کن و گرنه

گه ز آستین کشد سر، گاه از یخن بــــرآید

این دشمن دنی را سرکوب اگـــــر نسازی

گاهی ز راه خیبر ، گاه از چمن بـــــــراید

ویرانۀ وطن را درهر قدم چـــــــــو بینی

زاغ و زغن سراید ، گوروکفن برایــــــد

قهر است وجبرو اکراه ، مفتی و شیخ وملا

زنجیر وبند وزندان، دارو رسن بـــراید

بــــــا درۀ شریعت تعزیر می نمایــــــند

یک بار ازد هانت گر یک سخن برایـــد

درجمع راد مردان چشم زمان ندیــده

چون قوم مرد افغان ، لشکر شکن براید

الحق ومرگفتند ، من نیزحق پسنـــــــــدم

مگذار" اسیر " حق گو را از انجمن براید .

                             ***

 ...........................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin